nigrescence	سیاهی، سیاه  شدگی، تیرگی، سیاه  چردگی.
nigrescent	سیاهپوست، سیاه  شونده .
nigritude	سیاهی، تاریکی.
nihilism	پوچ گرائی، اعتقاد به  تباهی و فساد دستگاههای اداری و لزوم از بین  رفتن  آنها، انکار همه  چیز، عقاید نهیلیستی.
nihilist	منکر همه  چیز، پوچ گرا.
nihility	پوچی، هیچی، عدم.
nike	(افسانه  یونان  ) الهه  پیروزی.
nil	پوچ، هیچ.صفر، هیچ، معدوم.
nile	رود نیل.
nill	بی میل بودن ، نخواستن ، انکار کردن .
nilotic	وابسته  به  رود نیل.
nim	دزدیدن ، کش رفتن .
nimble	چست، جلد، فرز، چابک ، چالاک ، زرنگ ، تردست.
nimbus	هاله ، اوهام، ابر بارانی.
nimiety	زیادی، حشو و زواید، بیاعتدالی، اطناب.
niminy piminy	نازک  نارنجی و ژستی، فاقد نیرو، کم اثر، بی روح.
nimrod	نمرود، ستمگر.
nincompoop	ساده  لوح، احمق.
nine	عدد نه ، نه  عدد، نه  تا، نه  نفر، نه  چیز، نه تائی.
ninefold	نه  برابر، نه  بخشی.
ninepin	بازی بولینگ  با  میله  چوبی.
nines complement	متمم نسبت به  .
nineteen	عدد نوزده ، نوزدهمین  مرتبه ، نوزده  تائی.
nineteenth	نوزدهمین .
ninetieth	نودمین ، نودمین  درجه  یا مرتبه .
ninety	نود، عدد نود، نود نفر، نودچیز.
ninny	احمق، کودن .
ninon	پارچه  نرم و مواج ابریشمی.
ninth	نهمین ، نهمین  مرتبه ، یک  نهم، درنهمین  درجه .
nip	###############################################################################################################################################################################################################################################################
nip and tuck	پهلو به  پهلو، تقریبا برابر.
nipper	منگنه ، فندق شکن ، قند شکن  گاز انبری.
nipping	سرد، گزنده ، تند.
nipple	نوک  پستان ، نوک  غده ، پستانک  مخصوص شیربچه ، ازنوک  پستان  خوردن .
nipponese	ژاپنی.
nippy	زننده ، طعنه  آمیز، سوزش دار، تند و تیز، چالاک .
nisus	تقلا، اراده ، تمایل، میل.
niter	(nitre) (ش. ) natron، شوره  اشنان ، نیترات سدیم.
nitid	روشن ، براق، شفاف.
nitrate	(ش. ) نیترات، نمک  معدنی یا نمک  آلی جوهر شوره ، نیترات سدیم یا پتاسیم، شوره ، به  نیترات تبدیل کردن .
nitre	(niter) (ش. ) natron، شوره  اشنان ، نیترات سدیم.
nitric	دارای نیتروژن  با ظرفیت بالا.
nitrogen	ازت، نیتروژن .
nitrogenize	با نیتروژن  ترکیب کردن ، تبدیل به  ازت کردن ، دارای نیتروژن  کردن .
nitroglycerin	(ش. ) ترکیبروغنی سنگین  بفرمول 3(NO2 O) H5 C3.
nitrous	دارای شوره ، شوره  دار، دارای نیتروژن  با طرفیت پائین .
nitwit	آدم پریشان  حواس، آدم کله  خشک  و احمق.
nix	حوری دریائی، هیچ، هیچکس، رای مخالف دادن ، وتو کردن ، منع کردن ، اصلا، بهیچ وجه ، نه  خیر.
nmono filament	( nonofil) تاریا رشته  واحد تاب نخورده .
no	(.n):(. No) =number، (.adj and . adv): پاسخ نه ، منفی، مخالف، خیر، ابدا.
no man's land	زمین  بلاصاحب و غیر مسکون ، باریکه  زمین  حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی.
no one	( nobody) هیچکس.
no op instruction	دستورالعمل بی اثر.
no par	( value par no) بدون  ارزش واقعی، بی ارزش.
no par value	(par no) بدون  ارزش واقعی، بی ارزش.
no show	مسافری که  جا برای خود محفوظ کرده  ولی برای سفر حاضر نمیشود.
noah	نوح پیغمبر.
nob	دستیگره ، قلنبه ، سر، ضربت بر سر، کسیکه  از طبقات بالاباشد.
nobble	بطرف خود آوردن ، طرفدار خود کردن ، سرقت کردن ، سواستفاده کردن ، جرزدن ، تقلب کردن .
nobby	قلنبه ، درجه  یک ، اعلی، ظریف، خیلی شیک ، عالی.
nobel prize	جایزه  نوبل.
nobility	نجابت، اصالت خانوادگی، طبقه  نجبا.
noble	آزاده ، اصیل، شریف، نجیب، باشکوه .
nobleman	نجیب زاده .
noblesse	نجبا، اشراف، اشرافیت.
noblesse oblige	بزرگواری و سخاوتمندی، نشانه نجیب زادگی.
nobody	هیچ کس، هیچ فرد، آدم بیاهمیت، آدمگمنام.
nocent	زیان رسان ، مضر، مقصر.
nock	سوفار، جای زه کمان ، شکاف میان  کفل ها، پیکان بر زه گذاشتن ، زه  کردن .
noctambulation	(noctambulism) راه  رفتن در خواب، خواب (مخصوصا خواب هیپنویتزم)، شبگردی.
noctambulism	(noctambulation) راه  رفتن در خواب، خواب (مخصوصا خواب هیپنویتزم)، شبگردی.
noctiluca	فسفر، شب تاب، تاژکداران  شب تاب دریائی.
nocturn	عبادت نیمه  شب، سحر خوانی، شبانه .
nocturnal	شبانه ، عشائی، واقع شونده  در شب، نمایش شبانه .
nocturne	(مو. ) قطعه  موسیقی دل انگیز و رویائی، نقاشی از منظره  شب.
nocuous	زیان  آور، مضر.
nod	تکاندادن  سر بعلامت توافق، سرتکان  دادن ، باسراشاره کردن ، تکان  سر.
nodal	گرهی، واقع درنزدیک  گره ، عقده ای.گره ای.
nodality	وابستگی به  گره ، نزدیکی به  گره .
noddle	پشت سر، پشت گردن ، سر، کله .
node	گره ، اشکال، دشواری، برآمدگی، ورم، غده ، منحنی.گره .
nodose	(nodous) دارای برآمدگی های مشخص، گره دار، قنبلی.
nodous	( nodose) دارای برآمدگی های مشخص، گره دار، قنبلی.
nodular	گره  دار، ورم کرده ، قلنبه  شده ، گره  گره .
nodule	قلنبه  کوچک ، کلوخه ، برآمدگی، عقده .
nodulose	(nodulous) قلنبه  دار، دارای برآمدگی های ریز.
nodulous	(nodulose) قلنبه  دار، دارای برآمدگی های ریز.
nodus	گره ، اشکال، گرفتاری.
noel	عید نوئل، سرود میلاد مسیح، جشن  میلاد مسیح.
noetic	شخص دانا و فکور، ادراکی، معرفتی، هوشی، ذهنی، قیاس منطقی.
nog	(nogg) میخ بزرگ  چوبی، زرده  تخم مرغ که بامشروب مخلوط شده  باشد(eggnog).
nogg	(nog) میخ بزرگ  چوبی، زرده  تخم مرغ که بامشروب مخلوط شده  باشد(eggnog).
noggin	(=naggin) سطل چوبی، لیوان  چوبی، سر، سرانسان .
nohow	بهیچوجه ، ابدا، بهر حال، ناجور.
noise	خش، اختلال، پارازیت، سروصدا.صدا، شلوغ، سر وصدا، قیل و قال، طنین ، صدا راه  انداختن ، پا رازیت، شایعه  و تهمت.
noise generator	خش زا.
noise level	میزان  خش.
noise margin	تفاوت خش.
noiseless	بی صدا.
noisome	مضر، زیان بخش، بدبو، کریه ، نامطلوب.
noisy	پر سر وصدا.پرخش، پرسروصدا، شلوغ.
noisy mode	باب پرخش.
nom de plume	اسم مستعار نویسندگان ، کنیه .
nomad	کوچ گر، بدوی، چادر نشین ، ایلیاتی، خانه  بدوش، صحرانشین .
nomadic	چادر نشین ، وابسته  به  کوچ گری.
nomadism	صحرانشینی، کوچ گری.
nomen	اسم، نام.
nomenclator	فهرست لغات و اسامی، کنیه  دهنده ، لقب دهنده .
nomenclature	فهرست واژه ها و اصطلاحات یک  علم یا یک  فن ، مجموعه  لغات، نام، فهرست علائم و اختصارات.
nomenclauture	نام گذاری، فهرست اصطلاحات.
nominal	اسمی، صوری، جزئی، کم قیمت.اسمی.
nominal bandwidth	پهنای بانداسمی.
nominal value	ارزش اسمی.قیمت اسمی، سهمی، قیمت واقعی سهم که  روی آن  نوشته  شده .
nominalism	فلسفه  صوری.
nominate	کاندید کردن ، نامیدن ، معرفی کردن ، نامزد کردن .
nomination	نام گذاری، کاندید، تعیین ، نامزدی (در انتخابات).
nominative	(حالت ) کنائی، حالت فاعلی، فاعلی، کاندید شده ، تعیین  شده .
nominee	نامزد، کاندید شده ، منصوب، تعیین  شده ، ذینفع.
nomological	وابسته  به  قانون ، شبیه  قانون ، منطبق با قانون .
non	پیشوندی است بمعنی >منفی< یا >خیر< و غیر.
non ambiguous	نامبهم، غیرمبهم.
non compos mentis	دارای فکر معلول، فاقدقوه  تعقل و ادراک .
non contiguous	ناهمجوار، غیرهمجوار.
non deterministic	غیرقطعی.
non existent code	رمزناموجود.
non numeric	غیرعددی.
non placet	رای منفی.
non return to zero	بدون  بازگشت به  صفر.
non scheduled	زمان  بندی نشده .
non uniform	غیریکسان ، غیریکنواخت.
nonage	فاقد اهلیت قانونی، صغیر، خردی، عدم بلوغ، عدم رشد.
nonagenarian	آدم نود ساله  ( یاکمتر از صد سال)، نود ساله .
nonagon	ضلعی،  گوشه .
nonaligned	غیر متعهد، ناهم پیمان .
nonalignment	نا هم پیمانی، عدم تعهد.
nonce	فعلا، مقصود فعلی، عجالتا.
nonchalance	سهل انگاری، لاقیدی، پشت گوش فراخی.
nonchalant	سهل انگار، اهمال کار، مسامحه  کار، بی علاقه .
noncombatant	غیر مبارز، افراد غیر نظامی.
noncommissioned  officer	افسر دون  رتبه ، درجه  دار، افسر وظیفه .
noncommittal	رد کننده ، غیر صریح، غیر مشخص.
nonconductor	جسم غیر هادی، نارسانا.
nonconformist	ناپیرو، نامقلد، معاند، ناموافق، مخالف کلیسای رسمی، خود رای.
nonconformity	ناپیروی، عدم رعایت، عدم تشابه ، عدمموافقت، معاندت، ناهمنوائی.
noncooperation	عدم همکاری.
nondescript	غیرقابل طبقه  بندی، وصف ناپذیر، نامعین .
nondestructive	غیرمخرب.
nondestructive read	خواندن  غیرمخرب.
nondisjunction	نافصل.
none	هیچ، هیچیک ، هیچکدام، بهیچوجه ، نه ، ابدا، اصلا.
nonentity	چیز غیر موجود، جیز وهمی و خیالی، عدم.
nonequality gate	دریچه  نابرابری.
nonerasable storage	انباره  پاک  نشدنی.
nonesuch	چیز بی نظیر.
nonetheless	بااین  وجود، با اینحال.
nonexecutable	اجراناپذیر.
nonexecutable statement	دستورالعمل اجراناپذیر.
nonfeasance	قصور در انجام امری، اهمال.
nonferrous	بدون  مواد آهنی، غیرآهنی، فلزات غیر آهنی.
nonidentity operation	عمل ناهمانی.
nonillion	عدد یک  با  صفر.
noninductive	غیر هادی، غیر قابل القا مغناطیسی.
nonintervention	سیاست عدم مداخله ، سیاست کناره  گیری، عدم مداخله .
noninverting input	ورودی غیروارونگر.
nonlinear	غیرخطی.
nonlinear optimization	بهینه  سازی، غیر خطی.
nonlinear programming	برنامه  ریزی غیر خطی.
nonlocking	قفل ناشدنی.
nonmetal	غیر فلز.
nonmetallic	غیر فلزی.
nonnegative	نامنفی، غیر منفی.
nonnegative number	عدد نامنفی.
nonofil	( filament nmono) تاریا رشته  واحد تاب نخورده .
nonohmic device	دستگاه  غیر اهمی.
nonpareil	غیر مساوی، بی همتا، بی نظیر.
nonpartisan	بیطرف.
nonplus	پریشانی، آشفتگی، بی تصمیمی، بی تصمیم، بی تصمیم بودن ، پریشان  کردن .
nonposetive	نامثبت، غیر مثبت.
nonproductive	نافر آور، غیر مولد، غیر تولیدی.
nonprogrammed halt	توقف برنامه  ریزی نشده .
nonrelocatable	جابجاناپذیر.
nonrepresentational	غیر طبیعی، مصنوعی، غیرحاکی.
nonresidence	(nonresidency) عدم اقامت، غیر مقیم ( بودن )، غیر ساکن .
nonresidency	(nonresidence) عدم اقامت، غیر مقیم ( بودن )، غیر ساکن .
nonresistance	عدم مقاومت.
nonrestrictive	غیرحصری، عام.
nonsense	یاوه ، مهمل، مزخرف، حرف پوچ، بیمعنی، خارج از منطق.
nonsensical	مزخرف، چرند.
nonsensicalness	یاوگی، چرندی، مهملی، بیمعنی گری.
nonsequitur	نامربوط، عدم تعقیب، عدم استنباط قضایا، غیر منطقی.
nonsignificant	غیر مشخص، غیر معین ، نامعلوم، کم اهمیت.
nonstop	بدون  توقف، یکسره .
nonsuit	(حق. ) عدم تعقیب.
nonsupport	عدم پشتیبانی، عدم پرداخت خرجی یا نفقه .
nonsyllabic	بدون  هجائی، غیر هجائی.
nonterminal	غیر پایانی.
nonterminal symbol	نماد غیر پایانی.
nonunion	کسیکه  عضو اتحادیه  کارگری نیست، غیر وابسته  بسندیکای کارگری.
nonuse	عدم استفاده ، بیمصرفی.
nonverbal	غیر شفاهی، غیرزبانی، بدون  احتیاج باستفاده  از زبان .
nonviable	غیر قابل رشد سریع، کند و بد رشد کننده .
nonvolatile	( درمورد مایعات و غیره ) غیرفرار.
nonzero	غیر صفر.
noodle	رشته  فرنگی، ماکارونی، احمق، ابداع کردن .
nook	گوشه ، قطعه  زمین  پیش آمده ، برآمدگی.
noon	نیمروز، ظهر، وسط روز.
noonday	ظهر، وسط روز، نیم روز.
nooning	استراحت نیمروز، هنگام ظهر، ناهار.
noontide	نیمروز، ظهر، اوج، بالاترین  نقطه .
noontime	موقع ظهر، نیمروز.
noose	کمند، خفت، دام، بند، تله ، در کمند انداختن .
nopal	(گ . ش. ) انحیر هندی (از جنس nopalea).
nope	نفی، جواب منفی.
nor	نه  این  و نه  آن ، هیچ یک  ( با neither وnot بکار میرود).نقیض یا.
nor gate	دریچه  نقیض یا.
nordic	وابسته به شمالاروپا، شمالی.
norm	هنجار، اصل قانونی، قاعده ، ماخذ قانونی، مقیاس یا معیار، حد وسط، معدل.
normal	عادی، معمول، طبیعی، میانه ، متوسط، به  هنجار.عادی، معمولی، هنجار.
normal exit	درروی عادی.
normal form	صورت عادی، صورت هنجار.
normal range	محدوده  عادی.
normal school	دانش سرا، دارالمعلمین .
normal termination	پایان  عادی.
normality	حالت عادی، به  هنجاری.عادی بودن ، هنجاری.
normalization	عادی شدن .هنجارسازی.
normalize	بصورت عادی و معمولی در آوردن ، طبیعی کردن ، تحت قانون  و قاعده  در آوردن .هنجار کردن .
normalized	هنجار، هنجار شده .
normalized form	صورت هنجار.
normally closed contact	اتصال معمولا بسته .
normally open contact	اتصال معمولا باز.
