malacone	( malacon) نوعی زرقون  یا زرگون  قهوه ای.
maladaptation	عدم توافق، عدمتناسب، سوئ تناسب.
maladapted	نامناسب، بی توافق.
maladaptive	ناهنجار.
maladjusted	ناسازگار، بی توافق، دژسازگار، کژ سازگار.
maladjustment	کژ سازگاری، تعدیل وتنظیم غلط، عدم تطبیق، عدم توافق.
maladminister	بد اداره  کردن ، بطور سوئ اداره  کردن .
maladministration	سوئ اداره .
maladroit	بی مهارت، ناشی، بی دست وپا، ناهنجار، زشت.
malady	ناخوشی، فاسد شدگی، بیماری، مرض.
malaga	بندر مالاگا( درجنوب اسپانیا).
malagasy	ماداگاسکار.
malaguena	نوعی رقص اسپانیولی ( شبیه  fandango).
malaise	( malease) ( طب ) ناراحتی، بیقراری، احساس مرض.
malamute	( malemute) (ج. ش. ) سگ  سورتمه کش آمریکای شمالی.
malapert	بی شرم، گستاخ، جسور.
malaprop	کسیکه  واژه  ها را اشتباه  بکار میبرد.
malapropian	کسیکه  لغات را غلط بکار میبرد.
malapropism	استعمال غلط وعجیب وغریب لغات، سوئ استعمال کلمات.
malapropos	نابهنگام، بیموقع، بی محل، نابجا، نامناسب.
malar	(ج. ش. ) وابسته  به  شقیقه  یاگونه ، گونه  ای.
malaria	مالاریا، نوبه .
malarial	وابسته  به  مالاریا، نوبه ای.
malate	(ش. ) نمک  آسید سیب، نمک  آسید مالیک .
malay	مالایا، ماله .
malayan	اهل ماله  ( مالایا ).
malcontent	یاغی، سرکش، متمرد، ناراضی، آماده  شورش.
maldemer	(=seasickness) ناخوشی دریا.
male	جنس نر، مذکر، مردانه ، نرینه ، نرین ، گشن .
male alto	countertenor =.
male fern	(گ . ش. ) سرخس نر، کیل دارو، بسفایج.
male sterile	گامت های عقیم وبی خاصیت نر.
malease	( malease) ( طب ) ناراحتی، بیقراری، احساس مرض.
maledict	لعنت کردن  بر، بدگوئی کردن ، لعن  کردن ، ملعون .
malediction	لعنت، بدگوئی، لعن .
malefactor	بدکار، تبه  کار، جانی، جنایت کار، جنایت آمیز.
malefic	زیان  آور، مضر، موذی، حیله  گر، شریر.
maleficence	تبه کاری، بدجنسی.
maleficent	زیان  آور، تبه  کار، شریر، شیطان ، بدجنس.
malemute	( malamute) (ج. ش. ) سگ  سورتمه کش آمریکای شمالی.
malentendu	اشتباه  فهمیدن ، سوئ تفاهم.
malevolence	بدخواهی، بدنهادی، شرارت، بدسگالی.
malevolent	بدخواه ، بدنهاد، ( درموردستاره  بخت ) نحس.
malfeasance	بدکاری، بدکرداری، شرارت، کار خلاف قانون .
malformation	نقص خلقتی، ناهنجاری، بدشکلی، بدریختی.
malformed	بدریخت، ناقص، بدشکل، ناهنجار.
malfunction	بدعمل کردن .سوئعمل.
malgre	باوجود، معهذا، علیرغم.
malic acid	(ش. ) اسید مالیک  بفرمول O5 H6 C4.
malice	بداندیشی، بدجنسی، بدخواهی، عناد، کینه  توزی، نفرت، قصد سوئ.
malicious	بد اندیش، از روی بدخواهی، از روی عناد.
malign	( طب ) بدخیم، بدنهاد، بدخواهی کردن ، بدنام کردن .
malignancecy	بدخیمی، بدخواهی، بدجنسی.
malignant	بدطینت، خطرناک ، زیان  آور، صدمه  رسان ، کینه  جو، بدخواه ، متمرد، سرکش، (طب)بدخیم.
malignity	بدطینتی، بدخیمی.
malines	تور ظریف ابریشمی و آهاردار که  برای لباس وکلاه  زنانه  بکار میبرند.
malinger	خود را بناخوشی زدن ، تمارض کردن .
malison	فحش، ناسزا، نفرین .
malkin	ماده  شیطان ، ماده  دیو، زن  شلخته ، مترسک ، لولوی سرخرمن ، گربه .
mall	پیاده  رو پردرخت وسایه  دار، تفرجگاه .
mallard	(ج. ش. ) اردک  وحشی، نوعی مرغابی وحشی.
malleability	باخاصیت چکش خواری، نرمی، قابلیت انعطاف.
malleable	چکش خور، نرم وقابل انعطاف.
malleation	چکش خوری، جای چکش.
mallemuck	(ج. ش. ) مرغ طوفان  اقیانوس منجمد شمالی.
mallet	گرز، پتک ، چکش، کلوخ کوب، چوگان ، زدن ، چکش زدن ، کوبیدن .
mallow	(گ . ش. ) پنیرک  پنبه  ایرانی، گل خطمی.
malm	سنگ  آهکدار، خاک  آهکدار.
malmsey	شراب شیرین  قبرس.
malnourished	(=undernourished) دچار سوئ تغذیه ، بد تغذیه  شده .
malnutrition	سوئ تغذیه ، تغذیه  ناقص، نرسیدن  مواد غذائی.
malocclusion	( حق. - لاتین  ) با سوئ نیت، دارای سوئ نیت.
malodor	بوی زننده ، بوی بد.
malodorous	بد بو.
malose	(ش. ) ماده قندی سمنو 11O H22 21C.
malposition	جابجا شدگی جنین ، حالت غیر طبیعی جنین .
malpractice	عمل سوئ، سوئ اداره ، معالجه  غلط.
malt	جو سبز شده  خشک ، مالت، آبجو ساختن ، مالت زدن ، بحالت مالت درآوردن .
malt liquor	مشروبی شبیه  آبجو که  با مالت تخمیر میشود.
malta	جزیره  مالت.
malta fever	تب مالت، بروسلوز.
maltase	(ش. ) مالتاز، ماده  تخمیری حل شدنی.
maltese	اهل مالت.
maltha	( malthite) چسب قیر وموم، زفت معدنی، نوعی موم معدنی.
malthite	( maltha) چسب قیر وموم، زفت معدنی، نوعی موم معدنی.
malthusian	پیرو عقیده  توماس مالتوس.
maltreat	بدرفتاری کردن ، بدکار کردن .
maltster	مالت ساز، سمنوساز.
malvasia	(گ . ش. ) نوعی انگور.
malversation	دغل بازی، تقلب، اختلاس، خلاف، خیانت در امانت.
mama	( mamma) مادر، مامان .
mamba	(ج. ش. ) مارهای زهردار مناطق گرمسیر.
mambo	( mambu) یک  نوع رقص تند.
mambu	( mambo) یک  نوع رقص تند.
mamma	(ج. ش. - تش. ) پستان ، ممه ، ( mama) مادر، مامان .
mammal	پستاندار.
mammalogy	یک  شاخه  از جانور شناسی که  راجع به  پستانداران  است.
mammary	مربوط به  پستانداران ، مربوط به  پستان .
mammate	پستاندار.
mammatocumulus	ابر طوفانی کومولوس یا کومولواستراطوس.
mammer	بالکنت گفتن ، من  من  کردن ، گیج شدن .
mammiform	( mammillary) پستان  مانند، بصورت پستان .
mammillary	( mammiform) پستان  مانند، بصورت پستان .
mammillate	دارای پستان  یا پستانک .
mammock	پاره ، ذره ، ریزه ، قراضه ، دم قیچی، برش، ریزه  کردن ، قطعه  کردن ، از دم قیچیرد کردن .
mammon	( در کتب عهد جدید ) ممونا، ثروت، دولت.
mammonism	زرپرستی، ثروت پرستی، دیو صفتی.
mammonite	خادم ابلیس، ثروت دوست، زرپرست.
mammoth	(ج. ش. ) ماموت، فیل بزرگ  دوره  ماقبل تاریخ.
mammy	مامان ، لله ، دده  سیاه .
man	مرد، انسان ، شخص، بر، نوکر، مستخدم، اداره  کردن ، گرداندن  ( امور)، شوهر، مهره  شطرنج، مردی.
man about town	مرد فعال اجتماعی وجهانی.
man at arms	سرباز ( بویژه  سرباز سوار - نظام سنگین  اسلحه  ).
man days	نفر در روز.
man eater	جانوری که  انسان  را میخورد، آدمخوار.
man friday	کمک  با ارزش، مستخدم یا یار خیلی مفید.
man hour	واحد زمان  کار که  برابر یک  ساعت کار یک  فرد است وبرای پرداخت مزد منظورمیشود.
man hours	نفر در ساعت.
man in the street	فرد معمولی، آدم متعارفی.
man jack	(د. گ . ) نفر، شخص، فرد.
man made	مصنوع انسان ، انسانی.ساخت بشر.
man months	نفر در ماه .
man of war	مرد جنگی، کشتی جنگی، رزمناو.
man power	نیروی مردانه ، تعداداشخاص مورد استفاده ، مشمولین  نظام.
man size	اندازه  مناسب یک  مرد.
man trap	تله  آدمگیر، دام برای انسان .
man years	نفر در سال.
manacle	دست بند ( مخصوص دزدان  وغیره  )، قید، بند، زنجیر، بخو، دستبندزدن ، زنجیرکردن .
manage	اداره  کردن ، گرداندن ، از پیش بردن ، اسب آموخته .
manageability	قابلیت اداره .
manageable	قابل اداره  کردن ، کنترل پذیر، رام.
management	مدریت.اداره ، ترتیب، مدیریت، مدیران ، کارفرمائی.
management science	علم مدیریت.
manager	مدیر.مدیر، مباشر، کارفرمان .
manakin	آدم کوتاه  قد، مانکن ، آدمک .
manatee	(ج. ش. ) گاودریائی، نهنگ  کوچک  دریائی.
manchet	(م. م. ) قرص نام ساخته  شده  از گندم اعلی وخالص، کیکی بشکل قرص نان .
manchineel	(گ . ش. ) انجیر زهری (mancinella hippomane).
manchuria	استان  منچوری.
manciple	ناظر، ناظم، غلام.
mandamus	(حق. - انگلیس ) حکم دادگاه  عالی بدادگاه  تالی.
mandarin	( درچین  قدیم ) مامورین  عالیرتبه .
mandate	وکالت نامه ، قیمومت، حکم، فرمان ، تعهد، اختیار.
mandatory	الزامی، الزام آور.اجباری.
mandible	(تش. - ج. ش. ) فک ، آرواره .
mandoline	( madolin) (مو. ) ماندولین ، عود فرنگی.
mandolinist	ماندولین  نواز.
mandragora	(گ . ش. ) مهر گیاه ، سگ  شکن .
mandrake	(گ . ش. ) مردم گیاه ، مهر گیاه .
mandrel	(mandril) میله ، سنبه ، قالب، مرغک ، محور.
mandril	(mandrel) میله ، سنبه ، قالب، مرغک ، محور.
mandrill	(ج. ش. ) بوزینه  بزرگ  وزشت ودرنده خوی.
mane	یال.
manege	اسب سواری، آموزشگاه  اسب سواری.
manes	( روم قدیم ) ارواح اموات، مانی نقاش.
maneuver	(manoeuvre) مانور، تمرین  نظامی.
manful	دلیر، شجاع، مردانه ، مردوار، مصمم.
manganese	منگنز.
manganic acid	آسید منگنیک .
mange	گری، گر، جرب، کچلی.
mangel wurzel	(گ . ش. ) چغندر گاوی.
manger	آخور.
mangey	گر، مبتلا به  جرب، مبتلا به  گری، جرب دار.
mangle	( پارچه  بافی ) دستگاه  پرس، له  کردن ، بریدن ، پاره  کردن ، خرد کردن .
mango	(گ . ش. ) درخت انبه ، میوه ئ انبه .
mangonel	(نظ. ) منجنیق سنگ  انداز.
mangosteen	(گ . ش. ) جوز الجنان ، منگوستن  هندی.
mangrove	(گ . ش. ) خانواده  شاه  پسند (Verdenaceae).
mangy	گر، مبتلا به  جرب، مبتلا به  گری، جرب دار.
manhandle	بدرفتاری کردن ، باخشونت اداره  کردن .
manhattan	جزیره  مان  هاتان .
manhole	سوراخ آدم رو، کوره .
manhood	مردی، رجولیت، آدمیته ، مردانگی، شجاعت.
manhunt	تعقیب جنایتکاران .
mania	دیوانگی، شیدائی، عشق، هیجان  بی دلیل وزیاد.
maniac	آدم دیوانه ، مجنون ، دیوانه  وار، عصبانی.
manic	دیوانه ، شیدا.
manic depressive	دیوانگی وبهت زدگی وشیدائی، نوعی جنون .
manichaean	پیرو مانی نقاش وپیغمبر ایرانی.
manichaeanism	اصول فلسفه  مانی، مانویت.
manichean	پیرو مانی نقاش وپیغمبر ایرانی.
manichee	پیرو مانی نقاش وپیغمبر ایرانی.
manicure	مانیکور، مانیکور زدن ، آرایش کردن .
manicurist	مانیکورزن .
manifest	بازنمود کردن ، بارز، آشکار، آشکار ساختن ، معلوم کردن ، فاش کردن ، اشاره ، خبر، اعلامیه ، بیانیه ، نامه .
manifest destiny	لوازم قهری بسط وتوسعه  نژادی، سرنوشت ملی.
manifestation	آشکار سازی، ظهور، ابراز.
manifester	آشکار کننده ، مبین .
manifesto	اشعاریه ، بیانیه ، اعلامیه ، اعلامیه  دادن .
manifold	چند تا، چند برابر، بسیار، زیاد، متعدد، گوناگونی، متنوع کردن ، چند برابرکردن .
manifolding	تکثیر، چند برابر سازی.
manikin	آدم کوتاه  قد، مانکن ، آدمک .
manila	مانیلا پایتخت جزایر فیلیپین ، کاغذ مانیل.
manila paper	کاغذ مانیل، یک  نوع کاغذ محکم برنگ  زرد مایل به  قهوه ای.
manilla	مانیلا پایتخت جزایر فیلیپین ، کاغذ مانیل.
manipulate	بادست عمل کردن ، با استادی درست کردن ، بامهارت انجامدادن ، اداره  کردن ، دستکاریکردن .دستکاری کردن .
manipulation	دستکاری.انجام با مهارت، دست کاری، بکار بری.
manipulative	بادستکاری.
mankind	نوع انسان ، جنس بشر، نژاد انسان .
manlike	نر، مرد، نرینه ، جنس نر، وحشی، مرد مانند.
manly	مردوار، مردانه ، جوانمرد.
manna	من ، مائده  آسمانی، (گ . ش. ) ترنجبین ، گزانگبین .
mannequin	مانکن ، مدل ( دختر )، مجسمه  چوبی.
manner	راه ، روش، طریقه ، چگونگی، طرز، رسوم، عادات، رفتار، ادب، تربیت، نوع، قسم.
mannered	دارای سبک  یا رفتار بخصوص، تصنعی.
mannerism	اطوار واخلاق شخصی، سبک  بخصوص نویسنده .
mannerly	مودب، باتربیت.
mannish	مرد صفت، مرد نما، دارای رفتار مردانه ، مردانه .
mannite	(mannitol) مانیتول، ماده  قندی شیر خشت وغیره .
mannitol	(mannite) مانیتول، ماده  قندی شیر خشت وغیره .
mannose	(ش. ) ماده  قندی که  از اکسیداسیون  مانیتول بدست میاید، مانوز.
manoeuvre	(maneuver) مانور، تمرین  نظامی.عملیات نظامی وجنگی را تمرین  کردن ، مشق کردن ، مانور دادن ، طرح کردن ، مانور.
manometer	فشار سنج ( گاز یا بخار )، آلت سنجش فشار خون .
manor	ملک  اربابی، ملک  تیولی، منزل، خانه  بزرگ .
manor house	خانه  ارباب یا صاحب تیول.
manorialism	ارباب منشی.
manpower	نیروی انسانی.
manque	ناقص، معیوب.
manrope	طناب کنار نردبان  که  بجای نرده  یا دستگیره  بکار میرود.
mansard	شیروانی چهار ترک ، اطاق زیر شیروانی.
manse	خانه  مسکونی، محل سکنی، خانه  کشیش.
manservant	نوکر.
mansion	عمارت چند دستگاهی، عمارت بزرگ .
manslaughter	آدمکشی، قتل نفس.
manslayer	قاتل، آدمکش.
mansuetude	نرمی، ملایمت، مدارا، حلم، رامی، آموختگی، اهلیت، محبت.
manta	پتو یا جل اسب وقاطر، نوعی ردا، پارچه .
manteau	لباس روپوش زنانه ، مانتو.
mantel	طاقچه  بالا بخاری.
mantelet	جان  پناه ، حفاظ، ردا یا عبای کوتاه ، نوعی شنل زنانه  کوتاه .
mantelletta	شنل بلند تا سر زانو مخصوص کاردینال کلیسای کاتولیک .
