myeloid	(تش. ) مانند مغز استخوان .
myeloma	( طب) تومور بدخیم سلول های مغز استخوان .
myna	(mynah) (ج. ش. ) مرغ مینا.
mynah	(myna) (ج. ش. ) مرغ مینا.
myocardiograph	اسبابی که  حرکات قلب را ترسیم میکند، قلب نگار.
myocarditis	( طب ) آماس ماهیچه  قلب، ورم عضله  قلب.
myocardium	ماهیچه  قلب، عضله  قلب، میان  دل.
myogenic	وابسته  به  ریشه  ماهیچه .
myoglobin	پروتئینی محتوی آهن  قرمز در عضله  ( شبیه  هموگلوبین  ).
myology	( تش. - طب ) ماهیچه  شناسی.
myoma	( طب ) غده  بافت ماهیچه ، غده  ماهیچه ای.
myoneural	عضلانی وعصبی.
myope	آدم نزدیک  بین .
myopia	( طب ) نزدیک  بینی.
myosin	پروتئین  اساسی عضله .
myosotis	(گ . ش. ) گل فراموشم مکن .
myriad	ده  هزار، هزارها، بیشمار.
myriameter	ده  هزار متر.
myriapod	(myriopod) (ج. ش. ) هزار پا.
myriopod	(myriapod) (ج. ش. ) هزار پا.
myrmecologyt	(ج. ش. ) مورشناسی، مطالعه  علمی مورچگان .
myrmecophagous	مورچه  خوار، تغذیه  کننده  از مورچه .
myrrh	(گ . ش. ) مر، درخت مرمکی، نوعی صمغ.
myrtle	(گ . ش. ) مورد سبز، پروانش، گل تلفونی.
myself	خودم، شخص خودم، من  خودم.
mystagogue	مفسر اسرار دین .
mystagogy	تفسیر رموز دینی، نماز عشائ ربانی.
mysterious	اسرار آمیز، مرموز، مبهم.
mystery	رمز، راز، سر، معما، صنعت، هنر، حرفه ، پیشه .
mystic	متصوف، اهل تصوف، اهل سر، رمزی.
mysticism	تصوف، عرفان ، فلسفه  درویش ها.
mystification	گیج سازی، مشکل وپیچیده  سازی.
mystify	گیچ کردن ، رمزی کردن .
mystique	جذبه  وشهرت معنوی، جیبه  عرفانی.
myth	افسانه ، اسطوره .
mythical	افسانه  آمیز، اسطوره ای.
mythicize	بصورت افسانه  یا اسطوره  در آوردن .
mythographer	اسطوره  نویس، افسانه  نگار.
mythologer	متخصص علم الاساطیر، افسانه  شناس.
mythologic	اساطیری، وابسته  به  اساطیر.
mythologist	اساطیر شناس، افسانه  شناس.
mythologize	بصورت افسانه  در آوردن .
mythology	افسانه  شناسی، اساطیر، اسطوره  شناسی.
mythomania	جنون  دروغ یا اغراق گوئی.
mythopoeia	ایجاد افسانه ، افسانه  سازی، رواج افسانه .
mythopoetic	اساطیر سازی، وابسته  به  خلق اسطوره .
mythos	افسانه ، علم اساطیر.
n	چهاردهمین  حرف الفبای انگلیسی، چهاردهم.
n address instruction	دستور العمل با N نشانی.
n adic	N تائی.
n adic operation	عمل N تائی.
n ary	N تائی.
n ary operation	عمل N تائی.
n ary operator	عملگر N تائی.
n cube	مکعب N بعدی.
n level logic	منطق N سطحی.
n tuple	N جائی.
n type material	ماده  نوع 'ان '.
n type semiconductor	نیمه  هادی نوع N.
n way switch	گزینه  N راهی.
nab	قاپیدن ، دستگیر کردن ، توقیف.
nabber	توقیف کننده ، قاپنده .
nabid	(nabidae =) (ج. ش. )خانواده  کک  و ساس و حشرات، خون  آشام.
nabidae	(nabid =) (ج. ش. )خانواده  کک  و ساس و حشرات، خون  آشام.
nabob	نواب، نایب السلطنه ، پولدار.
naboom	(گ . ش. ) نوعی درخت فرفیون .
nacre	(ج. ش. ) صدف مروارید، مروارید.
nadir	نظیرالسمت، حضیض، ذلت، سمت القدم.
nadiral	حضیضی.
naevus	(nevus =) (طب) خال مادر زادی، خال گوشتی.
nag	اسب کوچک  سواری، اسب پیر و وامانده ، یابو، فاحشه ، عیبجوئی کردن ، نق زدن ، آزار دادن ، مرتبا گوشزد کردن ، عیبجو، نق نقو.
nagger	شخص نق زن .
naggin	(=noggin) سطل چوبی، لیوان  چوبی، سر، سرانسان .
naiad	(افسانه  یونان  ) حوری موجد دریاچه  رودخانه ، (گ . ش. ) نیلوفرآبی، مهروی شناگر.
naif	( naive) ساده  و بی تکلف، بیریا، ساده ، بی تجربه ، خام.
nail	ناخن ، سم، چنگال، چنگ ، میخ، میخ سرپهن ، گل میخ، با میخ کوبیدن ، با میخ الصاق کردن ، بدام انداختن ، قاپیدن ، زدن ، کوبیدن ، گرفتن .
nainsook	پارچه  نخی و سبک  وزن  ساده  لباسی و پرده ای.
naive	( naif) ساده  و بی تکلف، بیریا، ساده ، بی تجربه ، خام.
naivete	(naivety) سادگی، بی ریائی، خام دستی.
naivety	( naivete) سادگی، بی ریائی، خام دستی.
naked	برهنه ، عریان ، عادی، لخت.
namby	(pamby =) بی مزه ، بی روح، ساختگی و بی مغز.
name	نام.نام، اسم، نام و شهرت، آبرو، علامت، نامیدن ، بنام صداکردن ، نام دادن ، مشهور، نامدار.
nameable	شایسته  نام بردن ، نامبردنی.
nameless	بی نام.
namely	یعنی، بنام، با ذکر نام، برای مثال.
nameplate	پلاک  اسم.
namesake	همنام، هم اسم، کسی که  بنام دیگری نام گذاری شود.
nand	نقیض و.
nand element	عنصر نقیض و.
nand gate	دریچه  نقیض و.
nand operation	عمل نقیض و.
nand operator	عملگر نقیض و.
nanny	پرستار بچه .
nanny goat	بز ماده .
nanoseconde	میلیاردیم ثانیه ، نانوثانیه .
naos	(cella =) ضریع یا محل استقراربت در معابد یونان .
nap	چرت، خواب نیمروز، چرت زدن ، (درپارچه  و فرش ) خواب، پرز.
napalm	ماده  مخصوص تغلیظ بنزین  وتهیه  بمب آتش زا و پرتاب شعله ، بمب آتشزا.
nape	پشت گردن ، پس گردن ، قفا، هیره .
naperian logarithm	لگاریتم نپری.
napery	سفره  و ملافه های خانه ، دستمال سفره  و سفره  و غیره .
naphtha	نفتا، بنزین  سنگین .
naphthalene	(ش. ) هیدروکربن  بفرمول H8 01C، نفتالین .
naphthol	(ش. ) نفتل، یکی از مشتقات نفتالین .
napiform	شلغمی شکل، شلجمی.
napkin	دستمال سفره ، دستمال، سینه  بند، پیش انداز.
napoleon	ناپلئون ، چکمه  پاشنه  بلند، ناپلئونی.
napper	چرت زننده ، چرت زن .
nappy	(درفرش ) کلفت و پرزدار، خواب دار، قدری مست، لول، چموش، آبجوی قوی.
narcissism	عشق بخود، خود پرستی.
narcissist	عاشق خود.
narcissus	(گ . ش) نرگس، ( افسانه  یونان  ) جوان  رعنائی که عاشق تصویرخودشد.
narcolepsy	(طب)حالت خواب آلودگی و میل شدیدبه  خواب، حمله  خواب.
narcosis	حالت بی حسی وخواب آلودگی، بیحالی.
narcotic	مخدر، مسکن ، مربوط به مواد مخدره .
narcotize	داروی مسکن  دادن ، تخدیر کردن .
naris	منخرین ، سوراخ بینیمهره داران .
nark	(انگلیس) مامور خفیه  پلیس، جاسوسی کردن ، آزردن .
narrate	داستانی را تعریف کردن ، داستان  سرائی کردن ، نقالی کردن ، شرح دادن .
narration	گویندگی، داستان ، داستانسرائی، توصیف.
narrative	روایت، شرح.قصه ، شرح، داستان ، داستانسرائی، حکایت، روایت.
narrator	گوینده ، راوی، گوینده  داستان .
narrow	تنگ ، کم پهنا، باریک ، دراز و باریک ، کم پهنا، محدود، باریک  کردن ، محدود کردن ، کوته  فکر.
narrow minded	کوتاه  نظر، کوته  فکر، بدون  سعه  نظر، دهاتی.
narthex	ایوان  غربی کلیسا، هشتی.
narwal	(narwhale، =narwhal)(ج. ش. )نهنگ  دریائی قطب شمال.
narwhal	(narwhale، =narwal) (ج. ش. ) نهنگ  دریائی قطب شمال.
narwhale	(narwhal، =narwal)(ج. ش. )نهنگ  دریائی قطب شمال.
nasal	وابسته  به بینی، وابسته  به  منخرین ، خیشومی.
nasality	وابستگی به  بینی.
nasalization	تودماغی کردن .
nasalize	ازبینی ادا کردن  (حروف)، تو دماغی حرف زدن .
nascence	(=nascency) تازه  پیدا شدگی، نوظهوری و آغازی، تولد.
nascency	(=nascence) تازه  پیدا شدگی، نوظهوری و آغازی، تولد.
nascent	پیدایش یافته ، درحال تولد.
nasturtium	(گ . ش. ) گل لادن  (majus Tropaeolum).
nasty	کثیف، نامطبوع، زننده ، تند و زننده ، کریه .
natal	زایشی، مولودی.
natality	میزان  زاد و ولد، تعداد زایش وموالید جدید.
natant	( در مورد جانوران  ) شناور یا متحرک  درآب.
natarize	دفتر اسناد رسمی را اداره  کردن ، محضر داری کردن ، گواهی رسمی کردن .
natation	فن شنا، شناوری، شناگری.
natatorial	(natatory =) وابسته  به  شنا.
natatorium	استخر شنا، شناگاه .
natatory	(natatorial =) وابسته  به  شنا.
nates	کپل ها، کفل ها، هرچیزی شبیه  کفل.
nation	ملت، قوم، امت، خانواده ، طایفه ، کشور.
nation state	حکومت متشکل از یک قوم یا یک  ملت.
national	ملی، قومی، وابسته  به  قوم یاملتی، تبعه ، شهروند.
national guard	گارد ملی.
national income	درآمد ملی.
national park	باغ ملی.
nationalism	ملت پرستی، ملت گرائی، ملیت، ناسیونالیزم.
nationalist	ملت گرای، ملت دوست، طرفدار ملت، ناسیونالیست.
nationality	ملیت، تابعیت.
nationalization	ملی سازی.
nationalize	ملی کردن ، ملی شدن .
nationwide	در سرتاسر کشور.
native	بومی، اهلی، محلی.
native language	زبان  بومی.
nativism	مساعدت با بومیان ، بومی پرستی.
nativity	(باthe) تولد عیسی، پیدایش، ولادت.
natty	آراسته ، قشنگتر، پاکیزه ، ماهر، چالاک .
natural	طبیعی، سرشتی، نهادی، ذاتی، فطری، جبلی، بدیهی، مسلم، استعداد ذاتی، احمق، دیوانه .طبیعی، عادی.
natural history	تاریخ طبیعی.
natural language	زبان  طبیعی.
natural logarithm	لگاریتم طبیعی.
natural number	عددطبیعی.
natural resources	منابع طبیعی.
natural selection	فلسفه  انتخاب اصلح در طبیعت.
naturalism	طبیعت گرائی، فلسفه  طبیعی، مذهب طبیعی، سبک  ناتورالیسم.
naturalist	معتقد به  فلسفه  طبیعی.
naturalization	قبول تابعیت، خوگیری.
naturalize	بتابعیت کشوری در آمدن ، پذیرفته  شدن  ( درکشور)، جزو زبانی وارد شدن  (کلمات)، بومی شدن  ( گیاه  و جانور)، طبیعی شدن .
nature	طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوی، آفرینش، گونه ، نوع، خاصیت، سرشت، خمیره .
naught	(=nought) هیچ، عدم، نیستی، صفر، نابودی، بی ارزش.
naughty	شیطان ، بدذات، شریر، نا فرمان ، سرکش.
nausea	دلآشوب، حالت تهوع، حالت استفراغ، انزجار.
nauseate	بالاآوردن ، حالت تهوع دست دادن ، متنفر ساختن ، از رغبت انداختن ، منزجرکردن .
nauseating	تهوع آور.
nauseous	تهوع آور.
nautical	دریائی، مربوط به  دریانوردی، ملوانی.
nautical mile	میل دریائی انگلیس معادل  فوت، میل دریائی آمریکامعادل/ فوت.
nautilus	(ج. ش. ) حلزونهای گرمسیری مارپیچی جنوب اقیانوس ساکن  و اقیانوس هند.
naval	وابسته به  کشتی، وابسته  به  نیروی دریائی.
nave	سالن  کلیسا یا سایر سالنهای بزرگ .
navel	(تش. ) ناف، سره  (مج. ) میان ، وسط.
navicular	زورقی شکل، زورقی، استخوان  ناوی.
navigability	قابلیت کشتیرانی.
navigable	قابل کشتیرانی.
navigate	کشتیرانی کردن ، هدایت کردن  (هواپیماو غیره )، طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوی، آفرینش، گونه ، نوع، خاصیت.
navigator	کشتیران ، دریانورد، هدایت گر.
navvy	کارگر غیر ماهر، کارگرحفار، ماشین  حفاری.
navy	نیروی دریائی، بحریه ، ناوگان ، کشتی جنگی.
navy bean	(گ . ش. ) لوبیای چشم بلبلی سفید.
navy yard	محوطه  مخصوص لنگر اندازی ناوگان .
nay	نه ، خیر، رای منفی.
nazarene	اهل ناصره  جلیل در یهودیه  نصرانی.
nazi	عضو حزب نازی آلمان  هیتلری.
naziism	( ismzna) اصول نازی.
nazism	( iismzna) اصول نازی.
ne plus ultra	حداعلای ترقی، بالاترین  درجه ، ذروه .
ne'er do well	آدم بیکاره ، آدمی که  امید بهبودی برایش نیست.
neanderthal	وابسته  به  انسان  غارنشین ، وابسته  به  انسان  وحشی و اولیه ، خیلی کهنه .
neap	خفیف ترین  جزر و مد، کهکشند.
neapolitan	وابسته  به  شهر ناپل.
near	نزدیک ، تقریبا، قریب، صمیمی، نزدیک  شدن .
near random	دستیابی تقریباتصادفی.
nearly	تقریبا، فریبا.
nearsighted	نزدیک  بین .
neat	پاکیزه ، تمیز، شسته  و رفته ، مرتب، گاو.
neatherd	گله  بان ، چوپان ، گاو دار.
neb	نوک  ( مخصوصا نوک  لاک  پشت و پرنده )، منقار، بینی، پوزه ، دهان .
nebula	(نج. ) سحاب، توده  های عظیم گازو گرد مابین  فواصل ستارگان  جاده  شیری، لکه ، میغ، ابر.
nebular	سحابی، میغی، مبهم.
nebulosity	حالت گازی، حالت ابری، حالت غباری.
nebulous	تار، محو، شبیه  سحاب، بشکل ابر، تیره .
necessarily	لزوما.
necessary	لازم، واجب، ضروری، بایسته ، بایا.
necessitate	ایجاب کردن ، مستلزم بودن .ناگزیر ساختن ، بایسته کردن ، بایستن ، واجب کردن ، مجبورکردن .
necessitous	بایسته ، لازم، واجب.
necessity	بایستگی، ضرورت، نیاز، نیازمندی، لزوم، احتیاج.
neck	گردن ، گردنه ، تنگه ، ماچ و نوازش کردن .
neckerchief	دستمال گردن ، کاشکل.
necklace	گردن  بند.
necktie	کراوات.
necrology	آمار متوفیات، ثبت اموات، آگهی فوت.
necromancer	غیبگو، ساحر.
necromancy	غیبگوئی( از طریق ایجاد رابطه  با مردگان ).
necrophagia	مردار خواری، علاقه  به  اجساد.
necropolis	گورستان ، شهر اموات.
necrosis	مردن  نسوج زنده ، فساد، بافت مردگی، مردگی.
nectar	شراب لذیذ خدایان  یونان ، شهد، شربت، نوش.
nectarine	(گ . ش. ) هلوی شیرین  و آبدار، شلیل.
nee	تولد یافته ، زاده ، موسوم به ، نامیده  شده ، یعنی.
need	نیاز، لزوم، احتیاج، نیازمندی، در احتیاج داشتن ، نیازمند بودن ، نیازداشتن .
needful	لازم، ضروری، نیازمند، ناگزیر، مایحتاج.
