piece  dye	بطوریکپارچه  رنگ  کردن .
piece de resistance	امر مهم، فقره  برجسته ، کار پر اهمیت، خوراک  اصلی.
piecemeal	به  اجزائ ریز تقسیم کردن ، خردخرد، تکه  تکه ، بتدریج، تدریجی.
piecewise	تکه ای.
piecework	کار از روی مقاطعه .
pied	ابلق، رنگارنگ ، گوناگون ، پرنده  رنگارنگ .
piedmont	ناحیه ای در شمال غربی ایتالیا، کوه  پایه ای، تشکیل شده  در کوهپایه .
pieplant	(گ . ش. ) روبارب زینتی.
pier	ستون ، جرز، اسکله ، موج شکن ، پایه  پل، لنگرگاه .
pier glass	آئینه  قدی ( ویژه  بین  دو درگاه  ).
pier table	میز زیر آئینه  قدی.
pierce	خلیدن ، سپوختن ، سوراخ کردن  ( بانیزه  وچیز نوک  تیزی )، سفتن ، فروکردن  ( نوک خنجر وغیره  )، شکافتن ، رسوخ کردن .
pierian	وابسته  به  ناحیه  پیریا (pieria) در مقدونیه  قدیم.
pierian spring	الهام بخش شعر وسخنوری، چشمه  مقدس شاعری.
pierrot	( م. م. )دلقک  صامت ایتالیائی، دلقک .
pieta	( در آثار هنری ) نقاشی یا مجسمه  مریم مادر عیسی.
pietism	پرهیزگاری، پارسائی، تقوا.
pietist	وابسته  به  پرهیز گاری، پارسا.
piety	پارسائی، پرهیز گاری، خداترسی، تقوا.
piezoelectric	فیزوالکتریک .
piezometer	فشارسنج، غلظت سنج، دستگاه  سنجش شدت انفجار.
piffle	چرند، ناچیز، من  من  کردن ، حرف بیهوده  زدن ، مهمل گوئی.
pig	خوک ، گراز، مثل خوک  رفتار کردن ، خوک  زائیدن ، آدم حریص وکثیف، قالب ریخته گری.
pig bed	شن ویژه  ریخته  گری آهن .
pig iron	آهن  خام، آهن  کوره  قالگری، لخته  آهن ، آهن  توده .
pig lead	لخته سرب، توده  سرب.
pigboat	( ز. ع. ) زیر دریائی.
pigenhole	لانه  کبوتر، سوراخ، کاغذ دان ، جعبه  مخصوص نامه  ها، خانه  خانه  کردن .
pigeon	( ج. ش. ) کبوتر، محبوبه ، دختر جوان ، ترسو، ساده  وگول خور.
pigeon breast	( طب ) سینه  کفتری، برآمدگی جناغ سینه .
pigeon hawk	( ج. ش. ) شاهین  کوچک  آمریکائی.
pigeon pea	(گ . ش. ) لوبیای سودانی (cajan Cajanus).
pigeon toed	دارای پنجه  برگشته ، دارای پنجه  خمیده  بداخل.
pigeonhearted	ترسو.
pigeonhole	خانه  قفسه ، طبقه ، طبقه  بندی کردن .
piggery	خوک  دان ، لانه  خوک ، جای کثیف.
piggin	( د. گ . انگلیس ) تغار چوبی دسته  دار.
piggish	خوک  مانند.
piggy bank	قللک .
piggyback	پرپشت یاشانه  سوار شدن ، کول کردن ، کول، واگن  مسطح ( ویژه  حمل اتومبیل وغیره  ).
pigheaded	کله  خر، کله  شق، سرسخت.
piglet	بچه  خوک .
pigment	رنگیزه ، رنگ  دانه ، ماده  رنگی، ماده  ملونه ، باماده  رنگی رنگ  کردن .
pigmentation	رنگ ، رنگی شدن ، تجمع رنگدانه  ها در بافتها.
pigpen	( pigsty) خوک  دانی، آغل خوک ، جای کثیف.
pigskin	پوست گراز، توپ فوتبال.
pigsty	( pigpen) خوک  دانی، آغل خوک ، جای کثیف.
pigtail	دم خوک ، گیس بافته ، گیسوی بافته  وپشت سر انداخته  (مثل دختران  چینی)، گوی توتون .
pike	کلنگ  دوسر، نیزه  دسته  چوبی، میخ نوک  تیز، نوک  نیزه ، هرچیز نوک  تیز، قله  کوه  نوک  تیز، اردک  ماهی، عزیمت کردن ، سریعا رفتن ، رحلت کردن ، نیزه  زدن ، باچیز نوک  تیزسوراخ کردن .
piker	دزد، سرباز نیزه  دار، قمار باز کم جرات.
pilaster	ستون  چهار گوش یا مستطیل، پایه  مبل وصندلی، هرچیزی شبیه  ستون  یا استوانه ، دیواریا جرز ستون  نما.
pile	کپه ، توده .توده ، کپه ، کومه ، مقدار زیاد، کرک ، یک  تارموی، خواب پارچه ، پارچه  خزنما، ستون ، ستون  لنگرگاه ، ستون  پل، سد، موج شکن ، توده  کردن ، کومه کردن ، اندوختن ، پرز قالی وغیره .
pile driver	تیرکوب، ماشین  یا دستگاه بلند کردن  الوار.
pileate	دارای کلاهک ، کاکل دار.
pileum	(ج. ش. ) کاکل چتری پرنده ، کاکل، چتر.
pilewort	(گ . ش. ) علف بواسیر، انجیرک  (celandine lesser).
pilfer	دله  دزدی کردن ، کش رفتن .
pilgarlic	(peelgarlic)آدم سرطاس، کل، آدم فلک  زده .
pilgrim	زائر، زوار، مسافر، مهاجر.
pilgrimage	زیارت، زیارت اعتاب مقدسه ، سفر، زیارت رفتن .
piling	ستون بندی، الوار یا تیر مخصوص ستون  سازی.
pill	حب، حب دارو، دانه ، حب ساختن .
pillage	غارت، تاراج، یغما، غارت کردن .
pillar	ستون ، پایه ، جرز، رکن ، ارکان ، ستون  ساختن .
pillar box	( انگلیس ) صندوق پستی ستونی شکل.
pillbox	قوطی حب دارو وغیره ، لانه  توپ ومسلسل.
pillion	زین  زنانه ، ترک ، ترک  سوار شدن .
pillory	قاپوق، نوعی آلت شکنجه  قدیمی که  سر ودست مجرم را از سوراخ کوچک  تخته  سنگی گذارنده وفشار میدادند.
pillow	بالش، بالین ، متکا، پشتی، مخده ، بالش وار قرار گرفتن ، بربالش گذاردن .
pillow slip	(=pillowcase) روبالش، جلد بالش. .
pillowcase	روبالش، جلد بالش.
pillule	( pilule) حب کوچک .
pilose	پوشیده  از موی ریز یا کرک ، مودار، موئین .
pilot	رهبر، لیدر، خلبان  هواپیما، راننده  کشتی، اسباب تنظیم ومیزان  کردن  چیزی، پیلوت، چراغراهنما، رهبری کردن ، خلبانی کردن ، راندن ، آزمایشی.
pilot ballon	( در هوا شناسی ) بالون  اکتشافی.
pilot burner	چراغ کوچک  اجاق گاز وامثال آن ، پیلوت.
pilot model	نمونه  آزمایشی.
pilotage	راهنمائی کشتی، خلبانی.
pilothouse	اطاق دیدبانی کشتی.
pilule	( pillule) حب کوچک .
pimento	( گ . ش. ) فلفل فرنگی شیرین ، فلفل گینه .
pimiento	(گ . ش. ) فلفل شیرین .
pimp	دلال محبت، جاکش، جاکشی کردن .
pimpernel	( گ . ش. ) رازیانه ، بادیان  رومی.
pimping	خرد، پست، علیل.
pimple	جوش، کورک ، عرق گز، جوش درآوردن .
pimply	جوش دار، کورک  دار.
pin	سنجاق، پایه  سنجاقی.سنجاق، میخ کوچک  ساعت، محور کوچکی که چیزی دورآن  بگردد، دستگیره  در، گیره ، دستگیره در، گیره ، گیره سر، گیره کاغذ، گیره لباس، (در بولینگ )میله چوبی، سنجاقزدن  به ، باسنجاق محکمکردن ، متصل کردن  به ، گیرافتادن .
pin contact	اتصال سنجاقی.
pin curl	پیچ گیسو با بیگودی.
pin feed	خورد سنجاقی.
pin money	پول جیبی شوهر به  همسرش، مبلغ ناچیز.
pin wrench	آچار سرسنجاقی.
pinafore	پیش بند.
pinaster	(گ . ش. ) کاج بیابانی.
pince nez	عینک  دماغی.
pincer	گاز انبر، ماشه ، گیره ، (ج. ش. ) عضو گازانبری جانوران (مثل خرچنگ ).
pinch	نیشگون  گرفتن ، قاپیدن ، مضیقه ، تنگنا، موقعیت باریک ، سربزنگاه ، نیشگون ، اندک ، جانشین .
pincher	نیشگون گیر، گازگیر، (در جمع) گازانبر.
pincushion	جا سنجاقی، بالشتک ، سنجاقگیر.
pindaric	پیرو سبک  مغلق نویسی شاعر یونانی موسوم به (پندار)، شعر بزمی، مغلق نویسی.
pindling	ظریف، نحیف، لاغر، اخمو، ترشرو.
pine	کاج درازبرگ  گرجستانی.غم و اندوه ، از غم و حسرت نحیف شدن ، نگرانی، رنج و عذاب دادن ، غصه  خوردن ، (گ . ش. ) کاج، چوب کاج، صنوبر.
pineal	شبیه  میوه  کاج، صنوبری.
pineapple	(گ . ش. ) آناناس.
ping	صدای تیزی شبیه  صدای اصابت گلوله  به  دیوار، صدای غژ، صدای غژایجاد کردن .
ping pong	پینگ  پنگ  (بازی کردن ).
pinhead	سر سنجاق، چیز کوچک  و ناچیز.
pinion	قسمت دوراز مرکز بال پرنده ، بال، چرخدنده  جناحی، پر و بال پرنده  را کندن ، دست کسی رابستن ، کفتربند کردن .
pink	رنگ  صورتی، سوراخ سوراخ کردن  یا بریدن .
pinkie	(pinky) انگشت کوچک .
pinkish	مایل به  رنگ  صورتی.
pinky	(pinkie) انگشت کوچک .
pinna	برگچه ، برگ  اولیه  شبیه  پر، بال، جناح.
pinnace	کشتی کوچک  پارویی، زن ، زن جاکش.
pinnacle	اوج، منتهی درجه ، قله  نوک  تیز، راس، برج.
pinnate	شکل پر، دارای برگ  در دو سوی برگدم.
pinner	سنجاق زن ، سنجاق کار.
pinnulate	(pinnulated) شبیه  برگچه ، شبیه  بالچه ، شانک  وار.
pinnulated	(pinnulate) شبیه  برگچه ، شبیه  بالچه ، شانک  وار.
pinnule	(pinule) (ج. ش. ) بالچه ، باله  فرعی ماهی، پره ئ شنای ماهی، برگچه .
pinon	(pinyon) (گ . ش. ) کاج، صنوبر، تخم خوراکی کاج.
pinpoint	چیز کوچک ، با دقت اشاره  کردن  به .
pinprick	خلیدن  با نوک  سنجاق، رنجانیدن .
pins and needles	احساس مورمور در اثر خواب رفتگی، عصبانی.
pinstripe	راه راه های باریک  روی پارچه .
pint	پیمانه  وزن  مایع معادل نیم کوارت.
pint size	(edzsi pint) پست، خرد، ناچیز، کوچک ، باندازه  سر سنجاق.
pint sized	(ezsi pint) پست، خرد، ناچیز، کوچک ، باندازه  سر سنجاق.
pintle	(ز. ع. -آمر. ) آلت مردی، ذکر، میله .
pinto	رنگ  برنگ ، نقطه نقطه ، خالخال.
pinule	(pinnule) (ج. ش. ) بالچه ، باله  فرعی ماهی، پره ئ شنای ماهی، برگچه .
pinup	تصویر دختر زیبا، ویژه  نصب به  دیوار.
pinup girl	دختر زیبایی که  عکسهایش به  دیوار آویخته  شود.
pinwale	(در مورد نخ) ساخته  شده  از الیاف باریک .
pinweed	(گ . ش. ) بوته  لادن .
pinwheel	فرفره ، فرفره ای، چرخ سنجاقی.چرخ دنده ، فرفره .
pinwork	کوک  برجسته ئ حاشیه  دوزی و برودری دوزی.
pinworm	(ج. ش. ) کرمک ، کرم ریز سنجاقی انگل روده  انسان  از دسته  نماته ها.
pinxter flower	(گ . ش. ) گل صدتومانی مشرق آمریکا.
pinyon	(pinon) (گ . ش. ) کاج، صنوبر، تخم خوراکی کاج.
piolet	کلنگ  دوسر ویژه  کوهنوردی.
pioneer	پیشگام، پیشقدم، پیشقدم شدن .
pious	دیندار، پرهیزگار، زاهد، متقی، پارسا، وارسته .
pip	انواع امراض مختلفی که  سابقاآنهارا کوفت، سوئهاضمه  و سرفه  و امثال آن  دانسته اند، اختلال مزاج، خال، لکه ، (درمورد جوجه )سراز تخم درآوردن ، (درمورد تخم)شکستن ، شکستن  وبازشدن ، دانه  یا تخم میوه  هایی مثل سیب.
pip pip	خداحافظ.
pipage	(pipeage)ترابری بوسیله  لوله ، لوله کشی، عوارض یاحق حمل بوسیله  لوله .
pipal	(گ . ش. ) درختانجیرمقدس هندی (religiosa ficus).
pipe	پیپ، چپق، (مو. ) نی، نای، فلوت، نی زنی، لوله حمل موادنفتی، ساقه توخالی گیاه ، نیزدن ، فلوت زدن ، با صدای تیز و زیر حرف زدن ، صفیر زدن ، لوله  کشی کردن ، لوله .
pipe clay	گل سفید ویژه  سفیدکاری و ساختن  سرچپق و چاپ چلوار، باگل سفید پاک  کردن .
pipe cleaner	لوله پاک  کن ، سیم لوله  چپق پاک  کن .
pipe cutter	اسباب ویژه  قطع لوله  های فلزی، لوله  قطع کن .
pipe down	بوسیله  شیپور یا نای (به  ملوانان ) راحت باش دادن ، ساکت شدن ، حرف نزدن .
pipe dream	نقشه  خیالی و موهوم، امید واهی.
pipe fitter	لوله  نصب کن ، لوله کش.
pipe fitting	لوله کشی.
pipe up	شروع به  نی زدن  کردن ، به  سخن  پرداختن .
pipe wrench	آچار لوله  بازکن .
pipeage	( pipage)ترابری بوسیله  لوله ، لوله کشی، عوارض یاحق حمل بوسیله  لوله .
pipeful	باندازه  یک  پیپ پر.
pipeless	بدون  لوله  یا نی یا پیپ.
pipelike	پیپ مانند، لوله  مانند، نیمانند.
pipeline	خط لوله ، لوله  کشی.
piper	فلوت زن ، جوجه  کبوتر، لوله کش.
pipin	دانه ، بذر، تخم، سیب تخمدار، دانه دار.
piping	نیزنی، فلوت، لوله کشی.
piping hot	خیلیداغ، خیلیتازه ، ازتنوردرامده .
pipsissewa	(گ . ش. ) صنوبرالامیر، خضره الشتائ.
piquancy	تندوتیزی، زنندگی، گوشه داری، طعنه آمیزی.
piquant	تندوبامزه ، گوشه دار، گزنده ، هشیارکننده .
pique	مشاجره ، رنجش، انزجار، تحریک  کردن ، زخم زبان  زدن ، پارچه ئ راه راه نخی، پیکه ، منبت کاری.
piracy	دزدی دریایی، دزدی هنری یاادبی.
piragua	(د. ن . ) قایق ته پهن ، ساخته  شده ازتنه  درخت.
pirate	دزد دریایی، دزد ادبی، دزدی دریایی کردن ، بدون  اجازه ناشر یا صاحب حق طبعچاپ کردن ، دزدی ادبی کردن .
pirouette	(در رقص) چرخ سریع، چرخ روی پاشنه ، چرخ زدن .
pis aller	آخرین  چاره ، آخرین  پناه ، چاره .
piscary	حق ماهیگیری، محل ماهیگیری، شیلات.
piscatorial	(piscatory)وابسته  به  ماهیگیری، وابسته  به  صیدماهی.
piscatory	(piscatorial)وابسته  به  ماهیگیری، وابسته  به  صیدماهی.
pisces	(نج. ) برج حوت.
pisciculture	پرورش ماهی.
piscina	حوض ماهی، حوض شنا، سنگاب کلیسا.
piscine	شبیه  ماهی، ماهیوار.
piscivorous	ماهی خوار.
pish	پیف، اه (علامت بیمیلی ونفرت) اظهار نفرت کردن ، اه  و پیف کردن .
pisiform	شبیه  نخود، (تش. ) استخوان  نخودی مچ دست.
pismire	مورچه ، (مج. ) آدم حقیر و بی اهمیت.
piss	شاش، شاشیدن .
pissoir	شاشگاه  همگانی، مستراح عمومی، آبریزگاه  همگانی.
pistachio	درخت پسته ، پسته .
pistil	(گ . ش. ) گرزن ، مادگی، آلت مادگی گل.
pistillate	مادگی دار، تولید کننده  مادگی.
pistol	تپانچه ، هفت تیر، تپانچه  درکردن .
pistol whip	با تپانچه  بر بدن  کسی زدن .
pistoleer	سرباز تپانچه دار.
piston	سنبه ، میله  متحرک ، پیستون .
pit	چال، چال دار کردن ، گودال، حفره ، چاله ، سیاه چال، هسته  آلبالو و گیلاس و غیره ، به رقابت واداشتن ، هسته  میوه  را درآوردن ، در گود مبارزه  قرار دادن .
