pan	ماهی تابه ، روغن  داغکن ، تغار، کفه ترازو، کفه ، جمجمه ، گودال آب، (افسانه  یونان ) خدای مزرعه  وجنگل وجانوران  وشبانان ، استخراج کردن ، سرخ کردن ، ببادانتقاد گرفتن ، بهمپیوستن ، متصل کردن ، بهم جور کردن ، قاب، پیشوندی بمعنی همه  و سرتاسر.
pan americanism	طرفداری از اتحاد کشورهای آمریکائی.
panacea	اکسیر، نوشدارو، علاج عام، اسقولوفندریون .
panada	(panada) نان  جوشانده  در شیر با زرده  تخم مرغ و غیره ، نان  شیر مال.
panade	(panade) نان  جوشانده  در شیر با زرده  تخم مرغ و غیره ، نان  شیر مال.
panama	کشور جمهوری پاناما.
panchromatic	همه  رنگ ، (در عکاسی) حساس نسبت بهمه  رنگها.
pancreas	(تش. ) لوزالمعده ، خوش گوشت.
pancreatic juice	(تش. ) عصیر لوزالمعده .
pancreatin	(ش. - حیاتی) دیاستاز شیره  لوزالمعده .
panda	(ج. ش. ) مورچه  خوار فلس دار هیمالیا.
pandanus	(گ . ش. ) کادی، کدر.
pandect	حقوق مدنی روم قدیم، قوانین .
pandemic	همه  جا گیر، ناخوشی همه گیر، جانگیر.
pandemonium	مرکز دوزخ، کاخ شیطان ، دوزخ، غوغا.
pander	(panderer) جاکش، واسطه  کار بد، جاکشی کردن .
panderer	(pander) جاکش، واسطه  کار بد، جاکشی کردن .
pandurate	(panduriform) (گیاه  شناسی) شبیه  ویولون ، محدبالطرفین .
panduriform	(pandurate) (گیاه  شناسی) شبیه  ویولون ، محدبالطرفین .
pane	قطعه ، تکه ، قاب شیشه ، جام شیشه ، دارای جام شیشه  کردن .
panegyric	(panegyrical) ستایش آمیز، مدیحه ، ستایش.
panegyrical	(panegyric) ستایش آمیز، مدیحه ، ستایش.
panegyrist	مدیحه سرا.
panel	###############################################################################################################################################################################################################################################################
panel truck	بارکش کوچک  موتوری.
paneling	قاب چهارچوب، قابکاری، قاب سازی.
panelist	عضو هیئت مشاوره  و مباحثه  یا عضو هیئت رادیو تلویزیون .
pang	درد سخت، اضطراب سخت و ناگهانی، تیر کشیدن ، درد، سوزش ناگهانی، حمله  سخت.
panhandle	دسته  ماهی تابه ، زمین  باریکه ، تکدی کردن .
panic	وحشت، اضطراب و ترس ناگهانی، دهشت، هراس، وحشت زده  کردن ، در بیم و هراس انداختن .
panicky	دستپاچه ، مضطرب، هراسناک .
panier	( pannier) سبد صندوقی، لول، ژوین  زیر دامن .
panjabi	پنجابی، زبان  پنجابی.
panne	پارچه  ظریفی شبیه  مخمل براق.
pannier	( panier) سبد صندوقی، لول، ژوپن  زیر دامن .
pannikin	فنجان  فلزی، لیوان  کوچک ، پیمانه  کوچک .
panoplied	مجهز و آراسته ، زره  پوشیده  از سر تا پا، سر تا پا زره  پوش.
panoply	زره  کامل، سلاح کامل، کاملا مجهز، تجهیزات و آرایش کامل.
panorama	مناظر مختلفی که  پی در پی پشت شهرفرنگ  یا دوربین  از نظر بگذرد، چشم انداز.
panoramic	وسیع، چشم اندازدار.
pansy	(گ . ش. ) بنفشه  فرنگی، بنفشه  سه  رنگ ، رنگ  قرمز مایل به  آبی.
pant	نفس نفس زدن ، تند نفس کشیدن ، دم کشیدن ، ضربان  داشتن  (قلب و غیره )، ضربان ، تپش.
pantaloon	پیر مرد عینکی شلوار آویخته ، دلقک ، شلوار، نوعی شلوار وجوراب سر هم و چسبان .
pantheism	فرضیه ای که  خدا را مرکب از کلیه  نیروها و پدیده های طبیعی میداند، همه  خدائی، وحدت وجود.
pantheon	معبد تمام خدایان  و ادیان  مختلف، زیارتگاه .
panther	(ج. ش. ) پلنگ ، یوزپلنگ .
pantie	( panty) تنکه  پوش، تنکه .
pantie girdle	کرست بند جوراب دار زنانه .
pantile	آجر کاشی ناودانی مخصوص بام(مثل سفالهای ناودانی)، سوفال.
pantofle	کفش دمپائی، کفش راحتی.
pantomime	نمایش صامت مخصوصا با ماسک ، تقلید در آوردن .
pantomimist	بازیگر نمایش صامت.
pantothenate	(ش. ) نمک  آلی یا نمک  معدنی اسید پانتوتنیک .
pantropic	(pantropical) (گ . ش. ) واقع در مناطق حاره ، منتشر در نواحی گرمسیری.
pantropical	(pantropic) (گ . ش. ) واقع در مناطق حاره ، منتشر در نواحی گرمسیری.
pantry	آبدار خانه ، شربت خانه ، مخصوص لوازم سفره .
pants	شلوار، زیر شلواری، (ز. ع. ) تنکه ( tonokeh).
panty	( pantie) تنکه  یوش، تنکه .
pantywaist	شلوار کوتاه  بچگانه  که  به  بالا تنه  لباسش تکمه  میشود، شلوار کوتاه .
panzer	لشگر زرهی آلمانی، تانک .
pap	نوک  پستان ، ممه ، هر چیزی شبیه  نوک  پستان ، قله ، خوراک نرم و رقیق(مثل فرنی)، خمیر نرم، تفاله  گوشت یا سیب.
papa	بابا، پاپا، آقاجان ، پاپ، کشیش ناحیه .
papacy	مقام پاپی، سمت پاپی، قلمرو پاپ.
papal	پاپی.
papaw	( pawpaw) (گ . ش. ) درخت پاپااو یا درخت نخل آمریکای جنوبی.
papaya	(گ . ش. ) عنبه  هندی، پاپایه ، میوه  عنبه  هندی.
paper	کاغذ، روزنامه ، مقاله .کاغذ، روزنامه ، مقاله ، جواز، پروانه ، ورقه ، ورق کاغذ، (بصورت جمع) اوراق، روی کاغذ نوشتن ، یادداشت کردن ، با کاغذ پوشاندن .
paper advance	جلو رفتن  کاغذ.
paper birch	(گ . ش. ) توس (papyrifera Betula).
paper card	کارت کاغذی.
paper currency	(money paper) اسکناس، پول کاغذی.
paper feed	خورش کاغذی.
paper knife	کارد کاغذبری.
paper money	(currency paper) اسکناس، پول کاغذی.
paper tape	نوار کاغذی.
paper tape punch	منگنه  کن  نوار کاغذی.
paper tape reader	نوار کاغذی خوان .
paper work	نوشته ، کار روی کاغذ، کار نوشتنی، تکالیف درسی.
paperback	کتاب جلد کاغذی.
paperboard	مقوا، کاغذ مقوائی.
paperhanger	کسیکه  کاغذ دیواری میچسباند.
paperhanging	کاغذ چسبانی (بر دیوار).
paperwork	تشریفات اداری، کاغذ بازی.
papeteries	نوشته ، نوشتافزار.
papier mache	خمیر کاغذ، کاغذ مچاله .
papilionaceous	(ج. ش) شبیه ، پروانه وار.
papilla	پت، نوک  پستان ، برآمدگی نوک  دار، برآمدگی کوچک ، پاپیل، پستانک ، زائده  بافتی ریشه  پر و موی سر و بدن  و امثال آن ، استطاله  بافتی.
papilloma	(طب) ورم یا برآمدگیهای پوستی.
papist	طرفدار پاپ.
papistry	پاپ بازی.
pappus	حقه  کامل گل، کاسه  گل، کلاله  اطراف گل.
paprica	(paprika) (گ . ش. ) میوه  رسیده  فلفل قرمز.
paprika	(paprica) (گ . ش. ) میوه  رسیده  فلفل قرمز.
papular	(طب) دارای زائده های نوک  تیز، پتکی.
papule	پتک ، (طب) جوش نوک  تیز، سوزنک ، کورک .
papyrus	(گ . ش. ) بردی، پاپیروس، درخت کاغذ.
par	برابری، تساوی، تعادل، بهای رسمی سهم، برابر کردن .
parabiosis	(زیست شناسی) برگشت و وقفه  فعالیت حیاتی موجود، فرونشستگی احساسات یا فعالیت.
parable	مثال، مثل، تمثیل، قیاس، نمونه ، داستان اخلاقی.
parabola	سهمی.سهمی، شلجمی، قطع مکانی، (هن. ) قطع مخروط.
parabolic	سهمی وار.
paraboloid	سطحی که  در اثر گردش جسم شلجمی بدور خود تشکیل میگردد، قطع مخروطی.
parachute	چتر نجات، پاراشوت، پاراشوت بکار بردن .
parachute spinnaker	بادبان  سه  گوش قایقهای تفریحی.
parachutist	چتر باز، فروآینده  با چتر نجات.
paraclete	فارقلیط، روحالقدس، شفیع، یار و کمک ، میانجی.
parade	رژه ، سان ، نمایش با شکوه ، جلوه ، نمایش، خودنمائی، جولان ، میدان  رژه ، تظاهرات، عملیات دسته  جمعی، اجتماع مردم، رژه  رفتن ، خود نمائی کردن .
paradigm	آیه  کتاب مقدس که  مثالی را متضمن  است، نمونه .
paradisal	بهشتی.
paradise	بهشت برین ، فردوس، سعادت، خوشی.
paradox	قیاس ضد و نقیض، بیان  مغایر، اضداد، مهملنما.
paradoxical	در ظاهر مهمل و در واقعدرست، مهمل نما.
paraffin	(ش. ) پارافین .
paragon	معیار، مقیاس رفعت و خوبی، نمونه  کامل، رقابت کردن ، بعنوان  نمونه  بکار بردن ، برتری یافتن .
paragraph	پرگرد، پاراگراف، بند، فقره ، ماده ، بند بند کردن ، فاصله  گذاری کردن ، انشائ کردن .بند، پاراگراف.
paragrapher	عبارت نویس.
parakeet	(parrakeet) ( ج. ش. ) طوطی کوچک  دراز دم وسبز رنگ .( parrakeet) طوطی کوچک  دراز دم.
parallax	اختلاف رویت با در نظر گرفتن  محل دید ناظر، اختلاف منظر، انطباق.
parallel	موازی همز مان .موازی، متوازی، (مج. ) برابر، خط موازی، موازی کردن ، برابر کردن .
parallel access	با دست یابی موازی.
parallel adder	افزایشگر موازی.
parallel bars	(ورزش) پارالل ژیمناستیک .
parallel computer	کامپیوتر موازی.
parallel feed	خورد موازی.
parallel gap welder	جوشگر شکاف موازی.
parallel operation	عمل موازی، عملکرد موازی.
parallel processing	پردازش موازی.
parallel processor	موازی پرداز، پردازنده  موازی.
parallel storage	انباره  موازی، انبارش موازی.
parallel transmission	مخابره  موازی.
parallelepiped	متوازی السطوح، حجم متوازیالسطوح، منشور متوازیالسطوح.
parallelism	موازات، برابری، همسانی، مشابهت، ترادف عبارات، اشتراک  وجه ، تقارن .
parallelogram	متوازیالاضلاع.
paralogism	(من. ) قیاس نادرست، استدلال غلط.
paralysis	فلج، رعشه ، سکته  ناقص، از کار افتادگی، وقفه ، بیحالی، رخوت، عجز.
paralytic	افلیج، وابسته  به  فلج.
paralyzation	فلج سازی.
paralyze	فلج کردن ، از کار انداختن ، بیحس کردن .
paramatta	(parramatta) پارچه  سبک  وزن  پشم و ابریشم لباسی زنانه .
parament	تزئینات آویختنی کلیسا (مثل قندیل و غیره ).
parameter	نسبت میان  تقاطع دو سطح، مقدار معلوم و مشخص، پارامتر، مقداری از یک  مدار.پارامتر.
parameter setting	پارامتر نشانی.
parametric	پارامتری.
parametrize	پارامتری کردن .
parametron	عنصر با عدم تقارن  مغناطیسی.
paramnesia	( طب ) اختلال حافظه ، حالت فراموشی.
paramorphic	(paramorphous) دارای خاصیت تغییر یابی ( ازیک  ماده  معدنی بماده  آلی)، تغییر شکل.
paramorphism	خاصیت دگردیسی.
paramorphous	( paramorphic) دارای خاصیت تغییر یابی ( ازیک  ماده  معدنی بماده  آلی)، تغییر شکل.
paramount	فائق، حاکمعالیمقام، برتر، بزرگتر، برترین .
paramountcy	برتری، تفوق.
paramour	یار، فاسق، رفیقه ، عاشق، معشوقه ، مول، موله .
paranoia	(طب) جنون ایجاد سوئ ذن  شدید و هذیان  گوئی و فقدان  بصیرت، پارانویا.
paranormal	ماورای پدیده های علمی مکشوف، نادر، فوقالطبیعه .
paranymph	ساقدوش(داماد یا عروس)، دختر ملازم عروس به  خانه  داماد.
parapet	جان  پناه ، سنگر، سپر، محجر، دیواره ، نرده .
paraph	پاراف، امضای مختصر.
paraphernalia	(حق. - مدنی) اموال شخصی زن ، اثاثالبیت، اثاث، اسباب، لوازم، متعلقات، ضمائم، لفافه .
paraphrase	تفسیر، تاویل، ربط، ترجمه  آزاد، توضیح، نقل بیان ، ترجمه  و تفسیر کردن .
paraphrastic	تفسیری، تاویلی، مبنی بر تفسیر، تفسیروار.
paraplegia	فلج پائین  تنه ، فلج نیمه  بدن ، فلج پا، فلج اعضای سافل، پا فلجی.
paraselene	روشنائی اطراف هاله  ماه .
parasite	انگل، طفیلی، صدای مزاحم، پارازیت.
parasitic	پارازیتی، انگلی.
parasiticide	عامل طفیلی کش، ماده  انگل کش.
parasitism	انگلی، زندگی طفیلی، سور چرانی، کاسه  لیسی، مزاحمت.
parasitize	انگل شدن  بر، طفیلی شدن .
parasitology	انگل شناسی.
parasol	سایبان ، چتر آفتابی، هواپیمای یک  باله .
parastite	پارازیت، انگل.
parasympathetic	(تش. ) عمل کننده  مانند دستگاه عصبی نباتی، وابسته  به  دستگاه  عصبی نباتی، پاراسمپاتی.
parataxis	مرتب شدن  بدون  ربط منطقی، توالی دو عبارت یا جمله  بدون  ربط یا عوامل دستوری دیگر.
parathyroid	( مربوط به ) غدد پاراتیروئید، مترشحه  از غدد ماورائ درقی.
paratoops	دسته  چتربازان .
paratroop	مربوط به  چتربازی.
paratrooper	سرباز چترباز.
paratyphoid	(طب) بیماری شبه  حصبه ، مربوط به  شبه  حصبه .
paravane	آلت مین  جمع کن  کشتی، اژدر مخرب دریائی.
parboil	اندکی جوشاندن ، جوشانده  کردن ، نیمه  پختن .
parcae	(افسانه  روم قدیم) سه  خدای سرنوشت.
parcel	جزئی از یک  کل، بخش، قسمت، گره ، دسته ، بسته ، امانت پستی، به  قطعات تقسیمکردن ، توزیع کردن ، بسته  بندی کردن ، دربسته  گذاشتن .
parcel post	بسته  پستی.
parcenary	شرکت در ارث، هم میراثی، مشارکت، شرکت مشاع.
parcener	شریک  مشاع.
parch	برشته  کردن ، بریان  کردن ، نیم سوز کردن ، خشک  شدن  ( باحرارت )، تفتیدن ، آفتابسوخته  کردن .
parchment	کاغذ پوست، نسخه  خطی روی پوست آهو.
pardi	(pardy، pardie) سوگند ملایمی (مانند ' راستی میگویم ' وغیره  ).
pardie	(pardi، pardy) سوگند ملایمی (مانند ' راستی میگویم ' وغیره  ).
pardner	(pard =) یار، شریک .
pardon	پوزش، بخشش، آمرزش، گذشت، مغفرت، حکم، بخشش، فرمان  عفو، بخشیدن ، معذرتخواستن .
pardonable	قابل بخشیدن .
pardoner	کشیش آمرزنده  گناه ، بخشنده .
pardy	(pardi، pardie) سوگند ملایمی (مانند ' راستی میگویم ' وغیره  ).
pare	سرشاخه  چیدن ، قسمت های زائد چیزی را چیدن ، تراشیدن ، چیدن ، کاستن ، پوست کندن .
paregoric	مسکن  درد، تخفیف دهنده  درد، تنتور مسکن .
