oscillating sort	جور کردن  نوسانی.
oscillation	نوسان .نوسان .
oscillator	نوسانگر، نوسانساز.دستگاه  تولید برق نوسانی در رادیو، ارتعاش سنج، نوسان  کننده .
oscillogram	( oscillograph) نوسان  سنج، نوسان  نگار.
oscillograph	( oscillogram) نوسان  سنج، نوسان  نگار.نوسان  نگار.
oscilloscope	نوسان  نما، اسیلوسکوپ.نوسان  سنج، نوسان  بین ، نوسان  نما.
osculate	بوسیدن ، تماس نزدیک  حاصل کردن ، برخورد کردن ، صفات مشترک  داشتن .
osculation	بوسه ، برخورد، تماس، اشتراک  صفات.
osculatory	وابسته  به  بوسه  یا تماس.
osier	(گ . ش. ) بید سبدی، بید مخصوص سبد بافی.
osiris	(مصرقدیم)ازیریس.
osmatic	(ج. ش. ) دارای اعضا بویائی، وابسته  به  بویائی.
osmium	(ش. ) عنصر فلزی سخت و آبی مایل بسفید.
osmose	تراوش کردن ، نفوذ کردن  در، بوسیله  تراوش تجزیه  کردن ، بوسیله  نفوذ تجزیه کردن .
osmosis	نفوذ یک  حل کننده  (مثل آب) ازیک  پرده ، خاصیت نفوذ و حلول، نفوذ، راند.
osprey	(ج. ش. ) همای استخوان  خوار، عقاب دریائی.
osseous	استخوانی.
osset	آریائی نژادان  قفقاز مرکزی.
ossetian	(ossetic) وابسته  به  اوست های قفقاز.
ossetic	(ossetian) وابسته  به  اوست های قفقاز.
ossicle	استخوان  چه .
ossification	تشکیل استخوان ، مرحله  تشکیل استخوان .
ossify	استخوانی شدن ، استخوانی کردن ، سخت کردن .
ossuary	ظرف مخصوص نگاهداری استخوان  های مرده ، محل امانت گذاری استخوان  مرده .
osteal	شبیه  استخوان ، مربوط باستخوان ، دارای صدای استخوان .
osteitis	(طب) ورم استخوان ، آماس استخوان .
ostelolgy	علم استخوان  شناسی.
ostensible	نمایان ، ظاهر، قابل نمایش، صوری.
ostensive	متظاهر، تظاهر آمیز.
ostentation	خود نمائی، خود فروشی، تظاهر، نمایش.
ostentatious	متظاهر، خودنما، خودفروش.
osteocranium	(تش. ) قسمت استخوانی جمجمه .
osteoid	استخوان  وار، استخوان  مانند، استخوانی.
osteologic	وابسته  به  استخوان  شناسی.
osteologist	استخوان  شناس.
osteomyelitis	(طب) کورک  استخوانی، التهاب موضعی و مخرب استخوان .
osteopath	متخصص بیماریهای استخوان ، استخوانپزشک .
osteopathy	درمان  بوسیله  مالش استخوان  و مفاصل، انواع امراض استخوانی.
osteoplastic	(طب) وابسته  به  روش جراحی ترمیمی استخوان .
osteotomy	(جراحی) برش استخوان  و جدا کردن  و خارج کردن  قسمتی از استخوان .
ostiary	دربان  کلیسا، دهانه  رودخانه .
ostiole	سوراخ یا دهانه  کوچک .
ostium	(ج. ش. ) روزنه ، مدخل، دهانه .
ostler	میرآخور، مهتر اصطبل.
ostracism	نفی بلد، محرومیت از حقوق اجتماعی و وجهه  ملی، طرد.
ostracize	با آرائ عمومی تبعید کردن ، از حقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن ، از وجهه  عمومیانداختن .
ostrich	(ج. ش. ) شتر مرغ.
otchard	باغ میوه .
other	دیگر، غیر، نوع دیگر، متفاوت، دیگری.
otherguess	نوع دیگر، جور دیگر، بروش دیگر.
otherwhere	جای دیگر، در مکان  دیگر.
otherwise	طور دیگر، وگرنه ، والا، درغیراینصورت.
otherworld	دنیای دیگر، عالم ثانی، عالم باقی.
otherworldly	متوجه  دنیای دیگر، آخرتی.
otic	سمعی، وابسته  بشنوائی، گوشی.
otiose	بی حرکت، بی مصرف، مهمل، بی نفع، بی سود.
otiosity	مهملی، بیحرکتی.
otitis	(طب) آماس گوش، گوش درد.
otocyst	(ج. ش. ) عضو حساس شنوائی بی مهرگان .
otolaryngology	(طب) رشته  بیماریهای گوش و گلو و بینی.
otolith	(ج. ش. ) سنگ  گوش.
ottava	(مو. ) هشت اکتاوی.
ottava rima	شعر یا قطعه  هشت بندی (Abababcc).
ottawa	شهراتاوا پایتخت کانادا، دولت کانادا.
otter	(ج. ش. ) سمور دریائی، جانور ماهیخوار.
ottoman	کشور عثمانی، عثمانی.
oubliette	سیاه  چال، حبس تاریک .
ouch	(.vt and .n): سنجاق، جواهر، سنجاق قفلی، با گوهر آراستن ، مزین  ساختن ، (. interj): آخ، واخ(علامت تعجب و درد).
ought	باید، بایست، بایستی، باید و شاید.
ought not	( t'oughtn) نبایستی، شایسته  نیست، نباید.
oughtn't	(not =ought) نبایستی، شایسته  نیست، نباید.
ounce	اونس، مقیاس وزنی برابر / گرم، چیز اندک .
our	مال ما، مال خودمان ، برای ما، مان ، متعلق بما، موجود درما، متکی یا مربوط بما.
ours	(ضمیراول شخص جمع) مال ما، مال خودمان .
ourselves	مال ما، خودمان .
oust	برکنار کردن ، دورکردن ، اخراج کردن .
ouster	اخراج، بیبهره  سازی، محروم سازی، خلعید.
out	خارج، بیرون  از، خارج از، افشا شده ، آشکار، خارج، بیرون ، خارج از حدود، حذف شده ، راه  حل، اخراج کردن ، اخراج شدن ، قطع کردن ، کشتن ، خاموش کردن ، رفتن ، ظاهر شدن ، فاش شدن ، بیرونی.
out and out	درست، تمام، انجام شده ، کامل سرتاسر.
out and outer	(=extremist) افراطی.
out of	خارج از، بیرون  از، در خارج، بواسطه .
out of date	از مد افتاده ، منسوخه ، قدیمی.
out of door	(doors of out) خارج از منزل، فضای آزاد، در هوای آزاد.
out of doors	(door of out) خارج از منزل، فضای آزاد، در هوای آزاد.
out of the way	دور، دور دست، غیرقابل دسترس، دنج.
outage	قطع، قطع برق.سوراخ، راه  خروج، زمان  قطع برق، مدت.
outback	جای دور افتاده .
outbalance	سنگین  تر بودن  از، پیشی جستن .
outbid	(درمناقصه  و مزایده ) بیشتر پیشنهاد دادن  از، روی دست کسی رفتن ، بیشتر توپ زدن  از.
outboard	موتور بیرون از کشتی، قایق.
outboard motor	موتور کوچک  قایق.
outbound	رهسپار دریا، عازم ناحیه  دور دست.
outbrave	شجاعت بیشتری ازدیگران  نشان  دادن ، در شجاعت سرآمد شدن .
outbreak	وقوع، بروز، درگیر، ظهور، شیوع، طغیان .
outbreed	جفت گیری کردن  انواع مختلف جانوران .
outbuilding	ساختمان  دور افتاده  و دور از ساختمان  اصلی.
outburst	طغیان ، ظهور، فوران ، انفجار، غضب.
outbye	(outby) (اسکاتلند) خارجاز، دور از، درفاصله ای دور.
outcast	مطرود، رانده ، دربدر، منفور.
outcaste	(هندوستان  ) شخص خارج از مذهب، مطرود.
outclass	دارای مقام بلندتری بودن  از، از حیث مرتبه  و طبقه  برتری داشتن  بر، برتری داشتن  بر.
outcome	برآمد، پی آمد، حاصل، نتیجه .
outcrop	سر بیرون  کردن ، رخ دادن ، نمودارشدن ، برون  زد.
outcross	آمیزش کردن  دو جنس مختلف با هم.
outcrossing	پیوند دو نژاد.
outcry	فریاد، داد، غریو، حراج، مزایده ، بیداد.
outcurve	انحنا یا خمیدگی بطرف خارج.
outdated	قدیمی، منسوخ.
outdistance	خیلی جلوتر از دیگری افتادن  (درمسابقه )، سبقت گرفتن  بر.
outdo	بهتر از دیگری انجام دادن ، شکست دادن .
outdoor	بیرون ، بیرونی، صحرائی، در هوای آزاد.
outdoors	خارج از منزل، درهوای آزاد، بیرون .
outer	بیرونی.
outer space	فضای خارج از هوا یا جو زمین .
outermost	از اقصی نقطه ، از دورترین  نقطه  خارج.
outface	کسی را از رو بدر کردن ، پر روئی کردن .
outfall	ریزشگاه ، دهانه ، محل تلاقی دوآبریز.
outfield	مزرعه  دور افتاده ، بیرون  از محیط، قسمت خارجی میدان .
outfight	پیروز شدن ، از میدان  در کردن .
outfit	تجهیز، ساز وبرگ ، همسفر، گروه ، بنه  سفر، توشه ، لوازم فنی، سازو برگ  آماده کردن ، تجهیز کردن .
outfitter	ساز وبرگ  فروش.
outflank	ازجناح خارجی بدشمن  حمله  کردن .
outflow	بیرون  ریزی، طغیان ، ریزش، جریان ، به  بیرون  جاری شدن .
outfoot	در سرعت سبقت گرفتن  بر، جلو افتادن  از.
outfox	در حقه  بازی وپشت هماندازی جلوتربودن  از، زرنگ  تر بودن ، کلاه  سرکسی گذاشتن .
outgo	خروج، مخرج، هزینه ، عزیمت، جلو زدن .
outgrow	بزرگ  تر شدن  از، زودتر روئیدن  از.
outgrwth	فرع، نتیجه ، حاصل، برآمدگی، گوشت زیادی.
outguess	در حدس و گمان  برتری داشتن  بر، سبقت جستن .
outhouse	منزل یا حیاط پهلوئی یا دور افتاده .
outing	گردش بیرون  شهر، تفرج، وابسته  به  گردش یا سفر کوتاه .
outland	زمین  های خارج از محوطه  ملک ، دور افتاده .
outlandish	بیگانه  وار، عجیب و غریب.
outlast	بیشتر طول کشیدن  از، بیشتر زنده  بودن  از.
outlaw	یاغی، متمرد، قانون  شکن ، چموش، یاغی شمردن ، غیرقانونی اعلام کردن ، ممنوع ساختن .
outlay	مبلغ سرمایه  گذاری شده ، خرج، بیرون  گستردن ، خرج کردن ، هزینه ، پرداخت.
outlet	دررو، فروشگاه ، پریز.روزنه ، مجرای خروج، بازار فروش، مخرج.
outline	طرح کلی، رئوس مطالب.زمینه ، شکل اجمالی، طرح، پیرامون ، خلاصه ، رئوس مطالب، طرح ریزی کردن ، مختصر یا خلاصه  چیزی را تهیه  کردن .
outlive	بیشتر دوام آوردن ، بیشتر زنده  بودن  از، بیشترعمر کردن  از.
outlook	چشم انداز، دور نما، منظره ، چشم داشت، نظریه .
outlying	دور افتاده ، دور از مرکز.
outmaneuver	درمانور جلو افتادن ، سبقت گرفتن  بر.
outmatch	پیش افتادن  از، عقب گذاشتن ، قدم فراتر نهادن  از.
outmode	منسوخ شدن ، از مد افتادن ، غیر مرسوم.
outmost	اقصی نقطه ، دور.
outnumber	از حیث شماره  بیشتر بودن ، افزون  بودن  بر، با تعداد زیادتر تفوق یافتن  بر.
outpatient	بیمار سرپائی بیمارستان .
outplay	در بازی پیش افتادن  بر، در مسابقه  جلو افتادن  از.
outpoint	(درمسابقه ) سبقت گرفتن ، پوان  یا نمره  بیشتر آوردن  از.
outpost	پاسگاه  دور افتاده ، پایگاه  مرزی.
outpour	بیرون  ریختن ، بیرون  روان  شدن ، بیرون  ریزش.
outpouring	بیرون  ریزش، بیرون  ریز.
output	خروجی، برونداد، محصول.تولید، بازده .
output  data	داده  های خروجی.
output area	ناحیه ، خروجی.
output buffer	میانگیر خروجی.
output channel	مجرای خروجی.
output device	دستگاه  خروجی.
output equipment	تجهیزات خروجی.
output listing	سیاهه  خروجی.
output process	فرایند خروجی.
output routine	روال خروجی.
output state	حالت خروجی.
output stream	مسیل خروجی.
output unite	واحد خروجی.
outrage	تخطی، غضب، هتک  حرمت، از جا در رفتن ، سخت عصبانی شدن ، بی حرمت ساختن ، بی عدالتی کردن .
outrageous	ظالمانه ، عصبانی کننده ، بیداد گرانه .
outrance	انتها، نهایت.
outrange	دور رس بودن ، خارجازتیر رس بودن .
outrank	برتر بودن ، رتبه بالاترداشتن .
outre	خارج از حدود معمولی، خل.
outreach	فرارسیدن  از، توسعه  یافتن ، توسعه ، برتری یافتن .
outride	در سواری پیش افتادن  از، در برابر طوفان  ایستادگی کردن ، در مسابقه  چیره  شدن .
outrider	پیشرو.
outrigger	پایه ، پاروگیر، بست، تیر دگل قایق، دم طیاره .
outright	یک جا، جمله ، آشکارا، کاملا، بیدرنگ .
outrun	پیش افتادن ، در دویدن  جلو افتادن ، پیشی جستن بر.
outsell	بیشتر یا بهتر فروختن  از، بهتر فروش رفتن .
outset	آغاز، ابتدا.
outshine	بیشتر درخشیدن ، تحتالشعاع قرار دادن ، پیشی گرفتن  از.
outside	بیرون ، برون ، ظاهر، محیط، دست بالا، برونی.
outsider	خارجی، بیگانه .
outsize	اندازه  غیرمعمولی، اندازه  متفاوت با عادی.
outskirt	دور از مرکز، حاشیه ، مرز، حوالی، حومه .
outsmart	پیشدستی کردن ، زرنگی بیشتری بکار بردن .
outspoken	پرحرف، رک  و راست، رک .
outspread	گسترش یافتن ، توسعه ، بسط، پراکنده .
outstand	بیشتر تحمل کردن ، برجستگی داشتن ، بیشتر ایستادن ، عازم دریا شدن .
outstanding	برجسته ، قلنبه ، واریز نشده .
outstation	ایستگاه  خارج از شهر، ایستگاههای حومه .
outstay	بیش از حد لزوم ماندن ، اقامت طولانی کردن .
outstretch	استراحت کردن ، توسعه  دادن ، بسط.
outstrip	پیش افتادن  از، عقب گذاشتن ، پیشی جستن  از.
outturn	مقدار، محصول کشاورزی یا صنعتی، فرآورد.
outward	(outwards) بطرف خارج، بیرونی، ظاهری.
outwards	(outward) بطرف خارج، بیرونی، ظاهری.
outwear	فرسوده  شدن ، کهنه شدن ، گذراندن ، بیشتر دوام کردن .
outweigh	سنگین  تر بودن  از، مهمتربودن  از.
outwit	زرنگ  تر بودن  از، گول زدن .
outwork	بیشتر کار کردن  از، بانجام رساندن ، سنگر خارجی.
ouyby	( outbye) (اسکاتلند) خارجاز، دور از، درفاصله ای دور.
oval	تخم مرغی، بادامی، بیضی، تخم مرغی شکل.
ovarial	(ovarian) (تش. ) مربوط به  تخمدان ، تخمدانی.
ovarian	(ovarial) (تش. ) مربوط به  تخمدان ، تخمدانی.
ovaritis	(طب) التهاب تخمدان .
ovary	تخمدان .
ovate	تخم مرغی، بیضی.
ovation	ستایش و استقبال، شادی و سرور عمومی، تحسین  حضار.
oven	تنور، اجاق، کوره .
over	بالای، روی، بالای سر، بر فراز، آن  طرف، درسرتاسر، دربالا، بسوی دیگر، متجاوز از، بالائی، روئی، بیرونی، شفا یافتن ، پایان  یافتن ، به  انتها رسیدن ، پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش.
over against	برضد، برعلیه .
over the counter	خارج از بورس فروخته  شده .
over write	جای نوشت، جای نوشتن .
overabundant	بسیارفراوان .
overact	در ایفای نقش خود افراط کردن .
overactive	فوق العاده  فعال.
