pore	سوراخ ریز، منفذ، روزنه ، خلل وفرج، در دریای تفکر غوطه  ور شدن ، ( باover)بمطالعه  دقیق پرداختن ، با دقت دیدن .
pore fungus	(=mushroom) (گ . ش. ) آغاریقون  پر سوراخ.
pored	خلل وفرج دار.
porgee	(=porgy) (ج. ش. ) ماهی خوراکی دندان  دار.
porgy	(=porgee) (ج. ش. ) ماهی خوراکی دندان  دار.
pork	گوشتخوک ، (م. م. ) خوک ، گراز.
pork barrel	( آمر. ) برنامه  دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده  آن  یا برای دولت.
porker	( ج. ش. ) بچه  خوک  پرواری.
porkpie hat	کلاه تمام لبه ، شاپو.
pornographer	نویسنده مطالب قبیح یا شهوت انگیز.
pornographic	وابسته  به عکس یانوشته  شهوت انگیز.
pornography	الفیه  وشلفیه ، نقاشی یا نوشته  خارجازاخلاق درباره  مسائل جنسی، نوشته  شهوت انگیز، نقاشی یا عکس محرک  احساسات جنسی.
porose	(=porous) خلل وفرج دار، متخلل، پر منفذ.
porosity	پرمنفذی، تخلخل.
porous	(=porose) خلل وفرج دار، متخلل، پر منفذ.
porphyritic	وابسته  به سنگ  آذرین  سماکی، بلورین .
porphyroid	شبیه  سنگ  آذرین  سماکی، سماق نما.
porphyry	( مع. ) سنگ  سماک ، سنگ  سماق، سنگ  آذرین .
porpoise	(ج. ش. ) بالن  یانهنگ  دندان  دار، گراز دریائی، گراز ماهی، خوک  دریائی، مثلپورپوس شنا کردن .
porrect	بسط یافته ، گسترده ، پهن  شده ، منبسط، دراز کردن ، جلوگذاردن ، منبسط کردن ، ارائه  دادن .
porridge	شوربا، حریره ، فرنی، ( مج. ) چیز مخلوط.
porringer	کاسه  آش خوری، پیاله ، کلاه  کاسه  مانند.
port	بندر، بندرگاه ، لنگرگاه ، مامن ، مبدا مسافرت، فرودگاه  هواپیما، بندر ورودی، درب، دورازه ، در رو، مخرج، شراب شیرین ، بارگیری کردن ، ببندر آوردن ، حمل کردن ، بردن ، ترابردن .درگاه ، بندر.
port of call	بندرواقع در مسیر کشتی، پاتوق.
port of entry	بندر مقصد، بندرمحل ورود.
portability	قابلیت حمل، قابلیت انتقال، سبکی.قابلت حمل ونقل یا ترابری.
portable	قابل حمل، قابل انتقال، سبک .قابل حمل ونقل، سفری، سبک ، ترابرپذیر، دستی.
portage	بردن ، حمل، بارکشی، کرایه ، ظرفیت کشتی.
portal	باب، سر در، دروازه ، مدخل، ایوان ، سیاهرگی.
portal to portal	وابسته  بمدتی که  کارگر از در ورودی تا شروع بکار صرف مینماید.
portal vein	( تش. ) سیاهرگ  باب کبد.
portcullis	محجر یانرده  کشوئی، در ورودی قلعه  های قدیم، پنجره  کشودار، بستن ، مسدود کردن .
portend	از پیش خبر دادن ، پیشگوئی کردن ، حاکی بودن .
portent	نشانه ، فال بد، خبر بد، شگفتی، بد یمن  بودن .
portentous	بدیمن ، دارای فال بد، بدفرجام، بدشگون .
porter	حمالی کردن ، حمل کردن ، آبجو، دربان ، حاجب، باربر، حمال، ناقل امراض، حامل.
porterage	باربری، مخارج باربری.
porteress	(=portress) دربان  زن ، زن  دربان  صومعه .
porterhouse	آبجو واغذیه  فروشی.
portfolio	کیف کاغذ، کیف چرمی بزرگ ، مقام، سهام.
porthole	پنجره  کشتی یا هواپیما، دریچه ، مزغل، سوراخ برج.
portico	ایوان ، رواق، سرسرا.
portiere	پرده  درب ورودی.
portion	بخش، سهم.بخش، جزئ، تکه ، بهره ، برخه ، سهم، نصیب، سرنوشت، قسمت، ارث، تسهیم کردن ، سهم بندی کردن ، بخشیدن .
portionless	بی حصه ، بی سهم، بی ارث.
portland cement	سیمان  پورتلند.
portmanteau	جامه  دان ، چمدان ، جارختی، جالباسی، خورجین ، واژه  مرکب از دو واژه ، آمیخته .
portrait	تصویر، نقاشی، عکس یا تصویر صورت، تصویر کردن .
portraitist	پیکر نگار، صورتگر.
portraiture	نقاشی از صورت، پیکر نگاری، تعریف، تصویر کردن .
portray	تصویر کشیدن ، توصیف کردن ، مجسم کردن .
portrayal	( م. م. ) تصویر، نمایش، مجسم سازی، تجسم، تعریف.
portrayer	پیکر نگار، صورتگر.
portress	(=porteress) دربان  زن ، زن  دربان  صومعه .
portuguese	اهل کشور پرتقال، زبان  پرتقالی.
pose	(.vi and .vt.n): مطرح کردن ، گذاردن ، قراردادن ، اقامه  کردن ، ژست گرفتن ، وانمود شدن ، قیافه گرفتن ، وضع، حالت، ژست، قیافه گیری برای عکسبرداری، (.vt): (baffle، lezzpu، question)سوال پیچ کردن  باسئوال گیر انداختن .
poseidon	( در افسانه  یونان  ) خدای دریا.
poser	(poseur) وانمود کن ، ژستو، قیافه  گیر، پرسش دشوار.
poseur	(poser) وانمود کن ، ژستو، قیافه  گیر، پرسش دشوار.
posh	(fashionable، =elegant) شیک  ومد، مطابق مد روز.
posit	ادعا، قرار دادن ، ثابت کردن ، فرض کردن ، فرض.
position	موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، نهش، شغل، مقام یافتن ، سمت، منصب، قراردادن  یاگرفتن .موقعیت، موضع، مرتبه ، مقام، جایگاه .
positional	وابسته  به موقعیت یامقام.
positional macro	درشت دستور مرتبه ای.
positional notation	نشان  گذاری مرتبه ای.
positioner	قرار دهنده ، مستقر کننده .
positioning	موقع یابی، تثبیت موقعیت.
positive	مثبت، یقین .مثبت، قطعی، محقق، یقین ، معین ، مطلق، ساده .
positive feedback	بازخورد مثبت.
positive film	فیلم مثبت.
positive integer	عدد صحیح مثبت.
positive law	قانون  مورد اجرای دولت ( در مقابل قانون  طبیعت ).
positive logic	منطق مثبت.
positivism	مثبت گرائی، فلسفه  عملی ومثبت، یقین ، تحقق، قطع.
positivity	مثبت بودن ، اطلاق، یقین ، قطع، صراحت، اثبات.
positron	( فیزیک  ) پوزیترن ، ذره  کوچک  مثبت.
posse	نیروی اجتماعی، قدرت قانونی، دسته  افراد پلیس، جماعت، قدرت، امکان .
possess	دارا بودن ، داشتن ، متصرف بودن ، در تصرف داشتن ، دارا شدن ، متصرف شدن .
possession	تصرف، دارائی، مالکیت، ثروت، ید تسلط.
possessive	ملکی، حالت اضافه ، حالت مضاف الیه .
possessor	متصرف، مالک ، دارا.
posset	بستن ، دلمه  شدن ، نوشابه  مرکب از شیر وآبجو.
possibility	مکان ، شق.امکان ، احتمال، چیز ممکن .
possible	شدنی، ممکن ، امکان  پذیر، میسر، مقدور، امکان .
possum	(=opossum) (ج. ش. ) صاریغ، وانمود کردن .
post	###############################################################################################################################################################################################################################################################
post chaise	(م. م. ) کالسکه پست.
post communion	دعای بعد از عشائ ربانی.
post exchange	فروشگاه  اختصاصی پادگان  ارتش.
post free	(=postpaid) بدون  نیاز به  تمبر زدن .
post hoc	( لاتین  ) پس از این .
post horse	اسب چاپاری.
post indexing	شاخص گذاری بعدی، فهرست سازی بعدی.
post juvenal	بعد از جوانی.
post mortem	پس از واقع، پس از مرگ .
post mortem dump	روگرفت پس از واقعه .
post obit	قابل اجرا پس از مرگ ، بعد از فوت.
post office	پستخانه ، اداره  مرکزی پست.
post processing	پس پردازی، پس پردازش.
post processor	پس پرداز.
post road	( م. م. ) جاده  پستی، جاده  چاپارخانه  دار.
postage	حمل بوسیله  پست، ارسال پست، مخارج پستی، حق پستی، تمبر پستی.
postal	پستی.پستی، وابسته  به  پستخانه .
postaxial	درپشت محور بدن .
postbellum	( آمر. ) پس از جنگ .
postbox	(=mailbox) صندوق پست.
postboy	(lion، =postilion) چاپار، چابک  سوار نامه رسان .
postcard	کارت پستال، بوسیله  کارت پستال مکاتبه  کردن .
postcardinal	(تش. -ج. ش. ) واقع در پشت قلب.
postclassical	مربوط به  دوره  بعد از کلاسیک .
postconsonantal	( د. ) بلافاصله  بعد از حرف بیصدا.
postdate	بتاریخ ماقبل نوشتن ، تاریخ ماقبل.
postdiluvian	( ز. ش. ) وابسته  به  بعد از طوفان ، بعد از طوفان  نوح.
postdoctoral	پس از دکترا، مربوط به  دوره  فوق دکترا، درجه  فوق دکتری.
poster	دیوار کوب، اعلان ، آگهی، اعلان  نصب کردن .
poster color	شیشه  محتوی آبرنگ  وخمیر رنگ .
posterestante	( م. ل. ) پستی که  در پستخانه  میماند تاگیرنده  برای دریافت آن مراجعه  کند، پست رستان .
posterior	عقبی، پسی، عقب تر، دیرتر، خلفی، بعداز، کفل.
posterity	اولاد، اعقاب، زادگان ، اخلاف، آیندگان .
postern	درب عقبی، راه  فرار، واقع در عقب، خلفی.
postexilic	( درتاریخ یهود ) وابسته  به  دوره  بعد از اسارت یهود در بابل.
postfix	پسوند، پسوندی.
postfix notation	نشان  گذاری پسوندی.
postform	( بعد از ورقه کردن  ) بشکلی درآوردن ، فرم دادن .
postglacial	وابسته  بدوره  بعد از عصر یخبندان .
postgraduate	وابسته  به  تحصیلات فوق لیسانس، دانش آموخته .
posthaste	پیک  تندرو، فوری، آنی، سریع السیر، باعجله .
posthumous	متولد شده  پس از مرگ  پدر ( درمورد طفل )، منتشر شده  پس از مرگ  نویسنده .
posthypnotic	ناشی از اثرات بعدی خواب مغناطیسی.
postiche	مصنوعی، متن  اضافی، زیور اضافی، کلاه  گیس.
postilion	( postillion) راهنما یا یساول پست، پیشرو، منادی، نوعی کلاه  زنانه .
postillion	( postilion) راهنما یا یساول پست، پیشرو، منادی، نوعی کلاه  زنانه .
postimpressionism	سبک  هنری تجسم عین  مناظر ( مثل سبک  هنری کوبیسم ).
postlude	قطعه  موسیقی پایان ، آخر.
postmark	مهر باطله  تمبر پست، تمبر را بوسیله  مهر باطل کردن ، اثر مهر تمبر.
postmaster	رئیس پست، رئیس پست خانه .
postmeridian	بعد از ظهر، وابسته  به  بعد از نصف النهار.
postmeridiem	بعداز ظهر، پس از نیمروز ( مخفف آن  m. p ).
postmillenarian	(=postmillennialist) معتقد به  ظهور ثانوی مسیح پس از هزار سال.
postmillennialist	( =postmillenarian) معتقد به  ظهور ثانوی مسیح پس از هزار سال.
postmortem	پس از مرگ ، معاینه  پس از مرگ ، مرده  را معاینه  وکالبد شکافی کردن .پس از واقع، پس از مرگ .
postmortem dump	روگرفت پس از واقعه .
postnasal	واقع در یا مربوط به  عقب بینی، فلش پشت سوراخ بینی سوسمار.
postnasal drip	آبریزش از عقب بینی.
postnatal	وابسته  به  بعد از تولد.
postnormalization	پس هنجارسازی.
postnuptial	وابسته  به  بعد از عروسی.
postoperative	پس از عمل جراحی.
postorbital	( تش. ) واقع در پشت کاسه  چشم.
postpaid	مخارج پستی قبلا پرداخت شده ، پاکت تمبردار یا امانتی که  قبلا مخارج پست آن  پرداختمیشود.
postpartum	( لاتین  ) پس از وضع حمل.
postponable	بتاخیر انداختنی.
postpone	عقب انداختن ، بتعویق انداختن ، موکول کردن ، پست تر دانستن ، در درجه  دوم گذاشتن .
postponement	تاخیر اندازی، تعویق، موکول ببعد کردن .
postponer	تاخیر انداز.
postprandial	بعد از نهار، بعد از ضیافت، بعد از صرف شام.
postprocessor	پس پرداز.
postscript	ذیل نامه ، یادداشت الحاقی آخر نامه  یا کتاب، ضمیمه  کتاب ( مخفف آن . S. P است).
posttraumatic	پس ضربه ای، واقع شونده  پس از تصادف یا ضربه .
postulancy	تقاضای ورود بدین  یا جمعیتی تازه ، جدید الورودی، کاندید، نامزد انجام امری.
postulant	جدید الورود، نامزد جدید، نامزد ورود بخدمت کلیسا.
postulate	انگاره ، پذیره ، مسلم فرض کردن .تقاضا، درخواست، ادعا، قیاس منطقی، بدیهی شمرده ، لازم دانستن ، قیاس منطقیکردن ، فرض نمودن .
postulation	قیاس منطقی، بدیهی شمردن .
postural	وضعی، کیفیتی.
posture	وضع، حالت، پز، چگونگی، طرز ایستادن  یا قرار گرفتن ، قرار دادن .
postvocalic	بلافاصله  بعد از حرف با صدا.
postwar	بعد از جنگ .
posy	کلمات حک  شده  بر انگشتری، دسته  گل.
pot	دیگ ، دیگچه ، قوری، کتری، آب پاش، هرچیز برجسته  ودیگ  مانند، ماری جوانا وسایرمواد مخدره ، گلدان ، درگلدان  گذاشتن ، در گلدان  محفوظ داشتن ، در دیگ  پختن .
pot hat	کلاه  وکلای دادگستری (derby).
pot liquor	آب ته  دیگ  پس از پختن  سبزیجات درآن .
pot roast	آب پز کردن ، گوشت آب پز شده ، گوشت سرخ شده  در دیگ .
pot still	دستگاه  تقطیر ویسکی.
potability	قابلیت شرب.
potable	آشامیدنی، نوشیدنی، قابل شرب.
potage	آش، آبگوشت غلیظ.
potash	پتاس، کربنات دو سود مشتق ازخاکستر چوب، پتاس محرق، شخار خاکستر، پتاس زدن  به .
potassic	پتاس دار، پتاسی.
potassium	( ش. ) پتاسیم.
potassium sulfate	( ش. ) سولفات پتاسیم.
potation	نوش، نوشیدن ، شرب، جرعه ، افراط در شرب.
potato	(گ . ش. ) سیب زمینی، انواع سیب زمینی.
potato beetle	( ج. ش. ) سوسک  آفت سیب زمینی.
potato chip	باریکه  سیب زمینی سرخ کرده ، چیپز.
potatory	میگساری، قابل شرب.
potbellied	دارای شکم گنده .
potbelly	شکم گنده .
potboil	برای امرار معاش نویسندگی یاکارهای هنری مبتذل کردن .
potboiler	هنرمند یا کار هنری مبتذل.
potboy	پسرک  یا پیشخدمت آبجو فروشی، پادو فاشحه  خانه .
poteen	(=potheen) ویسکی قاچاق.
potency	توان ، قدرت، توانائی، نیرومندی، لیاقت.
potent	قوی، پرزور، نیرومند.
potentate	پادشاه ، سلطان ، شخص توانا، فرمانروای مقتدر.
