norman	اهل نرماندی، از نژاد نرمان .
normative	هنجاری، قاعده ای، اصولی، معیاری، قانونی، اصلی.
norse	اهل اسکاندیناوی، مربوط به  اسکاندیناوی.
norseman	( northman) اسکاندیناوی باستانی.
north	شمال، شمالی، باد شمال، رو به شمال، در شمال.
north pole	قطب شمال.
north star	(نج. ) ستاره قطبی.
northbound	عازم شمال.
northeast	شمال خاوری، شمال شرقی، شمال شرق.
northeaster	باد شمال خاوری، نسیم شمال شرقی.
northeastern	شمال شرقی، مربوط به  شمال شرقی.
northeastward	بطرف شمال شرقی، شمال شرقی.
norther	بیشتر بطرف شمال، شمالی، باد سرد شمالی.
northerly	شمالی.
northern	شمالی، ساکن  شمال، باد شمالی.
northern lights	شفق شمالی، نور فجر شمالی ( قطب).
northerner	اهل شمال.
northman	( norseman) اسکاندیناوی باستانی.
northward	(northwards) بسوی شمال، شمالا، رو بشمال، قسمت شمالی.
northwards	(northward) بسوی شمال، شمالا، رو بشمال، قسمت شمالی.
northwest	شمال باختری، شمال غرب، شمال غربی.
northwester	باد شمال غربی، طوفان  شمال غربی.
northwestern	شمال غربی.
northwestwards	بطرف شمال غربی، روبشمال غربی.
norway	نروژ.
norwegian	نروژی.
nose	بینی، عضو بویائی، نوک  بر آمده  هر چیزی، دماغه ، بو کشیدن ، بینی مالیدن  به ، مواجه  شدن  با.
nose cone	دماغه  مخروطی شکل نوک  موشک  و راکت، مخروط دماغه .
nose dive	شیرجه  ناگهانی در هواپیما، تنزل ناگهانی قیمت، ناگهان  شیرجه  رفتن  یا تنزل کردن .
noseband	رودماغی، پوز بند اسب.
nosebleed	رعاف، خون  دماغ.
nosegay	دسته  گل، گلدسته ، دسته  گل یا یک  دسته  علف.
nosepiece	رو دماغی، پوزه  بند، پل عینک .
nosey	(nosy) دارای شامه  تیز، فضول.
nosology	مبحث شناسائی و تقسیم بندی امراض.
nostalgia	دلتنگی برای میهن ، احساس غربت.
nostalgic	دلتنگ ، غریب.
nostril	سوراخ بینی، منخر.
nostrum	داروئی که علاج هر درد باشد، علاج هر چیز.
nosy	(nosey) دارای شامه  تیز، فضول.
not	نه  خیر، حرف منفی.نقیض، نقض، نفی.
not circuit	مدار نقض، مدار نفی.
not operation	عمل نقض، عمل نفی.
nota bene	قابل توجه ، توجه  شود.
notability	برجستگی، اهمیت، شهرت.
notable	شخص بر جسته ، چیز برجسته ، جالب توجه .
notarial	وابسته  به  دفتر اسناد رسمی.
notarization	گواهی محضری و رسمی.
notary public	دفتر اسناد رسمی، صاحب محضر.
notate	نماد کردن ، یادداشت برداشتن ، یاد داشت کردن ، یادداشتی.
notation	نشان  گذاری.نماد سازی، یاد داشت، ثبت، توجه ، بخاطر سپاری، حاشیه نویسی.
notch	شکاف، بریدگی، شکاف چوبخط، سوراخ کردن ، شکاف ایجاد کردن ، چوبخط زدن ، فرورفتگی.
note	(مو. ) کلید پیانو، آهنگ  صدا، نوت موسیقی، خاطرات، یادداشت ها( درجمع)، تذکاریه یادداشت کردن ، ثبت کردن ، بخاطر سپردن ، ملاحظه  کردن ، نوت موسیقی نوشتن .یاداشت، تبصره ، توجه  کردن ، ذکر کردن .
notebook	کتابچه  یادداشت، دفتر یادداشت، دفتر تکالیف درسی.
noted	برجسته ، مورد ملاحظه .
noteworthy	قابل توجه ، قابل دقت، مورد توجه ، باارزش.
nothing	هیچ، نیستی، صفر، بی ارزش، ابدا.
notice	آگهی، خبر، اعلان ، توجه ، اطلاع، اخطار، ملتفت شدن ، دیدن ، شناختن .ملاحضه  کردن ، اخطار، آگهی.
noticeable	قابل ملاحضه ، برجسته .قابل توجه .
notification	اخطار، آگاه سازی.اطلاع، اخطار، تذکر.
notify	اخطار کردن ، آگاه ساختن .آگاهی دادن ، اعلام کردن ، اخطار کردن .
notion	(notional) تصور، اندیشه ، فکر، نظریه ، خیال، ادراک ، فکری.تصور، مفهوم.
notional	(notion) تصور، اندیشه ، فکر، نظریه ، خیال، ادراک ، فکری.
notoriety	انگشت نمائی، رسوائی، بدنامی.
notorious	بدنام رسوا.
notwithstanding	باوجود اینکه ، علی رغم، باوجود، بدون  توجه .
nougat	شیرینی بادام دار، نان  بادامی.
nought	(=naught) عدم، هیچ.
noumenal	وابسته  به  معنویات و خدایان .
noumenon	(فلسفه  کانت) مجرد، وجود مجرد، معقولات، معنویات.
noun	اسم، نام، موصوف.
nourish	قوت دادن ، غذا دادن ، خوراک  دادن ، تغذیه .
nourishing	مغذی، مقوی.
nourishment	غذا، قوت، خوراک ، تغذیه .
nous	عقل، خرد، قوه  ادراک .
nouveau riche	(فرانسه ) تازه  بدوران  رسیده .
nova	(نج. ) ستاره ای که  نور آن  چند روزی زیاد شده  و دوباره  کم شود، فانی ستاره ، نو اختر.
novaculite	ساوسنگ .
novation	ابتکار، ابداع، نوسازی.
novel	نو، جدید، بدیع، رمان ، کتاب داستان .
novelet	(novelette) داستان  کوتاه .
novelette	(novelet) داستان  کوتاه .
novelist	رمان  نویس.
novelistic	وابسته  به  داستان  و رمان .
novelize	بشکل داستان  در آوردن ، بدعت گذاردن .
novella	داستان ، حکایت، رمان  کوتاه .
novelty	تازگی، نوظهوری، چیز تازه ، چیز نو.
november	نوامبر، نام ماه  یازدهمسال فرنگی.
novemdecillion	عدد یک  با شصت صفر.
novice	تازه  کار، نو آموز، مبتدی، جدیدالایمان ، آدم ناشی، نوچه .
noviciate	( novitiate) مرحله  تازه  کاری، کار آموزی، تازه  کار.
novitiate	( noviciate) مرحله  تازه  کاری، کار آموزی، تازه  کار.
novocain	ماده بی حس کننده  موضعی پروکائین ، نوکائین .
now	حالا، اکنون ، فعلا، در این  لحظه ، هان ، اینک .
nowadays	امروزه ، این  روزها.
noway	به هیچ طریق، بهیچوجه .به هیچ طریق، بهیچوجه .
nowhere	(nowheres) هیچ جا، هیچ کجا، در هیچ مکان .
nowhere near	نسبتا دور، دور، ابدا.
nowheres	(nowhere) هیچ جا، هیچ کجا، در هیچ مکان .
nowhither	هیچ جا، هیچ کجا.
nowise	ابدا، هیچ، بهیچوجه ، به  هیچ عنوان .
nox	الهه  شب، شب.
noxious	مضر، مهلک .
nozzle	سر لوله  آب، بینی، پوزه ، دهانک .
npn transistor	ترانزیستور ان  پی ان .
nth	در مرحله  چند، در مرتبه  بیشمار.
nu	سیزدهمین  حرف الفبای یونانی.
nuance	فرق جزئی، اختلاف مختصر، نکات دقیق وظریف.
nub	برآمدگی، قلنبه ، تکه .
nubbin	میوه  ناقص، میوه  نارس.
nubble	برآمدگی یاگره  کوچک ، قنبلی.
nubian	اهل کشور نوبی یا حبشه .
nubile	قابل ازدواج و همسری.
nubility	بلوغ، تنه  شوهر بودن .
nubuckle	استراحت کردن ، سگک  یا چفت و بست را باز کردن ، آسودن .
nuchal	قفائی، وابسته  به پشت گردن .
nuclear	هسته ای، مغزی، اتمی.
nucleate	بشکل هسته  شدن ، تشکیل هسته  دادن ، جمع شدن ، هسته  دار، دارای هسته .
nucleolus	هستک  گرد میان  هسته  سلول.
nucleon	(ش. ) پروتون  یا نوترون  موجود درهسته  اتمی.
nucleonics	(فیزیک ) هسته  شناسی، بحث هسته  اتمی.
nucleus	هسته ، مغز، اساس.هسته ، مغز، اساس، لب، هسته  مرکزی.
nuclide	انواع اتمهائی که  حاوی پروتون  و نوترون  و مقداری نیرو میباشند.
nude	لخت، برهنه ، پوچ، عریان ، بی اثر.
nudge	باآرنج زدن ، سقلمه ، اشاره  کردن .
nudism	عریان  گری، پیروی از عقاید جماعت برهنگان ، برهنگی.
nudist	برهنگی گرای، طرفدار برهنگی.
nudity	برهنگی، عریان  بودن .
nugatory	پوچ، بی اثر، ناچیز.
nugget	قطعه ، تکه  فلز.
nuisance	آزار، مایه  تصدیع خاطر، مایه  رنجش، اذیت.
null	پوچ، تهی.ملغی، باطل، بلااثر، صفر.
null and void	( حق. ) بی اثر، باطل و بی اثر.
null character	(nul) دخشه  پوچ.
null instruction	دستورالعمل پوچ.
null set	مجموعه  پوچ، مجموعه  تهی.
null string	رشته  پوچ، رشته  تهی.
nullification	ابطال.
nullifier	باطل کننده .
nullify	بی اثر کردن ، لغو کردن .
nullity	بطلان ، بی اعتباری، نیستی، عدم، پوچی، صفر.
numb	کرخ، بیحس، کرخت، بیحس یا کرخت کردن .
number	عدد، شماره .عدد، رقم، شماره ، نمره ، شمردن ، نمره  دادن  به ، بالغ شدن  بر.
number generator	شماره زا.
number range	محدوده  اعداد.
number system	سیستم عدد نویسی.
numbing	کرخ، بیحس کننده .
numbskull	( numskull =) بیشعور.
numen	الوهیت، خدائی، وجود الهی، خدا، روح.
numerable	قابل شمارش، معدود.
numeral	رقم، نمره .شماره ای، عددی، هندسی، رقومی، شماره .
numerate	قادر شمردن ، خواندن  یا شمردن ، حساب کردن ، بشمار آوردن .
numeration	شمارش، احتساب.شمارش.
numeration system	سیستم شمارشی.
numerator	برخه  شمار، شمارنده ، شمارشگر، صورت کسر.صورت کسر، شمارنده .
numeric	عددی، نمره ای.
numeric alphabetic	عددی و الفبائی.
numeric character	دخشه  عددی.
numeric character set	دخشگان  عددی.
numeric code	رمز عددی.
numeric data	داده  عددی، داده های عددی.
numeric keyboard	صفحه  کلید عددی.
numeric punch	منگنه  عددی.
numeric representation	نمایش عددی.
numeric subset	زیرمجموعه  عددی.
numeric word	کلمه  عددی.
numerical	عددی، شماره ای، شمارشی.عددی.
numerical analysis	آنالیز عددی، عددکاو.
numerical control	کنترل عددی.
numerics	ارقام، اعداد.
numerology	مبحث معانی رمزی اعداد.
numerous	بیشمار، بسیار، زیاد، بزرگ ، پرجمعیت، کثیر.
numinous	ماورائالطبیعه ، اسرارآمیز، روحی، مقدس.
numismatic	مسکوک  شناسی، وابسته  به سکه  شناسی، مدال شناسی.
numskull	( numbskull =) بیشعور.کله  خشک ، بی مخ، بیشعور.
nun	راهبه ، زن  تارک  دنیا.
nunciature	سفارت پاپ.
nuncio	سفیر پاپ، ایلچی پاپ، پیک ، رسول.
nuncupative	زبانی، شفاهی.
nunnery	صومعه .
nuptial	وابلسته  بعروسی، نکاحی، عروسی، زفافی.
nurse	پرستار، دایه ، مهد، پرورشگاه ، پروراندن ، پرستاری کردن ، شیر خوردن ، باصرفه  جوئی یا دقت بکار بردن .
nursemaid	دایه ، دختر پرستار.
nursery	محل نگاهداری اطفال شیر خوار، پرورشگاه ، شیر خوارگاه ، قلمستان ، گلخانه ، نوزادگاه .
nursery rhyme	اشعار مخصوص کودکان .
nursery school	کودکستان ، مدرسه  بچه های کمتر از پنج سال.
nurseryman	باغبان ، پرورنده  گیاهان ، زارع.
nursing bottle	شیشه  شیر بچه ، بطری شیر بچه .
nursing home	آسایشگاه  پیران .
nursling	بچه شیر خوار، بچه ای که  مورد مواظبت قرار میگیرد.
nurture	پرورش، تربیت، تغذیه ، غذا، بزرگ  کردن  (کودک )، بار آوردن  بچه ، پروردن .
nut	مهره .جوز، چرخ دنده  ساعت، آجیل، مهره ، آجیل گرد آوردن ، دیوانه ، خل.
nut brown	رنگ  قهوه ای فندقی، رنگ  شاه بلوطی.
nutant	پائین  افتاده ، سرازیر آویخته ، زیور آویخته .
nutation	اشاره  با سر، سر فرود آوردن ، خمیدگی، رقص محوری، گردش.
nutcracker	فندق شکن .
nutlet	فندق کوچک ، هسته  کوچک .
nutmeg	درخت جوز.
nutrient	مغذی، ماده  مغذی، ماده  مقوی از لحاظ غذائی.
nutriment	تغذیه ، کسب نیرو بوسیله  غذا، بقوت، غذا، خوراک .
nutrition	تغذیه ، تقویت، قوت گیری، قوت، خوراک ، غذا.
nutritionist	ویژه گر تغذیه .
nutritious	( nutritive) مغذی.
nutritive	( nutritious) مغذی.
nuts	آجیل، دیوانه ، مفتون .
nutshell	پوست فندق و بادام و غیره ، مختصرا، ملخص کلام.
nutty	پر گردو، پرفندق، معطر، دیوانه .
nuzzle	با پوزه  کاویدن  یا بو کردن ، پوزه  بخاک  مالیدن ، غنودن ، عزیز داشتن .
nyctalopia	مرض شبکوری.
nyctalopic	شبکور.
nylon	نایلون .
nymph	حوری، زن  بسیار زیبا.
nymphet	حوریچه ، دختر کوچک  و زیبا.
nympholepsy	جنون  و علاقه  شدید برای دسترسی به  چیزهای غیر قابل حصول.
nymphomania	میل شدید زن  بجماع، حشری بودن  زن .
o	پانزدهمین  حرف الفبای انگلیسی.
o'clock	(مخففclock the of) ساعت، از روی ساعت.
o'er	over =.
oaf	بچه ای که  پریان  بجای بچه  حقیقی بگذارند، بچه  ناقص الخلقه ، ساده  لوح.
oak	(گ . ش. ) بلوط، چوب بلوط.
oak apple	(گ . ش. ) مازو.
oaken	ساخته  شده  از چوب بلوط، بلوطی.
oakum	الیاف قیراندود کنف مخصوص درزگیری.
oar	پارو، پارو زدن .
oarsman	پارو زن ، پارو زن  مسابقات قایقرانی.
oasis	واحه ، آبادی یا مرغزار میان  کویر.
oat	جو دو سر، جو صحرائی، یولاف، شوفان ، جو دادن .
oaten	مرکب از دانه های جو.
oath	پیمان ، سوگند، قسم خوردن .
oatmeal	آردجودوسر، شوربای آردجودوسر.
obduracy	سخت دلی، لجاجت.
obdurate	سخت دل، بی عاطفه ، سرخت، لجوج، سنگدل.
obedience	اطاعت، فرمانبرداری، حرف شنوی، رامی.
obedient	فرمانبردار، مطیع، حرف شنو، رام.
obeisance	کرنش، احترام، تواضع، تعظیم.
obelisk	ستون  هرمی شکل سنگی.
obelize	با این  علامت'-' نشان  گذاردن .
obelus	نشانی بدین  شکل'-'.
oberon	(درافسانه های بین النهرین ) پادشاه  پریان .
obese	فربه ، گوشتالو، چاق.
obesity	مرض چاقی، فربهی.
obey	اطاعت کردن ، فرمانبرداری کردن ، حرف شنوی کردن ، موافقت کردن ، تسلیم شدن .
obfuscate	گیج کردن ، مبهم و تاریک  کردن .
obfuscation	مبهم و تاریک  کردن .
obit	مرگ ، وفات، مجلس ترحیم.
obiter dictum	(حق. ) بیان  ضمنی و تصادفی.
obituary	آگهی در گذشت، وابسته به  وفات.
objcetionable	مورد ایراد، قبیح، ناشیسته .
