mew	(ج. ش. ) یاعو، مرغ نوروزی اروپائی، میومیوکردن ، صدای گربه ، پر ریختن ، مویریختن ، عوض شدن ، حبس کردن ، در اصطبل نگهداری کردن ، ( درجمع ) اصطبل.
mewfangled	نوظهور، من  در آوردی، متجدد، مد تازه .
mewl	ناله  کردن ، میومیو کردن ، نق زدن ، ناله ، میومیو، فریاد، نق.
mexican	مکزیکی، اهل مکزیک .
mezcal	(گ . ش. ) کاکتوس ساقه  گرد.
mezzanine	اشکوب کوتاه ، نیم اشکوب که  میان  دو طبقه  ساختمان  واقع باشد، نیم اشکوب.
mezzo soprano	(مو. ) میان  صدا، کسی که  صدایش میان  soprano وcontralto باشد.
mezzotint	(otintozzme) قلم زنی بطور سایه  روشن ، نقاشی سایه  روشن  کردن .
mezzotinto	(otintzzme) قلم زنی بطور سایه  روشن ، نقاشی سایه  روشن  کردن .
mi	(مو. ) می، سومین  نوت گام دیاتونیک  موسیقی.
miaou	(meaow، miaow، meow) میومیو کردن ، صدای گربه .( miaow) میومیو کردن ، میومیو.
miaow	(miaou) میومیو کردن ، میومیو.( meaow، miaou، meow) میومیو کردن ، صدای گربه .
miasma	بخار بد بو، دم یادمه  بد بو، بخار یادمه مسموم کننده .
mibeable	(minable) قابل استخراج ( در مورد مواد معدنی )، استخراج شدنی.
mica	تلق نسوز، میکا.( مع. ) سنگ  طلق، شیشه  معدنی، میکا، میکائی.
mice	( صورت جمع کلمه  mouse )موشها.
michael	میکائیل، میخائیل، فرشته  اعظم.
michaelmas	عید فرشته میکائیل ( روز  سپتامبر ).
mickle	زیاد، بسیار.
micro	پیشوندی بمعنی، کوچک ، کم، بزرگ  کننده ، (ج. ش. ) پروانه  بید خیلی ریز.ریز، میلیونیم، میکرو.
microbarograph	هوا سنجی که  تغییرات کوچک  وسریع هوا را ضبط کند.
microbe	زیاچه ، میکرب.
microbiologist	میکرب شناس.
microbiology	میکرب شناسی.
microcircuit	ریز مدار.
microcode	ریز برنامه ، دستورالعمل های ریز.
microcomputer	ریز کامپیوتر.
microcopy	رونوشت خیلی کوچکتر از اصل.
microcosm	جهان  کوچک ، عالم صغیر، بدن .
microelectronics	ریز الکترونیک .
microfiche	ریز فیش، میکرو فیش.
microfilm	ریز فیلم، میکرو فیلم.فیلم خیلی کوچک  برای عکس های خیلی ریز.
microform	ریز ورقه .
microgram	یک  میلیونیم گرم.
micrograph	آلت ریز نویسی، ریزنگار.
micrographics	ریز نگاره سازی.
micrography	ریزنگاری.
microgroove	سه  شاخه  قابل تعویض میان  صفحات گرامافون .
microinstruction	ریز دستور.
micrometeorite	سنگ  آسمانی خیلی ریز.
micrometer	ریز پیما، خردسنج، میکرومتر، ذره  سنج.ریز سنج.
micrometer caliper	پرگار مخصوص اندازه  گیری اشیائ خیلی ریز.
micrometry	اندازه  گیری با ذره سنج، ریز سنجی.
micromicron	یک  میلیونیم میکرون .
microminiaturization	ریز سازی.
micron	میلیونیم متر، میکرون .
micronesian	اهل جزایر میکرونزی.
micronize	بصورت ذرات ریز وپودر مانند در آوردن .
micronucleus	(ج. ش. ) یکی از دوهسته  کوچکتر مرکزی مژه  داران  که  رویش جانور را تحت کنترل دارد، خرد هسته .
micronutrient	ترکیبات اصلی ومغذی که  بمقدار خیلی کمی برای زندگی لازمست ( مثل ویتامین  ها ).
microorganism	جانوران  کوچک  ومیکروسکپی، ریزجاندار.
microparasite	انگل های کوچک  وذره  بینی، ریز انگل.
microphage	(microphagus) سلول میکروب خوار کوچک ، خرد خوار.
microphagus	سلول میکروب خوار کوچک ، خرد خوار.
microphone	میکروفن ، بلندگو، بابلند گو صحبت کردن .
microphonics	انعکاس صدای کار کردن  ماشین  آلات در میکروفن .
microphotograph	ریز عکس، عکس ذره بینی از اجسام خیلی ریز.
microprint	کپیه  ورونوشت باندازه  کوچک  تر از اصل.
microprocessor	ریز پردازنده .
microprogram	ریز برنامه .
microprograming	ریز برنامه نویسی.
micropyle	روزنه  یاسوراخ بسیار ریز وخرد، سفت.
microscope	ریزبین ، میکروسکپ، ذره  بین .
microscopic	وابسته  به  میکروسکپ، بسیار کوچک ، ذره  بینی.
microscopy	ذره  بینی، ریز بینی.
microsecond	میلیونیم ثانیه ، میکرو ثانیه .یک  میلیونیم ثانیه .
microseism	زمین  لرزه  غیرمحسوس، زلزله  خفیف، کهزلزله .
microspore	هاگ  ریز، تخم میکروب ریز، خردهاگ .
microstructure	ساختمان  میکروسکپی اشیائ یا بافت ها.
microswitch	ریز گزینه .
microwave	کهموج، موج خیلی کوچک  الکترومغناطیسی، ریز موج.ریز موج، میکرو ویو.
micturate	ادرار کردن ، دفع بول کردن ، شاشیدن .
mid	با، همراه  با، نیمه ، میانی، وسطی.
mid most	واقع در عین  وسط، بسیار صمیمی، وسط.
midday	نیمروز، ظهر.
midden	توده  فضله ، توده  کثافت، توده ، تپه  کوچک .
middle age	دوره  بین  جوانی وپیری، میان  سال.
middle aged	دوره  بین  جوانی وپیری، میان  سال.
middle ages	قرون  وسطی.
middle class	طبقه  متوسط، طبقه  ما بین  اشراف وطبقه  پائین .
middle ear	گوش میانی، حفره  کوچکی محدود به پرده  که  صدا را از گوش خارجی به  گوش داخلی منتقلمیکند، گوش وسط.
middle sized	دارای اندازه متوسط، میان  اندازه .
middle term	قیاس مشترکی که  در صغری وکبری صدق کند.
middlebrow	شخص با سواد وبدون  تحصیلات عالیه .
middleman	دلال، واسطه ، نفر وسط صف، آدم میانه  رو، معتدل.
middleware	میان  افزار.
middleweight	میان  وزن .
middling	وسط، میان ، جمله  مشترک ، ( بصورت جمع ) اجناس مختلف از درجه  متوسط.
middy	دانشجوی سال دوم نیروی دریائی.
midget	آدم بسیار قد کوتاه ، ریز اندام، ریزه .
midgut	قسمت میانی مجرای هاضمه .
midi	پیراهن  زنانه  با دامن  متوسط.
midland	داخله  کشور، بین  الارضین ، درونی.
midline	خط میانی، خط وسط.
midnight	نیمه  شب، نصف شب، دل شب، تاریکی عمیق.
midnight sun	( در قطب ها ) خورشید بالای افق در نیمه  شب تابستان .
midpoint	نقطه  میانی یا نزدیک  مرکز.
midpoint rule	قاعده  نقطه  میانی.
midrash	تفسیر کتاب مقدس یهود.
midrib	رگ  میان ، رگ  میان  برگ ، خط یا برآمدگی حد فاصل.
midriff	مربوط به  قسمت پائین  سینه ، ( تش. ) حجاب حاجز، تیغه ، قسمت پائین  سینه .
midsection	قطعه  میانی، میان  بخش.
midshipman	دانشجوی سال دوم نیروی دریائی، ناو آموز.
midst	دل، قلب، قسمت وسط، در وسط، درمیان .
midsummer	نیمه  تابستان ، چله  تابستان .
midsummer day	جشن   ژوئن .
midway	نیمه  راه ، وسط مسیر، متوسط، میانجی.
midweek	میان  هفته ، چهارشنبه .
midwife	ماما، قابله .
midwifery	مامائی، قابلگی.
midwinter	وسط زمستان ، چله  زمستان ، انقلاب زمستانی.
midyear	نیمه  سال، امتحان  نیمه  سال.
mien	سیما، وضع، قیافه ، ظاهر.
miff	زودرنج، رنجش، کدورت، قهر، قهر کردن ، رنجیدن ، پژمرده  شدن .
might	توانائی، زور، قدرت، نیرو، انرژی.
mighty	نیرومند، توانا، زورمند، قوی، مقتدر، بزرگ .
mignonette	(گ . ش. ) اسپرک ، یکجور گل میخک ، یکجور توری ظریف، سبز مایل به  سفید.
migraine	مرض سر درد، حمله  سر درد، میگرن .
migrant	کوچ کننده ، مهاجر، سیار، جانور مهاجر، کوچگر.
migrate	کوچیدن ، کوچ کردن ، مهاجرت کردن .
migration	کوچ، مهاجرت.
migratory	وابسته به  مهاجرت، مهاجرت کننده ، جابجا شونده .
mikado	میکادو ( لقب اپراتور ژاپن  )، رنگ  زرد مایل به  قرمز.
mike	مخفف اسم خاص میکائیل، مخفف کلمه  میکروفون .
mil	هزار، یکهزار، ( مخفف ) نظامی.
milady	زن  اشرافی، زن  مدیست.
milage	سنجش برحسب میل ( چند میل در ساعت یا در روز ).
milch	شیرده ، دوشا، دوشیدن ، شیر دوشیدن .
mild	ملایم، سست، مهربان ، معتدل.
mildew	پرمک ، کپک ، بادزدگی، زنگ  گیاهی، کپک  زدن .
mile	مقیاس سنجش مسافت ( میل) معادل / متر.
mileage	سنجش برحسب میل ( چند میل در ساعت یا در روز ).
milepost	کیلومتر شمار جاده .
miles gloriosus	سرباز لاف زن  ومغرور، چاخان .
milestone	فرسخ شمار، مرحله  مهمی از زندگی، مرحله  برجسته ، با میل خود شمار نشان  گذاری کردن .
milfoil	(گ . ش. ) بومادران  هزار برگ ، هزار برگ  (milfoil water).
miliaria	(rash =heat) تب عرق گز، حمای عرق گز، عرق سوز.
miliary	ارزنی، عرق گز، عرق گزی، کوچک  وبی شمار.
milieu	محیط، اجتماع، قلمرو، دور وبر، اطراف.
militancy	نزاع طلبی، جنگجوئی.
militant	ستیزگر، اهل نزاع وکشمکش، جنگ  طلب.
militarism	جنگ  گرائی، بسط وگسترش قوای نظامی.
militarist	جنگ  گرای، ارتش گرای، هواخواه  توسعه  یا سیاست نظامی.
militarization	نظامی کردن .
militarize	نظامی کردن ، جنگ  طلب کردن ، دارای روح نظامی کردن .
military	نظامی، سربازی، نظام، جنگی، ارتش، ارتشی.
military police	( نظ. ) دژبان .
militate	جنگیدن ، نبرد کردن ، ستیزه  کردن .
militia	جنگجویان  غیر نظامی، نیروی نظامی ( بومی )، امنیه ، مجاهدین .
milk	شیر، شیره  گیاهی، دوشیدن ، شیره  کشیدن  از.
milk leg	ورم پای نوزاد همراه  با درد بهنگام زایمان .
milk livered	بزدل، نامرد.
milk of magnesia	مایع شیری رنگی که  هیدرکسید منیزیم است و بعنوان  ضد اسید وملین  بکار میرود.
milk punch	مشروبات مخلوط با شیر وقند.
milk shake	مخلوط شیر وشربت وبستنی.
milk snake	(ج. ش. ) مار بی زهر خاکستری.
milk sugar	لاکتوز.
milk tooth	دندان  شیری ( بچه  ).
milk vetch	(گ . ش. ) گون ، گون  کتیرا.
milkmaid	دختر شیر دوش، زن  کارگر لبنیات، شیرو فروش زن .
milkman	شیر فروش، مرد شیر فروش.
milksop	نان  تلیت شده  در شیر، مرد زن  صفت.
milkweed	(گ . ش. ) پادزهر رسمی، استبرق.
milkwort	(گ . ش. ) علف شیر، پلی گالای معمولی.
milky	پر از شیر، شیری، شیری رنگ ، شیردار.
milky way	(نج. ) کهکشان ، آسمان  دره ، جاده  شیری، ( در شعر) پستان  زن .
mill	آسیاب، ماشین ، کارخانه ، آسیاب کردن ، کنگره  دار کردن .
millboard	مقوای جلد کتاب وامثال آن ، مقوای کلفت.
milldam	بند آسیاب، سر آسیاب.
millenarian	معتقد به  سلطنت هزار ساله  مسیح.
millenarianism	اعتقاد به سلطنت هزار ساله  مسیح.
millenary	هزاره .
millennial	جشن  هزار ساله .
millennium	هزار سال، هزارمین  سال، هزاره .
millepede	( millipede) (ج. ش. ) هزار پا.
millepore	(ج. ش. ) مرجان  سوراخ سوراخ، (م. ل. ) هزار سوراخ.
miller	آسیابان ، ( ج. ش. ) یکجور پروانه .
millesimal	یک  هزارمین  قسمت، حاوی هزارمین  قسمت، هزاره ای.
millet	(گ . ش. ) ارزن ، گندمیان  (gramineae).
milliampere	یک  هزارم آمپر.
milliard	میلیارد، هزار میلیون .
milliary	هزاره .
millibar	واحد فشار جو برابر یک  هزارم' بار' یاهزار 'دین ' در هر سانتیمتر مربع.
millifarad	یک  هزارم فاراد.
milligram	یک  هزارم گرم.
milliliter	یک  هزارم لیتر.
millimeter	میلیمتر.
millimicron	یک  هزارم میکرون .
milliner	کلاه  فروش، زنی که  کلاه  زنانه  میدوزد.
millinery	کلاهدوزی.
milling	جنب وجوش، عمل آسیاب کردن ، آرد سازی، زنجیره  سکه .
milling machine	ماشین  تراش.ماشین  تراش.
million	میلیون ، هزار در هزار.
millionaire	میلیونر.
millipede	(millepede) (ج. ش. ) هزار پا.
millisecond	(ms) هزارم ثانیه ، میلی ثانیه .یک  هزارم ثانیه .
millivolt	یک  هزارم ولت.
millrace	آب آسیاب، جوی آسیاب.
millstone	سنگ  آسیاب، بار سنگین .
millwright	آسیاب ساز، ماشین  ساز.
milo	( ezmai milo) (گ . ش. ) ذرت خوشه ای.
milo maize	( milo) (گ . ش. ) ذرت خوشه ای.
milord	(م. ل. ) لردمن ، مرد اشرافی ونجیب زاده  انگلیسی.
milreis	سکه  زرپرتقال که   شیلینگ  وپنج ویک  چهارم پنس ارزش دارد.
milt	سپرز، اسپرز، طحال، تخم ماهی نر، بارور کردن .
miltonian	وابسته  به  جان  میلتون  واشعار او.
miltonic	وابسته  به  جان  میلتون  واشعار او.
mim	سنگین ، باوقار ساختگی، کمرو، خجالتی.
mime	نمایش خنده  آور، تقلید، نمایش بدون  گفتگو، تقلید در آوردن .
mimeograph	دستگاه  تکثیر.ماشین  تکثیر، تکثیر کردن ، استنسیل.
mimer	هنرپیشه  مقلد وکمیک .
mimesis	( در فلسفه  ارسطو ) تقلید، واگیری، تقلید هنر از واقعیات.
mimetic	وابسته  به تقلید.
mimic	تقلید کردن ، مسخرگی کردن ، دست انداختن  تقلیدی.
mimicry	تقلید، شکلک  سازی.
mimosa	(گ . ش. ) حساسه ، گیاه  حساس، درخت گل ابریشم.
mina	(ج. ش. ) مرغ مینا.
minable	( mibeable) قابل استخراج ( در مورد مواد معدنی )، استخراج شدنی.
minaret	مناره .
minatory	تهدید آمیز، تهدیدکننده .
mince	ریزه ، ریز ریز کردن ، قیمه  کردن ، خردکردن ، حرف خود را خوردن ، تلویحا گفتن ، قیمه ، گوشت قیمه .
mince pie	کلوچه  گوشت دار، نوعی دسر غذا که  بجای میوه  درآن  گوشت قرار دارد.
mincemeat	گوشت قیمه  شده ، مخلوطی از کشمش وشکر وگوشت، قیمه  آمیخته  باکشمش.
mincing	ناز، نازدار، پر ادا واطوار، قیمه  شده .
mind	فکر، خاطر، ذهن ، خیال، مغز، فهم، فکر چیزی را کردن ، یادآوری کردن ، تذکر دادن ، مراقب بودن ، مواظبت کردن ، ملتفت بودن ، اعتنائ کردن  به ، حذر کردن  از، تصمیم داشتن .
mind reader	کاشف افکار دیگران .
