needle	سوزن ، سوزن  سرنگ  و گرامافون  و غیره ، سوزن  دوزی کردن ، با سوزن  تزریق کردن ، طعنه  زدن ، اذیت کردن .سوزن ، عقربه .
needless	بی نیاز.
needlework	کار سوزن  دوزی، گلدوزی.
needn't	(not =need) لازم نیست.
needs	لزوما، بر حسب لزوم، ناگزیر، نیازها.
needy	نیازمند.
neer	(never =) هرگز.
nefarious	شریر، زشت، نابکار، بدکار، شنیع، ناهنجار.
negate	نفی کردن ، خنثی کردن .منفی کردن ، خنثی کردن ، بلا اثر کردن .
negation	(=negative) منفی، خنثی کردن ، منفی کردن .نفی، خنثی سازی.
negative	منفی.(=negation) منفی، خنثی کردن ، منفی کردن .
negative feedback	بازخوردمنفی.
negative film	فیلم منفی.
negative logic	منطق منفی.
negativism	منفی گرائی، منفی بافی.
negativity	حالت منفی بودن .
negator	نافی، خنثی کننده .
neglect	فروگذاری، فروگذار کردن ، غفلت، اهمال، مسامحه ، غفلت کردن .
neglectful	سر بهوا، مسامحه  کار.
neglige	(=negligee) لباس توی خانه  بانوان .
negligee	(=neglige) لباس توی خانه  بانوان .
negligence	قصور، اهمال، فراموشکاری، غفلت، فرو گذاشت.
negligent	مسامحه  کار، بی دقت، فرو گذار، برناس.
negligibility	ناچیزی.
negligible	ناچیز، جزئی، بی اهمیت، قابل فراموشی.
negotiable	قابل مذاکره ، قابل تبدیل به  پول نقد.
negotiant	( negotiator) مذاکره  کننده .
negotiate	گفتگو کردن ، مذاکره  کردن ، به  پول نقد تبدیل کردن  ( چک  و برات)، طی کردن .
negotiation	مذاکره .
negotiator	( negotiant) مذاکره  کننده .
negress	زن  سیاه  پوست.
negro	زنگی، سیاه ، کاکا، سیاه  پوست.
negrophile	طرفدار سیاه  پوست.
negrophobe	بیمناک  از نژاد سیاه .
neigh	شیهه  کشیدن  ( مثل اسب)، شیهه  اسب.
neighbor	(neighbour) همسایه ، نزدیک ، مجاور، همسایه  شدن  با.
neighborhood	( neighbourhood) همسایگی، مجاورت، اهل محل.
neighbour	(neighbor) همسایه ، نزدیک ، مجاور، همسایه  شدن  با.
neighbourhood	( neighborhood) همسایگی، مجاورت، اهل محل.
neinlet	رگه  کوچک ، وریدکوچک .
neither	نه  این  و نه  آن ، هیچیک ، هیچیک  از این  دو.
nematology	(ج. ش. ) کرم شناسی.
nemesis	الهه  انتقام، کینه  جوئی، انتقام، قصاص.
neo	پیشوند بمعنی جدید.
neoanthropic	نو انسانی، وابسته  به  انسان  جدید، شبیه  انسان  جدید.
neocene	(ز. ش. ) قسمت اخیر عهد سوم زمین  شناسی.
neoclassic	سبک  نئوکلاسیک ، احیا کننده  سبک  های قدیمی.
neogenesis	تولید جدید، تجدید، نوزایش.
neolith	آلت سنگی مربوط به  عصر حجر جدید، نو سنگ .
neolithic	وابسته  به  عصر حجر جدید، نوسنگی.
neologism	واژه  جدید، لغت اختراعی، نوواژه .
neology	نوپردازی، استعمال واژه  یا اصطلاح جدید.
neon	گاز نئون ، چراغ نئون ، شبیه  روشنائی نئون .
neon lamp	لامپ نئون .
neophyte	جدید الایمان ، کارآموز، مبتدی، نوچه .
neoplatonic	وابسته  به  فلسفه  افلاطونی جدید.
neoplatonism	مکتب افلاطونیون  جدید.
neoscholasticism	نهضت ادبی ادبای کاتولیک  قرن  نوزدهم.
neoteric	نوزاده ، تازه  بدنیا آمده ، جدید، تازه ، نویسنده  تازه .
neozoic	(ز. ش. ) وابسته  بعهد زمین  شناسی که  از پایان  دوره  مسوزوئیک  تا امروزه  است.
nepali	نپالی، اهل نپال.
nepenthe	داروی غمزدا، چیزی که  غم و غصه  را بزداید.
nephelometer	ابرسنج.
nephew	پسر برادر، پسر خواهر، پسر برادر زن  و خواهر شوهر و غیره .
nephoscope	ابربین ، ابر سنج.
nephrogenic	کلیوی، ایجادشده  در کلیه ، منشعب از کلیه .
nephrosis	(طب) بیماری کلیه  که  بیشتر لوله  های کلیوی را مبتلا میکند.
nepotism	خویش و قوم پرستی، انتصاب برادر زاده  یا خواهر زاده  و اقوام نزدیک  به  مشاغل مهماداری.
neptune	الهه  اقیانوس، نپتون ، (نج. ) ستاره  نپتون .
nereid	(افسانه  یونان  ) هریک  از پنجاه  حوری دریائی که  دختران  نروس بوده اند.
neritic	وابسته  به  منطقه  یا کمربند ساحلی.
nerts	(ز. ع. ) مزخرف، مهمل.
nervation	رگبرگ  آذین ، رگ  و پی، اعصاب، ساختمان  عصبی، شبکه  عصبی.
nerve	عصب، پی، رشته  عصبی، وتر، طاقت، قدرت، قوت قلب دادن ، نیرو بخشیدن .
nerve center	مرکز عصبی، (مج. ) مرکز فرماندهی.
nerve racking	(wrack nerve = ) خسته  کننده  اعصاب، دشوار.
nerve wrack	(racking nerve = ) خسته  کننده  اعصاب، دشوار.
nerveless	بی عصب، بی غیرت.
nervous	عصبی مربوط به  اعصاب، عصبانی، متشنج، دستپاچه .
nervous nellie	آدم ترسو و بی اثر، آدم محافظه  کار و بی خاصیت.
nervous system	(تش. ) سلسله  عصب، دستگاه  پی.
nervure	رگبرگ ، رگ بال، رگه  اصلی، شاهرگ ، رگه  بندی جانور.
nervy	پر عصب، پر رگ  و پی، نیرومند، عصبانی، پر رو.
nescience	نادانی، اعتقاد باینکه  حقایق غائی را نمیتوان  بوسیله  قیاس عقلانی فکر درک  نمود.
ness	دماغه ، برجستگی.
nest	آشیانه ، لانه ، آشیانه ای کردن .آشیانه ، لانه ، آسایشگاه ، پاتوق، لانه  ساختن ، آشیان  کردن ، آشیان  گرفتن ، درمحل محفوظی جای گرفتن ، پیچیدن .
nest egg	تخمی که  درلانه  مرغ میگذارند تا مرغ تخم کند، مایه ، اندوخته .
nested	تودرتو، آشیانه ای.
nesting	تودرتوئی، آشیانه ایبودن .
nesting storage	انباره تودرتو، انباره پشته ای.
nestle	آشیان  گرفتن ، لانه  کردن ، آسودن ، در آغوش کسی خوابیدن .
nestling	جوجه  آشیانه ، بچه  پرندگان ، آشیان  گیری.
nestor	(افسانه  یونان ) پیر مرد مشاور و عاقل جنگ  تروا، پیر دانا و مشاور، پیرمرد.
nestorian	کلیسای نسطوری قدیم ایران .
net	تور، توری، دام، شبکه ، تارعنکبوت، تور ماهی گیری و امثال آن ، خالص، ویژه ، خرج دررفته ، اساسی، اصلی، بدام افکندن ، با تورگرفتن ، شبکه  دارکردن ، بتورانداختن .شبکه ، تور، خالص.
net winged	دارای بال مشبک .
nether	واقع در پائین ، در زیر، زیر، پائین ، واقع در زیر.
netherlands	هلند.
nethermost	پست ترین ، اسفل، پائین  ترین ، زیر ترین .
netherworld	عالم اموات، عالم اسفل.
netting	شبکه  بندی، شبکه ، توری دوزی، تور سازی.
nettle	(گ . ش. ) گزنه ، انواع گزنه  تیغی گزنده ، بوسیله  گزنه  گزیده  شدن ، (مج. ) ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن ، برانگیختن ، رنجه  داشتن .
nettlesome	(=irritating) آزاردهنده ، رنج آور.
network	شبکه ، شبکه  توری، شبکه  ارتباطی، وابسته  به  شبکه .شبکه .
network analyser	شبکه کاو، تحلیل کننده شبکه .
neural	عصبی، وابسته  بعصب، وابسته  به  سلسله  اعصاب.
neuralgia	(طب) درد اعصاب، درد عصبی، مرض عصبی، پی درد.
neurasthenia	(طب ) سر درد و حساسیت بی مورد، ضعف اعصاب.
neuritis	پی آماس، التهاب یا آماس و زخم عصبی که  دردناک  است و سبب ناراحتی عصبی و گاهیفلج میگردد.
neurogenic	پی زاد، ایجاد کننده  بافت عصبی، دارای ریشه  عصبی.
neurologic	وابسته  به عصب شناسی یا پی شناسی.
neurologist	ویژه  گر اعصاب.
neurology	عصب شناسی، بحث علمی عصب شناسی، پی شناسی.
neuromuscular	وابسته  باعصاب و عضلات، عصبی و عضلانی.
neuron	رشته  مغزی و ستون  فقراتی، یاخته  عصبی.
neuropath	دچار اختلالات عصبی.
neurosis	(طب) اختلال اعصاب، اختلال روانی، نژندی.
neurotic	آدم عصبانی، دچار اختلال عصبی، عصبی، نژند.
neurotoxic	مخدر اعصاب.
neuter	خنثی کردن ، اخته  کردن ، وابسته  به  جنس خنثی، خنثی، بی طرف، بی غرض، اسم یا صفتی که  نه  مذکر و نه  مونث است، خواجه .
neutral	خنثی، بی طرف.بیطرف، بدون  جانبداری، خنثی، بیرنگ ، نادر گیر.
neutral spirits	الکل سفید.
neutral transmission	مخابره  خنثی.
neutral zone	منطقه خنثی، منطقه  بی طرف.
neutralism	سیاست بی طرفی.
neutrality	بیطرفی، نادرگیری.
neutralization	خنثی سازی، بیطرف کردن .
neutralize	خنثی کردن ، بطور شیمیائی خنثی کردن .
neutron	نیوترون ، ذره  بدون  بارالکتریکی.
never	هرگز، هیچگاه ، هیچ وقت، هیچ، ابدا، حاشا.
never and eless	با اینحال، با این  وجود، علیرغم، هنوز، باز.
nevermore	هرگز دیگر، دیگر ابدا.
nevus	(naevus =)(طب) خال مادر زادی، خال گوشتی.
new	تازه ، جدید، نو، اخیرا، نوین ، جدیدا.
new line character	دخشه  تعویض سطر.
new testament	کتب عهد جدید مسیحیان .
new world	نیمکره  غربی یا دنیای جدید، آمریکا.
new year	سال نو، سال جدید.
new year's day	روز اول ژانویه  که  آغاز سال نو مسیحیان  است.
newborn	نوزاد، تازه  زائیده  شده ، تازه  تولد شده .
newcomer	تازه  وارد، نوآیند.
newel	تیرمیان  پلکان  مارپیچ، پایه  نرده .
newfashioned	امروزی، مطابق مد روز، تازه .
newfound	جدید الاکتشاف، جدید الاختراع، تازه  پیداشده ، نوظهور، بدیع.
newfoundland	(جغ. ) جزیره  نیوفاوندلند.
newly	بتازگی، اخیرا.
newlywed	تازه  ازدواج کرده ، تازه  داماد، تازه  عروس.
newmoon	هلال ماه  نو، اول ماه .
news	خبر، اخبار، آوازه .
news conference	مصاحبه  و کنفرانس مطبوعاتی.
news vendor	روزنامه  فروش.
newsboy	پسر روزنامه  فروش.
newscast	اخباررادیوئی یا تلویزیونی، خبر پراکندن .
newsletter	خبرنامه .
newsman	روزنامه  فروش، خبرنگار، گوینده اخبار.
newsmonger	(=gossipy) خبرکش، خبرچین .
newspaper	روزنامه ، روزنامه  نگاری کردن .
newspaperman	روزنامه  نگار، صاحب و گرداننده  روزنامه .
newsprint	ماشین  چاپ روزنامه ، طبع روزنامه .
newsreel	فیلم اخبار جاری روز.
newsstand	روزنامه  فروشی، دکه  روزنامه  فروشی.
newsworthy	قابل توجه  عامه  برای درج در روزنامه ، قابل انتشار، جالب و بموقع.
newsy	پرخبر، دارای اخبار زیاد.
newt	(ج. ش. ) سوسمار آبی، سمندر آبی.
newton	نیوتن ، واحد نیرو در دستگاه . S. K. M.
newtonian	وابسته  به  سر اسحق نیوتن  و کشفیات او.
next	بعد، دیگر، آینده ، پهلوئی، جنبی، مجاور، نزدیک  ترین ، پس ازآن ، سپس، بعد، جنب، کنار.
next of kin	نزدیک  ترین  خویشاوندان ، منسوب بلافصل، وارث بلافصل.
next state function	تابع حالت بعدی.
nexus	سلسله ، پیوند.اتصال، رابطه ، رابطه  داخلی، گروه  متحد.
niacin	(ش. ) نیاسین ، اسید نیکوتینیک .
niagara	رودخانه  و آبشار نیاگارا.
nib	نوک  قلم، نوک ، دسته ، قلم تراشیدن .
nibble	لقمه  یا تکه  کوچک ، گاز زدن ، اندک  اندک  خوردن ، مثل بز جویدن .
nice	نازنین ، دلپسند، خوب، دلپذیر، مطلوب، مودب، نجیب.
nicene	وابسته  باعتقاد نامه  نیسن .
nicene creed	اعتقاد نامه  نیسن .
nicety	ظرافت، خوبی، دلپذیری، مطلوبی، احتیاط، دقت.
niche	تو رفتگی در دیوار، طاقچه ، توی دیوار گذاشتن .
nick	شکستگی، شکاف، دندانه ، موقع بحرانی، سربزنگاه ، دندانه  دندانه  کردن ، شکستن .
nickel	نیکل، ورشو، سکه پنج سنتی، آب نیکل دادن .
nickel celay line	خط تاخیری نیکلی.
nickel silver	آلیاژی مرکب از مس و روی و نیکل، ورشو.
nicker	شیهه ، شیهه  کشیدن ، خنده  کردن .
nicknack	(nickname، =knickknack) کنیه ، نام خودمانی، کنیه  دادن ، ملقب کردن .
nickname	(nicknack، =knickknack) کنیه ، نام خودمانی، کنیه  دادن ، ملقب کردن .
nicotiana	(گ . ش. ) توتون ، گیاه  توتون .
nicotine	(ش. ) نیکوتین .
nicotinic	وابسته  به  نیکوتین .
nictitate	چشمک  زدن ، برهم زدن  پلک  چشم.
nidget	احمق، گیج، کودن .
nidicolous	در آشیانه  قرار گرفته ، هم آشیانه .
nidification	آشیانه  سازی.
niece	خویش و قوم مونث، دختر برادر یا خواهر و غیره .
niello	سیاه  قلم، مینای سیاه ، سیاه  قلم زدن .
nifty	خیلی خوب، جذاب، زیرک ، چالاک ، نکته  دان .
niggard	آدم خسیس، آدم تنگ  چشم، لئیم.
niggardly	خسیس، چشم تنگ ، خسیسانه .
nigger	کاکاسیاه ( بتحقیر)، سیاه  پوست.
niggle	ور رفتن ، وقت گذراندن ، خرده  گرفتن .
niggling	اندک ، ایراد گیر.
nigh	نزدیک ، قریب، مجاور، تقریبا، نزدیک  شدن .
night	شب، غروب، شب هنگام، برنامه  شبانه ، تاریکی.
night blind	شبکور.
night owl	آدم شب زنده  دار.
night raven	(ج. ش. ) مرغ حق، مرغ شب خوان .
night robe	( nightgown) لباس خواب.
nightcap	شب کلاه ، مشروب قبل از خواب.
nightclothes	( nightdress) لباس خواب.
nightclub	کاباره ، کاباره  رفتن .
nightdress	( =nightclothes) لباس خواب.
nightfall	شب هنگام، شبانگاه .
nightgown	لباس شب، پیژامه .
nightingale	(ج. ش. ) هزاردستان ، بلبل.
nightjar	(ج. ش. ) بوف اروپائی.
nightlong	تمامی شب، در سرتاسرشب، از سرشب تا بامداد.
nightly	شبانه ، هر شب.
nightmare	خفتک ، کابوس، بختک ، خواب ناراحت کننده  و غم افزا.
nightmarish	کابوس مانند، ترسناک .
nightstick	چوب قانون ، باتوم پاسبان .
nighttide	شب هنگام، جزر و مد شبانه .
nighttime	شب، شبانگاه  ( یعنی ازمغرب تاسپیده دم).
nightwalker	کسیکه  شب در خواب راه  میرود، فاحشه ، جانور شب پر.
