pluvious	( pluviose) پرباران .
ply	لا، تاه ، یک  لای طناب، تخته  چندلا، لایه  کاغذ، تاه  کردن ، چند لا کردن ، دولاکردن ، رفتوآمدکردن ، تردد کردن .
plyanthus	(گ . ش. ) پامچال بلند (elatior primula).
plywood	تخته  چند لا.
pneumatic	بادی، هوائی، هوادار، پرباد، کار کننده  باهوای فشرده ، دارای چرخ یا، لاستیک  بادی ( pneumatics).
pneumaticity	خاصیت بادی یا هوائی، خاصیت چیزی که  با هوای فشرده  کار میکند.
pneumatology	مبحث موجودات روحانی، روح القدس شناسی، روح شناسی، علم خواص هواو گازها.
pneumatolysis	تاثیر بخار گرم ومایعات وفشار درتشکیل سنگهای معدنی واقع در مجاورت سنگهای آذرین .
pneumatoneter	آلت سنجش گنجایش تنفس ریه ، ریه سنج.
pneumectomy	عمل جراحی وبرداشتن  نسج ریه .
pneumogastric	(تش. ) ریوی ومعدی.
pneumograph	دم نگار، دمسنج.
pneumonectomy	( جراحی ) قطع وبرداشتن  ریه  با قسمتی از آن .
pneumonia	( طب) ششاک ، سینه  پهلو، ذات الریه ، التهاب ریه .
pneumonic	سینه  پهلوئی.
pneumotropic	ریه  گرای، متمایل به نسج ریوی.
pneumotropism	ریه  گرائی.
pnitive	کیفری، تنبیهی، تادیبی، مجازاتی.
pnp transistor	ترانزیستور پی ان  پی.
poach	آب پز کردن  (تخم مرغ با پوست )، فرو کردن ، دزدکی شکار کردن ، برخلاف مقررات شکار صید کردن ، تجاوز کردن  به ، راندن ، هل دادن ، بهم زدن ، لگد زدن ، خیساندن ، دزدیدن .
poacher	شکارچی دزدکی.
pock	( طب ) آبله ، جای آبله ، جوش چرک  دار، آبله  دار شدن .
pocket	جیب، جیبی، به  جیب زدن .جیب، کیسه  هوائی، پاکت، تشکیل کیسه  در بدن ، کوچک ، جیبی، نقدی، پولی، جیبدار، درجیب گذاردن ، درجیب پنهان  کردن ، بجیب زدن .
pocket battleship	رزمناو تندرو و سبک .
pocket borough	( انگلیس ) حوزه  انتخاباتی تحت نفوذ یک  نفر یا یک  خانواده .
pocket calculator	حسابگر جیبی.
pocket computer	کامپیوتر جیبی.
pocket edition	چاپ جیبی کتاب.
pocket money	پول جیب.
pocket veto	رد لایحه  قانونی بوسیله  معوق گذاردن  آن .
pocketbook	کیف بغلی، جزوه  دان ، جای کاغذ یا اسکناس پول، درآمد، کتابچه  یا دفتر بغلی، کتاب جیبی.
pocketful	بقدر یک  جیب، یک  جیب پر.
pocketknife	چاقوی جیبی.
pockmark	جای آبله ، آبله  گون  کردن ، گود کردن .
pocky	آبله ای، سیفیلیسی، وابسته  به  آبله ، زشت.
poco a poco	کم کم.
pococurante	(nonchalant، =indifferent) لاابالی، بیحال.
pococurantism	بیحالی.
pod	غلاف، پوست برونی، تخمدان ، نیام، قوزه  پنبه ، پوسته  محافظ، تشکیل نیام دادن ، پا.
podgy	خپله ، چاق، گوشتالو.
podite	مقطع با بند پای بندپایان .
podium	بالکن  جایگاه  مخصوص، لژ سلطنتی.
podophyllin	ماده  صمغی وتلخ ومسهلی مستخرجه  از ریشه  مهر گیاه .
podunk	شهر کوچک  ودور افتاده .
podzolization	تشکیل خاک  خاکستری یا سفید.
poeeping tom	آدمی که  بانگاه  باعضائ تناسلی واعضای برهنه  اطفائ شهوت کند.
poem	چامه ، شعر، منظومه ، چکامه ، نظم.
poesy	شعر، شاعری.
poet	شاعر، چکامه  سرا.
poet laureate	ملک  الشعرا، شاعر برجسته .
poetaster	شاعرک ، شعر باف.
poetess	شاعره .
poetic	(poetical) شاعرانه ، شعری، نظمی، خیالی.
poeticism	شعر گوئی.
poeticize	(ez=poeti) چامه نگاشتن ، بشعر درآوردن ، شاعرانه  بحث کردن ، شعر نوشتن .
poetics	رساله ای درباره  شعر و زیبائی شناسی، نظریه  شاعرانه ، فنون  شاعری.
poetize	( ezpoetici) چامه نگاشتن ، بشعر درآوردن ، شاعرانه  بحث کردن ، شعر نوشتن .
poetizer	شعرپرداز.
poetry	چامه  سرائی، شعر، اشعار، نظم، لطف شاعرانه ، فن  شاعری.
pogrom	آزار وکشتار همگانی، قتل عام کردن .
pogromist	قتل عام کننده .
poignancy	تیزی، زنندگی، تلخی، ناگواری، حادی.
poignant	تیز، تند وتلخ، زننده ، نیشدار، گوشه  دار.
poikilotherm	جانور خونسرد.
poikilothermism	خونسردی جانور.
poinsettia	(گ . ش. ) بنت قنسول.
point	###############################################################################################################################################################################################################################################################
point blank	مقابل هدف، روبه  نشان ، مستقیم، رک .
point d'appui	نقطه  اتکائ، پایه .
point device	بسیار درست، کاملا راست، بی عیب ( در ظاهر ).
point of view	نقطه  نظر، دیدگاه ، نظریه ، دید.
point plotting	رسم نقطه .
point to point	نقطه  به  نقطه .
pointed	تیز، نوک  دار، کنایه  دار، نیشدار.
pointer	اشاره گر.
pointer chain	زنجیر اشاره گرها.
pointer chasing	تعقیب اشاره گرها.
pointillism	نقاشی نقطه  نقطه .
pointlace	(point =needle) ملیله دوزی، سوزنکاری.
pointless	بیجا، بی معنی، بیهوده .
pointy	نوکدار، تیز، گوشه  دار.
poise	توازن ، وضع، وقار، ثبات، نگاهداری، آونگ  یا وزنه  ساعت، وزنه  متحرک ، بحالتموازنه  درآوردن ، ثابت واداشتن .
poison	زهر، سم، شرنگ ، زهرآلود، سمی، مسموم کردن .
poison gas	گاز سمی.
poison hemlock	(گ . ش. ) شوکران  یونانی.
poison ivy	(گ . ش. ) پیچک  سمی آمریکائی ( از جنس rhus ).
poison oak	(گ . ش. ) سماق سمی، پیچک  سمی آمریکائی.
poison pen	نوشته  غرض آلود، نامه  بی امضائ وتوهین  آمیز.
poison sumac	( oak poison) (گ . ش. ) سماق سمی آمریکائی.
poisoner	مسموم کننده .
poisonous	زهردار، سمی.
poke	سیخونک ، ضربت با چیز نوک  تیز، فشار با نوک  انگشت، حرکت، سکه ، سکه  زدن ، فضولی در کار دیگران ، سیخ زدن ، بهم زدن ، هل دادن ، سقلمه زدن ، کنجکاوی کردن ، بهم زدن  آتش بخاری ( با سیخ )، زدن ، آماس.
poke bonnet	کلاه  زنانه ای که  نوک  جلو آمده ای دارد.
poker	سیخ بخاری، سیخ زن ، بازی پوکر.
pokerface	(pokerfaced) چهره  خشک  وبیحالت، قیافه  گرفته وخشک ، بیعلاقه ، نچسب.
pokey	(=jail) زندان .(poky) پست، خفه ، گرفته ، دلگیر، کهنه .
poky	(pokey) پست، خفه ، گرفته ، دلگیر، کهنه .
polack	( polak) لهستانی.
polak	( polack) لهستانی.
poland	لهستان .
polar	قطبی، وابسته  به  قطب شمال وجنوب، دارای قطب مغناطیسی یا الکتریکی، متقارن ، متقابل، متضاد.قطبی.
polar coordinates	مختصات قطبی.
polar transmission	مخابره  قطبی.
polarimeter	(=polariscope) قطب سنج نور، قطب بین  نور، قطبش سنج.
polaris	(star =north) ستاره  قطبی.
polariscopic	قطب سنجی نور.
polarity	قطبش، تمایل قطبی، توجه  به  قطب، تضاد، تقارن .
polarization	ایجاد دو قطب، تضاد، قطبش.
polarize	قطبش دادن ، دوقطبی ساختن ، بصورت متضاد در آوردن ، متقارن  کردن .قطبی کردن .
polarized	قطبی شده .
polarizer	دوقطبی کننده ، متضاد کننده ، قطبش دهنده ، قطبنده .
polarograph	قطبش سنج، اسباب مخصوص تجزیه  کمی وکیفی قطب.
polder	زمین  پست ساحلی که  بوسیله  سد بندی مزروع گردد ( در هلند ).
pole	دسته  بلند چیزی، تیر چراغ برق، قطب دار کردن ، تیردار کردن ، با تیر یا دیرک محکم کردن ، ( باحرف بزرگ  ) لهستانی، قطب.قطب.
pole horse	اسب کنار مال بند، یابوی عصار خانه .
pole vault	پرش با نیزه ، بانیزه  پریدن .
poleax	(=poleaxe) تبرزین  جنگی، با تبرزین  زدن .
poleaxe	( =poleax) تبرزین  جنگی، با تبرزین  زدن .
polecat	( ج. ش. ) موش خرمای وحشی اروپائی.
polemic	جدلی، اهل جدل، بحث، بحث وجدل.
polemical	( polemicist) جدلی، مجادله  آمیز.
polemicist	( polemical) جدلی، اهل بحث وجدل.
polemicize	(ez=polemi) بحث وجدل کردن ، جدلی کردن .
polemist	اهل بحث وجدل، جدلی.
polemize	(ez=polemici) بحث وجدل کردن ، جدلی کردن .
poler	کسیکه  باچوب یا دیرک  کار یا حرکت کند، اسب عصارخانه .
polestar	(star north)( نج. ) ستاره قطبی، راهنما، هادی، مورد توجه .
police	اداره  شهربانی، پاسبان ، حفظ نظم وآرامش (کشور یا شهری را ) کردن ، بوسیله  پلیساداره  وکنترل کردن .
police action	عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت.
police court	ضابطین  شهربانی، کلانتری.
police force	( power police) نیروی انتظامی، نیروی پلیس، دادگاه  پلیس.
police power	( force police) نیروی انتظامی، نیروی پلیس، دادگاه  پلیس.
police reporter	خبرنگارنظامی، مخبر پلیس.
police state	اداره  کشور بوسیله  نیروی پلیس، حکومت پلیسی.
police station	کلانتری، مرکز پلیس.
policeman	مامور پلیس، پاسبان .
policlinic	درمانکده ، مطب، داروخانه .
policy	سیاست، خط مشی، سیاستمداری، مصلحت اندیشی، کاردانی، بیمه  نامه ، ورقه  بیمه ، سند معلق به  انجام شرطی، اداره  یاحکومت کردن .
polio	(=poliomyelitis) ( طب ) پولیومیلیت، بیماری فلج اطفال.
poliomyelitic	وابسته  به  بیماری فلج کودکان ، مبتلا به  بیماری فلج کودکان .
polis	شهر.
polish	(viandvt.adj.n): صیقل، جلا، واکس زنی، پرداخت، آرایش، مبادی آدابی، تهذیب، جلا دادن ، صیقل دادن ، منزه کردن ، واکس زدن ، براق کردن . (n): لهستانی.
polish notation	نشان  گذاری لهستانی.
polish off	( ز. ع. ) از جلو کسی درآمدن ، تمام کردن ، خوردن .
polisher	واکس زن ، جلا دهنده .
politcs	علم سیاست، سیاست، سیاست شناسی.
polite	با ادب، با نزاکت، مبادی آداب.
politesse	ادب، نزاکت.
politic	دیپلوماسی، آراسته ، مهذب، با سیاست، سیاس، سیاسی، نماینده  سیاسی، زندانی سیاسی.
political economy	اتصاد سیاسی، علم ثروت.
political science	علوم سیاسی.
political scientist	ویژه  گر علوم سیاسی.
politician	سیاستمدار، اهل سیاست، وارد در سیاست.
politicize	( politick) سیاست بافی کردن ، جنبه  سیاسی دادن  به .
politick	( ezpolitici) سیاست بافی کردن ، جنبه  سیاسی دادن  به .
polity	طرز حکومت، طرز اداره ، سیاست.
polka	رقص لهستانی پولکا.
polkadot	( درپارچه  ) طرح نقطه  نقطه ، خال خال، گل باقلائی کردن .
poll	رای جوئی، پهنه ، رای، اخذ رای دسته  جمعی، تعداد آرائ اخذ آرائ ( معمولا بصورتجمع)، فهرست نامزدهای انتخاباتی، مراجعه  به  آرائ عمومی، رای دادن  یا آوردن ، راس کلاه .رای گرفتن ، نمونه  برداشتن ، سر شماری کردن .
poll tax	مالیات ثابت سرانه .
pollard	جانور بی شاخ، درخت هرس شده ، سبوس، هرس کردن .
pollen	(گ . ش. ) گرده ، گرده  افشانی کردن ، دانه  گرده .
pollenation	گرده  افشانی.
pollenizer	درخت گرده  افشان ، درخت نر، گرده  افشان .
pollensis	( pollinosis) ( طب ) تب یونجه .
poller	رای دهنده .
pollex	شست، انگشت شست، ( واحد اندازه  ) یک  اینچ.
pollical	شستی.
pollinate	(گ . ش. ) گرده  افشانی کردن .
pollination	گرده  افشانی.
pollinator	( polliniferous) گرده  افشان .
polling	رای گیری، نمونه  برداری، سرشماری.
polling list	سیاهه  رای گیری، سیاهه  نمونه  برداری.
polliniferous	( pollinator) گرده  افشان .
pollinium	(گ . ش. ) توده  ذرات گرده  گل.
pollinizer	(erz=polleni) گرده  افشان .
pollinose	(ج. ش. ) پوشیده  ازگرده  های زرد رنگ ، شبیه  گرده  گیاهی.
pollinosis	( pollensis) ( طب ) تب یونجه .
polliwog	( pollywog) (=tadpole) بچه  وزغ، بچه  قورباغه .
pollster	ناظر انتخابات، متصدی اخذ رای یا مراجعه  به  آرائ عمومی.
pollutant	آلوده  کننده .
pollute	نجس کردن ، آلودن ، ملوث کردن .
polluter	آلوده  کننده ، ملوث کننده .
pollution	لوث، آلودگی، کثافت، ناپاکی.
pollywog	( polliwog) (=tadpole) بچه  وزغ، بچه  قورباغه .
polo	چوگان  بازی.
polo coat	پالتو پشم شتر.
polonaise	نوعی رقص موزون  لهستانی، پولونز رقصیدن .
polt	جوجه  ماکیان  وامثال آن .
poltroon	آدم جبون  وسرگردان ، آدم ترسو، بزدل.
poltroonery	ترسوئی، جبن ، بزدلی.
poltroonish	ترسووار، ترسو، بزدل.
poly	پیشوندی بمعنی چند و بسیار و بس.
polyamide	( ش. ) پلی آمید ترکیبی شامل چند گروه  آمید.
polyandric	( polyandrous) چند شوهره ، وابسته  بچند شوهر.
polyandrous	( polyandric) چند شوهره ، وابسته  بچند شوهر.
polyandry	چند شوهری، اختیار چند شوهر توسط زن  درآن  واحد، تعدد ازدواج.
polyantha	(گ . ش. ) گل سرخ.
polycarpellary	دارای چند برچه .
polycarpic	(=polycarpic) دارای میوه  یا تخم بسیار، پرتخم.( polycarpous) (گ . ش. ) چند بار میوه  آور ( در فصل ).
polycarpous	( polycarpic) (گ . ش. ) چند بار میوه  آور ( در فصل ).
polychasium	(گ . ش. ) آرایش خوشه ای، گل آذین  خوشه ای.
polychotomous	تقسیم شده  بچند قسمت، چند اشکوبی.
polychotomy	چند اشکوبی، چند بخشی.
polychromatic	بسیار رنگ ، رنگارنگ ، چند رنگ .
