offing	آب ساحلی، در آینده  نزدیک ، در آن  نزدیکی ها.
offish	منزوی، خشن .
offline	برون  خطی.
offline operation	عمل برون  خطی.
offline storage	انباره  برون  خطی.
offprint	مقاله  نقل شده  از روزنامه  یا مجله .
offscouring	چیز تسویه  شده ، کثافت و آشغال بیرون  انداخته .
offset	جبران  کردن ، افست.چاپ افست، جابجاسازی، مبدا، نقطه  شروع مسابقه ، چین ، خمیدگی، انحراف، وزنه  متعادل، رقم متعادل کننده ، متعادل کردن ، جبران  کردن ، خنثی کردن ، چاپ افست کردن .
offshoot	شاخه  نورسته ، جوانه ، ترکه ، فرع، انشعاب، شعبه ، مشتق.
offshore	از جانب ساحل، دور از ساحل، قسمت ساحلی دریا.
offspring	زادو ولد، فرزند، اولاد، مبدا، منشا.
offstage	خارج از صحنه  نمایش، درزندگی خصوصی.
oft	بارها، بسیار رخ دهنده ، کثیر الوقوع، غالبا.
often	بارها، خیلی اوقات، بسی، کرارا، بکرات، غالب اوقات.
ofttimes	(=often) غالب اوقات.
ogive	طاق رومی، نوک  تیز، پرتابه  یا موشک .
ogle	چشم چرانی کردن ، چشم چرانی، نگاه  عاشقانه  کردن ، با چشم غمزه  کردن ، عشوه .
ogre	غول، آدم موحش.
ogreish	غول آسا.
oh	(. interj) ها، به ، وه (علامت تعجب و اندوه ). (.n) علامت صفر، عددصفر.
ohm	اهم.(برق ) واحد مقاومت برق در سلسله . S. K. M.
ohmage	مقاومت هادی برق.
ohmic	اهمی.
ohmmeter	اهم سنج.
oil	روغن ، چربی، مرهم، نفت، مواد نفتی، رنگ  روغنی، نقاشی با رنگ  روغنی، روغن  زدن  به ، روغن  کاری کردن ، روغن  ساختن .
oil color	رنگ  روغنی، روغن  مخصوص نقاشی.
oil paint	رنگ  روغنی.
oil painting	نقاشی بارنگ ، روغنی.
oilcloth	پارچه  مشمع، پارچه  برزنت.
oiler	روغن  کار، گریس کار، تانکر نفت.
oilseed	بذرها و دانه های روغنی.
oilskin	پارچه برزنت، پارچه  مشمع، کت بارانی.
oilstone	سنگ  چاقو تیز کنی.
oily	چرب، روغنی.
ointment	روغن ، مرهم، پماد.
ok	(okay) صحیح است، خوب، بسیار خوب، تصویب کردن ، موافقت کردن ، اجازه ، تصویب.
okapi	(ج. ش. ) کاپی، جانور پستانداری شبیه  زرافه .
okay	( ok) صحیح است، خوب، بسیار خوب، تصویب کردن ، موافقت کردن ، اجازه ، تصویب.
okra	( okro) (گ . ش. ) بامیه ، بامیا.
okro	( okra) (گ . ش. ) بامیه ، بامیا.
old	پیر، سالخورده ، کهن  سال، مسن ، فرسوده ، دیرینه ، قدیمی، کهنه  کار، پیرانه ، کهنه ، گذشته ، سابقی، باستانی.
old country	وطن  اصلی مهاجرین  آمریکائی ( یعنی اروپا).
old english	زبان  انگلیسی قدیم.
old fashioned	از مد افتاده ، کهنه  پرست، محافظه  کار.
old guard	محافظه  کار سیاسی، صنوف صاحب اعتبار قدیم.
old hand	آدم با سابقه  و مجرب.
old line	دارای قدرت در اثر ارشدیت، ارشد، محافظه  کار.
old maid	دختر خانه  مانده ، اخمو و غرولندو، دمامه .
old testament	پیمان  یا وصیت قدیم، کتب عهد عتیق.
old time	قدیمی.
old timer	کهنه  کار، قدیمی.
old world	دنیای قدیم (یعنی اروپا و آسیا).
olden	کهنه ، کهن ، قدیمی، پیشین ، سابق، زمان  پیش.
oldish	پیر مانند، نسبتا پیر.
oldster	آدم کار کشته  که  چهار سال در نیروی دریائی کار کرده  باشد، پیر مرد، پیر.
oldwife	زن  پیر وغرولندو، عجوزه .
ole glory	(ز. ع. ، آمر. ) پرچم ایالات متحده .
oleaginous	شبیه  روغن ، دارای خواص روغن ، روغنی.
oleander	(گ . ش. ) وردالحمار، سمالحمار، خرزهره .
oleaster	(گ . ش. ) زیتون  بری.
oleate	(ش. ) نمک  آلی اسید اولئیک ، مایع روغنی.
oleic	(ش. ) وابسته  بروغن ، روغنی.
olein	(ش. ) نمک  آلی گلیسرول و اسید اولئیک .
oleograph	عکس باسمه ای روغنی، عکس رنگی.
olericulture	سبزیکاری، سبزی فروشی، فرآوردن  و نگاهداری سبزیجات.
olfaction	حس بویائی، حس شامه ، بویائی، استشمام.
olfactory	وابسته  بحس بویائی.
olfactory nerve	(تش. ) عصب شامه ، پی بویائی.
olfactory organ	(تش. ) عضو بویائی، اندام بویائی.
oligarch	عضو دسته  یا حزب طرفدار حکومت عده  معدود.
oligarchy	حکومت معدودی از اغنیا و ثروتمندان .
oligophagous	(درمورد بغضی حشرات) تغذیه  کننده  از گیاهان  معدود و خاصی.
oligopoly	(دربازرگانی) تولید کالا توسط افراد یا شرکتهای معدودی.
olio	شلوغ، درهم و برهم، مخلوط، چیزدرهم ریخته .
olivaceous	زیتونی، سبز زیتونی، سبز مایل بزرد.
olive	زیتون ، درخت زیتون ، رنگ  زیتونی.
olive drab	سبز زیتونی.
olive gray	رنگ  سبز مایل بزرد خاکستری.
olive green	رنگ  سبز زیتونی روشن .
oliver	درخت زیتون ، اسم خاص مذکر، چکش کوچک ، پتک  میخ سازی.
olympiad	آسمانی، بهشتی، جشن  ها و مسابقات قدیم یونان ، مسابقات المپیک .
olympian	وابسته  بکوه  المپ، آسمانی، وابسته  بخدایان  کوه  المپ، وابسته  بمسابقات المپیک .
olympic	مربوط به  مسابقات المپیک .
olympus	کوه  المپ در مقدونیه ، آسمان ، بهشت.
omber	(=hombre) نوعی بازی ورق سه  نفری اسپانیولی.
ombre	(=homber) نوعی بازی ورق سه  نفری اسپانیولی.
omega	امگا، آخرین  حرف الفبای یونانی، نهایت.
omelet	( omelette) املت، خاگینه ، کوکوی گوجه  فرنگی.
omelette	( omelet) املت، خاگینه ، کوکوی گوجه  فرنگی.
omen	فال، نشانه ، پیشگوئی، بفال نیک  گرفتن .
ominous	بدشگون ، نامیمون ، شوم، بدیمن .
ominscience	همه  چیز دانی، دانش بی پایان ، علم لایتناهی.
omissible	قابل حذف.
omission	از قلم افتادگی، حذف، فروگذاری، غفلت.از قلم افتادگی.
omissive	حذفی.
omit	از قلم انداختن .انداختن ، حذف کردن ، از قلم انداختن .
omnibus	اتوبوس، توده  مردم، عامه .
omnidirectional	گیرنده  یا فرستنده  امواج در جهت مناسب.
omnifarious	همه  جور، جوربجور، متنوع، رنگارنگ .
omnificent	دارای قدرت خلاقه ، خالق کل.
omnipotence	قدرت تام، قدرت مطلق، قادر مطلق، همه  توانا.
omnipotent	قادر مطلق، قادر متعال.
omnipresence	حضور در همه  جا در آن  واحد (درمورد خدا).
omnipresent	حاضر در همه  جا.
omniscient	واقف بهمه  چیز.
omnium gatherum	مجموعه  اشیا، مجموعه  اشخاص.
omnivora	(ج. ش. ) جانوران  همه  چیز خوار مانند خوک  و اسب آبی.
omnivore	جانور همه  چیز خوار.
omnivorous	همه  چیز خور، وابسته  بجانوران  همه  چیز خور.
on	وصل، روشن ، برقرار.روی، در روی، برروی، بر، بالای، در باره ، راجع به ، در مسیر، عمده ، باعتبار، به ، بعلت، بطرف، در بر، برتن ، به پیش، به  جلو، همواره ، بخرج.
on duty	سر خدمت.
on hook	وصل شده ، قلاب شده .
on off switch	گزینه  قطع و وصل.
on side	(درفوتبال) در داخل خط، خارج نشده (ازخط).
on stream	درحال فعالیت، در حال عمل، درعمل.
onager	(ج. ش. ) گورخر کوچک .
onagism	درمالی، جلق، هوسرانی.
once	یکمرتبه ، یکبار دیگر، فقط یکبار، یکوقتی، سابقا.
once over	مرور، نظراجمالی.
oncologic	وابسته  به  غده  شناسی.
oncology	(طب) غده  شناسی، تومور شناسی.
oncoming	روی دهنده ، پیشامد کننده ، آینده ، جلو رونده .
ond shot	یکجا، یکمرتبه ، بیک  حمله ، دریک  حمله .
one	یک ، تک ، واحد، شخص، آدم، کسی، شخصی، یک  واحد، یگانه ، منحصر، عین  همان ، یکی، یکی از همان ، متحد، عدد یک ، یک  عدد، شماره  یک .
one address	با یک  نشانه .
one and half pass	یک  و نیم گذری.
one another	هر یک ، یکدیگر، بایکدیگر.
one dimentional	یک  بعدی، تک  بعدی.
one horse	یک  اسبه ، مخصوص یک  اسب، بی مایه ، بدتبار.
one pass	تک  گذری، یک  گذری.
one pass assemler	همگذار تک  گذری.
one shot	یک  باره ای.
one shot multivibrator	نوسانساز یکباره ای.
one sided	یکطرفه ، مغرضانه .یک  پهلو، یک  طرفه ، یک  جانبه ، مغرضانه .
one step operation	عمل تک  مرحله .
one to one	یک  بیک ، عینا مثل هم، عینا مساوی و مرتبط با یکدیگر.یک  بیک .
one track	کوتاه  فکر، یک  راهه ، فاقد قوه  ارتجاعی، فقط در یک  وهله .
one upmanship	سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب، یک  قدم سبقت، دست پیش گیری.
one way	یک  راهه ، یک  طرفه  (مثل خیابان  )، یک  جانبه .یکراهه ، یکطرفه .
one's complement	متمم نسبت به  یک .
one's self	( oneself) خود، خود شخص، نفس، در حال عادی.
oneiromancy	تفال و پیشگوئی از روی خواب.
oneness	یکتائی، یگانگی، برابری، وحدت، یکی بودن .
onerous	سنگین ، گران ، شاق، دشوار، طاقت فرسا.
onery	(ornary، =ornery) عادی، معمولی، اذیت کننده ، بدخلق.
oneself	( self s'one) خود، خود شخص، نفس، در حال عادی.
onetime	یک  زمانی، یکوقتی، سابقا.
ongoing	درحال پیشرفت، مداوم.
onion	(گ . ش. ) پیاز.
onionskin	پوست پیاز، کاغذ نازک  زرورق.
online	درون  خطی.
online operation	عمل درون  خطی.
online storage	انباره  درون  خطی.
onlooker	ناظر، تماشاچی، مراقب، تماشاگر.
only	فقط، تنها، محض، بس، بیگانه ، عمده ، صرفا، منحصرا، یگانه ، فقط بخاطر.
onomastic	وابسته  به  اسم، اسمی، مرکب از اسم، کینه .
onomastics	علم اشتقاق لغات و طرز استعمال آنها، علم اللغات، علم اشتقاق اسامی، دانش نام.
onomatopoeia	تسمیه  صوفی، تسمیه  تقلیدی، صداواژه .
onrush	حمله ، پیشروی، یورش.
onset	تاخت و تاز، حمله ، هجوم، اصابت، وهله ، شروع.
onshore	واقعدر ساحل، روی ساحل، متوجه  بطرف ساحل، رو بساحل.
onslaught	یورش، حمله .
ontogenetic	وابسته  به  رشد شناسی.
ontogeny	فرد بالش، رشد شناسی، تاریخچه  رشد و رویش موجودات.
ontological	وابسته  به  هستی شناسی.
ontologist	هستی شناس.
ontology	هستی شناسی، علم موجودات.
onus	بار، تعهد، مسئولیت.
onward	بسوی جلو، به  پیش، بجلو.
onyx	عقیق رنگارنگ ، عقیق سلیمانی، سنگ  باباقوری، (طب) تاریکی پائین  قرنیه .
oodles	( oodlins) فراوان ، خیلی زیاد، توده ، انباشته .
oodlins	( oodles) فراوان ، خیلی زیاد، توده ، انباشته .
oogamete	(ج. ش. ) سلول جنسی ماده ، یاخته  جنسی ماده .
oogamous	تخمگان ، (درلقاح جنسی) دارای یاخته  جنسی نر کوچک  و متحرک  و یاخته  ماده  بزرگ و غیر متحرک .
oogenesis	تشکیل و تکامل تخم.
oogonium	(درقارچها و خزه  ها) عضو مادگی.
oologist	خبره  در تخم پرنده  شناسی.
oology	تخم پرنده  شناسی، تخم شناسی، بررسی و جمعآوری تخمپرندگان .
oomph	چاذبه  شخصی، دلربائی.
oosperm	تخم لقاح شده ، تخم.
ootheca	محفظه  تخم، تخمدان  سوسک ، هاگذان .
ooze	شیره ، شهد، چکیده ، جریان ، جاری، رسوخ، لجنزار، بستر دریا، تراوش کردن ، آهسته  جریان  یافتن ، بیرون  دادن ، لای.
oozy	لجنزار، پرلجن ، لجن  آلود، تراوش کننده .
op code	(opcode) رمزالعمل.
opacity	کدری، تاری، حاجب ماورائی، ایهام.
opal	(مع. ) عین الشمس، عین الهر، شیشه  شیری رنگ .
opalescence	کدری، شیری رنگی، عین  الشمس، تابش قوس و قزحی.
opalescent	شیری رنگ ، کدری.
opalline	شیشه  مات، شیری رنگ ، برنگ  عین  الشمس.
opaque	مات، غیر شفاف، مبهم، کدر، شیشه  یا رنگ  مات.
opcode decoder	رمزالعمل گشا، رمزالعمل شناس.
open	###############################################################################################################################################################################################################################################################
open air	در هوای آزاد.
open and shut	خیلی سهل، کاملا، ساده ، واضح، آشکار.
open circuit	مدار باز، اتصال باز.
open ended	بی انتها.
open hearth	کوره  فولاد سازی دهان  باز.
open hearth process	ذوب آهن  در کوره  رو باز و تبدیل آن  بفولاد.
open house	پذیرائی از مهمان ، جشن  عمومی.
open letter	نامه  سر گشاده .
open loop gain	بهره  تقویت در حلقه  باز.
open minded	روشنفکر.
open sesame	سحر، مفتاح رمز، مشکل گشا.
open shot	سیستم باز، با کارکرد آزاد.
open subroutine	زیرروال باز.
open wire	سیم لخت، سیم هوائی.
open wire line	خط سیمی لخت، خط سیمی هوائی.
opener	باز کننده ، گشاینده ، افتتاح کننده ، مفتاح، باز کن .
openhanded	گشاده  دست، سخاوتمند، بخشنده ، علنی.
opening	دهانه ، چشمه ، جای خالی، سوراخ، سرآغاز، افتتاح، گشایش.
openmouthed	دهان  باز، حیرت زده ، متعجب و متحیر.
oper eyed	مراقب، هوشیار.
opera	اپرا، تماشاخانه ، آهنگ  اپرا.
opera glass	دوربین  مخصوص اپرا.
opera house	تماشاخانه ، اپرا.
operable	عمل کردنی، عملی، (طب ) قابل علاج و درمان .عمل پذیر، دایر.
operant	موثر، عامل، کار کننده ، فعالیت کننده .
operate	عمل کردن ، بکار انداختن ، بهره برداری کردن .بفعالیت واداشتن ، بکار انداختن ، گرداندن ، اداره  کردن ، راه  انداختن ، دایر بودن ، عمل جراحی کردن .
operatic	مربوط به  اپرا.
operating	عامل، عملیاتی.
operating speed	سرعت عملیاتی.
