phonographic	(phonograph) صدا نگار، دستگاه  ضبط صوت، گرامافون ، گرام.
phonography	صدا نگاری، صوتی، تند نویسی از روی صدا، ضبط صدا.
phonological	وابسته  به  صوت شناسی یادگرگونی صدا در زبان .
phonologist	صوت شناس.
phonology	واجگان ، صدا شناسی، دانش دگرگونی صدا در زبان .
phony	( phoney) نادرست، غیر موثق، غلط، حقه  باز، ساختگی.
phosgene	( ش. ) گاز بیرنگ  سمی بفرمول COCl2.
phosphate	(ش. ) فسفات، نمک  اسید فسفریک ، فسفات زدن  به .
phosphatic	فسفات دار، اسید فسفریک  دار.
phosphatize	تبدیل به  فسفات کردن ، با فسفات یا اسید فسفریک  ترکیب کردن .
phosphide	( ش. ) ترکیب دو ظرفیتی که  از ترکیب فسفر با یک  عنصر یا ریشه  بدست آید.
phosphorescence	تابندگی فسفری، روشنائی، شب تابی.
phosphorescent	تابنده  ( مثل فسفر )، شب تاب، درخشان .
phosphoreted	( phosphoretted) فسفردار.
phosphoretted	( phosphoreted) فسفردار.
phosphoric	فسفری، تابنده ، شبیه  فسفر، شب تاب.
phosphoric acid	( ش. ) اسید فسفریک .
phosphorism	مسمومیت در اثر فسفر، تشعشع فسفری، شب تابی.
phosphorous	فسفری، تابنده ، فسفردار.
phosphorus	(ش. ) فسفر ( بعلامت اختصاریP )، جسم شب تاب، جسم تابنده .
photic	نورزی، نوری، وابسته  به  نور وروشنائی، وابسته  به  تولید نور.
photo	=photograph.
photo offset	چاپ افستی که  فیلم عکاسی را برای چاپ بکار برد.
photobiotic	زنده  بواسطه  نور، در نور زندگانی کننده ، نورزی.
photocell	یاخته  حساس نسبت به  نور، فتوسل.
photochemistry	رشته ای از علم شیمی که  درباره  اثر نور در مواد شیمیائی بحث مینماید، نور شیمی.
photoconductive	هادی حساس نسبت به  نور.هادی نور، نوررسان .
photoconductivity	قابلیت هدایت نور، نور رسانی.
photocopy	رونوشت برداری بوسیله  عکاسی، فتوکپی.
photodiode	دیود حساس نسبت به  نور.
photodynamic	اثر روشنائی در جنبش گیاهان .
photoelectric	فتوالکتریک ، نوری وبرقی.
photoelectric reader	خواننده  فتو الکتریکی.
photoelectricity	فتوالکتریسیته .
photoelectron	فتوالکترون .
photoemission	خروج الکترون  از فلز در اثر نیروی تابشی نور وغیره .
photoengrave	بوسیله  عکاسی گراور سازی کردن .
photoengraving	گراور سازی بوسیله  عکاسی.
photogelatin process	(=collotype) چاپ بوسیله  ژلاتین .
photogene	انعکاس یا تصویر بعدی چیزی در شبکیه .
photogenic	خوش عکس، ایجاد شده  در اثر نور و روشنائی، روشنی زا.
photogrammetry	مبحث اندازه  گیری ومساحی از روی عکسهای هوائی.
photograph	عکس، عکس برداشتن  از، عکسبرداری کردن .
photographer	عکاس، عکس بردار.
photographic	وابسته  به  عکاسی، عکسی.
photography	عکاسی، عکسبرداری، لوازم عکاسی.
photogravure	گراور سازی از روی شیشه  عکاسی.
photoheliograph	دوربین  مخصوص عکسبرداری از خورشید.
photokinesis	(photocinesis) حرکت در اثر نور، نور جنبش.
photolighograph	عکسبردری بوسیله  چاپ سنگی.
photolysis	تجزیه  شیمیائی بر اثر نیروی تابشی.
photomap	نقشه  برداری بوسیله  عکاسی.
photometer	روشنائی سنج، نور سنج.
photometry	نورسنجی.
photon	واحد شدت نور وارده  بشبکیه  چشم، فوتون .
photonegative	نورگریز، فرار کننده  ودو شونده  از نور.
photophilic	( photophilous) (گ . ش. ) نور گرای، رشد کننده  در نور زیاد.
photophilous	( photophilic) (گ . ش. ) نور گرای، رشد کننده  در نور زیاد.
photophobe	( photophobic) بیمناک  از نور، رشد کننده  در نور کم، نور گریز.
photophobia	فوتوفوبی، نور ترسی، نور گریزی.
photophobic	( photophobe) بیمناک  از نور، رشد کننده  در نور کم، نور گریز.
photopia	( تش. - ر. ش) بینائی در نورزیاد.
photoreconnaissance	( نظ. ) عکسبرداری اکتشافی.
photosensitive	دارای حساسیت نسبت به  نور.
photosensitize	نسبت بنور حساسیت پیدا کردن ، بوسیله  نور به  چیزی حساسیت دادن .
photosphere	نورکره ، کره  نور، فلک ، آفتاب.
photostatic	ایستا نوری، فتو استاتیک .
photosynthesis	نورخاست، ایجاد وتشکیل مواد آلی در گیاهان  بکمک  روشنائی، ( تش. - ش. ) ترکیبمواد بکمک  نور.
phototaxis	نورگرائی، نورواکنش.
phototelegraphyt	مخابره  تلگرافی عکس، عکسبرداری رادیوئی.
phototostat	(phototostatic)رونوشت برداری بوسیله عکاسی، دستگاه  عکسبرداریازاسناد، رونوشتتهیه کردن .
phototropism	( زیست شناسی ) گرایش بطرف نور، نور گرائی.
phototypography	چاپ بوسیله  عکسبرداری.
photovoltaic	قدرت زای نوری، فتو ولتائیک .
phrasal	عبارتی، مربوط به  کلمه  بندی.
phrase	عبارت، تعبیر، اصطلاح، فراز، عبارت سازی، کلمه  بندی، سخن  موجز، پند وامثالبعبارت درآوردن ، تعبیر درآوردن ، تعبیر کردن ، کلمه  بندی کردن .عبارت.
phrase structure	با ساخت عبارتی.
phraseogram	خط یا خطوط نماینده  عبارات ( درتند نویسی ).
phraseologist	عبارت پرداز، جمله  ساز، نویسنده  ناصادق.
phraseology	عبارت پردازی، کلمه  بندی، انشائ، فهرست، سبک .
phrenetic	(=frenetic) دیوانه ، شوریده ، آشفته .
phrenological	وابسته  به  جمجمه  خوانی.
phrenologist	جمجمه  شناس، جمجمه  خوان .
phrenology	علم براهین  جمجمه ، جمجمه  خوانی.
phrensy	(yz=fren) دیوانگی، شور.
phthiriasis	( pediculosis) آلودگی به  شپش یا شپشک ، شپشک  داشتن .
phthisis	( طب ) سل ریوی، فساد بافتها.
phylactery	پیشانی بند وباز وبند، تعویذ، طلسم.
phylar	وابسته  به  راسته  ودسته ، وابسته  به  قبیله  ونژاد.
phyle	( یونان  باستان  ) قبیله ، عشیره ، طایفه .
phylesis	( زیست شناسی ) مرحله  سیر تکامل وپیدایش نژادهای مختلف جانور وگیاه .
phyline	برگی، برگ  مانند.
phylloid	برگ  وار، شبیه  برگ .
phyllophagous	برگ  خوار.
phyllopod	جانور برگ  پای ( مثل بعضی از خرچنگ  ها ).
phyllotaxis	( phyllotaxy) ( گ . ش. ) وضع برگ ، آرایش برگی.
phyllotaxy	( phyllotaxis) ( گ . ش. ) وضع برگ ، آرایش برگی.
phylloxera	( ج. ش. ) شته  مو، شته ، کرم.
phylogeny	تکامل نژادی، تاریخ نژادی جانور یا گیاه .
phylon	( phylum) نژاد، قبیله ، اجداد، سلسله ، دودمان ، راسته .
phylum	( phylon) نژاد، قبیله ، اجداد، سلسله ، دودمان ، راسته .
physiatrics	( طب ) درمان  امراض با وسائل طبیعی.
physic	مسهل دادن ، دوا دادن ، شفا دادن ، مسهل، طب، فیزیک .
physical	مادی، فیزیکی.فیزیکی، طبیعی، مادی، جسمانی، بدنی.
physical dimension	بعد مادی.
physical record	مدرک  مادی.
physical therapy	( طب ) تن  درمانی، ورزش درمانی.
physician	پزشک .
physicist	فیزیک  دان .
physicochemical	وابسته  به خواص فیزیکی وشیمیائی اجسام.
physics	فیزیک .فیزیک .
physiognomic	وابسته  به  قیافه  شناسی، سیما شناس، سیمائی.
physiognomy	سیما شناسی، قیافه  شناسی، سیما، چهره ، صورت.
physiographer	ویژه گر جغرافیای طبیعی.
physiography	جغرافیای طبیعی، مبحث آثار و پدیده  های طبیعی.
physiologic	(physiological) وابسته  به  علم وظائفاعضائ، ساختمانی، وابسته به  علم فیزیولوژی، تنکردی.
physiological	( physiologic) وابسته به  علم وظائف اعضائ، ساختمانی، وابسته به  علم فیزیولوژی، تنکردی.
physiologist	ویژه  گر فیزیولوژی، تن  کردشناس.
physiology	تن  کردشناسی، علم وظائف الاعضائ، فیزیولوژی، علم طبیعی.
physiotherapy	(=physicaltherapy) تن  درمانی.
physique	هیکل، سازمان  بدن ، ترکیب، هیئت، ساختمان  بدن .
phytogenic	دارای منشائ گیاهی، گیاه  زاد.
phytogeography	جغرافیای گیاهی.
phytography	طبقه بندی گیاهان  روی زمین ، گیاه  شناسی توضیحی وتشریحی.
phytology	(botany) گیاه شناسی، علم گیاهان .
phyton	(گ . ش. ) واحد گیاهی، پیوند گیاه .
phytopathologic	وابسته  به  آسیب شناسی گیاهان .
phytophagous	گیاه  خوار.
phytophagy	گیاهخواری.
phytoplankton	زندگی گیاهان  شناور بر سطح دریا.
pi	حرف شانزدهم الفبای یونانی، عدد هشتاد، ( هن. ) نسبت پیرامون  به  شعاع دایره .
pial	درهم وبرهم، بی ترتیب.
piamater	(تش. ) نرم شامه ، ام الرقیق، ام الدماغ.
pianissmo	( مو. ) خیلی نرم، خیلی آرام بنوازید.
pianist	نوازنده  پیانو، پیانو نواز.
piano	( مو. ) پیانو، آرام بنوازید، قطعه  موسیقی آهسته  وآرام.
piano accordion	( مو. ) آکوردئون  جا انگشتی دار شبیه  پیانو.
piassava	الیاف نخل پیاساوا.
piazza	میدان  ( مخصوصا در شهرهای ایتالیا ) وبازار.
pica	حروف پیکا.
picaninny	( pickaninny ) نی نی، بچه  کوچک ، بچه  سیاه  پوست.
picaresque	شخص اوباش، داستاینکه  قهرمان  آن  رذل است.
picaro	(picaroonp، pickaroon) دزد، دزددریائی، دزدیدن ، اوباش.
picaroonp	( picaro، pickaroon) دزد، دزد دریائی، دزدیدن ، اوباش.
picayubnish	( picayune) جزئی، بی ارزش، پست، ناچیز.
picayune	( picayubnish) جزئی، بی ارزش، پست، ناچیز.
piccalilli	ترشی ادویه  وسبزیجات.
piccolo	(مو. ) فلوت دارای صدای زیر.
piceous	قیروار، قیردار، زفت دار، قابل اشتعال، آتشگیر.
pick	چیدن ، کندن ، کلنگ  زدن  و(به )، باخلال پاک  کردن ، خلال دندان  بکاربردن ، نوک زدن  به ، برگزیدن ، بازکردن ( بقصد دزدی)، ناخنک  زدن ، عیبجوئی کردن ، دزدیدن ، کلنگ ، (مو. ) زخمه ، مضراب، خلال دندان  (toothpick) خلال گوش (earpick)، هرنوع آلت نوک  تیز.
pick out	جدا کردن ، انتخاب کردن .
pick over	چیدن ، برگزیدن .
pick wickian	شبیه  پیکویک  قهرمان  داستان  نگارش چارلز دیکنز، ساده ، بی تکلف، روشن  بین .
pickaback	(=piggyback) برپشت خود سوار کردن ، کول کردن ، کول.
pickaninny	( picaninny) نی نی، بچه  کوچک ، بچه  سیاه  پوست.
pickaroon	( picaro، picaroonp) دزد، دزددریائی، دزدیدن ، اوباش.
pickax	( pickaxe) کلنگ  دوسر، کلنگ  روسی، با کلنگ  زدن .
pickaxe	( pickax) کلنگ  دوسر، کلنگ  روسی، با کلنگ  زدن .
picked	نوک  تیز، نوک  دار، خاردار، برگزیده ، پاک  کرده ، انتخاب شده ، لخت، پوست کنده ، کلنگ  خورده .
pickeer	زد وخورد کردن ، لاس زدن ، جاسوسی کردن .
pickerel	( ج. ش. ) اردک  ماهی کوچک ، گوشت اردک  ماهی.
pickerelweed	(گ . ش. ) کوشاب (potamogeton).
picket	دستک ، میخ چوبی، میخچه ، چوب نوک  تیز، چوب پرچین ، کشیک ، اعتصاب کردن ، اعتصاب وجلوگیری از ورود سایرین  بمحل کار، نرده  کشیدن ، مراقبت کردن ، بستن ، افسار کردن (اسب )، جلوکسی راه  رفتن  یا ایستادن .
picket line	صف کارگران  اعتصابی.
picking	جیب بری، دله  دزدی، ناخنک  زنی، پس مانده .
pickle	ترشی، سرکه ، خیارترشی، وضعیت دشوار، ترشی انداختن .
picklock	قفل گشا، دزد، قفل شکن ، قفل بازکن .
pickpocket	جیب بر.
pickthank	بادنجان  دور قاب چین ، متملق.
pickup	پیکاپ، دستگاه  برقی ناقل صدای گرامافون ، انتخاب، رشد، ترقی، تجدید فعالیت، چیدن ، هرچیز انتخاب شده ، آشنائی تصادفی، ( دختر ) بلند کردن ، برداشتن ، سوارکردن ، گرفتن ، بهبودی یافتن .
picky	ضربه  زننده ، بانوک  بردارنده ، ناخنک  زن .
picnic	گردش دسته  جمعی، پیک  نیک ، به  پیک  نیک  رفتن ، دسته  جمعی خوردن .
picosecond	(psec) تریلیونیم ثانیه ، پیکو ثانیه .
picot	قلاب دوزی، حلقه  زینتی توری بافی.
picotee	( گ . ش. ) میخک  گلبرگ  سفید یا زرد.
picrate	(ش. ) نمک  آلی یا معدنی اسید پیکریک .
pict	مردمان  غیر سلتی انگلیس.
picto	پیشوندی بمعنی عکس و تصویر.
pictograph	خط تصویری، نشان  یا علائم تصویری، صورت نگاره .
pictography	صورت نگاری، تصویر نگاری، رمز نگاری.
pictorial	تصویری، مصور، تصویر نما، مجسم سازنده .
picture	تصویر، عکس، منظره ، سینما، با عکس نشان  دادن ، روشن  ساختن ، نقاشی کردن ، تصور، وصف.عکس، تصویر، مجسم کردن .
picture hat	کلاه زنانه  لبه  پهن .
picture window	پنجره  دل باز وخوش منظره ، پنجره  بزرگ .
picture writing	تصویر نگاری، خط تصویری.
picturesque	شایان  تصویر، زیبا، بدیع، خوش منظره .
piddle	کار بیهوده  کردن ، وقت گذراندن ، بنازچیز خوردن ، با خوراک  بازی کردن ، ( زبان بچه  ) جیش کردن .
piddling	جزئی، ناچیز، بی اهمیت.
pidgin	انگلیسی دست وپا شکسته  ومخلوط با اصطلاحات چینی.
pie	کلاغ زنگی، کلاغ جاره ، آدم ناقلا، جانورابلق، کلوچه  گوشت پیچ، کلوچه  میوه  دارپای، چیز آشفته  ونامرتب، درهم ریختن .
piebald	پیسه ، ابلق، دورنگ ، رنگارنگ ، ناجور، خلنگ .
piece	تکه ، قطعه ، پارچه ، فقره ، عدد، سکه ، نمونه ، قطعه  ادبی یا موسیقی، نمایشنامه  قسمت، بخش، یک تکه  کردن ، وصله  کردن ، ترکیب کردن ، جور شدن ، قدری، کمی، اسلحه گرم.تکه ، دانه ، مهره ، وصله  کردن .
