misstate	درست بیان  نردن ، غلط اظهار داشتن ، غلط گفتن ، اظهار غلط کردن .
misstatement	اظهار غلط.
misstep	قدم اشتباه  وغلط، اشتباه  در قضاوت.
missy	خانم کوچولو، دختر خانم، خانم.
mist	مه ، غبار، تاری چشم، ابهام، مه  گرفتن .
mistakable	قابل اشتباه .
mistake	اشتباه  کردن ، درست نفهمیدن ، اشتباه .اشتباه .
mister	آقا ( مختصر آن . mr است ).
misthink	اشتباه  فکر کردن ، بد فکر کردن .
mistime	غلط وقت گذاشتن ، بیموقع گفتن .
mistletoe	(گ . ش. ) داروش، دارواش ( album viscum).
mistranslate	ترجمه  غلط کردن .
mistreat	بدرفتاری کردن ، دشنام دادن .
mistress	بانو، خانم، کدبانو، معشوقه ، دلبر، یار.
mistrial	( حق. ) محاکمه  غلط، دادرسی پوچ وبی نتیجه .
mistrust	بدگمانی، اطمینان  نکردن  به ، ظن  داشتن .
mistrustful	بدگمان .
misty	مه  دار، مبهم.
misunderstand	درست نفهمیدن ، تد تعبیر کردن ، سوئ تفاهم کردن .
misunderstanding	سوئ تفاهم.
misusage	سوئ استعمال، بدکار بردن .
misuse	بدبکار بردن ، بد رفتاری، سوئ استفاده .
misvalue	اشتباها تقویمکردن ، بناحق بر آورد کردن .
miswrite	اشتباه  نوشتن .
mite	(ج. ش. ) کرم ریز، کرم پنیر.
miter	(mitre) تاج، تاج اسقف.
mitering	انتصاب بمقام اسقفی، استعمال تاج اسقفی.
mithridate	( دارو سازی قدیم ) پادزهر، تریاق.
miticide	داروی موش کش.
mitigable	تخفیف دادنی.
mitigate	سبک  کردن ، تخفیف دادن ، تسکین  دادن .
mitosis	( زیست شناسی ) تقسیم هسته  سلول بدوقسمت بدون  کم شدن  کرموزم ها، تسقیم غیرمستقیم.
mitre	(miter) تاج، تاج اسقف.
mitring	انتصاب بمقام اسقفی، استعمال تاج اسقفی.
mitsvot	( vahzmit) ( مذهب یهود ) حکم کتاب مقدس، ثواب.
mitt	دستکش بلند، دستکش بیش بال.
mitten	(mitt) دستکش دارای یک جا برای چهار انگشت ویکجا برای انگشت شست.
mittimus	(حق. ) حکم حبس، حکم بازداشت، انتقال.
mitzvah	( mitsvot) ( مذهب یهود ) حکم کتاب مقدس، ثواب.
mix	آمیختن ، آمیزه ، مخلوط.درهم کردن ، آشوردن ، سرشتن ، قاتی کردن ، آمیختن ، مخلوط کردن ، اختلاط.
mix up	درهم وبرهمی، اشتباه .
mixed	آمیخته .مخلوط، درهم، قاتی.
mixed mode	باب آمیخته .
mixed mode macro	درشت دستور آمیخته  باب.
mixed radix notation	نشان  گذاری آمیخته  مبنا.
mixer	آمیزنده ، مخلوط کن .
mixture	آشوره ، مخلوط، ترکیب، آمیزش، اختلاط، آمیزه .آمیزه ، مخلوطی.
mizen	واپسین  بادبان  کشتی دو دگلی.
mizzen	( enzmi ) واپسین  بادبان  کشتی دو دگلی.
mizzenmast	دگل عقبی کشتی دو دگله .
mizzle	بطور ریز باریدن ، باران  ریز.
mnemonic	وابسته  به  قوه  حافظه .حفظی، نام حفظی.
mnemonic code	رمز حفظی.
mnemonic opcode	رمزالعمل حفظی.
mnemonic symbol	نماد حفظی.
mnemonics	روش تقویت هوش وحافظه  از راه  قیاس منطقی، دارگونه  حافظ ومادر خدایان  شعر وادب.
mninster	خانقاه  راهبان ، صومعه ، دیر، عبادتگاه  رئیس راهبان  کلیسا.
moan	ناله ، زاری، شکایت، زاری کردن .
moat	خندق، خاکریز، خندق کندن .
mob	انبوه  مردم، جمعیت، غوغا، ازدحام کردن .
mobile	متحرک ، سیار.متحرک ، قابل حرکت، قابل تحرک ، سیال.
mobile home	خانه  متحرک ، تریلی.
mobility	جنبائی، تحرک ، پویائی.
mobilization	بسیج.
mobilize	بسیج کردن ، تجهیز کردن ، متحرک  کردن .
mobocracy	حکومت اجامر واوباش، غوغا سالاری.
mobster	غضو دسته  جنایتکاران ، کانگستر.
mocassin	کفش پوست وزن ، ( ج. ش. ) مار زهردار.
moccasin	کفش پوست وزن ، ( ج. ش. ) مار زهردار.
mocha	(مع. ) قهوه  مکا، نوعی چرم نرم.
mock	ساختگی، تقلیدی، تقلید در آوردن ، استهزائ کردن ، دست انداختن ، تمسخر.
mock up	مدلی باندازه  طبعی وکامل برای مطالعه  وآزمایش.
mockery	استهزائ، مسخره ، زحمت بیهوده .
mockingbird	(ج. ش. ) مرغ مقلد آمریکای شمالی.
mod	به  پیمانه .
modal	کیفیتی، چونی، مقید.
modal auxiliary	فعل معین  شرطی.
modality	چگونگی، کیفیت، عرضیت، شرط، قید.
mode	رسم، سبک ، اسلوب، طرز، طریقه ، مد، وجه .باب، وجه .
model	نمونه ، مدل، مدل سازی.مدل، نمونه ، سرمشق، قالب، طرح، نقشه ، طرح ریختن ، ساختن ، شکل دادن ، مطابق مدل معینی در آوردن ، نمونه  قرار دادن .
modem	تلفیق و تفکیک  کننده .
moderate	معتدل، ملایم، آرام، میانه  رو، مناسب، محدود، اداره  کردن ، تعدیل کردن .
moderation	میانه  روی، اعتدال.
moderator	میانجی، مدیر، ناظم، تعدیل کننده ، کند کننده .
modern	نوین ، امروزی، کنونی، جدید، مدرن .
modernism	اصول امروزی، اصول تجدد، نوگرائی، نوین  گرائی.
modernist	نوگرا، نوین  گرا.
modernization	نوسازی، نوپردازی، نوین  گری.
modernize	نوین  کردن ، بطرز نوینی درآوردن ، بروش امروزی درآوردن .
modest	باحیا، افتاده ، فروتن ، معتدل، نسبتا کم.
modesty	آزرم، شکسته  نفسی، عفت، فروتنی.
modicum	مقدار کم، مقدار یا قسمت کوچک ، اندک .
modifiable	قابل اصلاح وتعدیل.
modification	تغییر وتبدیل، تعدیل.پیرایش، اصلاح.
modifier	پیراینده .تعدیل کننده .
modify	پیراستن ، اصلاح کردن .تغییر دادن ، اصلاح کردن ، تعدیل کردن .
modillion	( معماری ) تزئینات معماری روی قرنیس ساختمان .
modish	شیک ، مدپرست.
modiste	کسی که  کلاه  وجامه  زنان  را میفروشد، کلاه  فروش زنانه ، کلاه  دوز زنانه .
modular	( ر. ) وابسته  به  قدر مطلق، ( معماری ) مطابق اندازه  یامقیاس، قایسی، دارایقسمت های کوچک .پیمانه ای.
modular design	طرح پیمانه ای، طراحی پیمانه ای.
modular program	برنامه  پیمانه ای.
modular programming	برنامه  نویسی پیمانه ای.
modular system	سیستم پیمانه ای.
modularity	پیمانه ای بودن .
modulate	###############################################################################################################################################################################################################################################################
modulation	تلفیق، سوار سازی.زیر وبم، نوسان  صدا، نوسان ، فرکانس.
modulation frequency	بسامد تلفیق.
modulator	تعدیل کننده ، زیر وبم کننده .تلفیق کننده .
module	پیمانه ، واحد.اندازه  گیری، حدود، حوزه ، گنجایش، طرح، نقشه  کوچک ، واحد اندازره  گیری، مقیاسمدل، نمونه ، قسمتی از سفینه  فضائی، اتاقک .
modulo	به  پیمانه  (N).
modulo n check	مقابله  به  پیمانه  (N).
modulo n counter	شمارنده  به  پیمانه (N).
modulo two sum	مجموع به  پیمانه  دو.
modulus	قدرمطلق، فراز خط، استاندارد، ضریب.قدر مطلق، پیمانه .
modus operandi	طرز عمل، روش کار.
modus vivendi	روش زندگی.
mog	دور شدن ، رفتن ، عازم شدن ، دزدانه  رفتن .
mogul	مغول، شخص بزرگ  وبا نفوذ.
mohair	موی مرغوز، پارچه  موهر.
mohammedan	محمدی، مسلمان .
mohammedanism	اسلام.
mohammedanize	مسلمان  کردن .
moiety	نیم، نیمه ، نصف، نصفه ، بخش، قسمت مساوی.
moil	جان کندن ، مرطوب کردن ، چرک  کردن ، کار شاق.
moist	نمناک ، نمدار، تر، گریان ، مرطوب، پر از آب.
moisten	ترکردن ، نمدار کردن ، ترشدن ، مرطوب شدن .
moisture	رطوبت، نم.
moke	الاغ، آدم کودن .
molar	دندان  آسیاب.
molasses	شیره  قند، شهد، ملاس، شیره .
mold	قارچ انگلی گیاهان ، کپک  قارچی، کپرک ، کپرک  زدن ، قالب، کالبد، با قالب بشکلدرآوردن .
mole	(ج. ش. ) کور موش، خال سیاه ، خال، خال گوشتی.
molecular	مادیزه ای، ملکولی، ذره ای.مولکولی.
molecule	مولکل.مادیزه .
molehill	توده  خاکی که  موش کور زیر زمینی درست میکند، ( مجز) تپه  کوچک .
molest	آزار رساندن ، معترض شدن ، تجاوز کردن .
moll	زن  جوان ، کلفت، فاحشه .
mollification	تسکین ، دلجوئی، نرم کردن .
mollify	فرو نشاندن ، آرام کردن ، نرم کردن ، تسکین  دادن ، خواباندن .
mollusc	( mollusk) جانور نرم تن ، حلزون .
molluscoid	شبیه  نرم تن .
mollusk	( mollusc) جانور نرم تن ، حلزون .
mollycoddle	آدم ناز پرورده ، شخص زن  صفت، ناز کشیدن .
molotov cocktail	بطری محتوی مواد منفجره  که  بجای نارنجک  بکار میرود.
molten	گداخته ، آب شده ، ریخته ، ریختگی، ذوب شده .
moly	(گ . ش. ) سیر زرد اروپائی.
molybdenum	(ش. ) مولیبدنوم (Mo).
molybdous	سرب دار.
mome	آدم ساکت وگیج، ابله .
moment	لحظه ، دم، آن ، هنگام، زمان ، اهمیت.
momentary	آنی، زود گذر.
momentous	مهم، خطیر، واجب، با اهمیت.
momentum	مقدار حرکت، مقدار جنبش آنی، نیروی حرکت آنی.
mon	(mono) پیشوند بمعنی ' یک  ' و ' تک  ' و ' واحد'.
monacid	( monoacid) یک  اسیدی.
monaco	اهل موناکو، ناحیه  ' موناکو ' واقع در جنوب شرقی فرانسه .
monad	یکه ، واحد، ذره  بسیط که  نیروی ترکیبی یک  هیدروژن  است، اتم، تک ، جوهر الهی.
monadic	تکین .
monadic operator	عملگر تکین .
monandrous	دارای یک  شوهر.
monandry	یک  شوهری، زندگی با یک  شوهر، اعتیاد به  یک  شوهر.
monarch	سلطان ، پادشاه ، ملکه ، شهریار.
monarchic	وابسته  به  حکومت سلطنتی، وابسته  به  سلطنت.
monarchy	شهریاری، سلطنت مطلقه ، رژیم سلطنتی.
monastery	صومعه ، خانقاه  راهبان ، دیر، رهبانگاه .
monastic	رهبانی.
monasticism	رهبانیت.
monaural	یک  صدائی، یک  صوتی.
moncontagious	غیر مسری.
monday	دوشنبه .
monecioius	( monoecious) ( زیست شناسی ) نر وماده ، یک  پایه ، خنثی.
monestrous	دارای یک  مرحله  فحلیت در سال.
monetary	پولی.
monetary unit	واحد پولی.
monetize	بصورت پول در آوردن .
money	پول، اسکناس، سکه ، مسکوک ، ثروت.
money changer	صراف.
money of account	پول محاسباتی.
money order	حواله  پستی وتلگرافی، حواله  پول.
moneyary	پولی.
moneybags	کیف پول، ثروت.
moneylender	پول وام ده .
mongamist	طرفدار داشتن  یک  همسر، یک  زنه  یا یک  شوهره .
monger	فروشنده ، دلال، تاجر، بازرگان ، فروختن .
mongol	( mongolian) مغولی.
mongolian	( mongol) مغولی.
mongolism	مرض بلاهت مغولی.
mongoloid	وابسته  بمرض بلاهت مغولی.
mongoose	(ج. ش. ) نمس هندی، میمون  پوزه  دراز.
mongram	رمز حروفی، طغرا، امضای هنری.
mongrel	دورگه ، دو تخمه ، پست نژاد.
monies	پول ها، مسکوکات، وجوهات.
moniliform	مثل دانه  های تسبیح، دانه  دانه ، دارای فواصل دانه  وار.
monism	اعتقاد وحدت خدا.
monition	اخطار، اندرز، آگاهی.
monitor	مبصر، دیده  بانی کردن .آگاهی دهنده ، انگیزنده ، گوشیار، ( در رادیو ) به  علائم رمزی مخابراتی گوش دادن ، مبصر.
monitor program	برنامه  مبصر.
monitor routine	روال مبصر.
monitor system	سیستم مبصر.
monitor unit	واحد مبصر.
monitoring	دیده بانی.
monitory	وابسته  به  اخطار یا آگاهی یا انگیزه .
monk	راهب، تارک  دنیا.
monkery	زندگی راهبی، رهبانیت، آئین  رهبانیت.
monkey	بوزینه ، میمون ، تقلید در آوردن ، شیطنت کردن .
monkey wrench	(مک . ) کولیس، آچارفرانسه  بزرگ .
monkeyishness	میمون  صفتی.
monkeyshine	حقه ، حیله ، بامبول (prank).
monkhood	رهبانیت.
monnolingual	یک  زبانی، فقط به  یک  زبان .
mono	(mon) پیشوند بمعنی ' یک  ' و ' تک  ' و ' واحد'.
monoacid	( monacid) یک  اسیدی.
monocle	عینک  یک  چشمی.
monodist	نوحه  سرا.
monody	نوحه ، مرثیه ، سرود عزا، آواز غم انگیز.
monoecious	( monecioius) ( زیست شناسی ) نر وماده ، یک  پایه ، خنثی.
monogamous	دارای یک  همسر.
monogamy	داشتن  یک  همسر، یک  زنی، یک  شوهری، تک  گائی.
monogenesis	دارای یک  ریشه  یا اصل بودن .
monogenic	دارای یک  ریشه  واصل، دارای ریشه  واصل مشترک ، بوجود آمده  از یک  پدر ومادر.
monograph	ویژه  نگاشت، رساله  درباره  یک  موضوع، امضائ با یک  حرف، تک  پژوهش.
monogynous	تک  گزین .
monogyny	یک  زنی، یک  جفت گیری، یک  زن  گیری، داشتن  یک  زن .
monolith	یکپارچه ، تکسنگی، دارای یک  سنگ .
monolithic	یک  پارچه .
monolog	(monologue) تک  سخنگوئی، صحبت یک  نفری.
monologue	(monolog) تک  سخنگوئی، صحبت یک  نفری.
monomaia	جنون  درمورد بخصوصی، وسواس در چیزی.
monometallic	مبنی بر یک  فلز، دارای یک  فلز.
monometer	شعر یک  بحری، شعر یک  وزنی.
monomial	تک  حرفی، دارای فقط یک  جمله ، یک  زمانی، یک  اصطلاحی.
monomolecular	دارای صخامت بقدر یک  ملکول، یک  ملکولی.
mononuclear	یک  هسته ای، سلول یک  هسته ای.
monophagy	آکل یک  نوع غذا، یک  نوع غذا خوری.
monophony	(مو. ) یک  صدائی، دارای یک  آهنگ  ملودی.
monophthong	تک  صدا، صدای ساده  وتنها، صدای بسیط.
monophyletic	وابسته  بیک  ریشه  واصل، متحد الاصل.
monoplane	هواپیمای یک  باله .
monopolist	صاحب انحصار، وابسته  بصاحب انحصار، سیاست انحصاری، انحصارگرای.
