polychrome	چند رنگ ، رنگارنگ ، تهیه  عکسهای رنگی.
polychromy	فن  تهیه  نقوش الوان ، رنگ  آمیزی.
polyclinic	درمانکده ، درمانگاه  عمومی، درمانگاه  چند بخشی.
polycotylledon	(گ . ش. ) چند لپه  ای، گیاه  چند لپه .
polycyclic	چند دایره ای، چند حلقه  ای، چند دوری.
polydactyl	( polydactyle ) چند انگشتی، پر انگشت، شش انگشتی یابیشتر.
polydactyle	( polydactyl) چند انگشتی، پر انگشت، شش انگشتی یابیشتر.
polydipsia	( طب ) عطش بیش از حد، استسقائ.
polyembryony	موجود چند جنینی، چند جرثومه ای، چند جنینی.
polyene	( ش. آلی ) ترکیبی آلی که  دارای پیوستگی مضاعف است.
polyester	( ش. ) نمک  آلی مرکبی که  تغلیظ شده  ودر پلاستیک  سازی مصرف میگردد، الیاف یاپارچه پولی استر.
polyestrous	( polyoestrous) دارای بیش از یک  وهله  جفت گیری در سال.
polyethylene	( ش. ) پولی اتیلن ، چند اتیلن .
polygamist	مرد چند زنه ، معتقد به  تعدد زوجات، چندگان .
polygamize	چند زن  گرفتن ، تعدد زوجات کردن .
polygamous	چند زنه ، چند شوهر ه ، چندگان .
polygamy	چند همسری، تعدد زوجات، چند زن  گیری، چندگانی، بس گانی.
polygene	چند ژنی، عوامل توارثی غیر همردیف.
polygenesis	تعدد مبادی، پیدایش انسان  از نژادهاومبادی مختلف.
polyglandular	چندغده ای، مربوط به  چند غده .
polyglot	چند زبانی، متکلم بچند زبان .
polygon	( هن. ) بسیار پهلو، چند گوشه ، کثیر الاضلاع.
polygraph	بسیار نویس، رونوشت بردار، نسخه  بردار، صاحب تالیفات بسیار، ماشین  کپی سازی، دروغ فاش کن .
polygynous	(گ . ش. ) دارای چند آلت مادگی، چند زنه .
polygyny	چند زنی، تعدد زوجات.
polyhedral	چند وجهی، چند سطحی.
polyhedron	جسم چند وجهی، (هن. ) کثیر الوجوه .
polyisotopic	( ش. ) دارای چند هم پایه ، دارای چند ایزوتوپ.
polymastigote	دارای چند تاژک ، چند تاژکی.
polymath	بحر العلوم، دانشمند همه  چیز دان ، جامع علوم معقول ومنقول.
polymer	( ش. ) جسمی که  از ترکیب ذرات متشابه  الترکیب واز تکرار واحدهای ساختمانی یکنوختایجاد شده  باشد، بسپار.
polymeric	( ش. ) دارای ذرات وترکیبات متعدد ومشابه  چند نژادی، چند رگه ، پولیمری، بسپاری.
polymerization	پولیمریزه  شدن ، بسپارش.
polymerize	( درمورد چند ذره  مشابه  الترکیب ) باهم ترکیب وجمع شدن  وذره  بزرگتری تشکیل دادن ، ترکیب شدن ، بسپار شدن .
polymorph	عضو یا موجود چند شکلی، موجود زنده  ایکه  چندین  مرحله  تغییر ودگردیسی داشته  باشد، چند رخیت.
polymorphic	( polymorphous) چند دگردیس، چند ریخت.
polymorphism	چند ریختی.
polymorphous	( polymorphic) چند دگردیس، چند ریخت.
polymyxin	( دارو سازی ) پولی میکسین .
polynesian	اهل جزایر پلینزی.
polynia	( polynya) منطقه  آب آزاد در یک  دریای یخ.
polynices	( افسانه  یونان  ) فرزند ادیپوس (oedipus).
polynomial	چند جمله ای، کثیرالجمله .( ر. ) کثیر الجمله ، چند جمله  ای، چند فورمولی.
polynomial code	رمز چند جمله ای.
polynomial expansion	بست چندجمله ای.
polynomial function	تابع چند جمله ای.
polynya	( polynia) منطقه  آب آزاد در یک  دریای یخ.
polyoestrous	( polyestrous) دارای بیش از یک  وهله  جفت گیری در سال.
polyp	( م. م. - ج. ش. ) اختپوت (octopus An)، جنس مرجان  آبی (Hydra) وشقایق نعمانی، ( طب)بواسیر لحمی، پلیپ.
polyphagia	(bulimia) پرخوری، اشتهای زیاد، خورنده  غذاهای گوناگون .
polyphagous	پرخور، بسیار غذا، تغذیه  کننده  برگیاهان  یا جانوران  متعدد.
polyphase	( برق ) سیستم برق چند فاز، جریان  برق چند فاز.چند مرحله ای، چند فازه .
polyphase sort	جور کردن  چند مرحله ای.
polyphemus	( افسانه  یونان  ) غول یک  چشم.
polyphone	چند آوا، ( مو. ) جعبه  موسیقی، حرف دو صوتی یا چند صوتی.
polyphony	صداهای متعدد وگوناگون ، چند نثر موزون  ومقفی، چند آوائی.
polyphyletic	از نژادهای مختلف، مختلف الاجداد.
polyploid	دارای کروموسومهائی چند برابر تعداد اصلی.
polypnea	تند دمی، تنفس سریع، نفس نفس زنی.
polypody	بسپایک ، ( گ . ش. ) بسفایج، چند پائی، هزار پائی.
polypose	(polypous)شبیه  بواسیر لحمی، شبیه  گوشت زائد ساقه  دار.
polypous	(polypose)شبیه  بواسیر لحمی، شبیه  گوشت زائد ساقه  دار.
polyptych	تصویر یا پنجره  یا در لولا دار تاشو، تصویر چند تخته  ای.
polysemous	دارای تعدد معانی، کثیر المعنی، بسیار معنی.
polysemy	تکثر وتعدد معانی.
polysepalous	(گ . ش. ) جداکاسبرگ .
polysomic	(ج. ش. ) دارای کروموسومهای بیش از بقیه ، زیاد کروموسوم، پرکروموسوم.
polysulfide	(ش. ) سولفید مرکب از چند اتم گوگرددر ذره  خود.
polysyllabic	( درمورد کلمه  ) چند سیلابی، چند هجائی.
polysyllable	کلمه  چند هجائی، لغت چند سیلابی، چند هجائی.
polysyndeton	تکرار حرف ربط.
polytechnic	وابسته  بتدریس هنرهای فنی مختلف، وابسته  به علوم عملی مختلف، دانشکده  صنعتی.
polytechnical	وابسته  بتدریس هنرهای فنی مختلف، وابسته  به علوم عملی مختلف، دانشکده  صنعتی.
polytheism	چند خدا پرستی، پرستش خدایان  متعدد.
polytocous	(=polycarpic) دارای میوه  یا تخم بسیار، پرتخم.
polytonal	(مو. ) وابسته  به  استفاده  از چند کلید یا چند لحن  موسیقی در یک  وهله ، چند لحنی.
polytonality	(polytony) (مو. ) ایجاد چند لحن  درآن  واحد.
polytony	(polytonality) (مو. ) ایجاد چند لحن  درآن  واحد.
polyunsaturated	( ش. - در مورد اسید چرب ) دارای حلقه  های اشباع نشده .
polyuria	( طب) ادرار زیاد.
polyvalence	( polyvalency) حالت چند ظرفیتی، چند بنیانی.
polyvalency	( polyvalence) حالت چند ظرفیتی، چند بنیانی.
polyvalent	( طب ) دارای پادگن  ها یا پادتن  های گوناگون ، چند بنیانی، ( ش. ) چند ظرفیتی.
polyzoarium	محل پرزیوگان ، کلنی مرجانی یا استخوان  بندی حافظ آن .
polyzoic	مرکب از شبه  جانوران  بسیار، پرزیوگانی.
pom pom	مسلسل خود کار تا  میلیمتری.
pomace	(=pumace) گوشت سیب، گوشت میوه .
pomaceous	گوشتالو.
pomade	پماد، روغن  سر، روغن  مالیدن .
pomatum	عطر مخصوص پمادموی سر، پماد معطر.
pome	(گ . ش. ) سیب، میوه  سیبی، گلوله  یا کره .
pomegranate	(گ . ش. ) انار، درخت انار.
pomeranian	اهل استان  'ژپومرانیا'، (ج. ش. ) سگ  پشمالوی سیاه  پومرانیا.
pomiferous	(گ . ش. ) دارای میوه  های سیبی شکل، پرسیب.
pommel	جسم گلوله  مانند، گلوله ، قاش زین ، قرپوس زین ، قبه  شمشیر، سر عصا، محکم زدن .
pomologist	میوه  کار، متخصص میوه .
pomology	میوه  کاری علمی، میوه  پروری، علم میوه  کاری.
pomona	الهه  درختان  میوه  ( در ایتالیای قدیم ).
pomp	شکوه ، تجمل، جاه ، غرور وتظاهر، پرجلال شدن .
pompadour	طرز آرایش موی سر بطور پف کردن .
pompon	منگوله ، حقه ، انواع گل داودی، منگوله  نما، گل کوکب، گل منگوله ای.
pomposity	دبدبه ، شکوه ، آب وتاب، جلوه  وشکوه .
pompous	پرشکوه .
ponceau	رنگ  سرخ آتشی، قرمز، رنگ  گل شقایق، پل کوچک .
poncho	کلیجه  آمریکای جنوبی، کت بارانی.
pond	تالاب، دریاچه ، حوض درست کردن .
ponder	سنجیدن ، اندیشه  کردن ، تعمق کردن ، تفکر کردن ، سنجش.
ponderable	قابل تعمق وتفکر، قابل سنجش.
ponderous	وزین ، سنگین ، خیلی سنگین ، خیلی کودن .
pone	برجستگی، قلنبه ، کسیکه ورق بازی رابر میزند، نان  بیضی شکلآرد ذرت، نان  شیرمال.
poney	تاتو، اسب کوتاه  وکوچک ، ریز، تسویه  حساب کردن ، پرداختن ، خلاصه  اخبار.
pongee	حریر چینی.
poniard	خنجر، دشنه ، قمه ، خنجر زدن .
poniter	شاهین  ترازو، عقربه ، عقربک ، اشاره  کننده ، نشان  دهنده ، نشان  گیرنده ، نکته ، توصیه  مفید، نوعی سگ  شکاری.
pons	(تش. ) پل، پل دماغی، حدبه  دماغی.
pontee	( punty) میله  شیشه  گری.
pontic	دندان  مصنوعی، وابسته  به  دریای سیاه ، شبیه  دریای سیاه .
pontifex	عضو شورای کشیشان  کاتولیک ، شورای مذهبی.
pontiff	کاهن  بزرگ ، کشیش بزرگ ، پاپ.
pontifical	وابسته  به  پاپ یا اسقف، جامه  اسقفی.
pontificate	دوره  یا مقام اسقفی یا پاپی یا کهانت، امامت، اسقفی کردن ، فضل فروشی کردن .
pontoneer	(pontonier) مامور پل موقت سازی.
pontonier	(pontoneer) مامور پل موقت سازی.
pontoon	جسر، کرجی ته  پهن  که  از روی آن  عبور کنند، پل موقت نظامی زدن ، پل موقت.
pony	تاتو، اسب کوتاه  وکوچک ، ریز، تسویه  حساب کردن ، پرداختن ، خلاصه  اخبار.
pony express	چاپار، پست سریع السیر قدیم.
ponytail	آرایش دم اسبی گیسو.
poodle	(ج. ش. ) نوعی سگ  پشمالوی باهوش، پشم کوتاه  کردن .
pooh	اه  وپیف، علامت انزجار وبی صبری.
pooh bah	صاحب چندین  مقام، آدم والا مقام، عالی مرتبه .
pooh pooh	اه  وپیف کردن ، اظهار تنفر وانزجار.
pool	تصحیلات اشتراکی، منبع، مخزن .استخر، آبگیر، حوض، برکه ، چاله  آب، کولاب، ائتلاف چند شرکت با یک  دیگر، ائتلاف، عده  کارمند آماده  برای انجام امری، دسته  زبده  وکار آزموده ، ائتلاف کردن ، سرمایه  گذاری مشترک  ومساوی کردن ، شریک  شدن ، باهم اتحادکردن .
poolroom	اطاق شرط بندی مسابقه  اسب دوانی، اطاق مخصوص بیلیاردانگلیسی.
poop	کشتیدم، صدای قلپ، صدای کوتاه ، قسمت بلند عقب کشتی، صدای بوق ایجاد کردن ، قورت دادن ، تفنگ  درکردن ، باد وگاز معده  را خالی کردن ، گوزیدن ، باعقب کشتی تصادمکردن ، فریفتن ، آدم احمق، از نفس افتادن ، خسته  ومانده  شدن ، تمام شدن .
poop deck	عرشه  کوچک  فوقانی کشتی.
poor	فقیر، مسکین ، بینوا، بی پول، مستمند، معدود، ناچیز، پست، نامرغوب، دون .
poor box	صندوق اعانه .
poor farm	مزرعه  اردوی کار.
poor spirited	جبون ، ترسو، بزدل، دارای روحیه  ضعیف.
poorhouse	گداخانه ، نوانخانه .
poorish	نسبتا فقیر، نسبتا ضعیف.
poorly	بطور فقیرانه ، بطور ناچیز، بطور غیر کافی.
pop	پراندن ، پریدن .زدن ، ضربت ناگهانی زدن ، بی مقدمه  آوردن ، بی مقدمه  فشار آوردن ، حمله  کردن ، ترکاندن ، باصدا ترکیدن ، برهن  گذاردن ، بسرعت عملی انجام دادن ، انفجار، ترکیدن ، مشروبات گاز دار.
pop off	وراج، ناگهان  ناپدیدشدن ، جیم شدن ، مردن ، ترکیدن .
popcorn	ذرت بو داده ، چس فیل.
pope	پاپ پیشوای کاتولیکها، خلیفه  اعظم.
popery	(catholicism =roman) کلیسای کاتولیک  رم، پاپ بازی.
popeyed	دارای چشمان  برآمده ، چشم برآمده .
popgun	تفنگ  بادی بچگانه ، ( مج. ) تفنگ  خفیف.
popied	خشخاش دار، کوکنار دار، خواب آور، منوم.
popinjay	( ج. ش. ) طوطی سبز رنگ  ومنقار وپا قرمز، طوطی صفت، آدم خودنما، ژستی.
popish	وابسته  بکاتولیک  رومی، شبیه  کاتولیک ، پاپی.
poplar	(گ . ش. ) درخت تبریزی، سپیدار، درخت صنوبر.
pople	(=popple) خروش آب، تلاطم آب، قلیان  کردن ، قل قل یا جوش زدن  آب.
poplin	پوپلین ، پارچه  زنانه  پوپلین .
poplitaeal	( تش. ) وابسته  به  پس زانو، وابسته  به  حفره  پس زانو، رکبی، مربوط به  ناحیه  رکبی.
popliteal	( تش. ) وابسته  به  پس زانو، وابسته  به  حفره  پس زانو، رکبی، مربوط به  ناحیه  رکبی.
popover	نان  شیرمال.
popper	ترک  خورنده ، چیزی یا کسی که  صدای تپ تپ کند، اسلحه  صدا دار، ذرت بودادنی، ظرفویژه  بو دادن  ذرت.
popple	(=pople) خروش آب، تلاطم آب، قلیان  کردن ، قل قل یا جوش زدن  آب.
poppy	(گ . ش. ) خشخاش، کوکنار.
poppycock	( آمر. ) حرف مزخرف، حرف توخالی.
poppyhead	تزئیناتی بشکل سرگل شقایق که  درمعماری سبک  گوتیک  درکلیساها بکار رفته ، گل آذین دسته ای.
populace	( آمر. ) توده  مردم، عوام الناس، سکنه ، جمهور.
popular	محبوب، وابسته  بتوده  مردم، خلقی، ملی، توده  پسند، عوام.
popular front	ائتلاف احزاب دست چپی ومیانه  رو ( درمقابل حزب اکثریت )، جبهه  ملی.
popularity	جلب محبوبیت عامه ، محبوبیت، معروفیت.
popularization	اشتهار، تعمیم، محبوب سازی.
popularize	مورد پسند عامه  کردن ، معروف ومشهور کردن .
popularizer	مشهور ومتداول کننده .
populate	دارای جمعیت کردن ، ساکن  شدن ، مسکون  کردن .
population	جمعیت، نفوس، تعداد مردم، مردم، سکنه .
populous	پرجمعیت، کثیرالجمعیت، بیشمار، زیاد، پر.
porbeagle	( ج. ش. ) کوسه  ماهی خطرناک  اقیانوس.
porcelain	چینی، ظروف چینی، پورسلین .
porcelainize	تبدیل بچینی کردن .
porcelainlike	چینی مانند.
porch	هشتی، سرپوشیده ، دالان ، ایوان ، رواق.
porcine	(ج. ش. ) وابسته  بخوک ، گراز وار، خوکی.
porcupine	(ج. ش. ) جوجه  تیغی، خارپشت کوهی، تشی، خاردار کردن ، خراشاندن .
