astray	گمراه ، سرگردان ، منحرف، بیراه ، گیج.
astride	(=astraddle) با پاهای گشاد از هم.
astringent	گس، قابض، جمع کننده ، سفت، داروی قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز.
astrodome	گنبد شیشه ای که  خلبان  میتواند از ورائ آن  آسمان  را مشاهده  کند، سالن  رسد خانه .
astrogate	کیهان  نوردی کردن ، فضانوری کردن ، سفرکردن  ( بکرات دیگر ).
astrolabe	اسطرلاب.
astrologer	منجم، ستاره  شناس، طالع بین ، احکامی.
astrological	مربوط به  نجوم، منسوب به  علم ستاره  شناسی.
astrology	علم احکام نجوم، طالع بینی، ستاره  شناسی.
astronaut	فضانورد، مسافرفضائی.
astronautical	وابسته  به  فضانوردان .
astronautics	مطالعه ئ امکان  مسافرت بکرات دیگر، مبحث کیهان  نوردی.
astronavigation	ستاره نوردی، فضانوردی.
astronomer	ستاره شناس، اخترشناس، منجم.
astronomic	نجومی، عظیم، بیشمار، وابسته  به  علم هیئت.
astronomical	نجومی، عظیم، بیشمار، وابسته  به  علم هیئت.
astronomy	هیئت، علم هیئت، علم نجوم، ستاره  شناسی، طالع بینی.
astrophotography	عکس برداری از ستارگان  برای تحقیقات فضائی.
astrophysical	منسوب به  فیزیک  نجومی.
astrophysicist	متخصص فیزیک  نجومی.
astrophysics	فیزیک  نجومی، مبحث اجرام سماوی.
astute	زیرک ، ناقلا، دانا، هوشیار، محیل، دقیق، موشکاف.
astuteness	زیرکی، هوشیاری، موشکافی.
astylar	بی ستون .
asunder	جدا، سوا، دونیم، دوقسمتی.
asylum	پناهگاه ، بستگاه ، گریزگاه ، نوانخانه ، یتیم خانه ، تیمارستان .
asymmetric	(asymmetrical) نامتقارن .بی قرینه ، غیرمتقارن ، بی تناسب.
asymmetrical	(asymmetric) نامتقارن .بی قرینه ، غیر متقارن ، بی تناسب.
asymmetrical distortion	اعوجاج نامتقارن .
asymmetry	عدم تقارن .
asymptomatic	( طب ) بدون  علامت، بدون  نشانه ئ مرض.
asymptote	(هن. ) خط مجانب، مماس ازلی.
asynchronism	غیرهمزمانی، بدون  هموقتی، غیر معاصر.
asynchronous	غیرهمزمان ، غیر معاصر، مختلف الزمان .ناهمگام، غیر همزمان .
asynchronous  transmission	مخابره  ناهنگام.
asynchronous computer	کامپیوتر ناهنگام.
asynchronous control	کنترل ناهمگام.
asynchrony	غیرهمزمانی، بدون  هموقتی، غیر معاصر.
asyndetic	بدون  حرف عطف، بدون  حرف ربط.
asyndeton	حذف حرف عطف.
at	بسوی، بطرف، به ، در، پهلوی، نزدیک ، دم، بنابر، در نتیجه ، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول.
at all	بهیچ وجه ، ابدا.
at random	به  تصادف.
ataractic	داروی آرام کننده ، داروی مسکن .
ataraxic	داروی آرام کننده ، داروی مسکن .
atavism	نیاکان  گرائی، شباهت به  نیاکان ، برگشت بخوی نیاکان .
atavistic	وابسته  به  نیاکان ، شباهت به  نیاکان .
ate	خورد.
atelier	کارگاه ، کارگاه  هنری، آتلیه .
atheism	انکار وجود خدا، الحاد، کفر.
atheist	منکر خدا، خدانشناس، ملحد.
atheistic	وابسته  به  انکار خدا.
athena	( افسانه ئ یونان  ) الهه ئ عقل و زیبائی، شهر آتن .
athenaeum	مدرسه ئ هنری، انجمن  ادبی، انجمن  دانش.
atheneum	مدرسه ئ هنری، انجمن  ادبی، انجمن  دانش.
atherosclerosis	(طب ) تصلب شریان .
athirst	تشنه ، مشتاق.
athlete	ورزشکار، پهلوان ، قهرمان  ورزش.
athlete's foot	نوعی مرض قارچی انگشتان .
athletic	ورزشی، پهلوانی، تنومندی، ورزشکار.
athleticism	ورزشکاری، ورزش گرائی.
athletics	علم ورزش، ورزشکاری، پهلوانی، زور ورزی.
athwart	از این  سو بان  سو، از طرفی بطرف دیگر، از وسط، (مج. ) برخلاف، برضد.
atilt	با حالت حمله  ( در نیزه  بازی سواره  )، بطور کج، یک  ور.
atlantic ocean	اقیانوس اطلس.
atlantis	جزیره ای که  سابقا گویند در مغرب جبلالطارق وجود داشته  و در اثر زلزله  بدریا فرورفته است.
atlas	مهره ئ اطلس، (یونان  باستان ) قهرمانی که  دنیا را روی شانه هایش نگهداشته  است، کتابنقشه ئ جهان .
atmometer	بخارسنج.
atmosphere	پناد، کره ئ هوا، جو، واحد فشار هوا، فضای اطراف هر جسمی (مثل فضای الکتریکی ومغناطیسی).
atmospheric	هوائی، جوی.
atole	جزیره  یا جزایر مرجانی که  اطراف دریاچه  را مثل کمربندی احاطه  کرده  باشد.
atom	اتم، ذره  تجزیه  ناپذیر.هسته ، اتم، جوهر فرد، جزئلایتجزی، کوچکترین  ذره .
atom bomb	(bomb =atomic) بمب اتمی.
atomic	اتمی، تجزیه  ناپذیر.هسته ای، ذره ای، مربوط به  جوهر فرد، ریز، اتمی.
atomic energy	نیروی اتمی، تبدیل جرم به  نیرو در تبادلات اتمی یک  عنصر.
atomic theory	فرضیه ئ اتمی که  تمام مواد را ترکیبی از ذرات اتم میداند، تئوری انفصال ماده .
atomic weight	وزن  اتمی یک  عنصر که  بر مبنای  وزن  اتمی اکسیژن  قرار داده  شده  است.
atomicity	(ش. ) ظرفیت اتمی، تعداد اتمهای یک  مولکول.
atomics	علم تبدیل جرم بنیرو، فیزیک  اتمی، مبحث اتم.
atomism	عقیده  باینکه  جهان  مادی از ذرات ریز ساده  تشکیل شده  است، ذره گرائی.
atomistic	مربوط به  اتم، مربوط به  جزئ لایتجزی.
atomistics	علم مربوط به  شناسائی اتم و استفاده  از نیروی اتمی.
atomization	ریز سازی، عمل تبدیل جسم بذرات کوچک ، عمل بمباران  اتمی.
atomize	( مایعات ) تبدیل به  پودر کردن ، مرکب از اتم یا ذرات ریز کردن .
atomizer	دستگاهی که  عناصری را به  ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش.
atomy	اتم، ذره ، کوتوله ، اسکلت انسان .
atonal	(مو. ) دارای عدم هم آهنگی و توازن ، ناموزون .
atone	کفاره  دادن ، جبران  کردن ، جلب کردن ، خشم ( کسی را ) فرونشاندن ، جلب رضایت کردن .
atonement	کفاره ، دیه ، جبران ، اصلاح.
atonic	(د. ) بی تکیه ، بی صدا ( در صحبت و تلفظ )، ( طب ) بی قوت، سست، ضعیف، مربوطبسستی و بی قوتی.
atony	سستی، ضعف، (د. ) عدم اتکائ.
atop	دربالا، بالا، بطرف بالا، در روی، دربالای.
atrabilious	سودائی ( مزاج )، سست مزاج.
atrioventricular	(تش. ) دهلیزی و بطنی، مابین  دهلیز و بطن  قلب.
atrip	(د. ن . ) لنگر از زمین  برداشته ، آماده ئ حرکت، مربوط به  بادبان  برافراشته .
atrium	اطاق میانی خانه های روم قدیم، ( تش. ) آن  قسمت از دهلیز قلب که  خون  سیاهرگی به  آن می ریزد.
atrocious	با شرارت بی پایان ، بیرحم، ستمگر، سبع.
atrocity	سبعیت، بیرحمی، قساوت.
atrophic	لاغر، مربوط به  کم شدن  قوه ئ نامیه .
atrophy	(طب ) لاغری، ضعف بنیه ، (گ . ش. ) نقصان  قوه ئ نامیه ، لاغرکردن ، خشک  شدن ، لاغر شدن .
attach	الصاق کردن .بستن ، پیوستن ، پیوست کردن ، ضمیمه  کردن ، چسباندن ، نسبت دادن ، گذاشتن ، (حق. ) ضبط کردن ، توقیف شدن ، دلبسته  شدن .
attachable	قابل بهم پیوستن  یا ضمیمه  کردن .
attache	وابسته .
attache case	چمدان  یا جامه دان  مخصوص حمل اسناد.
attached	پیوسته ، ضمیمه ، دلبسته ، علاقمند، وابسته ، مربوط، متعلق.
attachment	الصاق.وابستگی، تعلق، ضمیمه ، دنبال، ضبط، حکم، دلبستگی.
attack	آفند، تک ، تکش، تاخت، حمله  کردن  بر، مبادرت کردن  به ، تاخت کردن ، با گفتار ونوشتجات بدیگری حمله  کردن ، حمله ، تاخت و تاز، یورش، اصابت یا نزول ناخوشی.
attain	دست یافتن ، رسیدن ، نائل شدن ، موفق شدن ، تمام کردن ، بدست آوردن ، بانتهارسیدن ، زدن .
attainable	نائل شدنی، دردسترس، بدست آوردنی.
attainder	(حق. ) محرومیت از حقوق مدنی، (م. م. ) لکه ئ بدنامی، لکه ئ ننگ ، ننگ .
attainment	دست یابی، نیل، حصول، اکتساب.
attaint	(حق. ) محکومیت قاضی یا عضو هیئت منصفه  بعلت دادن  رای غلط، دستکاری، لمس، رسیدن  به ، نائل شدن  به ، محکوم کردن  (قاضی یا عضو هیئت منصفه  برای دادن  حکم خلاف)، مقصر دانستن ، محروم کردن ، بدنام کردن .
attar	عطرگل سرخ، عطرگل.
attempt	کوشش کردن ، قصد کردن ، مبادرت کردن  به ، تقلا کردن ، جستجو کردن ، کوشش، قصد.
attend	توجه  کردن ، مواظبت کردن ، گوش کردن  (به  )، رسیدگی کردن ، حضور داشتن  (در)، در ملازمت کسی بودن ، همراه  بودن  ( با )، ( مج. ) درپی چیزی بودن ، از دنبال آمدن ، منتظرشدن ، انتظار کشیدن ، انتظار داشتن .
attendance	توجه ، مواظبت، رسیدگی، تیمار، پرستاری، خدمت، ملازمت، حضور، حضار، همراهان ، ملتزمین .
attendant	سرپرست، همراه ، ملازم، مواظب، وابسته .
attended	با مراقب.
attention	توجه ، مواظبت، دقت، خاطر، حواس، ادب و نزاکت، ( نظ. ) خبردار، حاضرباش(باحرف بزرگ ).توجه ، رسیدگی.
attention key	کلید جلب توجه .
attentive	مواظب، ملتفت، متوجه ، بادقت.
attenuate	رقیق کردن ، نازک  کردن ، لاغر کردن ، سبک  کردن ، تقلیل دادن ، دقیق شدن ، نازک ، رقیق.ضعیف شذن .
attenuation	میرائی، تضعیف.
attenuation equalizer	برابر کننده  میرائی.
attest	گواهی دادن  (با to)، شهادت دادن ، سوگند یاد کردن ، تصدیق امضائ کردن .
attestation	گواهی، شهادت، تصدیق امضائ، تحلیف، سوگند.
attic	اطاق کوچک  زیر شیروانی، وابسته  به  شهر آتن .
attire	آراستن ، آرایش کردن ، لباس پوشاندن ، لباس، آرایش.
attitude	گرایش، حالت، هیئت، طرز برخورد، روش و رفتار.
attitudinize	حالت خاصی بخود گرفتن .
attorn	اجاره داری کردن .
attorney	وکیل، مدعی، وکالت، نمایندگی، وکیل مدافع.
attorney general	(s-، general attorneys. pl) مدعی العموم، دادستان .
attorneyship	مقام وکالت.
attract	جلب کردن ، جذب کردن ، مجذوب ساختن .
attractable	مجذوب ساختنی.
attraction	کشش، جذب، جاذبه ، کشندگی.
attractive	کشنده ، جاذب، جالب، دلکش، دلربا، فریبنده .
attractor	مجذوب کننده .
attributable	قابل اسناد، قابل نسبت دادن ، نسبت دادنی.
attribute	صفت، نسبت دادن .نشان ، خواص، شهرت، افتخار، نسبت دادن ، حمل کردن  ( بر).
attribution	نسبت دادن ، اختیار، تخصیص.
attributive	اسنادی، (د. ) مستقیم ( در مورد صفات ).
attrited	فرسوده ، سائیده .
attrition	سائیدگی، اصطکاک ، مالش، خراش.
attune	هم آهنگ  کردن ، هم کوک  کردن ، ( مج) وفق دادن ، مناسبت، موافق.
atypical	غیرمعمولی، بیقاعده .
au courant	(date to =up) در جریان  روز، مطلع، باخبر.
au naturel	بحالت طبیعی، ساده  و بدون  چاشنی.
auburn	بور، طلائی، قهوه ای مایل به  قرمز، رنگ  قرمز مایل به  زرد.
aucmented	تکمیل شده .
auction	حراج، مزایده ، حراج کردن ، بمزایده  گذاشتن .
auctioneer	دلال حراج، حراجی، حراج کننده .
auctorial	منسوب به  نویسنده  یا مولف.
audacious	بی پروا، بی باک ، متهور، بی باکانه ، بیشرم.
audacity	بی باکی، بی پروائی، جسارت، گستاخی.
audibility	رسائی صدا، قابلیت استماع.
audible	شنیدنی، سمعی.قابل شنیدن ، شنیدنی، رسا، مسموع.
audible alarm	آژیر، اعلان  خطر سمعی.
audible signal	علامت سمعی.
audibly	باصدای رسا.
audience	بار، ملاقات رسمی، حضار، مستمعین ، شنودگان .
audile	مربوط به  حس شنوائی، مسموع.
audio	وابسته  به  شنوائی یا صوت، گیرنده  و تقویت کننده ئ صدا، شنودی.سمعی، شنیداری.
audio frequency	بسامد سمعی.
audio visual	دید و شنودی، سمعی و بصری، آموزش سمعی و بصری.
audiometer	دستگاه  سنجش قوه ئ سامعه ، شنوائی سنج.
audiophile	شخص موسیقی دوست، علاقمند بموسیقی.
audit	رسیدگی، بازرسی، ممیزی، رسیدگی کردن .ممیزی، رسیدگی.
audit trail	رد ممیزی.
audition	شنوائی، قدرت استماع، استماع، آزمایش هنرپیشه ، سامعه .
auditive	وابسته  به  شنوائی، سامعه ای، سماعی.
auditor	مامور رسیدگی، ممیز حسابداری، شنونده ، مستمع.
auditorium	تالار کنفرانس، تالار شنوندگان ، شنودگاه .
auditory	مربوط بشنوائی یا سامعه ، مربوط به  ممیزی و حسابداری.
augend	مضافالیه .
auger	مته ، دیلم، زمین  سوراخ کن .
aught	(=anything) چیزی، هر چیزی، (ک . ) هیچ، بهیچوجه ، ابدا، صفر، (ک . ) هیچ چیز.
augment	تکمیل کردن ، افزودن .افزودن ، زیاد کردن ، علاوه  کردن ، زیاد شدن ، تقویت کردن .
augmentable	قابل افزایش.
augmentation	افزایش، اضافه .
augmentative	افزاینده ، متراکم شونده ، متراکم کننده .
augmenter	افزاینده ، زیاد کننده .
augur	غیب گو، فال بین ، فالگیر، شگون ، پیش بینی کردن  ( باتفال ).
augury	پیشگوئی، پیش بینی، پیش آگاهی.
august	همایون ، بزرگ  جاه ، عظیم، عالی نسب، ماه  هشتم سال مسیحی که   روزاست، اوت.
auk	(ج. ش. ) نوعی پنگوئن ، بطریق.
auklet	(ج. ش. ) جنسی از پنگوئن های کوچک  سواحل اقیانوس آرام.
aulait	شیردار، دارای شیر.
aunt	عمه ، خاله ، زن  دائی، زن  عمو.
aura	نشئه  و تجلی هر ماده  ( مثل بوی گل )، رایحه ، تشعشع نورانی.
aural	مربوط به  گوش یا سامعه ، گوشی.
aureate	طلائی، طلائی رنگ ، طلائی کردن .
aureola	هاله  یا نور گرداگرد سرمقدسین ، هاله  نورانی اطراف خورشید و سایر ستارگان .
