menstruate	دشتان  شدن ، قاعده  شدن ، حیض شدن .
menstruation	دشتان ، حیض، قاعدگی زنان ، طمث.
mensurability	قابلیت اندازه  گیری، پیمایش پذیری.
mensurable	قابل پیمایش واندازه  گیری، پیمودنی.
mensuration	پیمایش، انصاف، اندازه  گیری.
mental	دماغی، روحی، مغزی، هوشی، فکری، روانی.
mental deficiency	عقب ماندگی روانی وفکری.
mentality	ذهن ، قوه  ذهنی، روحیه ، طرز فکر، اندیشه .
mentally	فکرا، روحا، از نظر روانی.
menthol	(ش. ) جوهر نعناع خشک ، قلم مانتول.
mentholated	نعناع دار.
mention	ذکر، اشاره ، تذکر، یادآوری، نام بردن ، ذکر کردن ، اشاره  کردن .
mentioner	ذکر کننده .
mentor	ناصح، مربی، مرشد.
menu	فهرست انتخاب.فهرست خوراک ، صورت غذا.
meow	( meaow، miaou، miaow) میومیو کردن ، صدای گربه .
mephistopheles	شیطان ، مفیستوفل.
mephitic	متعفن ، بدبو.
mephitis	بوی بد، بخار مهلک  ومتعفنی که  از زمین  بلند میشود.
mercantile	تجارتی، بازرگانی.
mercantilism	سیاست بازرگانی، سیاست موازنه  بازرگانی کشور.
mercantilist	طرفدار سیاست موازنه  اقتصادی.
mercator projection	نقشه  برجسته  نمای دارای نصف النهارات متوازی.
mercenary	سرباز مزدور، آدم اجیر، پولکی.
mercer	پارچه  فروش، بزاز.
mercery	مغازه  پارچه  فروشی، جنس بزازی، کالا.
merchandise	کالا، مال التجاره ، تجارت کردن .
merchant	بازرگان ، تاجر، داد وستد کردن ، سوداگر.
merchant marine	ناوگان  بازرگانی.
merchantman	مرد تاجر، کشتی تجارتی.
merciful	بخشایشگر، رحیم، کریم، رحمت آمیز، بخشنده ، مهربان .
merciless	بیرحم.
mercurate	باسیماب یاجیوه  ترکیب کردن ، جیوه  زدن  به .
mercurial	سیمابی، جیوه  دار، چالاک ، تند، متغیر، متلون .
mercurochrome	مرکورکروم، داروی ضد عفونی قرمز رنگ .
mercurous	جیوه  دار، جیوه  مانند.
mercury	سیماب، جیوه ، ( نج. ) تیر، پیک ، پیغام بر، دزدماهر، ( با حرف بزرگ  ) عطارد، یکی از خدایان  یونان  قدیم.جیوه .
mercury chloride	کلراید جیوه ، کلرور جیوه .
mercury delay line	خط تاخیری جیوه ای.
mercury tank	مخزن  جیوه .
mercy	رحمت، رحم، بخشش، مرحمت، شفقت، امان .
mere	دریا، آب راکد، مرداب، محض، خالی، تنها، انحصاری، فقط.
meretricious	وابسته  به  فاحشه ، فاحشه  وار، زرق وبرق دار وبد.
merganser	اردک  ماهیخوار.
merge	یکی کردن ، ممزوج کردن ، ترکیب کردن ، فرورفتن ، مستهلک  شدن ، غرق شدن .ادغام کردن .
merge sort	ادغام و جور کردن .
merger	ممزوج کننده ، یکی شدن  دو یا چند شرکت، ادغام، امتزاج.
meridian	نیم روز، ظهر، خط نصف النهار، دایره  طول، اوج، درجه  کمال.
meridional	نصف النهاری، اوجی.
meringue	سفیده  تخم مرغ وشکر که  روی شیرینی وکیک  میگذارند، نوعی کیک  میوه  دار.
merino	گوسفند مرینوس، پشم مرینوس.
merism	تکرار متشابهات، ( بدیع ) بیان  مطلبی کلی با ذکر وقیاس مخالف.
merit	شایستگی، سزاواری، لیاقت، استحقاق، شایسته  بودن ، استحقاق داشتن .
meritorious	شایسته ، مستحق.
merlin	(ج. ش. ) شاهین ، قوش کوچک  اروپائی.
mermaid	زن  ماهی، ( افسانه  یونان  ) حوری دریائی، افسونگر.
merman	مردماهی ( افسانه  یونان  ) مخلوق نیمه  ماهی ونیمه  مرد.
merriment	ابراز شادی، نشاط.
merry	شاد، شاد دل، شاد کام، خوش، خوشحال.
merry andrew	دلقک ، مقلد.
merry go round	چرخ فلک ، چرخ گردان .
merrymaker	خوش، شادمان ، شرکت کننده  درجشن  وسرور.
merrymaking	شادمانی.
merrythought	(انگلیس) جناغ، استخوان  جناغ.
mesa	تپه ، قله  پهنی که  دارای شیب تندی است، رنگ  بلوطی.
mesail	میانی، بطرف وسط.
mesal	میانی، بطرف وسط.
mesalliance	پیوند ناجور، ازدواج با زیر دستان .
mesarch	(ج. ش. ) زیست کننده  درناحیه  مرطوب ( مثل سرخسها ).
mescal	(گ . ش. ) کاکتوس ساقه  گرد.
mesdames	(جمع) بانوان ، خانمها.
mesdemoiselles	(جمع) دخترخانمها، مادموازلها.
meseems	چنین  بنظرم میرسد، بنظرم.
mesencephalon	(تش. ) مغز میانی.
mesh	تنیده ، بافته .(.vtand .vi.n):سوراخ تور پشه  بند، سوراخ، چشمه ، شبکه ، تور مانند یا مشبک  کردن ، (.viand .vt): بدام انداختن ، گیر انداختن ، شبکه  ساختن ، تورساختن ، جور شدن ، درهمگیرافتادن  ( مثل دنده  های ماشین  ).
meshwork	شبکه ، کارهای مشبک ، شبکه  کاری، توری بافی.
mesic	نمناک ، مرطوب، نیازمند به  رطوبت.
mesmeric	مربوط بخواب مصنوعی، درحالت خواب مغناطیسی، گیرنده ، جاذب.
mesmerism	هیپنوتیزم، خواب مغناطیسی.
mesmerize	هیپنوتیزم کردن ، هیپنوتیزم شدن .
mesoblast	(تش. ) لایه  جرثومه  میانی جنین .
mesocarp	(گ . ش. ) قشر میانی غلاف میوه ، میان  بر.
mesoderm	لایه وسطی جرثومه ، میانپوست.
mesolithic	(ز. ش. ) وابسته  بدوره  بین  عصر حجر قدیم وجدید، میانسنگی.
mesopotamia	بین  النهرین .
mesozoic	وابسته  بدوره  زمین  شناسی بین  ' پرمیان  ' و ' دوره  سوم '.
mesquite	(گ . ش. ) کهور.
mess	(.n):یک  خوراک  ( از غذا)، یک  ظرف غذا، هم غذائی ( در ارتش وغیره  )، (.viand .vt):شلوغ کاری کردن ، آلوده  کردن ، آشفته  کردن .
mess gear	جعبه  ظروف سرباز یا مسافر.
mess hall	سالن  غذا خوری سرباز خانه .
mess jacket	ژاکت تنگ  وکوتاه  مردانه .
mess kit	جعبه  ظروف سرباز یا مسافر.
message	پیام، پیغام دادن ، رسالت کردن ، پیغام.پیام.
message feedback	بازخورد پیام.
message heading	عنوان  پیام.
message source	منبع پیام، منشائ پیام.
message switching	پیام گزینی.
messaline	پارچه  نرم ولطیف ابریشمی، ابریشمی، زرق وبرق دار.
messan	سگ  پر سر وصدا، آدم پر سر وصدا.
messenger	پیغام آور، پیک ، فرستاده ، رسول.
messiah	مسیح موعود، مسیحا.
messias	Messiah =.
messieurs	آقایان ، حضرات.
messrs	آقایان  ( مخفف کلمه  messieurs ).
messuage	(حقوق ) خانه  وحیاط ومتعلقات آن .
messy	آشفته ، بهم خورده ، کثیف، شلوغ، شلوغ کار.
mesterpiece	شاهکار، کار استادانه ، کار بی نظیر.
met	زمان  ماضی واسم مفعول فعل meet.
metabolical	سوخت وسازی، مربوط به  متابولیزم.
metabolism	سوخت وساز، دگرگونی، متابولیزم، تحولات بدن  موجود زنده  برای حفظ حیات.
metabolize	دگرگون  کردن  از طریق متابولیزم.
metacarpus	(ج. ش. ) استخوانهای کف دست ودست.
metacenter	(د. ن . ) نقطه  استقرار وثبات یا توازن  ( کشتی وامثال آن  ).
metacompilation	فوق همگردانی.
metacompiler	فوق همگردان .
metagalaxy	(نج. ) ماورای کهکشان .
metagenesis	(ز. ش. ) تناوب تولید، تناوب نسل ها.
metal	فلز.(.adjand .n): فلز، ماده ، جسم، فلزی، ماده  مذاب، (.vt): سنگ  ریزی کردن ، فلزی کردن ، با فلزپوشاندن .
metalanguage	فوق زبان .
metalize	(ezmetalli) جوشکاری برقی کردن ، بافلز کار کردن ، فلز کردن .
metallic	فلزی.
metalliferous	فلزدار.
metallize	(ezmetali) جوشکاری برقی کردن ، بافلز کار کردن ، فلز کردن .
metallographer	فلز شناس.
metallography	( فلز شناسی ) شرح فلزات، بررسی در ساختمان  درونی فلزات، مطالعه  آلیاژهای فلزی.
metalloid	فلزی، فلزدار، فلز مانند، شبه  فلز.
metallurgical	وابسته  به فن  استخراج وذوب فلزات.
metallurgy	فن  استخراج وذوب فلزات، فلزگری، فلز کاری.
metalwork	فلز کاری.
metamorphic	دگردیس.
metamorphose	تغییر شکل دادن ، دگردیسی، دگردیس کردن ، دگرگون  کردن ، تغییرماهیت دادن .
metamorphosis	تغییر شکل، دگرگونی، دگردیسی.
metaphor	استعاره ، صنعت استعاره ، کنایه ، تشبیه .
metaphorical	استعاره ای، تشبیهی.
metaphosphate	(ش. ) نمک  اسید فسفریک .
metaphse	(ز. ش. ) یکی از مراحل تقسیم، پس گاه .
metaphysical	وابسته  بعلم ماورائطبیعی، علوم معقول.
metaphysician	دانشمند علوم ماورائ طبیعی.
metaphysics	مبحث علوم ماورائ طبیعی.
metaprotein	هریک  از مشتقات پروتئین  که  از فعل وانفعال اسید وقلیا بدست میاید.
metasequoia	(گ . ش. ) انواع درختان  برگریز کاج.
metastable	دارای ثبات مختصر، کم ثبات.
metastasis	دگردیسی، جابجا شدن ، ناخوشی، هجوم مرض، گسترش میکرب مرض.
metastasize	(طب) گسترش یافتن  مرض از یک  نقطه ئ بدن  به  نقطه  دیگر.
metasymbol	فوق نماد.
metatarsus	(تش. ) استخوان  میان  کف پا، پشت پا، کف پا.
metathesis	(د. ) قلب حروف، قلب وتحریف.
metazoal	(oanzmeta) چند یاخته ای، جانور چند یاخته ای، پر یاخته .
metazoan	(oalzmeta) چند یاخته ای، جانور چند یاخته ای، پر یاخته .
mete	(.n): خط مرزی، کرانه ، سنگ  مرزی، سرحد، (.viand .vt.n): اندازه گرفتن ، پیمودن ، دادن ، سهم دادن ، پیمانه .
metempsychosis	فرهنگسار، حلول روح متوفی در بدن  انسان  یا جانور دیگری.
metencephalon	قسمتی از مغز جنین  که  سازنده  مخچه  وبصل النخاع است.
meteor	شهاب، شهاب ثاقب، پدیده  هوائی، تیر شهاب سنگ  آسمانی.
meteor shower	(shower meteoric) سقوط پیاپی شهابهای ثاقب، رگبار، تیر شهاب.
meteoric	شهابی، درخشان  وزودگذر.
meteoric shower	(shower meteor) سقوط پیاپی شهابهای ثاقب، رگبار، تیر شهاب.
meteorite	سنگ  آسمانی، شخانه .
meteoritics	(نج. ) مبحث سنگهای سماوی، شهاب شناسی، علم احجار سماوی.
meteorograph	دستگاه  ضبط پدیده های جوی از قبیل گردباد وابر وغیره ، دستگاه  هواشناسی.
meteoroid	تیر شهاب، شهاب ثاقب، احجار سماوی، سنگ  آسمانی.
meteorologic	وابسته  به  هواشناسی.
meteorologist	هواشناس.
meteorology	مبحث تحولات جوی، علم هواشناسی.
meter	متر، اندازه  گیر، سنجنده .(metre) اندازه ، وسیله  اندازه  گیری، مقیاس، میزان ، کنتور، مصرف سنج، وزن  شعر، نظم، سجع وقافیه ، متر، با متر اندازه  گیری کردن ، سنجیدن ، اندازه  گیری کردن ، بصورتمسجع ومقفی در آوردن .
meter kilogram  second	مربوط به  سیستمی که  در آن  واحد طول متر وواحد وزن  کیلو وواحدزمان  ثانیه  است.
metestrus	(metoestrus) مرحله  بیرمقی وسیری پس از فحلیت.
methadon	داروی آرام بخش ومخدر ومسکن  درد ( شبیه  مرفین  ).
methane	(ش. ) متان  CH4.
methanol	(ش. ) الکل متیلیک  بفرمول OH CH3.
methinks	گویا، چنین  مینماید، بنظرم چنین  میرسد.
method	روش، اسلوب، طریقه .متد، روش، شیوه ، راه ، طریقه ، طرز، اسلوب.
methodic	از روی متد وروش، مرتب.
methodism	پیروی از متد یا روش بخصوصی، ( با حرف بزرگ  ) مذهب ' متدیست '.
methodist	فرقه  مسیحی ' متدیست '، مومن  به  این  مذهب.
methodize	متدیست کردن ، در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن ، اصولی شدن ، دارای روش یاقاعده ای کردن .
methodologist	اسلوب شناس.
methodology	گفتار در روش واسلوب، علم اصول، روش شناسی.
methuselah	' متوشالح ' کاهن  بزرگ  یهود که  بنابروایت کتاب مقدس  سال زندگی کرده .
methyl	(ش. ) متیل، ریشه  یک  ظرفیتی هیدروکربن  بفرمول CH3.
methyl alcohol	(=methanol)(ش. ) الکل متیلیک  (OH CH3).
methylamine	(ش. ) گاز منفجر شونده  بفرمول NH2 CH3.
methylate	متیل زدن  به ، بصورت الکل چوب در آوردن .
methylene	(ش. ) ریشه  دو ظرفیتی هیدروکربن  بفرمول CH2=، متیلین .
meticulosity	دقت بسیار، وسواس در دقت.
meticulous	باریک  بین ، خیلی دقیق، وسواسی، ترسو، کمرو.
metier	شغل، حرفه ، کسب، رویه .
metllurgist	متخصص ذوب فلزات، ویژه  گر فلز کاری.
metoestrus	(metestrus) مرحله  بیرمقی وسیری پس از فحلیت.
metol	دوای ظهور فیلم، متول.
metonym	( بدیع ) لغت وکلمه ای که  بصورت کنایه  یا مجاز بکار میرود، کنایه ، مجاز مرسل.
metonymy	(بدیع) کنایه ، مجاز، ذکر کلمه ای بمنظور دیگری ( غیر از معنی اصلی کلمه  )، مجازمرسل.
metopon	(تش. ) قسمت جلوی زائده  جلو مغز.
metre	(meter) اندازه ، وسیله  اندازه  گیری، مقیاس، میزان ، کنتور، مصرف سنج، وزن  شعر، نظم، سجع وقافیه ، متر، با متر اندازه  گیری کردن ، سنجیدن ، اندازه  گیری کردن ، بصورتمسجع ومقفی در آوردن .
metric	(بدیع) علم سجع، مبحث بحر ووزن  شعر، اندازه ای، استاندارد یامعیارمتری، متری.
metric hundredweight	واحد وزنی برابر  کیلو گرم.
metric system	سیستم مقادیر واوزان  ومقیاسات متریک .
metric ton	تن  متریک  یا تن  هزار کیلوئی.
metrist	کسی که  در متر کردن  مهارت دارد، سازنده  نظم وشعر.
metrology	علم مقیاسات وپیمانه ها، علم اوزان  ومقادیر.
metronome	میزانه  شمار، اسبابی که  برایتعیین  زمان  دقیق (مخصوصا در موسیقی ) بکار میرود.
metropolis	کلان  شهر، شهر بزرگ ، مادرشهر.
metropolitan	وابسته  به  پایتخت یا شهر عمده ، مطرانی.
metrorrhagia	(طب) خونریزی غیر طبیعی رحم، نزف الدم رحم.
mettle	خمیره ، فطرت، جنس، گرمی، غیرت، جرات.
