percept	چیز درک  شده ، چیز مفهوم، ادراکات، درک .
perceptible	قابل درک ، ادراک  شدنی.
perception	ادراک ، احساس.درک ، ادراک ، مشاهده  قوه  ادراک ، آگاهی، دریافت.
perceptive	حساس و باهوش.
perceptual	ادراکی، دریافتی.
perch	نشیمن  گاه  پرنده ، چوب زیر پائی، تیر، میل، جایگاه  بلند، جای امن ، نشستن ، قرار گرفتن ، فرود آمدن ، درجای بلند قرار دادن .
perchance	شاید، ممکن  است، توان  بود، اتفاقا.
percipience	دریافت، درک ، فراست، بینش وادراک ، احساس، حس تشخیص.
percipient	فریس، مدرک ، وابسته  به  ادراک  وبینش.
percolate	تراوش کردن ، نفوذ کردن ، رد شدن ، صاف کردن .
percolator	قهوه  جوش.
percuss	بازدن  انگشت یا آلت دیگری چیزی را آزمودن ، ( طب ) دق کردن ، آهسته  زدن  به .
percussion	ضربت، دق، ( مو. ) اسباب های ضربی مثل طبل ودنبک .
percussion instrument	( مو. ) آلات موسیقی ضربی ( مثل طبل ودایره  ).
percussion lock	ماشه  تفنگ .
percussionist	نوازنده  اسبابهای ضربی.
percussive	زدنی، تصادمی.
percutaneous	( طب ) زیر پوستی، از راه  پوست، موثر در زیر پوست.
perdiem	( لاتین  ) بقرار روزی، هر روزی، روزانه .
perdition	تباهی، فنا، نیستی، مرگ  روحانی.
perdu	(perdue) پنهان ، مخفی، سرباز جان  فشان ، درحال کمین ، بی پروا، ماموریت مخاطره  آمیز.
perdue	(perdu) پنهان ، مخفی، سرباز جان  فشان ، درحال کمین ، بی پروا، ماموریت مخاطره  آمیز.
perdurability	ماندگاری، دوام.
perdurable	ماندگار، پایدار، همیشگی، ابدی، بادوام.
peregrinate	سفرکردن ، سرگردان  بودن ، آواره  بودن  در کشور خارجی اقامت کردن ، بزیارت رفتن .
peregrine	بیگانه ، ازخارجه  آمده ، مسافر، ( ج. ش. ) قوش تیز پر.
peremptory	قطعی، بی چون  وچرا، آمرانه ، خود رای، شتاب آمیز.
perennate	( گ . ش. ) بادوام بودن ، دوام آوردن ، دوام یافتن .
perennial	همیشگی، دائمی، ابدی، جاودانی، پایا، همه  ساله .
perfect	کامل، مام، درست، بی عیب، تمام عیار، کاملا رسیده ، تکمیل کردن ، عالی ساختن .
perfect number	عدد بی کاست.
perfectibility	کمال پذیری.
perfectible	کمال پذیر.
perfection	کمال.
perfervid	بسیار باحرارت، بسیار غیور، سوزان ، تابان ، گرم، مشتاق، حریص.
perfidious	پیمان  شکن ، خائن .
perfidy	پیمان  شکنی، خیانت، نقض عهد، بی دینی.
perforate	سوراخ کردن .سوراخ کردن ، سفتن ، منگنه  کردن ، رسوخ کردن .
perforated	سوراخ دار، سوراخ شده .
perforated paper tape	نوار کاغذی سوراخ دار.
perforated tape	نوار سوراخ دار.
perforation	ایجاد سوراخ، لبه  کنگره ئی مثل تمبرپست.سوراخ، عمل سوراخ کردن .
perforator	سوراخ کن .
perforce	بناچار، ناگزیر، بزو، اجبارا.
perform	انجام دادن ، کردن ، بجا آوردن ، اجرا کردن ، بازی کردن ، نمایش دادن ، ایفاکردن .
performance	اجرا، نمایش، ایفا، کاربرجسته ، شاهکار.کارآئی، انجام.
performance evaluation	ارز یابی کارآئی.
performer	ایفا کننده .
performing	بازیگر، انجام دهنده ، وابسته  به  هنرهای نمایشی.
perfume	عطر، بوی خوش، معطر کردن .
perfumer	عطر فروش.
perfumery	عطر فروشی، عطر سازی، عطریات.
perfunctory	باری بهر جهت، سرسری، بی مبالات.
perfuse	پاشیدن ، جاری ساختن ، ( طب ) تزریق کردن .
perfusion	ریزش، غسل تعمید بوسیله  آب پاشی، تزریق وریدی.
pergnant	آبستن ، باردار، حاصلخیز، متضمن ، حامله .
pergola	آلاچیق، سایبان ، کلاه  فرنگی.
perhaps	گویا، شاید، ممکن  است، توان  بود، اتفاقا.
peri	پری، فرشته .
pericarditis	( طب ) پریکاردیت، آماس برون  شامه  قلب.
pericardium	( تش. -ج. ش. ) برون  شامه  دل، غشائ خارجی قلب، اطراف قلب.
periclean	وابسته  به  پریکلس (pericles).
pericope	فقره ، قرائت، قطعه  منتخب.
pericranium	( تش. ) قسمت خارجی جمجمه ، سمحاق، ( بشوخی ) کله ، مغز، فکر.
periderm	( گ . ش. ) پوست برونی، پوست اطراف.
perigeal	(perigean) ( نج. ) وابسته  به  حضیضی، حضیضی.
perigean	(perigeal) ( نج. ) وابسته  به  حضیضی، حضیضی.
perigee	( نج. ) حضیض ( نقطه ای از مدار سیاره  که  بزمین  نزدیکتر باشد ).
perihelion	( نج. ) سمت الشمس، حضیض خورشید، نقطه الراس.
peril	خطر، مخاطره ، بیم زیان ، مسئولیت، درخطر انداختن ، در خطر بودن .
perilous	مخاطره  آمیز، خطرناک .
perimeter	( هن. ) پیرامون ، محیط، فضای احاطه  کننده .پیرامون ، محیط.
perimetry	سنجش میدان  دید.
periocic table	( ش. ) جدول تناوبی عناصر.
period	دوره ، نقطه .دوره ، مدت، موقع، گاه ، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه  پایان  جمله ، جمله  کامل، قاعده  زنان ، طمث، حد، پایان ، نتیجه  غائی، کمال، منتهادرجه ، دوران  مربوط به  دوره  بخصوصی.
periodic	دوره ای.دوره ای، دوری، نوبتی، نوبت دار، متناوب.
periodical	دوره ای، نشریه  دوره ای.گاهنامه ، نوبتی، مجله  یا نشریه .
periodically	بصورت دوره ای، در فواصل معین .
periodicity	نوبت، دوری، تناوب، حالت تناوبی، دوره .
periodontal	( ت. ش. - دندانسازی ) واقع در اطراف دندان  یا دندانها، ضریع دندانی.
periodontics	مبحث امراض لثه  وبافت های محافظ اطراف دندان .
periosteal	ضریعی، واقع در اطراف ضریع استخوان .
periosteum	( تش. ) پوشش استخوان ، ضریع استخوان .
periostitis	( طب ) آماس پوشش یا ضریع استخوان .
peripatetic	وابسته  به  فلسفه  ارسطو، راه  رونده ، گردش کننده ، سالک ، دوره  گرد، پیاده  رو.
peripeteia	( ادبیات ) تغییر ناگهانی.
peripety	peripeteia =.
peripheral	پیرامونی، دوره ای، وابسته  به محیط، ( مج. ) خارجی، ثانوی.جنبی، پیرامونی.
peripheral device	دستگاه  جنبی.
peripheral equipment	تجهیزات جنبی.
peripheral unit	واحد جنبی.
periphery	جنب، پیرامون .( هن. ) پیرامون ، دوره ، محیط، حدود.
periphrasis	استعمال واژه  ها وعبارات زائد.
periphrastic	دارای حشو و زوائد، دارای الفاظ زائد.
periscope	پریسکوپ، دوربین  زیر دریائی مخصوص مشاهده  اشیائ روی سطح آب، پیرامون  بین .
periscopic	وابسته  به  پریسکوپ یا پیرامون  بین .
perish	مردن ، هلاک  شدن ، تلف شدن ، نابود کردن .
perishability	نابود شدنی.
perishable	نابود شدنی، هلاک  شدنی، زود گذر، کالای فاسد شونده .
perissodactyl	جانور فرد سم، تک  سم.
peristalsis	( تش. ) حرکت دودی، جنبش کرم وار، حرکات حلقوی.
peristyle	ردیف ستون  های اطراف ایوان  یا حیاط.
peritoneum	( تش. ) صفاق، برون  شامه  روده ها.
peritonitis	( طب ) پریتونیت، التهاب صفاق.
periwig	کلاه  گیس، ( ج. ش. ) نوعی صدف خوراکی، کلاه  گیس زدن .
periwigged	کلاه  گیس دار.
periwinkle	( گ . ش. ) پراونش، گل تلفونی، دختر، گل تلفونی چیدن ، دختر بازی کردن .
perjure	عهد شکستن ، سوگند دروغ خوردن ، گواهی دروغ دادن .
perjurer	کسیکه  در دادگاه  مغایر باسوگند خود دروغ بگوید.
perjury	نقض عهد، سوگند شکنی، گواهی دروغ.
perk	سربالاگرفتن ، سینه  جلو دادن ، خود راگرفتن ، باد کردن ، آراستن ، صاف کردن ، جوشیدن .
perky	گستاخ، جسورانه ، خودنما، متکبر، چابک .
perlite	( مع. ) نوعی شیشه  آتشفشانی، سنگ  مروارید.
perlitic	وابسته  به  مروارید.
permafrost	لایه  منجمد دائمی اعماق زمین  ( درمنطقه  منجمده  ).
permanence	دوام، بقا.
permanency	پایداری، ترتیب همیشگی، قرار دائمی، ثبات، دوام.
permanent	پایدار، ابدی، ثابت، ماندنی، سیر دائمی.دائمی، ماندنی.
permanent fault	عیب دائمی.
permanent storage	انباره  دائمی، انبارش دائمی.
permanent store	انباره  دائمی.
permanent tooth	( طب ) دندان  دائمی ( درمقابل دندانهای شیری ).
permanganate	( ش. ) نمک  پرمنگنات.
permeability	نشت پذیری، قابلیت نفوذ، تراوائی، نفوذ پذیری.نفوذ پذیری مغناطیسی.
permeable	نشت پذیر، نفوذ پذیر.
permeance	نشت، نفوذ پذیری.
permeate	نفوذ کردن ، سرایت کردن ، نشت کردن .
permeation	نفوذ، تراوش، نشت.
permensem	( لاتین  ) ماهیانه .
permian	( ز. ش. ) وابسته  بدوره  زمین  شناسی پرمیان .
permissible	مجاز، روا.رخصت دادنی.
permission	اجازه ، اذن ، رخصت، دستور، پروانه ، مرخصی.
permissive	آسان  گیر، مجاز، روا.
permit	اجازه  دادن ، مجاز کردن ، روا کردن ، ندیده  گرفتن ، پروانه ، جواز، اجازه .
permitivity	نفوذ پذیری الکتریکی.
permittivity	واحد اندازه  گیری الکتریسیته  برحسب فاراده .
permutation	قلب وتحریف، استحاله .جایگشت، جایگردی.
permute	پس وپیش کردن ، قلب کردن ، تغییر دادن .جایگرداندن .
pernicious	زیان  آور، مضر، کشنده ، نابود کننده ، مهلک .
pernicious anemia	( طب ) کم خونی خطرناک .
pernickety	( persnickety) وسواسی، پرچانه ، بهانه  گیر، کار بسیار دقیق.
peroneal	(تش. ) وابسته  به  نازک  نی، مربوط بقسمت خارجی ساق پا.
peroral	از راه  دهان ، دهانی.
perorate	سخن  بدرازا کشاندن ، نطق کردن .
peroration	نطق.
peroxide	(ش. ) اکسیدی که  دارای مقدار زیادی اکسیژن  باشد ( مخصوصا آب اکسیژنه  ).
perpend	( م. م. ) توجه  کردن ، دقیق بودن ، تعمق کردن .
perpendicular	عمودی، ستونی، ستون  وار، ایستاده .
perpetrate	مرتکب شدن ، مرتکب کردن ، مقصر بودن .
perpetration	ارتکاب.
perpetual	ابدی، همیشگی.همیشگی، ابدی، مدام.
perpetuate	همیشگی کردن ، دائمی کردن ، جاودانی ساختن .
perpetuity	دوام، بقا، جاودانی، پایائی، ابد.
perplex	بهت زده  کردن ، گیج کردن ، سردرگم کردن ، سرگشته  کردن .
perplexity	سرگشتگی، حیرانی، حیرت، بهت.
perquisite	( حق. ) چیز اکتسابی، عایدی اکتسابی، حاصل، زحمت وهنرشخصی، عایدی اضافه  برحقوق.
perry	(گ . ش. - م. م. ) درخت گلابی، شربت گلابی.
persalt	( ش. ) نمک  دارای خاصیت اسیدی.
persecute	آزار کردن ، جفا کردن ، دائما مزاحم شدن  واذیت کردن .
persecution	زجر، شکنجه ، آزار، اذیت.
persecutor	آزار دهنده ، اذیت کننده .
perseus	( افسانه  یونان  ) پرساوش پسر زاوش و دانا.
perseverance	پشتکار، استقامت، ثبات قدم، مداومت، اصرار.
persevere	پشتکارداشتن ، استقامت بخرج دادن ، ثابت قدم ماندن .
persia	ایران .
persian	فارسی، ایرانی.
persian lamb	گوسفند قره  کل، پشم قره  کل.
persiflage	شوخی، شوخی کنایه  دار، دست انداختن  کسی.
persimmon	( گ . ش. ) خرمالو، خرمندی.
persist	سماجت کردن ، پافشاری کردن ، اصرار کردن ، ایستادگی.
persistence	ماندگاری، پافشاری، اصرار.(=persistency) اصرار، ابرام، پافشاری، دوام، سماجت.
persistency	(=persistence) اصرار، ابرام، پافشاری، دوام، سماجت.
persistent	مصر، پایا، مداوم، ایستادگی کننده ، سمج.ماندگار، مزمن ، مصر.
persnickety	( pernickety) وسواسی، پرچانه ، بهانه  گیر، کار بسیار دقیق.
person	شخص، نفر، آدم، کس، وجود، ذات، هیکل.
persona	شخصی، اشخاص یک  کتاب، (در جمع ) شخصیت ها.
persona grata	نماینده  سیاسی مورد قبول کشور دیگر.
persona non grata	شخص غیر قابل قبول، شخص پذیرفته  نشده .
personable	خوش سیما، جذاب، با شخصیت، شخصی.
personage	شخص برجسته ، شخصیت، بازیگران  داستان .
personal	شخصی، خصوصی، حضوری، مربوط به  شخص.
personal pronoun	( د. ) ضمیر شخصی.
personal property	اموال شخصی.
personalism	خصوصیات شخص، فلسفه  فردی.
personality	شخصیت، هویت، وجود، اخلاق و خصوصیات شخص، صفت شخص.
personalize	شخصیت را مجسم کردن  ونشان  دادن ، دارای شخصیت کردن ، جنبه  شخصی دادن  به .
personalty	اموال شخصی.
personate	جازده ، در لباس عوضی رل نمایش را بازی کردن ، خود را بجای دیگری قلمداد کردن ، دارای شخصیت کردن ، وانمود کردن ، تقلید کردن  از، گلوبسته .
personification	تجسم شخصیت، عین ، همانند دیگری.
personifier	مجسم کننده  شخصیت دیگری.
personify	دارای شخصیت کردن ، شخصیت دادن  به ، رل دیگری بازی کردن .
personnel	کارکنان ، کارگزینی.پرسنل، کارکنان ، کارمندان ، مجموعه  کارمندان  یک  اداره ، اداره  کارگزینی.
perspective	منظر، لحاظ.دید، بینائی، منظره ، چشم انداز، مناظر و مرایا، جنبه  فکری، لحاظ، سعه  نظر، روشن  بینی، مال اندیشی، تجسم شی، خطور فکر، دیدانداز.
perspicacious	زیرک ، بینا، تیزهوش.
perspicacity	زیرکی، فراست، کیاست، شخص تیزبین .
perspicuity	روشنی، وضوح، صراحت، شفافی، روشن  بینی، روش فکری، تیز بینی، زیرکی، عاقلی.
perspicuous	واضح، صریح، روشن ، شفاف.
perspiration	عرق بدن ، کارسخت، عرق ریزی.
perspire	تعریق، عرق ریختن ، عرق کردن ، دفع کردن .
persuadable	قابل تشویق، وادار کردنی.
persuade	وادار کردن ، برآن  داشتن ، ترغیب کردن .
