moving staircase	(escalator) پله  روان ، پله  برقی، بالارو.
mow	چیدن ، علف چیدن ، چمن  را زدن ، توده  یونجه  یا کاه .
mower	ماشین  چمن  زنی، علف چین ، مسخره ، شوخ.
mu	حرف دوازدهم الفبای یونانی، ( الکتریسیته  ) فاکتور شدت نیروی لامپ الکترونی.
muazzn	(inzzmue) (عربی است ) موذن ، اذان  گو.
much	زیاد، بسیار، خیلی بزرگ ، کاملا رشد کرده ، عالی، عالی مقام، تقریبا، بفراوانیدور، بسی.
much as	بهر اندازه  که ، حتی اگر، با اینکه .
muciferous	دارای مخاط، بلغم دار.
mucilage	لعاب، لزوجت گیاه ، چسب، آب لیز.
mucin	(ش. ) ماده  بزاقی.
muck	کود، کودتازه ، سرگین ، کثافت، پول، آلوده کردن ، خراب کردن ، زحمت کشیدن .
mucker	کناس، کودکش، پول جمع کن ، ول گردیدن .
muckrake	چنگال یا بیل کودکشی، ( در مورد روزنامه  وافکار عمومی ) کثافات وافتضاحات راعلنیساختن .
mucky	کود دار، کثیف.
mucoid	مخاطی، بلغمی.
mucous	مخاطی.
mucus	خلط، بلغم، ماده  مخطی، ماده  لزج.
mud	گل، لجن ، گل آلود کردن ، تیره  کردن ، افترا.
muddle	گیج کردن ، خراب کردن ، درهم وبرهم کردن ، گیجی، تیرگی.
muddleheaded	کودن ، خرف، گیج.
muddy	گل آلود، پر از گل، تیره ، گلی، گلی کردن .
mudguard	گلگیر.
mudslinger	تهمت زدن .
muezzin	(nzzmua) (عربی است ) موذن ، اذان  گو.
muff	دست پوش، دست گرم کن ، بدبازیکن ، ناشی، خیطی بالا آوردن .
muffin	نوعی شیرینی یاکلوچه  که  گرماگرم باکره  میخورند، بشقاب سفالی کوچک .
muffle	چیزی که  صدا را از بین  ببرد، صدا خفه  کن ، پیچیدن ، دم دهان  کسی را گرفتن ، چشمبستن ، خاموش کردن ، ساکت کردن .
muffler	شال گردن ، صدا خفه  کن ، نمد، انبار لوله  اگزوس.
mug	آبخوری، لیوان ، ساده  لوح، دهان ، دهن  کجی، کتک  زدن ، عکس شخص محکوم.
muggy	گرم، خفه ، مرطوب، گرفته .
muhammadan	مسلمان ، محمدی.
muitiny	شورش، یاغیگری، فتنه ، طغیان  کردن .
mulatto	زاده  اروپائی وزنگی، دورگه .
mulberry	(گ . ش. ) توت سفید، توت معمولی، شاه  توت.
mulch	کودگیاهی، پهن ، کودگیاهی دادن .
mulct	جریمه ، تاوان ، لکه ، عیب، جریمه  کردن .
mule	قاطر.
muley	بی شاخ.
muliebrity	عالم نسوان ، وظایف زنانه ، زنانگی، مادینگی.
muliply	ضرب کردن ، تکثیر کردن ، زاد وولد کردن .
mulish	قاطر مانند، چموش، خیره  سر، لجوج، کله  شق، ترشرو.
mull	ململ نازک ، معطر کردن  وبعمل آوردن  مشروبات، ( باover) ژرف اندیشیدن .
mullah	( فارسی ) ملا، آخوند.
mullet	(ج. ش. ) شاه  ماهی.
mulley	بی شاخ.
mullion	جرز یا آلت عمودی میان  قسمت های پنجره ، جرز دار کردن .
multi address	با چند نشانی.
multi level	چند سطحی.
multi pass	چند گذری.
multi purpose	چند منظوره .
multi user	چند کاربری.
multi valued	چند ارز.
multiaddress	با چند نشانی.
multicellular	چند سلولی.
multichannel	چند مجرائی.
multichip	چند تراشه ای.
multicolored	رنگارنگ .
multicomputer	کامپیوتر چند گانه ، چند کامپیوتری.
multidimensional	چند بعدی، دارای ابعاد متعدد.
multidimentional	چند بعدی.
multifarious	گوناگون ، متعدد، بسیار، دارای انواع مختلف.
multifile reel	حلقه  چند پرونده ای.
multifile search	جستجوی چند پرونده ای.
multifold	چند تا، چندین ، چند برابر، چندگانه .
multiform	چند شکلی، بسیار شکل، بسیار شکلی.
multikey	چند کلیدی.
multilateral	چند بر، چند پهلو، کثیر الاضلاع، چند جانبه .
multilevel	چند سطحی.
multimillionaire	میلیونری که  ثروتش بچند میلیون  برسد.
multimult	پیشوند بمعنی ' بسیار وزیاد ' و ' دارای تعداد زیاد ' و ' متعدد ' و ' بیشتر ' و' چند '.
multinomial	چند جمله ای.
multipartite	چند جزئی.
multipass	چند گذری.
multipass sort	جور کردن  چند گذری.
multiped	بسیار پا، هزار پا.
multiphase	دارای چند نمود، ( برق ) چند فاز، چند حالتی.
multiple	چندین ، متعدد، مضاعف، چندلا، گوناگون ، مضرب، چند فاز، مضروب.چندگانه ، چند برابر، متعدد، مضرب.
multiple access	دستیابی چندگانه .
multiple address	با نشانی چندگانه .
multiple length	با درازی چندگانه .
multiple precision	دقت چند برابر.
multiple punch	منگنه  چندگانه .
multiplex	چندتائی، متعدد، مرکب، ( درتلفن  وتلگراف ) چند خبر را همزمان  بر روی یک  سیمفرستادن .تسهیم کردن ، تسهیم.
multiplexed	تسهیم شده .
multiplexing	تسهیم.
multiplexor	تسهیم کننده .
multiplexor channel	مجرای تسهیم کننده .
multipliable	قابل ضرب کردن ، قابل تکثیر.
multiplicable	قابل ضرب کردن ، قابل تکثیر.
multiplicand	(ر. ) بس شمرده ، مضروب.مضروب.
multiplicantion	ضرب، تکثیر.
multiplicantive	ضربی.
multiplication	بس شماری، ضرب، افزایش، تکثیر.
multiplicity	کثرت، تعدد.تعدد، بسیار.
multiplier	افزاینده ، وسیله  افزایش، ماشین  حساب ( مخصوص ضرب )، ( در برق ) دستگاه  تقویتکننده ، افزایش دهنده ، چند برابر کننده ، ضرب کننده .مضروب فیه ، ضرب کننده ، تکثیر کننده .
multiply	ضرب کردن ، تکثیر کردن .
multipoint	چند نقطه ای.
multipoint circuit	مدار چند نقطه ای.
multipoint line	خط چند نقطه ای.
multipolar	چند قطبی.
multiprocessing	چند پردازی.
multiprocessor	چند پرداز.
multiprogrammed	چند برنامه ای.
multiprogramming	عملکرد چند برنامه ای.
multipurpose	چند منظوره .
multiracial	چند نژادی.
multiread feeding	خورش چند خواندنی.
multireel file	پرونده  چند حلقه ای.
multirunning	چند رانشی.
multisequencing	عملکرد چند ترتیبی.
multistable	چند پایا.
multistage	چند مرحله ای.
multistation	چند ایستگاهی.
multitasking	عملکرد چند تکلیفی.
multitude	گروه ، گروه  بسیار، جمعیت کثیر، بسیاری.
multitudinous	کثیر، بیشمار، انبوه .
multivalence	چند بنیانی.
multivalent	(ش. ) دارای چندین  قدر، چندین  بنیانی.
multivalued	چند ارز.
multivibrator	نوسان  ساز.
mum	مادر، خاموشی، سکوت، شخص خاموش، ساکت بودن .
mumble	زیر لب سخن  گفتن ، من  من  کردن .
mumbler	من  من  کننده ، کسیکه  آهسته  وناشمرده  سخن  میگوید.
mumbo jumbo	طلسم، ورد، سخنان  نامفهوم.
mummer	بازیگر، هنرپیشه  صامت، بازیگر نقابدار ایام نوئل.
mummery	لال بازی با نقاب، لودگی، زهد فروشی.
mummification	حنوط، مومیائی.
mummify	مومیائی کردن .
mummy	مومیا، جسد مومیا شده .
mump	خاموش وعبوس نشستن ، ترشرو بودن ، زیر لب گفتن ، فریب دادن ، گدائی کردن .
mumps	(طب) گوشک .
munch	جویدن ، چیزهای جویدنی، ملچ ملوچ کردن .
mundane	این  جهانی، دنیوی، خاکی.
mungo	(گ . ش. ) گیاهی از تیره  روناسیان .
municipal	وابسته  بشهرداری، شهری.
municipality	شهردار، شهریا بخشی که  دارای شهرداری است.
municipalize	بدست شهرداری دادن ، شهردار کردن ، شهر سازی.
munificence	بخشش، بخشندگی، دهش، کرم، کرامت، بذل.
munificent	بخشنده ، کریم.
muniment	سند، مدرک ، وسیله  دفاع، لوازم.
munition	قلعه ، دفاع، مهمات، تدارکات، جنگ  افزار تهیه  کردن .
munjak	(muntjac، =muntjak) (ج. ش. ) گوزن  کوچک  آسیا.
muntjac	(munjak، =muntjak) (ج. ش. ) گوزن  کوچک  آسیا.
muntjak	(munjak، =muntjac) (ج. ش. ) گوزن  کوچک  آسیا.
mural	دیواری، دیوار نما، واقع بر روی دیوار.
murder	قتل، کشتار، آدمکشی، کشتن ، بقتل رساندن .
murderer	قاتل.
murderous	قاتل وار، کشنده ، سبع.
mure	(گرفتن  ) سوراخ، مسدود کردن ، محصور کردن .
murk	تاریک ، تیره .
murky	تیره .
murmur	زمزمه ، سخن  نرم، شکایت، شایعات، زمزمه  کردن .
murrain	وبای گله ، گوشت مرده ، مرگ  ومیر، وبائی.
muscadine	(گ . ش. ) انگور مشک ، باده  انگور مشک .
muscatel	( باده  ) انگور مشک ، انگور یا شراب موسکاتل.
muscle	ماهیچه ، عضله ، نیروی عضلانی، بزور وارد شدن .(mussel) (ج. ش. ) صدف دو کپه ای، صدف باریک  دریائی ورودخانه ای.
muscle bound	دارای عضلات سفت وسخت، غیر قابل ارتجاع، سفت.
muscovite	اهل مسکو، روسی.
muscular	عضلانی.
muscular dystrophy	( طب ) تحلیل وفاسد عضلانی ( که  مرضی است ارثی ).
muscularity	عضلانی بودن .
musculature	وضع وترتیب ماهیچه  ها، ساختمان  عضلانی.
muse	اندیشه  کردن ، تفکر کردن ، در بحر فکر فرو رفتن ، تعجب کردن ، در شگفت ماندن ، شگفت، ( باحرف بزرگ  ) الهه  شعر وموسیقی.
museum	موزه .
mush	حریره  آرد ذرت، خمیر نرم، ( در رادیو ) صدای مزاحم، پارازیت، خش خش، حریره  آردذرت تهیه  کردن ، سفر پیاده  در برف، پیاده  در برف سفرکردن ، احساسات بیش از حد.
mushroom	قارچ، سماروغ، بسرعت رویاندن ، بسرعت ایجاد کردن .
mushy	حریره  یاخمیرمانند، احساساتی.
music	موزیک ، موسیقی، آهنگ ، خنیا، رامشگری.
music box	جعبه  محتوی ساز کوکی.
music hall	اطاق ساز ورقص، سالن  موسیقی.
musical	موزیکال، دارای آهنگ ، موسقی دار.
musician	خنیاگر، موسیقی دان ، نغمه  پرداز، ساز زن ، نوازنده .
musicianship	نوازندگی.
musicologist	موسیقی شناس.
musicology	موسیقی شناسی.
musing	متفکر، فکور، تفکر آمیز، غرق در افکار.
musk	مشک ، غالیه ، بوی مشک ، نافه  مشک .
musket	تفنگ  فتیله ای، شاهین  کوچک  نر.
musketeer	تفنگدار.
musketry	تیراندازی، تفنگ ، تفنگ  ها.
muskmelon	(گ . ش. ) خربوزه  تخم قند، تیل.
muskrat	(ج. ش. ) موش آبی، کر موش، خز این  موش.
musky	مشکبار، مشک  دار.
muslim	(moslem =) مسلمان .
muslin	یکجور پارچه  پشت نما که  از آن  جامه های زنانه  و پرده  درست میکنند، چیت موصلی.
muss	درهم وبرهم یاکثیف کردن ، تلاش، تقلا، کوشش، بهم خوردگی، درهم وبرهمی.
mussel	(muscle) (ج. ش. ) صدف دو کپه ای، صدف باریک  دریائی ورودخانه ای.
mussy	کثیف، بهم خورده .
must	باید، بایست، میبایستی، بایسته ، ضروری، لابد.
mustache	سبیل.
mustachio	سبیل، بروت.
mustang	اسب وحشی، گور اسب.
mustard	خردل، درخت خردل.
mustard plaster	مشمع خردل.
muster	(ارتش ) لیست اسامی، فراخواندن ، احضار کردن ، جمع آوری کردن ، جمع شدن ، جمعآوری، اجتماع، آرایش، صف.
muster out	بخدمت خاتمه  دادن .
muster roll	دفتر اسامی افراد نظامی وافسران  یک  منطقه  یا کشتی.
musty	کپک  زده ، بوی ناگرفته ، پوسیده ، کهنه .
mutability	تغییر پذیری، ( مج. ) بی ثباتی، بیقراری، تلون .
mutable	تغییر پذیر، بی ثبات، ناپایدار.
mutant	تغییر پذیر، دم دمدمی.
mutate	تغییر دادن .
mutation	جهش، تغییر، دگرگونی، تحول، طغیان ، انقلاب، شورش، تغییر ناگهانی.
mute	گنگ ، لال، بی صدا، بی زبان ، صامت، کسر کردن ، خفه  کردن .
mutilate	معیوب کردن .ناقص، فلج، قلب وتحریف شده ، بی اندام کردن ، اخته  کردن ، ناقص کردن ، فلجکردن ، تحریف شدن .
mutilation	قطع عضو، تحریف.معیوب سازی، نقص.
mutineer	شخص یاغی، شخص متمرد، سرباز یاغی.
mutinous	یاغی.
mutter	من  من ، غرغر، لند لند، سخن  زیر لب، من  من  کردن ، جویده  سخن  گفتن ، غرغر کردن .
mutton	گوشت گوسفند ( یک  ساله  وبیشتر )، گوسفند.
mutual	متقابل، دو جانبه .دوسره ، از دو سره ، بین  الاثنین ، دو طرفه .
mutual fund	شرکتی که  بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند.
mutualism	اصول همکاری، همزیستی دوموجود.
mutualistic	بین  الاثنینی.
mutuality	دوسره  بودن ، تقابل.
mutualization	دو طرفه  سازی.
mutualize	دوسره  ساختن ، بطور مشترک  امری را انجام دادن ، همزیستی کردن .
mutually exclusive	دو به  دو ناسازگار، مانعه الجمع.
muzzle	پوزه ، پوزه  بند، دهان  بند، دهنه ، سرلوله  هفت تیر یاتفنگ ، پوزه  بندزدن ، مانع فعالیت شدن .
muzzy	گرفته ، گیج.
my	مال من ، متعلق بمن ، مربوط بمن ، ای وای.
myalgia	درد ماهیچه ، درد عضله .
myasthenia	( طب ) سستی ماهیچه ، ضعف عضلانی.
mycelium	(گ . ش. ) میسلیوم، رشته  رشدکننده  قارچ، توده  بهم بافته  مولد قارچ وباکتری.
mycenaean	(mycenian) اهل شهر ' مسین  ' قدیم یونان ، آثار هنری وتفوق سیاسی نواحی مجاوراین ناحیه .
mycenian	(mycenaean) اهل شهر ' مسین  ' قدیم یونان ، آثار هنری وتفوق سیاسی نواحی مجاوراین ناحیه .
mycetophagous	قارچ خوار (fungivorous).
mycetozoan	قارچ لجنی، کپک  لجنی، وابسته  به  قارچ لجنی.
mycologist	ویژه  گر قارچ شناسی.
mycology	قارچ شناسی، سماروغ شناسی.
mycophagy	قارچ خواری، سماروغ خواری.
mycosis	( طب ) ناخوشی قارچی، بیماری قارچی.
mydriasis	( طب ) اتساع زیاد مردمک  چشم.
myelencephalon	مغز حرام، بصل النخاع، قسمت عقب مغز.
myelin	(تش. ) چربی پی (pey)، پیه  غلاف عصب.
myelin sheath	(تش. ) ماده  سفید چربی که  غلاف بعضی اعصاب را میپوشاند.
myelogenic	(myelogenous) وابسته  بمغز استخوان .
myelogenous	(myelogenic) وابسته  بمغز استخوان .
