Overworked	أجهد
Overworking	الإجهاد
Overworks	الإعیاء
Overwound	لفّ
Overwrite	إکتب
Overwrites	ینمّق
Overwriting	الکتابة
Overwritten	منمّق
Overwrote	نمّق
Overwrought	مجهد
Overzeal	أوفیرزیل
Overzealous	متحمّس جدا
Overzealously	بشکل متحمّس جدا
Overzealousness	الإتّقاد
Ovid	أوفید - شاعر رومانیّ معروف
Oviduct	قناة البیض
Oviform	بیضوی
Oviparous	بیوض
Oviparously	بشکل بیوض
Ovoid	بیضوی
Ovoids	البیضویات
Ovulate	بض
Ovulated	مبیض
Ovulates	یبیض
Ovulating	البیض
Ovulation	التبییض
Ovulatory	تبییضی
Ovum	البیضة
Ow	آه - صوت الألم
Owe	دن
Owed	مدین
Owen	أوین
Owens	أوینز
Owes	یدین
Owing	الدین
Owl	البومة
Owler	ولیر
Owlet	البوم الصغیر
Owlish	یشبه البوم
Owlishly	کبومة
Owlishness	البومیة - یشبه البومة
Owls	البوم
Own	الملک
Owned	مملوک من
Owner	المالک
Ownerless	بلا مالک
Owners	المالکون
Ownership	الملکیة
Ownerships	الملکیات
Owning	الإمتلاک
Owns	یمتلک
Ox	الثور
Oxalate	الأکسالات - نوع من الأملاح
Oxalic	أکسالیکی
Oxcart	عربة یجرّها ثور
Oxen	الثیران
Oxes	الثیران
Oxeye	الأقحوان
Oxford	أکسفورد
Oxidant	المؤکسد
Oxidate	یؤکسد
Oxidation	الأکسدة
Oxidations	الأکسدة
Oxidative	عنصر مُؤکسد
Oxidatively	بصورة مُؤکسدة
Oxide	الأکسید
Oxides	الأکسیدات
Oxidize	أکسد
Oxidized	مکسد
Oxidizer	المؤکسد
Oxidizers	المؤکسدون
Oxidizes	یکسد
Oxidizing	الإکساد
Oxnard	أوکسنارد
Oxonian	أکسفوردی
Oxtail	ذیل الثور
Oxygen	الأوکسجین
Oxygenate	یعالج بالأکسجین
Oxygenated	عالج بالأکسجین
Oxygenates	یعالج بالأکسجین
Oxygenating	المعالجة بالأکسجین
Oxygenation	المعالجة بالأکسجین
Oxygens	الأوکسجین
Oxymoron	التّناقض اللّفظیّ
Oyster	المحار
Oystering	التجارة بالنّعّام
Oysters	المحار
Oz	الأونس
Ozark	أوزارک
Ozarks	أوزارکس - بحیرة فی میسوری
Ozone	الأوزون
Ozonic	أوزونی
Ozoniferous	أوزونی
Ozonize	أوزن
Ozonized	موزن
Ozonizer	المعالج بالأوزون
Ozonizes	یوزن
Ozonizing	الموازنة
Ozzie	أوزی
p	شانزدهمین  حرف الفبای زبان  انگلیسی.
p n junction	پیوندگاه  'پی ان '.
p type semiconductor	نیمه  هادی نوع 'پی'.
pa	(ز. ع. ) بابا، پاپا.
pace	گام، قدم، خرامش، شیوه ، تندی، سرعت، گامزدن ، با گامهای آهسته  و موزون  حرکت کردن قدم زدن ، پیمودن ، (نظ. ) با قدم آهسته  رفتن ، قدم رو کردن .
pacemaker	دستگاه  تنظیم کننده  ضربان  قلب، سرمشق، راهنما، پیشقدم.
pacemaking	رهبری، پیشقدمی.
pacer	گام زننده ، یورقه .
pachyderm	(ج. ش. ) جانور پوست کلفت(مثل کرگدن ).
pachydrmatous	پوست کلفت، (مج. ) آدم پوست کلفت و بیرگ .
pacifiable	تسکین  پذیر.
pacific	آرام، صلح جو، (باحرف بزرگ )اقیانوس ساکن .
pacification	تسکین  دادن ، آرامش.
pacificator	تسکین  دهنده .
pacificism	( pacifism) آرامش طلبی، صلحجویی، آئین  احتراز از جنگ .
pacificist	(pacifist) صلح جو، آرامش طلب.
pacifier	صلح جو، تسکین  دهنده ، پستانک .
pacifism	( pacificism) آرامش طلبی، صلحجویی، آئین  احتراز از جنگ .
pacifist	( pacificist) صلح جو، آرامش طلب.
pacify	آرام کردن ، فرونشاندن ، تسکین  دادن .
pack	بسته ، بقچه ، بسته  کردن .کوله  پشتی، بقچه ، دسته ، گروه ، یک  بسته (مثل بسته  سیگاروغیره )، یکدست ورق بازی، بسته  بندی کردن ، قرار دادن ، توده  کردن ، بزور چپاندن ، بارکردن ، بردن ، فرستادن .
pack animal	چهارپا، حیوان  باربر.
package	بسته .بسته ، عدل بندی، قوطی، بسته بندی کردن .
package deal	مقاطعه  در بست و خرید یکجا.
packed	بسته ای، بسته  بندی شده .
packer	عدل بند، بسته بند، حلب پرکن .
packet	بسته  کوچک .بسته ، بسته  کوچک ، قوطی (سیگار و غیره )، بسته  بندی کردن .
packing	بار بندی، عدل بندی، بسته  بندی، هر ماده  مورد کاربرد دربسته  بندی.بسته  بندی.
packing density	تراکم بسته  بندی.
packinghouse	(packingplant) محل بسته  بندی اجناس، کارخانه  کنسرو سازی.
packingplant	(packinghouse) محل بسته  بندی اجناس، کارخانه  کنسرو سازی.
packsack	کوله  پشتی، خورجین .
packsaddle	پالان .
packthread	نخ قند و قاتمه .
pact	عهد، میثاق، پیمان ، معاهده ، پیمان  بستن .
pad	###############################################################################################################################################################################################################################################################
padding	لایه  گذاری.لایه ، بالشتک ، لفاف، له  سازی، لگد مالی، پیمایش، لایه  گذاری.
paddle	بیلچه ، پاروی پهن  قایقرانی، پارو زدن ، با باله  شنا حرکت کردن ، دست و پا زدن ، با دست نوازش کردن ، ور رفتن ، با چوب پهن  کتک  زدن .
paddle wheel	چرخ پره  دار متحرک  کشتی بخار.
paddler	پارو زن .
paddock	چرا گاه ، میدان  تمرین  اسب دوانی واتومبیل های کورسی، حصار، در حصار قراردادن ، غوک .
paddy	برنج آسیاب نکرده ، مزرعه  شالیکاری، ایرلندی.
paddywagon	(patrolwagon = ) اتومبیل پلیس.
padlock	قفل، انسداد، قفل کردن ، بستن .
padre	پدر روحانی، کشیش، قاضی عسکر.
padrone	(لاتین ) آقا، صاحب، مدیر، ارباب.
paean	پیروزی نامه ، رجز، پیروزی نامه  نوشتن .
paedogenesis	(ج. ش. ) تولید مثل بوسیله  نوزاد حشرات یا شفیره .
pagan	کافر، مشرک ، بت پرست، غیر مسیحی.
paganism	الحاد.
paganize	کافر کردن ، مشرک  کردن ، کافر و زندیق خواندن .
page	صفحه .پسر بچه ، پادو، خانه شاگرد، پیشخدمتی کردن ، صفحه ، برگ ، صفحات را نمره  گذاری کردن .
page fault	نقص صفحه .
page frame	قالب صفحه .
page printer	چاپگر صفحه ای.
pageant	صفحه  نمایش، نمایش مجلل وتاریخی، مراسم مجلل، رژه .
pageantry	نمایش با شکوه ، نمایش پر جلوه .
paginal	صفحه  دار، صفحه ئی.
paginate	صفحه  گذاری کردن ، صفحه  بندی کردن .
pagination	صفحه  گذاری.
paging	صفحه  بندی.
pagoda	بتکده ، ساختمان  بسبک  مخصوص چین  و ژاپون ، پاگودا.
pail	سطل، دلو، بقدر یک  سطل.
pailett	(pailette) زینت آلات بدلی مانند منجوق وغیره ، پولک .
pailette	(pailett) زینت آلات بدلی مانند منجوق وغیره ، پولک .
pain	درد، رنج، زحمت، محنت، درد دادن ، درد کشیدن .
painful	دردناک ، محنت زا، ناراحت کننده ، رنج آور، رنجور.
painstaking	رنجبر، زحمت کش، ساعی، رنج برنده .
paint	رنگ  کردن ، نگارگری کردن ، نقاشی کردن ، رنگ  شدن ، رنگ  نقاشی، رنگ .
painter	نگارگر، نقاش، پیکرنگار.
painting	نقاشی.
pair	جفت.زوج، جفت، زن  و شوهر، هر چیز دو جزئی، جفت کردن  وشدن ، جور کردن  وشدن .
pairwise	دوبدو، جفت جفت.
paisley	ساخته  شده  از پشم نرم، کشمیری.
pajama	پیژامه ، لباس خواب.
pal	یار، شریک ، همدست، رفیق شدن .
palace	کاخ، کوشک .
paladin	پهلوان  افسانه ئی.
palaeoanthropic	وابسته  به  انسانهای عصر قدیم.
palaestra	(در یونان  و روم قدیم) ورزشگاه ، استادیوم.
palankeen	(palanquin) کجاوه ، تخت روان ، پالکی.
palanquin	(palankeen) کجاوه ، تخت روان ، پالکی.
palatability	دلچسبی، دلپذیری.
palatable	مطبوع به  ذائقه ، خوش طعم، لذیذ، دلپذیر.
palatal	وابسته  به  کام، وابسته  سق، دهانی، کامی.
palatalize	(در مورد حروف)از سق ادا کردن ، کامی کردن .
palate	سق، سقف دهان ، کام، ذائقه ، طعم، چشیدن .
palatial	کاخی، مجلل.
palatinate	ناحیه  قلمرو کنت، کنت نشین ، ساکن  کنت نشین .
palating	(تش. )استخوان  کام، وابسته  بسق، شبیه  کاخ، مجلل، امیری که  دارای امتیازات سلطنتیبوده ، کنت نشین .
palaver	گفتگوی مفصل، مکالمه ، هرزه  درائی، وراجی، پر حرفی کردن ، از راه  بدر بردن ، چاخان  کردن .
pale	کمرنگ ، رنگ  پریده ، رنگ  رفته ، بی نور، رنگ  پریده  شدن ، رنگ  رفتن ، در میان  نرده  محصور کردن ، احاطه  کردن ، میله دار کردن ، نرده ، حصار دفاعی، دفاع، ناحیه  محصور، قلمرو، حدود.
paleethnology	مبحث شناسائی انسانهای قدیم.
paleface	نژاد سفید پوست، نژادآریائی قفقازی(به  تحقیر).
paleobotany	سنگواره  شناسی گیاهی.
paleocene	قسمتی از دوران  سوم زمین  شناسی، وابسته  به  دوره  پالیوسین .
paleographer	خط شناس.
paleography	کتابت قدیمی، شناسائی و کشف خطوط قدیمه .
paleolith	پارینه  سنگ ، آلات سنگی نتراشیده  عصر حجر قدیم.
paleolithic	پارینه  سنگی، وابسته  به  دوره  دوم عصر حجر قدیم یا کهنه  سنگی.
paleontologist	دیرین  شناس، ویژه  گر زیست شناسی دوران  قدیم یا کهنه  سنگی.
paleontology	مبحث زیست شناسی دوران  قدیم، دیرین  شناسی.
paleozoic	دوران  اول، وابسته  به  عهدی از زمین  شناسی که  از آغاز دوره  کامبریان  تا اوایلدوره  پرمیان  طول کشیده .
paleozoology	دیرین  جانور شناسی، شعبه ای از دیرین  شناسی که  باسنگواره ها وجانوران  فسیل شده سروکار دارند.
palestine	فلسطین .
palestinian	فلسطینی.
palette	لوحه  سوراخ دار بیضی یا مستطیل مخصوص رنگ  آمیزی نقاشی، جعبه  رنگ  نقاشی.
palette knife	( knife pallet) کاردک  نقاشی.
palfrey	مرکوب، اسب راهوار و رام.
paliative	مسکن .
palimpsest	نسخه  خطی یا دست نوشته ای که  نوشته ئ روی آن  پاک  شده و دوباره  رویش نوشته  باشند.
palindrome	از دو سر، یکی، متقارن .
paling	نرده  سازی، حصار کشی، نرده ، پرچین .
palingenesis	تغییر شکل، تجوید از راه  تولد، آئین  تعمید مسیحیان .
palinode	قطعه  شعر یا سرودی که  مطلب شعر یا سرود قبلی راانکار کند، صنعت انکار.
palisade	صخره ئ مشرف بر رودخانه ، محجر، پرچین ، با پرچین  احاطه  کردن .
pall	پارچه  ضخیم روی تابوت یا قبر، تابوت محتوی مرده ، حائل، پرده ، با پرده  یا روپوش پوشاندن ، بیزارشدن ، بیذوق شدن ، ضعیف شدن ، ضعیف کردن .
pall mall	چوگان  مخصوص بازی پال مال، شلوغ.
palladian	معرفتی، وابسته  به  معرفت و دانش.
pallas	لقب شهر آتن ، الهه  پالاسآتنا.
pallbearer	آدم نعش کش، تابوت بر.
pallet	ماله چوبی(معماری وغیره )، ماله  مخصوص کوزه گران ، ماله ئ صافکاری، تخته  پهن ، تشک  کاهی.
pallet knife	( knife palette) کاردک  نقاشی.
palletize	روی سکوب بلند قراردادن ، بوسیله  سکوب متحرک(کامیون  و غیره )چیزی را حمل کردن .
palliate	تسکین  دادن ، موقتا آرام کردن .
palliation	تسکین ، کاهش دادن .
palliator	تسکین  دهنده ، کاهش دهنده .
pallid	رنگ  رفته ، کم رنگ ، رنگ  پریده ، محو.
pallor	کمرنگی، زرد رنگی.
pally	همدستی، خودمانی، شریکی.
palm	نخل، نخل خرما، نشانه پیروزی، کامیابی، کف دست انسان ، کف پای پستانداران ، کف هرچیزی، پهنه ، وجب، با کف دست لمس کردن ، کش رفتن ، رشوه  دادن .
palm oil	روغن  خرما، روغن  نخل.
palmar	کف دستی.
palmary	شایسته  ستایش و تقدیر، برجسته ، عالی، پیروز.
palmate	شبیه  پنجه ، گسترده ، شبیه  برگ  نخل، دارای پای پرده  دار، دارای انتهای پهن (مثل شاخ گوزن  ).
palmatifid	دارای شکافی شبیه  پنجه  دست، شکافته  پنجه .
palmer	زوار امکنه  مقدسه  که  دو برگ  خرما را صلیب وار به  امکنه  مقدسه  حمل میکنند.
palmetto	(گ . ش. ) نخل باد بزنی، سبز نخلی.
palmiped	(در مورد مرغان  آبزی) دارای پای پرده  دار.
palmist	کف بین .
palmistry	کف بینی، کف شناسی.
palmy	نخلی، دارای نخل، برجسته ، کامیاب.
palpability	قابل احساس و لمس.
palpable	پرماس پذیر، پرماسیدنی، حس کردنی، قابل لمس، آشکار، واضح.
palpate	پرماسیدن ، لمس کردن ، امتحان  نمودن (با لمس)، شاخک  دار.
palpebral	پلکی، وابسته  به  پلک  چشم.
palpitant	تپنده .
palpitate	تپیدن ، تپش کردن ، تند زدن (نبض)، لرزیدن .
palpitation	تپش، لرزش.
palpus	( ج. ش. ) شاخک  حساس، سبیل، زائده  بند بندی.
palsied	افلیج، لرزان ، متزلزل.
palsy	فلج، زمین  گیری، فلج کردن .
palter	دو پهلو سخن  گفتن ، زبان  بازی کردن ، سهلانگاشتن .
paltriness	پستی، حقارت، ناچیزی.
paltry	(paultry) آشغال، چیز آشغال و نا چیز، جزئی.
paludal	مردابی، باتلاقی.
paludism	(طب)مالاریا، تب نوبه .
paly	پریده  رنگ .
palynology	گرده  افشانی شناسی، مبحث گرده  افشانی.
pampas	دشت علفزار آمریکای جنوبی، دشت، مرتع.
pampean	وابسته  به  جلگه های پهناور آمریکای جنوبی.
pamper	بناز پروردن ، نازپرورده ، متنعم کردن .
pamphlet	جزوه ، رساله  چاپی.
pamphleteer	رساله  نویس، جزوه  نویس، رساله  نویسی کردن .
