persuasible	(=persuadable) تحریک  شدنی، وادار کردنی، ترغیب شدنی.
persuasion	تشویق، تحریک ، اجبار، متقاعد سازی، نظریه  یا عقیده  از روی اطمینان ، اطمینان ، عقیده  دینی، نوع، قسم، ترغیب.
persuasive	تشویقی، مجاب کننده ، متقاعد کننده ، وادار کننده .
pert	(peart) گستاخ، جسور، سالم وبا روح.بی پرده ، گستاخ، پر رو، جسور، ماهر، غنچه  دار، قشنگ ، سرحال.
pertain	وابسته  بودن ، مربوط بودن ، متعلق بودن ، مناسب.
pertain to	مربوط بودن  به .
pertinacious	لجوج، خودسر، خیره  سر، کله  شق، سمج.
pertinacity	لجبازی، سماجت، سرسختی، لجاجت.
pertinence	( pertinency) ربط، وابستگی، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگی، اقتضائ.
pertinency	(pertinence) ربط، وابستگی، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگی، اقتضائ.
pertinenet	مربوط، وارد به ، بجا.
pertub	آشفته  کردن ، مشوش کردن .
perturb	آشفتن ، ناراحت کردن ، مزاحم شدن .
perturbation	آشفتگی، تشویش.آشفتگی، انحراف، اختلال.
pertussis	( طب ) سیاه  سرفه .
peruke	کلاه  گیس، موی مصنوعی.
perusal	مطالعه ، مرور.
peruse	بررسی کردن ، بدقت خواندن .
pervade	فراوان  یا شایع بودن ، نفوذ کردن ، بداخل راه  یافتن ، پخش شدن .
pervasive	فراگیر، نافذ، فراگیرنده .
perverse	منحرف، در خطا، گمراه ، هرزه ، فاسد.
perversion	بدراهی، انحراف، انحراف جنسی یا اخلاقی.
perversity	منحرف بودن ، انحراف، کژی، بدراهی.
pervert	منحرف کردن ، از راه  راست بدرکردن ، گمراه  شدن ، مرتد، بدراه ، منحرف.
pervious	راه  دهنده ، نفوذ پذیر، منفذ دار، روشن  بین .
pes	( ج. ش. - تش. ) پای جانور، هر عضو یا چیزی شبیه  پا.
pesky	آزار رسان ، زحمت دهنده ، مزاحم.
peso	پسو، مسکوک  آمریکای جنوبی.
pessimism	بدبینی، صفت بد، بدی مطلق، فلسفه  بدبینی.
pessimist	بدبین .
pessimistic	بدبین ، وابسته  به  بدبینی.
pest	طاعون ، بلا، آفت، مایه  آزار وآسیب.
pester	اذیت کردن ، بستوه  آوردن ، بیحوصله  کردن .
pesthole	مکان  مستعد برای بیماری واگیر، لانه  بیماری ومیکروب.
pesthouse	بیمارستان  طاعونی ها، آسایشگاه ، خسته  خانه .
pesticide	عامل ضد طاعون ، ماده  ضد آفت، کشنده  حشره  موذی.
pestiferous	طاعون  آور، طاعون  زده ، فاسد کننده  اخلاق دیگری، مسری، مضر، آزار دهنده ، عفونی.
pestilence	بیماری طاعون ، ناخوشی همه  جاگیر، آفت.
pestilent	مهلک ، طاعونی، طاعون  آور.
pestilential	وابسته  به  طاعون  یا آفت.
pestle	دسته  هاون ، ( د. گ . ) ران  گوسفند، ران  خوک ، خرد کردن ، پودر ساختن .
pet	حیوان  اهلی منزل، دست آموز، عزیز، سوگلی، معشوقه ، نوازش کردن ، بناز پروردن .
pet cock	شیر بخار، شیر هوا.
petal	(گ . ش. ) گلبرگ ، پنج برگ  گل.
petaloid	( petalous)گلبرگی.
petalous	( petaloid) گلبرگی.
petard	( نظ. ) بمب دروازه  ریز، بمب دیوار کن ، یکجور ترقه .
peter	(.n and .vi):(معمولاباout) کم آمدن ، بپایان  رسیدن ، تمام شدن ، ازپادرآمدن ، ته  کشیدن ، ازپاافتادن ، (.n): اسم خاص مذکر، پطرس حواری عیسی.
petiolate	(petiolated) (گ . ش. ) دارای دمگل، ساقه  دار، برگدم.
petiolated	(petiolate) (گ . ش. ) دارای دمگل، ساقه  دار، برگدم.
petiole	(گ . ش. ) برگدم، ساقه برگ ، برگچه .
petiolule	( گ . ش. ) دمبرگ ، دمبرگچه .
petit jury	( حق. ) هیئت منصفه  دوازده  نفری.
petit larceny	دله  دزدی.
petit mal	( طب) صرع مختصر.
petite	ریزه  اندام، زن  یا لباس کوچک  اندازه .
petition	دادخواست، عرضحال، عریضه ، تظلم، دادخواهی کردن ، درخواست کردن .
petologist	سنگ  شناس.
petrel	( ج. ش. ) مرغ طوفان ، مرغ باران .
petri dish	ظرف کوچک  مخصوص کشت میکرب.
petrifaction	(petrification) تحجر، سنگ  شدگی.
petrifactive	متحجر کننده .
petrification	(petrifaction) تحجر، سنگ  شدگی.
petrify	سنگ  کردن  یا شدن ، متحجر کردن ، گیج کردن ، از کارانداختن .
petrochemical	پتروشیمی، شیمی نفت.
petroglyph	نقش بر روی سنگ ، سنگ  نوشته .
petrographer	سنگ  نگار.
petrography	سنگ  نگاری.
petrol	( انگلیس ) بنزین .
petroleum	نفت خام، نفت، مواد نفتی.
petrology	سنگ  شناسی، علم احجار.
petrous	سنگی، سخت.
petticoat	زیرپوش زنانه ، زیر پیراهنی زنانه ، هرچیزی شبیه  شلیته .
pettifog	مغلطه  کردن ، از مرحله  پرت کردن ، مشاجره  کردن .
pettish	زود رنج، بد اخلاق، جوشی، ترشرو.
pettitoes	پاچه  خوک ، چیز بی ارزش، انگشت پا.
petty	جزئی، خرد، کوچک ، غیر قابل ملاحظه ، فرعی.
petty cash	صندوق ویژه  وجوه  کوچک ، حساب هزینه های کوچک .
petty larceny	(larceny petit =) دله  دزدی.
petty officer	درجه دار ( نیروی دریائی ).
petulance	(=petulancy) بد اخلاقی، زود رنجی، کج خلقی، تندی، گستاخی.
petulancy	(=petulance) بد اخلاقی، زود رنجی، کج خلقی، تندی، گستاخی.
petulant	زودرنج، شرم آور، آدم جسور، کج خلق، ترشرو.
petunia	( گ . ش. ) گل اطلسی، رنگ  قرمز مایل بابی.
pew	( در کلیسا ) نیمکت، مقام، در نیمکت قرار گرفتن ، پیف ( بوی بد ).
pewee	(peewee) چیز کوچک  وجزئی، بچه ، طفل.
pewit	( ج. ش. ) مرغ زیبا، زیاک ، هدهد.
pewter	ترکیب قلع وسرب، مفرغ، ظروف مفرغی، جام پیروزی، جایزه ، خاکستری.
pfennig	مسکوک  مسی آلمانی.
ph	(ش. ) علامت لگاریتم منفی برای غلظت یون  هیدروژن  برحسب گرم اتم درهر لیتر.
ph.d.	(philosoply of =Docotor) درجه  دکترا در علوم یا دانش های انسانی.
phaethon	( phaeton) درشکه ، ( اساطیر یونان ) فایتون ، درشکه  سوار، درشکه  چی.
phaeton	( phaethon) درشکه ، ( اساطیر یونان ) فایتون ، درشکه  سوار، درشکه  چی.
phage	(=bacteriophage) باکتری خوار، پسوندی بمعنی خورنده .
phagocyte	( طب - زیست شناسی ) سلول بیگانه  خوار.
phagocytize	( طب ) در اثر بیگانه  خواری تحلیل رفتن .
phagocytosis	سلول خواری، بیگانه  خواری.
phalange	(=phalanx) استخوان  انگشت یاپنجه ، بند انگشت.
phalanger	(ج. ش. ) موش خرمای جهنده .
phalanstery	جامعه  کوچک  ومستقل اشتراکی، تقسیم جامعه  باجزائ کوچک ، روابط تعاونی اجتماعی.
phalanx	بندانگشت، دسته  بهم فشرده  پیاده  نظام سنگین  اسلحه .
phalarope	(ج. ش. ) مرغ ساحلی نوک  دراز.
phallic	وابسته  به  پرستش آلت مردی، وابسته  به  آلت رجولیت، وابسته  به  قضیب، کیری.
phallicism	ذکر پرستی، پرستش کیر.
phallus	آلت ذکور، آلت تناسلی مرد، کیر.
phanerogam	( گ . ش. ) گیاه  تخمدار، گیاه  گلدار.
phantasm	(fantasm) حاصل خیال و وهم، تصور خام، شبح، روح، تصویر ذهنی، ظاهر فریبنده ، سایه .
phantasma	خیال، روح، چشم بندی، شبح.
phantasmagoria	منظره  خیالی وعجیب وغریب ومجلل، مناظر متغیر اشیائ، تخیلات پی در پی ومتغیر.
phantasy	(fantasy =) خیالی، فانتزی.
phantom	(pantom) خیال، منظر، ظاهر فریبنده ، شبح، خیالی، روح.
pharaoh	فرعون ، نوعی آبجو قوی.
pharaoh ant	( ج. ش. ) مورچه  قرمز کوچک .
pharisaic	وابسته  به  فریسی، ریاکارانه .
pharisee	( مج. ) زهد فروش، ریاکار، فریسی.
pharmaceutic	(pharmaceutical) داروئی، وابسته  به  داروسازی، دارو.
pharmaceutical	(pharmaceutic) داروئی، وابسته  به  داروسازی، دارو.
pharmaceutics	(pharmacy) مبحث داروها، داروگری، داروشناسی.
pharmacist	داروگر، داروشناس، داروفروش، داروساز.
pharmacodynamics	مبحث اثر دارو بر ساختمان  موجودات زنده .
pharmacognosy	مبحث داروشناسی ( بویژه  داروهای ساده  وگیاهی ).
pharmacologic	وابسته  بداروشناسی.
pharmacologist	داروشناس.
pharmacology	داروشناسی.
pharmacopoeia	کتاب دستور داروسازی، دارونامه .
pharmacy	داروخانه ، انباردارو، داروسازی.
pharos	فانوس دریائی، نور افکن  دریائی، مناره .
pharyngeal	وابسته  به حلق یا گلو، حلقی.
pharyngitis	( طب ) التهاب حلق، التهاب گلو.
pharynx	( تش. ) حلق، گلوگاه ، حلقوم، گلو.
phase	مرحله ، فاز.منظر، وجهه ، صورت، لحاظ، پایه ، مرحله ، دوره  تحول وتغییر، اهله  قمر، جنبه ، وضع، مرحله ای کردن .
phase distortion	اعوجاج فاز.
phase encoded	رمزی شده  با فاز.
phase equalizer	برابر کننده  فاز.
phase lag	پس افت فاز، تاخیر فاز.
phase lead	پیش افت فاز، تقدیم فاز.
phase microscope	طیف نما، میکروسکپ طیف.
phase modulation	(pm) تلفیق فازی.
phase shift	تغییر زاویه  فاز.
phaseout	تدریجا متوقف کردن  کار یا تولید، توقف کار یا فرآوری بطور مرحله ای.
pheasant	( ج. ش. ) قرقاول، مرغ بهشتی.
phellem	(گ . ش. ) چوب پنبه .
phelloderm	(گ . ش. ) بافت چوب پنبه ای.
phellogen	(گ . ش. ) لایه  چوب پنبه  ساز.
phenology	مبحث رابطه  بین  آب وهوا وتغییرات حاصله  در پدیده  های زیست شناسی، پدیده  شناسی.
phenomenal	پدیده ای، حادثه ای، عارضی، عرضی، محسوس، پیدا، شگفت انگیز، فوق العاده .
phenomenalism	پدیده  گرائی.
phenomenological	وابسته  به  پدیده  شناسی.
phenomenologist	پدیده  شناس.
phenomenology	پدیده  شناسی.
phenomenon	پدیده .پدیده ، حادثه ، عارضه ، نمود، تجلی، اثر طبیعی.
phial	شیشه  یا بطری کوچک .
philadelphus	(گ . ش. ) سفرس نواحی معتدله .
philander	زن  باز، زن  بازی کردن ، دنبال زن  افتادن ، لاس زدن ، زن  دوست بودن .
philanthropic	نوع پرست، بشردوست.
philanthropist	خیرخواه  بشر، آدم نیک  اندیش، بشردوست.
philanthropy	نوعپرستی، بشردوستی.
philatelic	مربوط به  تمبر شناسی.
philatelist	تمبر شناس.
philately	تمبر شناسی، تمبر جمع کنی، جمع آوری تمبر.
philharmonic	عاشق موسیقی، ارکستر سمفونی، فیل هارمونیک .
philhellene	(philhellenic) هواخواه  (استقلال ) یونان ، دوست یونان .
philhellenic	(philhellene) هواخواه  (استقلال ) یونان ، دوست یونان .
philippic	سخنرانی تند وانتقادی.
philippine islands	مجمع الجزایر فیلیپین .
philistia	(philistine) آدم هرزه ، آدم بی فرهنگ  وبی ذوق ومادی.
philistine	(philistia) آدم هرزه ، آدم بی فرهنگ  وبی ذوق ومادی.
philodendron	(گ . ش. ) گل شیپوری پیچی آمریکا.
philogyny	زن  دوستی، زن  پرستی.
philological	وابسته  به  واژه  شناسی یازبان  شناسی تاریخی وتطبیقی.
philologist	واژه  شناس، ویژه  گر در زبانشناسی تاریخی وتطبیقی.
philology	علم زبان ، زبان  شناسی تاریخی وتطبیقی واژه  شناسی.
philomel	(=nightingale) بلبل.
philoprogenitive	علاقمند به  اولاد، اولاد پرست.
philosopher	فیلسوف.
philosophers' stone	کیمیا، گوگرد سرخ.
philosophic	فلسفی.
philosophize	فیلسوفانه  دلیل آوردن ، فلسفی کردن .
philosophy	فلسفه ، حکمت، وارستگی، بردباری، تجرد.
philter	(philtre) مهر دارو، طلسم عشق.
philtre	(philter) مهر دارو، طلسم عشق.
phiz	صفیرگلوله  تفنگ .
phlebitis	( طب ) التهاب وریدها.
phlebotomist	حجامت گر.
phlebotomize	( طب ) حجامت کردن ، رگ  زدن .
phlebotomy	( طب ) رگ  زنی، فصد، حجامت، نیشتر.
phlegm	بلغم، مخاط، خلط، ( مج. ) سستی، بیحالی، خونسردی.
phlegmatic	بلغمی مزاج، شخص خونسرد وبی رگ .
phloem	(گ . ش. ) بافت لیفی، لیف.
phlogistic	سامی، وابسته  به  اصل آتش، مربوط به  آماس وتب.
phlogiston	مایه  آتش، اصل آتش، سام.
phlox	(گ . ش. ) فلوکس.
phlyctenule	( طب ) تاول کوچک ، آبله  کوچک ، تاولچه .
phobia	( ر. ش. ) ترس بیخود، بیم، انزجار، نفرت، تشویش.
phobic	وابسته  به  ترس بیجا، تشویشی.
phoebe	( افسانه  یونان  ) دختر گا، ماه ، قمر، اسم مونث.
phoebus	(=apollo) خورشید.
phoenician	فنیقی، اهل فنیقه .
phoenix	مرغ افسانه ای منحصر بفرد، عنقا، سمندر.
phomenic	واگی، واجی، وابسته  به  واج، صوتی، قریب التلفظ.
phonate	صدا در آوردن ، دارای صوت بودن ، مصوت کردن .
phone	(پسوند) صوت، آوا، صدا، تلفن ، تلفن  زدن .تلفن ، تلفن  کردن .
phoneme	صدای ساده ، آوا.واگ ، واج، حرف صوتی، صدای صوتی، صدا، صوت.
phonemics	واج شناسی، علم شناسائی تلفظ کلمات وصداها، صوت شناسی.
phonetic	آوائی، مصوت، صدا دار، مربوط به  ترکیب اصوات.
phonetic alphabet	الفبای صوتی یا آوائی.
phonetician	آواشناس، متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان  دادن  طرزتلفظ کلمات، صوتشناس.
phonetics	آواشناسی، مبحث تلفظ صوتی حرف وکلمات، صوت شناسی.آوا شناسی.
phoney	( phony) نادرست، غیر موثق، غلط، حقه  باز، ساختگی.
phonic	وابسته  به  آوا وپژواک ، صدائی، صدا دار، صوتی، جسم صدا دار.
phonics	دانش صدا وپژواک ، علم الاصوات، تلفظ وهجاهای کلمات، صدا شناسی.
phonogramic	وابسته  به  گرامافون  یا صدا نگار.
phonogrammic	وابسته  به  گرامافون  یا صدا نگار.
phonograph	( phonographic) صدا نگار، دستگاه  ضبط صوت، گرامافون ، گرام.
