monopolization	انحصار طلبی، انحصار کردن .
monopolize	بخود انحصار دادن ، امتیاز انحصاری گرفتن .
monopoly	انحصار، امتیاز انحصاری، کالای انحصاری.
monorail	ترن  آویزان ، ریل واحد مخصوص حرکت ترن  یک  چرخه .
monostable	تک  پایا.
monostable flip flop	الاکلنگ  تک  پایا.
monostylous	یک  ستونی، (گ . ش. ) دارای یک  ساقه  تخمدان .
monosyllabic	یک  هجائی.
monosyllable	یک  هجا.
monotheism	توحید، یکتا پرستی، اعتقاد به  خدای واحد.
monotheistic	وابسته  به  توحید.
monotone	صدای یکنواخت، تکرار هماهنگ .یکنواخت.
monotonic	یکنواخت.
monotonous	یکنواخت، خسته  کننده .
monotony	بی تنوعی، یک آهنگی، بی زیر وبم، یکنواختی.
monoxide	(ش. ) اکسیدی که  اکسیژن  وفلز آن  برابر باشد.
monroe doctrine	دکترین  مونرو، سیاست خارجی آمریکا مبنی بر مخالفت با گسترش نفوذ اروپا درنیمکره  غربی.
monseigneur	ارباب من ، آقای من ، مسیو، کشیش کاتولیک .
monsieur	آقا، ارباب، مسیو.
monsoon	بادموسمی، موسم بارندگی.
monster	عفریت، هیولا، اعجوبه ، عظیم الجثه .
monstrosity	هیولائی، بی عاطفگی، شرارت بسیار، هیولا.
monstrous	غول پیکر، هیولا.
montage	عکسی که  از چند قطعه  عکس بهم چسبانده  تشکیل شده  باشد، قطعه  ادبی یا موسیقی مرکباز قسمتهای گوناگون ، تهیه  عکس های بهم پیوسته .
montan wax	موم سخت معدنی.
monte carlo method	روش مونت کارلو.
month	ماه ، ماه  شمسی، ماه  قمری، برج.
monthly	ماهیانه ، هر ماهه ، ماهی یکبار، یکماهه .
monticule	پشته ، تپه  کوچک  آتش فشانی، برآمدگی.
monument	مقبره ، بقعه ، بنای یاد بود، بنای یادگاری، لوحه  تاریخی، اثر تاریخی.
monumentalize	بصورت یاد بود درآوردن .
moo	( درمورد گاو ) صدای گاو کردن ، صدای گاو.
mooch	ولگردی کردن ، تلکه  کردن .
mood	حالت، حوصله ، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه .
moody	بد اخلاق، اخمو، عبوس، ترشرو، بدخلق.
mool	خاک ، زمین  خشک ، گور.
moola	( ز. ع. ) پول.
moolah	(ز. ع. ) پول.
moon	ماه ، مهتاب، سرگردان  بودن ، آواره  بودن ، ماه  زده  شدن ، دیوانه  کردن ، بیهوده وقت گذراندن .
moon eyed	شبکور، روزبین ، خیره  ومتحیر.
moonbeam	پرتوماه ، ماهتاب.
mooncalf	خل مادرزاد، احمق، ناقص الخلقه .
mooney	دیوانه .
moonflower	(گ . ش. ) توت خاردار هندی.
moonlet	(نج. ) قمر یا ماه  کوچک ، ماهواره .
moonlight	نور مهتاب، مهتاب، مشروبات، بطور قاچاقی کار کردن .
moonlighter	کسیکه  بطور قاچاقی کار میکند.
moonrise	طلوع ماه .
moonscape	منظره  سطح ماه .
moonset	غروب ماه .
moonshine	ماهتاب، حرف پوچ.
moonshiner	قاچاقچی شبانه .
moonstone	یکجور سنگ  مروارید نما، حجر القمر.
moonstruck	ماه  زده ، دیوانه .
moony	دیوانه .
moor	زمین  بایر، دشت، لنگر انداختن ، اهل شمال آفریقا، مسلمان .
moorage	محل مهار کشتی، بستنگاه .
moorhen	(ج. ش. ) مرغ جنگلی، آب کوپیل آمریکائی.
moorish	وابسته  به  اهالی شمال آفریقا.
moose	(ج. ش. ) گوزن  شمالی.
moot	بحث، مجلس خطابه ومناظره ، انجمن ، شورا، مطرح کردن ، دادخواهی کردن ، قابل بحث.
moot court	دادگاه  تمرینی دانشجویان  حقوق.
mop	چوبی که  کهنه  یا پشم بر سر آن  می پیچند ومانند جارو بکار میبرند، با چوب گردگیریپاک  کردن  (اطاق وغیره  )، پاک  کردن .
mop up	باکهنه  پاک  کردن ، از وجود دشمن  پاک  کردن .
mope	افسرده بودن ، افسرده  کردن ، دلتنگ  کردن .
moquette	پارچه  مخمل نمای مخصوص فرش یا رویه  صندلی.
mora	تعویق، تاخیر، مقیاس وزن  شعر.
moraine	(ز. ش. ) سنگ  وخاکی که  در اثر توده  یخ غلتان  جابجا وانباشته  شود، یخ سفت، یخ رفت.
moral	اخلاقی، معنوی، وابسته  بعلم اخلاق، روحیه ، اخلاق، پند، معنی، مفهوم، سیرت.
morale	دلگرمی، روحیه ، روحیه  جنگجویان ، روحیه  افراد مردم.
moralist	فیلسوف یا معلم اخلاق، اخلاقی.
morality	سیرت، اخلاقیات، اخلاق.
moralization	اخلاق گرائی.
moralize	نتیجه  اخلاقی گرفتن  از، اخلاقی کردن .
morass	مرداب، باتلاق.
moratorium	(حق. ) مهلت قانونی، استمهال.
moray	(ج. ش. ) مارماهی.
morbid	ناسالم، ناخوش، ویژه  ناخوشی، مریض، وحشت آور.
morbidity	ناخوشی، فساد، شیوع مرض، حالت مرض.
mordacious	گاز انبری، تند، تیز، سوز آور، محرق.
mordant	زننده ، جگرسوز، گوشه دار، نیشدار، ( رنگرزی ) ماده  ثابت کننده ، ماده  ثباتبکار بردن .
mordecai	مردخای.
more	بیشتر، زیادتر، بیش.
moreen	پارچه  کلفت پرده ای.
morel	(گ . ش. ) قارچ مورکلای خوراکی.
morelle	(گ . ش. ) قارچ مورکلای خوراکی.
moreover	علاوه  بر این ، بعلاوه .
mores	عادات، آداب، رسوم.
morganatic	ازدواج کننده  باپست تراز خود.
morgue	مرده  خانه ، جای امانت مردگانی که  هویت آنها معلوم نیست، بایگانی راکد.
moribund	درحال نزع، در سکرات موت، روبه  مرگ .
morisco	مغربی، عرب اسپانیولی، آرایش عربی.
mormon	فرقه  مذهی مورمن .
morn	صبحدم، سحرگاه .
morning	بامداد، صبح، پیش از ظهر.
morning glory	(گ . ش. ) نیلوفر پیچ.
morning star	ستاره  صبح، زهره .
mornings	هر بامداد، هر صبح.
moro	مسلمان  جزایر فیلیپین  ومالایا.
moroccan	مراکشی.
morocco	مراکش، کشور مغرب.
moron	آدم سبک  مغز وکم عقل، آدم احمق وابله .
morose	ترشرو، کج خلق، عبوس، وسواسی.
morpheme	واحد معنی دار لغوی، کوچکترین  واحد، بسیط کلمه ، واژک .
morpheus	( افسانه  یونان  ) الهه  خواب، خواب پرور.
morphic	(ج. ش. ) وابسته  به  شکل، وابسته  به  شکل شناسی، خواب آلود.
morphin	جوهر منوم افیون ، مرفین .
morphinism	ابتلا به  مرفین .
morphologist	دانشمند مورفولوژی.
morphology	تاریخ تحولات لغوی، ریخت شناسی.
morphophonemics	مبحث مطالعه  صور مختلف یا تصاریف مختلفه  یک  لغت یا ریشه ، ریشه  شناسی، علم صرف.
morphous	دارای شکل معین  ومعلوم.
morrice	نوعی رقص شش نفری.
morris	نوعی رقص شش نفری.
morris chair	صندلی راحتی.
morrow	فردا، روز بعد.
morsecode	علائم رمز تلگرافی مرس.
morsel	لقمه ، تکه ، یک  لقمه  غذا، مقدار کم، لقمه  کردن .
mort	کشتار، مقدار زیاد، زن ، جنس مونث، پیه  خوک .
mortal	فانی، فناپذیر، از بین  رونده ، مردنی، مرگ  آور، مهلک ، مرگبار، کشنده ، خونین ، مخرب، انسان .
mortality	میرش، مرگ  ومیر، متوفیات، بشریت.
mortar	هاون ، هاون  داروسازی، خمپاره ، شفته ، ساروج کردن ، باخمپاره  زدن .
mortgage	گرو، رهن ، گرونامه ، گروگذاشتن .
mortgagee	مرتهن ، گروگیر.
mortgager	(mortgagor) گروگذار، راهن .
mortgagor	(mortgager) گروگذار، راهن .
mortice	(mortise) مادگی زبانه ، کام، جای زبانه ، جفت کردن ، باکام محکم کردن .
mortician	مقاطعه  کار کفن  ودفن ، متصدی کفن  ودفن .
mortification	ریاضت، پست کردن ، رنج، خجلت، فساد.
mortify	پست کردن ، ریاضت دادن ، کشتن ، آزردن ، رنجاندن .
mortise	(mortice) مادگی زبانه ، کام، جای زبانه ، جفت کردن ، باکام محکم کردن .
mortmain	انتقال ناپذیری، وقف، وقف کردن .
mortuary	مرده شوی خانه ، دفن ، مرده ای.
mosaic	وابسته  به  موسی، موسوی، ( باحرف کوچک  ) موزائیک ، باموزائیک  آراستن ، تکه  تکه بهم پیوستن .
mosatble circuit	مدار تک  پایا.
moses	حضرت موسی.
mosey	بحال گردش راه  رفتن .
moslem	مسلمان ، مسلم.
mosque	مسجد.
mosquito	(ج. ش. ) پشه .
moss	خزه ، باخزه  پوشاندن .
mossback	آدم کهنه  پرست یا محافظه  کار، ماهی یا لاک  پشت پیر.
mossy	خزه  مانند، خزه  گرفته ، باتلاقی، سیاه  آب.
mossyback	آدم کهنه  پرست یا محافظه  کار، ماهی یا لاک  پشت پیر.
most	بیشترین ، زیادترین ، بیش از همه .
most capacitor	خازن  ماس.
most favored	کامله الوداد.
most significant	پراهمیت ترین .
most transistor	ترانزیستور ماس.
mot	لطیفه ، بذله ، نکته ، ( م. ل. ) کلمه ، سخن  نغز.
mote	دره ، خس، ریزه ، خال، نقطه ، خرده ، اتم.
motel	متل.
motet	سرود چند صدائی.
moth	(ج. ش. ) بید، پروانه ، حشرات موذی.
moth eaten	بیدزده ، بید خورده .
mothball	گلوله  نفتالین  وضد بید خوردگی.
mother	مادری کردن ، پروردن ، مادر، ننه ، والده ، مام، سرچشمه ، اصل.
mother hubbard	لباس گشاد زنانه .
mother in law	مادر زن ، مادر شوهر، نامادری.
mother of pearl	صدف مروارید.
mother tongue	زبان  مادری.
mother wit	هوش، شعور، ادراک .
motherhood	مادری.
motherland	میهن ، مادر میهن .
motif	موتیف، موضوع، اصل، مایه  اصلی، شکل عمده .
motile	جنبنده ، قادر بجنبش، قادر بحرکت.
motion	جنبش، تکان ، حرکت، جنب وجوش، پیشنهاد، پیشنهاد کردن ، طرح دادن ، اشاره  کردن .حرکت.
motion picture	سینما.
motionless	بی حرکت.
motivate	انگیختن .تحریک  کردن ، تهییج کردن ، دارای انگیزه  شده .
motivation	انگیزه ، انگیختگی.انگیزش، محرک .
motive	انگیزه ، محرک ، داعی، سبب، علت، انگیختن .انگیزه .
motley	رنگارنگ ، آمیخته ، مختلط، لباس رنگارنگ  دلقک  ها، لباس چهل تکه .
motor	موتور، محرک .موتور، ماشین ، منبع نیروی مکانیکی، اتومبیل، حرکت دهنده ، اتومبیل راندن .
motor court	(motel) متل.
motor pool	گروهی از وسائط نقلیه  برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت.
motor scooter	روروک  موتوری.
motor torpedo boat	قایق موتوری سریع السیر اژدر انداز.
motor vehicle	وسیله  نقلیه  موتوری.
motorboat	قایق موتوری.
motorcade	کاروان  موتوری.
motorcar	خودرو سواری.
motorcycle	موتورسیکلت.
motorist	ماشین  سوار.
motorization	موتوری کردن .
motorize	موتوریزه کردن ، موتوری کردن .
motorman	راننده  موتور.
motortruck	کامیون  باری.
mottle	خالدار، لکه  دار، لکه  لکه ، ابری، رگه  رگه ، با خال های رنگارنگ  نشان  گذاردن ، لکه  دار کردن .
motto	شعار، سخن  زبده ، پند، اندرز، حکمت.
moufflon	(ج. ش. ) قوچ کوهی.
mouflon	(ج. ش. ) قوچ کوهی.
moulage	( در جرم شناسی ) انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم.
mould	قالب، کالبد، فطرت، الگو، کپک ، کپک  زدن .
moulder	قالب گر، خاک  شدن ، پوسیدن .
mouldy	کپک  زده ، کهنه  وفاسد.
moult	پوست انداختن ، تولک  رفتن ، پر ریختن ، موی ریختن .
mound	تپه ، پشته ، برآمدگی، خرپشته ، ماهور، با خاک  ریز محصور کردن ، خاک  ریزساختن .
mount	سوار کردن ، سوار شدن ، نصب کردن .(.n):کوه ، تپه ، (.viand .vt.n): بالارفتن  ( باup)، سوار شدن  بر، بلند شدن ، زیادشدن ، بالغ شدن  بر، سوار کردن ، صعود کردن ، نصب کردن ، صعود، ترفیع، مقوای عکس، پایه ، قاب عکس، مرکوب ( اسب، دوچرخه  وغیره  ).
mountain	کوه ، ( بصورت جمع ) کوهستان ، کوهستانی.
mountain ash	(گ . ش. ) انواع تیس (sorbus).
mountaineer	کوه  نورد، کوهستانی، کوه  پیما، ساکن  کوه ، کوه  پیمائی کردن ، کوه  نوردی کردن .
mountainous	کوهستانی، کوه  مانند.
mountaintop	قله  کوه .
mountant	صعود کننده ، بالا رونده ، سوار شونده ، متصاعد.
mountebank	شارلاتان ، آدم حقه  باز، حقه  بازی کردن .
mounted	سوار شده ، نصب شده .
mountie	پلیس سوار کانادا.
mounting	پایه ، نگین  دار، آرایش، اسباب، سوار شدن  یا کردن .
mourn	سوگواری کردن ، ماتم گرفتن ، گریه  کردن .
mournful	سوگوار، عزادار.
mourning	سوگواری، عزاداری، ماتم، عزا، سوگ .
mouse	(ج. ش. ) موش خانگی، موش گرفتن ، جستجو کردن .
mousey	(mousy) موش دار، موش صفت.
mousing	کنجکاو، پوینده ، پویا، درتکاپو، موش گیری.
mousquetaire	تفنگ  دار.
mousseline	موصلین ، نوعی چیت پشت نما، شیشه  خط دار.
moustache	(mustachio) سبیل.
mousy	(mousey) موش دار، موش صفت.
mouth	دهان ، دهانه ، مصب، مدخل، بیان ، صحبت، گفتن ، دهنه  زدن  (به )، در دهان  گذاشتن (خوراک  )، ادا و اصول در آوردن .
mouth organ	(مو. ) ساز دهنی، ارغنون  دهنی.
mouthful	لقمه ، دهن  پر، مقدار.
mouthpart	زائده  نزدیک  دهان .
mouthpiece	دهانه ، لبه ، دهن  گیر، سخنگو، عامل.
mouthy	دهان  دار، پرحرف.
movable head	با نوک  متحرک .
move	جنبیدن ، لوشیدن ، تکان  دادن ، حرکت دادن ، بجنبش درآوردن ، بازی کردن ، متاثر ساختن ، جنبش، تکان ، حرکت، اقدام، ( دربازی) نوبت حرکت یابازی، بحرکتانداختن ، وادار کردن ، تحریک  کردن ، پیشنهاد کردن ، تغییر مکان .حرکت، حرکت دادن ، حرکت کردن ، نقل مکان .
move mode	باب حرکت.
moveability	قابلیت حرکت.
moveable	قابل حرکت دادن .
moveless	بی حرکت.
movement	جنبش، تکان ، حرکت، تغییر مکان ، گردش، ( مو. ) وزن ، ضرب، نهضت.حرکت، جنبش.
mover	پیشنهاد دهنده ، پیشنهاد کننده ، تکان  دهنده ، انگیزه .
movie	سینما.
moving head	با نوک  متحرک .
moving picture	(picture motion) فیلم سینما، سینما.
