macromere	(جنین  شناسی) سلولهای بزرگتری که  در اثر تقسیم سلولی نامساوی تخم ایجاد میشود.
macron	علامت' -' که  بالای حروف صدادار گذارده  میشود تا صدای آن  بلندتر شود.
macronucleus	هسته  بزرگتر، هسته  سلولی بزرگتر.
macronutrient	ماده  شیمیائی که  برای رشد و نمو و تغذیه  گیاه  لازم است.
macrophage	(طب) یاخته  بیگانه  خوار درشت، کلان  خوار.
macroprogramming	درشت برنامه نویسی.
macropterous	دارای بالهای دراز یا بزرگ ، بزرگ  بال.
macroscopic	درشت نمود، نمودار به  چشم، مرئی (قابل روئیت بدون  میکروسکپ و غیره  که  کلمه  مخالفآن  microscopic یعنی ذره  بینی است).
macrurous	(ج. ش. ) مربوط به  دسته  دم درازان  از سخت پوستان ، وابسته  به  خرچنگ  های دریائی.
maculate	لکه  دار کردن ، آلودن ، بی عفت کردن ، لکه  دار.
maculation	لکه  دار کردن ، ملوث نمائی.
macule	لکه  خورشید ( macula)، لکه ، سیاهی، خال، لکه  دار کردن .
mad	دیوانه ، عصبانی، از جا در رفته ، شیفته ، عصبانی کردن ، دیوانه  کردن .
mad brained	دیوانه ، عجول.
mad doctor	پزشک  دیوانگان .
madagascar	جزیره  مالاگازی.
madcap	دیوانه ، آدم بی پروا و وحشی.
madden	دیوانه  کردن ، عصبانی کردن ، دیوانه  شدن .
maddening	دیوانه  کننده .
madder	ریشه  روناس، روناس، با روناس رنگ  زدن .
madderwort	(گ . ش. ) تیره  روناسیان  (Rubiaceae).
madding	دیوانه  کننده ، دیوانه  از غضب، برافروخته ، از کوره  در رفته .
maddish	دیوانه  مانند.
made	ساخته  شده ، مصنوع، ساختگی، تربیت شده .
made up	ساختگی، تقلبی، مصنوعی، بزک  کرده .
madem	بانو، خانم، مادام، فاحشه .
mademe	بانو، خانم، مادام، فاحشه .
mademoiselle	دوشیزه ، مادموازل، دختر خانم.
maderia	نام جزیره ای است در اقیانوساطلس، شراب محصول مادریا.
madhouse	تیمارستان .
madman	مرد دیوانه .
madness	دیوانگی.
madolin	(mandoline) (مو. ) ماندولین ، عود فرنگی.
madonna	تصویر حضرت مریم، بانوی من ، خانم من .
madonna lily	(گ . ش. ) گل سوسن ، گل سوسن  سفید.
madras	پیراهن  درشت باف سفید نخی، ( با حرف بزرگ ) شهر مدرس.
madrigal	شعر بزمی، سرود عاشقانه  چند نفری.
madrilene	آبگوشت غلیظ گوجه  فرنگی.
madrona	( madrono، madrone) (گ . ش. ) توت فرنگی درخت، انگور خرس(Ericaceas).
madrone	( madrona، madrona) (گ . ش. ) توت فرنگی درختی، انگور خرس (Ericaceas).
madrono	( madrone، madrona) (گ . ش. ) توت فرنگی درختی، انگور خرس (Ericaceas).
madwort	(گ . ش) منداب شتری.
maeander	پیچ، خم دور، گردش، راه  پر پیچ وخم، پیچ وخم داشتن ، مسیر پیچیده ای را طیکردن ، چماب.
maecenas	حامی و حافظ علم وادب.
maelstrom	طوفان  یا گرداب شدید.
maenad	حوریان  زیبای ملازم دیونیسوس، زنان  باده  گسار.( menad) ( مذهب یونان ) حوری زیبائی که  ملازم دیونیسوس بوده ، زن  باده  گسار.
maestro	استاد، رهبر ارکستر، معلم.
maffick	هلهله  کردن ، شادمانی کردن .
mag	(ج. ش) کلاغ جاره  اروپائی، کلاغ زنگی.
magazine	مجله ، انبار مهمات، مخزن ، خشاب اسلحه ، خزانه .مجله ، مخزن .
magdalen	فاحشه  تائب، اسم خاص مونث، دارالتادیب فواحش.
maggot	کرم حشره ، کرم پنیر، خرمگس، وسواس.
magi	مجوسیان .
magian	جادوگر، مجوسی :(.adj and .n).
magic	جادو، سحر، سحر آمیز.
magic lantern	چراغ عکس، فانوس شعبده .
magical	جادوئی، وابسته  به  سحر و جادو، سحر آمیز.
magician	جادوگر، مجوسی.
magisterial	آمرانه ، دیکتاتوروار، مطلق، دارای اختیار.
magistracy	ریاست کلانتری یا دادگاه  بخش، قاضی.
magistral	دستوری، آمرانه ، قاطع، قطعی، امری، مقتدر.
magistrate	رئیس کلانتری، رئیس بخش دادگاه ، دادرس.
magistrature	ریاست کلانتری، دادگاه  بخش، دادرسان .
magma	خمیر مواد معدنی یا آلی، درده .
magna carta	فرمان  کبیر یا فرمان  آزادی صادره  از طرف جان  پادشاه  انگلیس در سال .
magna charta	فرمان  کبیر یا فرمان  آزادی صادره  از طرف جان  پادشاه  انگلیس در سال .
magna cum laude	با درجه  عالی، با امتیاز زیاد (درجه  علمی).
magnacard	کارت مغناطیسی.
magnaimous	بلند نطر، بزرگوار، راد.
magnanimity	جوانمردی، رادمردی، بزرگواری، بزرگی طبع، علو طبع، بلند همتی.
magnate	نجیب زاده ، آدم متنفذ، متشخص.
magneficence	شکوه ، عظمت، بزرگی، بخشش، کرم.
magnesia	منیزی، طباشیر.
magnesite	(مع. ) کاربنات منیزیوم طبیعی بفرمول MgCo3.
magnesium	(ش. ) فلز منیزیم(Mg).
magnet	مغناطیس، آهن  ربا.آهن  ربا، مغناطیس، جذب کردن .
magnetic	آهن  ربائی.مغناطیسی، آهن  ربا.
magnetic amplifier	تقویت کننده  مغناطیسی.
magnetic card	کارت مغناطیسی.
magnetic character	دخشه  مغناطیسی.
magnetic core	چنبره  مغناطیسی، هسته  مغناطیسی.
magnetic disk	گرده  مغناطیسی.
magnetic drum	طبله  مغناطیسی.
magnetic field	میدان  مغناطیسی.
magnetic film	غشائ مغناطیسی.
magnetic flux	سیل مغناطیسی.جریان  مغناطیسی.
magnetic head	نوک  مغناطیسی.
magnetic ink	مرکب مغناطیسی.
magnetic ledger card	کارت معین  مغناطیسی.
magnetic pole	قطب مغناطیسی.
magnetic recording	ضبط مغناطیسی.
magnetic storage	انباره  مغناطیسی.
magnetic tape	نوار مغناطیسی.
magnetic tape reader	نوار مغناطیسی خوان .
magnetic tape storage	انباره  نوار مغناطیسی.
magnetic tape unit	واحد نوار مغناطیسی.
magnetic thin film	غشائنازک  مغناطیسی.
magnetism	جذبه ، کشش.خاصیت مغناطیسی، آهن  ربائی.
magnetite	آهن  مغناطیسی، (مع. ) کلوخه  طبیعی آهن  بفرمول (Fe3O4).
magnetizable	قابل مغناطیسی کردن .
magnetization	مغناطیسی کردن .
magnetize	مغناطیسی کردن ، کشیدن ، شیفتن .مغناطیسی کردن ، آهن  ربا کردن .
magnetized	مغناطیسی، مغناطیسی شده .
magnetizing force	نیروی مغناطیسی کننده .
magneto	ماگنت، مغناطیس، (پیشوند) دارای مغناطیس.
magnetoelectric	مربوط به  الکتریسیته  القائی.
magnetostriction	تغییر شکل براثر مغناطیس.
magnetzation	مغناطیس.
magnific	نامور، مشهور، معروف، برجسته ، غرا، باشکوه .
magnificat	سرود نیایش مریم.
magnification	تجلیل، تکریم، بزرگ  سازی.بزرگ  سازی، درشت نمائی.
magnificent	باشکوه ، مجلل، عالی.
magnifico	شریف، بزرگزاده ، آدم متنفذ و متمول، آدم با وقار.
magnifier	بزرگ  ساز، درشت نما.بزرگ  کننده ، ذره  بین ، درشت کن .
magnify	درشت کردن ، زیر ذربین  بزرگ  کردن ، بزرگ کردن .بزرگ  کردن .
magnifying glass	ذره  بین .
magniloquence	پر آب و تابی، قلمبه  نویسی، گزاف گویی.
magniloquent	پر آب و تاب، قلنبه  نویس، غرا.
magnitude	بزرگی، عظمت حجم، قدر، اهمیت، شکوه .بزرگی، اندازه ، مقدار.
magnolia	(گ . ش. ) ماگنولیاسه ها، گیاهان  ماگنولیا.
magnum opus	(لاتین ) کار بزرگ ، مهمترین  اثر ادبی یا هنری.
magpie	کلاغ جاره ، زاغی، کلاغ زاغی، آدم وراج، زن  بد دهن .
maguey	(گ . ش. ) صباره  یا عود آمریکائی، گوش خر.
magus	مجوس، مغ، موبد، جادوگر، ساحر.
magyar	اهل مجارستان .
mahlstick	( در نقاشی ) زیر دستی، دستگیره ، تکیه  دست.چوب تکیه گاه  زیر دست نقاش در حال نقاشی.
mahogany	(گ . ش) درخت ماهون  آمریکائی، چوب ماهون ، رنگ  قهوه ای مایل به  قرمز.
mahout	فیلبان .
mahratta	( maratha) اهل بمبئی.
maid	دوشیزه  یا زن  جوان ، پیشخدمت مونث، دختر.
maid in waiting	ندیمه ، پیشخدمت مخصوص.
maid of honor	( honour of maid) ندیمه ، ساقدوش یا ملازم عروس، ندیمه  در باری.
maid of honour	( honor of maid) ندیمه ، ساقدوش یا ملازم عروس، ندیمه  در باری.
maiden	دوشیزه ، دختر باکره ، جدید.
maiden name	نام خانوادگی زن  پیش از شوهرکردن .
maiden speech	نخستین  نطق شخص.
maidenhair	(گ . ش. ) پر سیاوشان  موئی.
maidenhead	بکارت، بکری، پرده  بکارت.
maidenhood	دوشیزگی، بکارت، (مج. ) تازگی.
maidservant	کلفت، مستخدمه .
maieutic	وابسته  به  روش آموزشی سقراط، (در جمع) دانش مامائی.
mail	زره ، جوشن ، زره دار کردن ، پست، نامه رسان ، پستی، با پست فرستادن ، چاپار.
mail order	سفارش کالا بوسیله  پست.
mail order house	تجارت خرده  فروشی بوسیله  مکاتبات پستی.
mailable	قابل ارسال باپست.
mailbag	کیسه  مراسلات پستی.
mailbox	صندوق پست.
mailed fist	نیروی مسلح (مشت زره  دار).
mailer	( mailman) نامه  رسان .
maillot	مایو یک  تکه ، جامه  تنگ  و چسبان  بندبازان  و رقاصان .
mailman	( mailer) نامه  رسان .
maim	کسیرا معیوب کردن ، معیوب شدن ، اختلال یا از کارافتادگی عضوی، صدمه ، جرج، ضرب و جرح، نقص عضو، چلاق کردن .
main	نیرومند، عمده ، اصلی، مهم، تمام، کامل، دریا، با اهمیت.اصلی، عمده .
main memory	حافظه  اصلی.
main program	برنامه  اصلی.
main routine	روال اصلی.
main stem	قسمت اصلی کانال، راه  اصلی جویبار، خط اصلی.
main storage	انباره  اصلی.
main topmast	دگلی که  درست بالای دگل اصلی قرار دارد.
main yard	( د. ن . ) قسمتی از عرشه  که  بادبان  اصلی در آن  واقع است.
mainframe	پردازنده  مرکزی.
mainland	قاره ، خشکی، بر، قطعه  اصلی، قطعه .
mainmast	(د. ن . ) شاه  دگل، شاه  تیر ( در کشتی بادی ).
mains	نیروی برق، شاه خط.
mainsail	بادبان  اصلی کشتی.
mainsheet	( د. ن . ) طناب حافظ بادبان  اصلی.
mainspring	شاه  فنر، انگیزه  اصلی، سبب عمده ، دلیل اصلی.
mainstay	( دریا نوردی ) مهار اصلی که  از نوک  شاه  دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد، تکیه گاه اصلی، وابستگی عمده ، نقطه  اتکائ.
mainstream	مسیر اصلی، مسیر جویباری که  درآن  آب جریان  دارد.
maintain	نگهداری کردن ، ابقا کردن ، ادامه  دادن ، حمایت کردن  از، مدعی بودن .نگهداشتن ، برقرار داشتن .
maintainability	نگهداشت پذیری.
maintainable	نگهداشت پذیر.قابل نگاهداری.
maintainer	نگاهدارنده ، مدعی.
maintenance	نگهداشت.نگهداری، تعمیر، قوت، گذران ، خرجی، ابقائ.
maintenance panel	تابلوی نگهداشت.
maintenance program	برنامه  نگهداشت.
maintop	نوک  شاه  دگل، سکوئی که  درست در راس شاه  دگل پائین  واقع دارد.
mair	(گ . ش. ) درخت زیتون  زلاند جدید.
maisonette	خانه  کوچک .
maitred'hotel	(majordomo) سرپیشخدمت، مدیر مهمانخانه ، معشوقه .
maize	(گ . ش. ) ذرت، بلال، رنگ  ذرتی.
majestic	بزرگ ، باعظمت، باشکوه ، شاهانه ، خسروانی.
majesty	( باضمیر ) اعلیحضرت ( بصورت خطاب )، بزرگی عظمت وشان  واقتدار، برتری، سلطنت.
major	مهاد، بزرگ ، عمده ، متخصص شدن .عمده ، اکبر، بزرگتر، بیشتر، اعظم، بزرگ ، کبیر، طویل، ارشد، سرگرد، بالغ، مهاد.
major cycle	بزرگ  چرخه ، چرخه  بزرگ .
major general	سرلشکر.
major party	حزب سیاسی پیرو در انتخابات، حزب اکثریت.
major seminary	دانشکده  علوم روحانی جماعت کاتولیک .
major suit	( در بازی بریج ) دست عالی وپر امتیاز.
major term	شرط عمده  واساسی.
majordomo	(م. ل. ) بزرگتر خانه ، متصدی امور خانوادگی، ناظر، خوانسالار، وکیل خرج، پیشکار، آبدار.
majority	اکثریت، بیشین ، بیشان .اکثریت.
majority gate	دریجه  اکثریت.
majority operation	عمل اکثریت.
majorpremise	( من. ) کبرای قیاس، کبرای قضیه  منطقی.
makable	ساخته شدنی.
make	ساختن ، بوجود آوردن ، درست کردن ، تصنیف کردن ، خلق کردن ، باعث شدن ، وادار یامجبور کردن ، تاسیس کردن ، گائیدن ، ساختمان ، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه .
make believe	وانمود، تظاهر، افسانه ، قصه ، متظاهر، ساختگی.
make do	چاره  موقتی، وسیله ، تدبیر.
make off	ناگهان  ترک  کردن ، باعجله  ترک  کردن .
make out	معنی چیزی را پیدا کردن ، سردرآوردن  از، تنظیم کردن .
make over	واگذارکردن ، انتقال دادن ، دوباره  ساختن .
make up	ترکیب، ساخت، ساختمان  یاحالت داستان  ساختگی، در (تاتر)آرایش، گریم، ترکیب کردن ، درست کردن ، جبران  کردن ، جعل کردن ، گریم کردن ، بزک ، توالت.
makebate	آدم فتنه  انگیز، شخص فتنه  جو، دوبهم زن .
makefast	لنگر، آنچه  قایق را به آن  میبندند.
maker	سازنده ، خالق.
makeshift	موقت، بدلی.چاره ، وسیله ، چاره  موقتی، آدم رذل.
makeup time	زمان  جبران .
makeweight	مقدار کمبودی که  باید به  وزن  چیزی اضافه  شود، چیز یا عضو مکمل، پارسنگ .
making	ساخت، ساختمان ، مایه  کامیابی، ترکیب، عایدی.
mal	پیشوندی بمعنی بد و مضر.
mala fide	( حق. - لاتین  ) سوئ نیت، فکر بد.
malachi	( malachias) قاصد، پیک ، ملاکی نبی، نام یکی از کتب عهد عتیق.
malachias	( malachi) قاصد، پیک ، ملاکی نبی، نام یکی از کتب عهد عتیق.
malachite	مرمر سبز، مالاکیت.
malacology	(ج. ش. ) نرم تن  شناسی.
malacon	( malacone) نوعی زرقون  یا زرگون  قهوه ای.
