awardable	قابل اعطائ.
awarder	اعطائ کننده .
aware	آگاه ، باخبر، بااطلاع، ملتفت، مواظب.
awareness	آگاهی، اطلاع، هشیاری.
awash	مماس با سطح آب، سرگردان  بر روی امواج دریا، لبریز.
away	کنار، یکسو، بیک  طرف، دوراز، خارج، بیرون  از، غایب، درسفر، بیدرنگ ، پیوسته ، بطور پیوسته ، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن  زمان ، پس از آن ، بعد، از آنروی، غایب، رفته ، بیرون ، دورافتاده ، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت.
awe	هیبت، ترس ( آمیخته  با احترام )، وحشت، بیم، هیبت دادن ، ترساندن .
aweary	(=wearied) خسته .
aweather	در جهت باد، در جهت وزش باد.
aweigh	(د. ن . ) تازه  لنگر برداشته ، دارای لنگر آویزان .
awesome	مایه  هیبت یا حرمت، پر از ترس و بیم، حاکی از ترس، ناشی از بیم، وحشت آور، ترس آور.
awestricken	وحشت زده ، خوف زده .
awestruck	وحشت زده ، خوف زده .
awful	مهیب یا ترسناک ، ترس، عظمت.
awhile	اندکی، مدتی، یک  چندی.
awhirl	گردابی، گردبادی.
awkward	خامکار، زشت، بی لطافت، ناشی، سرهم بند، غیر استادانه .
awl	درفش، سوراخ کن .
awl shaped	بشکل درفش، ( گ . ش. ) درفشی.
awless	بی وحشت، بدون  بیم.
awn	(گ . ش. ) داسه  ( خار سر جو و گندم )، ریشک ، (ج. ش. ) آلت مذکر بعضی از جانوران  خزنده و کرمها.
awning	سایبان  کرباسی، ساباط، پناه ، پناهگاه ، حفاظ.
awol	مخفف کلمات leave without absent ( درنظام ) غایب بدون  اجازه .
awry	منحرف، غلط، کج، چپ چپ، بدشکل، بطور مایل، زشت.
ax	تبر، تیشه ، تبر دو دم، تبرزین ، با تبر قطع کردن  یا بریدن .
axe	تبر، تیشه ، تبر دو دم، تبرزین ، با تبر قطع کردن  یا بریدن .
axial	محوری.
axil	(گ . ش. ) گوشه  یا زاویه  بین  شاخه  یا برگ  با محوری که  از آن  منشعب میشود.
axile	(گ . ش. ) محوری، واقع در محور.
axillar	زیربغلی، مربوط به  زیر بغل، از بغل روینده .
axillary	(تش. ) بغلی، زیر بغلی، (گ . ش. ) واقع شده  یا روئیده  در بغل یا گوشه .
axiological	وابسته  به  ارزش ها یا علم ارزش ها، مبحث نوامیس اخلاقی.
axiology	علم ارزش یا خواص و نوامیس ذاتی اجسام، علم ارزش ها، ارزش شناسی.
axiom	اصل، اصل موضوعه .حقیقت آشکار، قضیه  حقیقی، حقیقت متعارفه ، بدیهیات، قاعده  کلی، اصل عمومی، پند، اندرز.
axiomatic	بدیهی، حاوی پند یا گفته  های اخلاقی.
axis	محور، قطب، محور تقارن ، مهره  آسه .محور چرخ، میله .
axle	محور.محور، چرخ، میله ، آسه .
axletree	میله  میان  دو چرخ.
ay	(=aye) همیشه ، ابد، برای همیشه ، آه ، افسوس.
aye	(=ay) بله ، آری، رای مثبت.
azalea	(گ . ش. ) اچالید، نوعی بوته  از جنس خلنگ  (ericacea)، گیاه  ازالیه .
azimuth	(نج. ) قوس افقی در جهت گردش عقربه  ساعت واقع بین  نقطه  ثابتی، (نج. ) نقطه  جنوب، (د. ن . ) نقطه  شمال، دایره  قائمی که  از مرکز جسم عبور میکند، ازیموت ستاره ، السمت، سمت.
azoic	فاقد نشان  زندگی، خالی از حیات، ( ز. ش. ) دوران  ماقبل تاریخ، بی زیوی.
azoth	جیوه  که  کیمیاگران  قدیم آنرا ماده  اصلی فلزات میدانستند، جیوه ، علاج کلیه  دردها.
azotic	دارای ازت، وابسته  به  نیتروژن  ازت دار.
azure	لاجورد، رنگ  نیل، آسمان  نیلگون ، لاجوردی، سنگ  لاجورد.
azygos	فرد، طاق، تک ، بی جفت.
azygous	فرد، طاق، تک ، بی جفت.
b	دومین  حرف الفبای انگلیسی که ازحروف بی صداست، دو صفحه  سفید اول و آخر کتاب، شکل B، هرشکلی شبیه  به  B.
b.c	(christ =before) قبل از میلاد.
ba	بع بع (گوسفند)، بعبع کردن ، مثل گوسفند صدا کردن .
baa	بع بع (گوسفند)، بعبع کردن ، مثل گوسفند صدا کردن .
baba	پدر، بابا.
babble	ور ور کردن ، سخن  نامفهوم گفتن ، فاش کردن ، یاوه  گفتن ، یاوه ، سخن  بیهوده ، من  ومن .
babe	(=baby) طفل، نوزاد، کودک ، شخص ساده  و معصوم.
babel	شهر و برج قدیم بابل، هرج و مرج، سخن  پرقیل و قال، اغتشاش، شلوغی، بنای شگرف، طرح خیالی.
baboon	اشکال مضحک ، شکل عجیب و غریب، (ج. ش. ) یکنوع میمون  یا عنتر دم کوتاه .
babouche	کفش سرپائی، پاپوش.
baby	بچه ، کودک ، طفل، نوزاد، مانند کودک  رفتار کردن ، نوازش کردن .
baby farm	محل نگهداری کودکان .
baby sit	(د. گ . ) بچه داری کردن  ( درغیاب والدینشان )، از بچه  نگاهداری کردن .
baby sitter	بچه  نگهدار.
babyhood	بچگی.
babyish	طفل مانند، کودک  مانند.
babylon	شهر بابل قدیم.
baccalaureate	لیسانسیه  یا مهندس، درجه  باشلیه .
baccara	باکارا، یکنوع بازی ورق.
baccarat	باکارا، یکنوع بازی ورق.
baccate	تماما گوشتی، دارای میوه  گوشتی، دانه دار، انگوری، توت مانند.
bacchanal	وابسته  به  باکوس ( bacchus ) الهه ئ باده  و باده  پرستی، (مج. ) میگسار و باده پرست، عیاش.
bacchanalia	جشن  باده  گساری، جشن  و شادمانی پر سر و صدا.
bacchanalian	وابسته  به  جشن  باده  گساری و شادمانی.
bacchant	میگساری، میگسار، باده پرست.
bacchante	زن  عیاش و میگسار.
bacchantic	وابسته  به  باده گساری.
bacchic	وابسته  به  باکوس خدای میگساری و پرستش او، مستانه  و پرهیاهو، آواز مستی.
bacchus	(افسانه ئ یونان  ) رب النوع شراب و باده ، شراب.
bacciferous	دارای میوه  گوشتی، توت دار، دانه دار.
bach	مجرد و عزب زندگی کردن .
bachelor	بدون  عیال، عزب، مجرد، مرد بی زن ، زن  بی شوهر، مرد یا زنی که  بگرفتن  اولین درجه ئ علمی دانشگاه  نائل میشود، لیسانسیه ، مهندس، باشلیه ، دانشیاب.
bachelorhood	تجرد، عزبی.
bacillar	عصائی شکل، بشکل میله های کوچک ، میله  میله .
bacillary	عصائی شکل، بشکل میله های کوچک ، میله  میله .
bacillus	باکتریهای میله ای شکل که  تولید هاگ  میکنند( مثل باسیل سیاه  زخم)، باسیل.
back	عقب، پشت (بدن )، پس، عقبی، گذشته ، پشتی، پشتی کنندگان ، تکیه گاه ، به عقب، درعقب، برگشت، پاداش، جبران ، ازعقب، پشت سر، بدهی پسافتاده ، پشتی کردن ، پشتانداختن ، بعقب رفتن ، بعقب بردن ، برپشت چیزی قرارگرفتن ، سوارشدن ، پشت چیزی نوشتن ، ظهرنویسی کردن .
back formation	اشتقاق معکوس، لغت سازی، اشتقاق لغات از یکدیگر.
back of	در پشت، پشت سر.
back pay	حقوق عقب افتاده .
back talk	پیش جوابی.
backache	کمردرد، پشت درد.
backbencher	عضو هیئت قانونگذاری.
backbite	غیبت کردن ، پشت سرکسی سخن  گفتن .
backboard	تخته  یا صفحه ئ پشت هرچیزی، تخته ئ پشت قاب عکس وغیره .
backbone	تیره ئ پشت، ستون  فقرات، (مج. ) پشت، استقامت، استواری، استحکام.
backcross	چند پشت بعقب برگشتن .
backdoor	درعقب، وسیله  نهائی یا زیر جلی، پنهان .
backdrop	پرده ئ پشت صحنه ئ تاتر.
backed	دارای پشت، پشتی دار، پشت گرم.
backer	نگهدار، پشتیبان ، حامی، کسی که  دراجرای نقشه ای کمک  میکند، حمال، باربر.
backfall	زمین  خوردگی.
backfield	(درفوتبال) چهاربازیکن  خط دفاع که  در پشت خط حمله اند.
backfire	پس زدن  تفنگ ، منفجر شدن  قبل از موقع، نتیجه  معکوس گرفتن .
backgammon	نرد، تخته  نرد.
background	زمینه ، سابقه .زمینه ، نهانگاه ، سابقه .
background  reflection	بازتاب زمینه ای.
background processing	پردازش زمینه ای.
background program	برنامه  زمینه ای.
backhand	پشت دستی یا ضربه  با پشت راکت( دربازی تنیس و غیره  )، زشت، ناهنجار، با پشت دستضربه  زدن ، باپشت راکت ضربت وارد کردن .
backhand stroke	ضربت چوگان  از پشت سر.
backing	پشتیبانی، پشتیبان .پشتی، پشتیبان ، پوشش، تصدیق در پشت یا ظهر ورقه ، دیرکردن ، کندی.
backing store	انباره  پشتیبان .
backlash	( درماشین ) پس زنی، پس زدن ، عکس العمل سیاسی.واکنش شدید.
backlog	کنده  بزرگی که  پشت آتش بخاری گذارده  میشود، موجودی جنسی که  بابت سفارشات درانبارموجوداست، جمع شدن ، انبارشدن ، کار ناتمام یا انباشته .پس افت.
backrent	اجاره ئ پس افتاده .
backrest	تکیه گاه ، پشتی، متکا.
backset	بازداشت، عقب زنی، معکوس، وارونه .
backside	کفل، پشت، عقب هر چیزی، خصوصی، محرمانه .
backslap	تظاهر بصمیمیت کردن ، چاخان  کردن .
backslide	( از دین ) برگشتن ، سیرقهقرائی کردن .
backspace	پسبرد، پسبردن .
backspace character	دخشه  پسبرد.
backspacing	پسبرد.
backstage	در پس پرده ، محرمانه ، خصوصی، مربوط به  پشت پرده ئ نمایش ( مخصوصااطاق رخت کن  ).
backstairs	نهانی، غیرمستقیم، رمزی، (م. ل. ) از راه  پله کان  عقبی، پله کان  پشت.
backstitch	کوک  زیگزاگ ، کوک  چپ و راست.
backstretch	خط سیرجهت مخالف مبدائ مسابقه .
backstroke	ضربه  باپشت دست، ( درتفنگ ) پس زنی، لگدزنی، برگشت، عقب زنی، ( شنا) کرال پشت.
backswept	برگشته  بطور مایل واریب.
backsword	شمشیر یک  لبه ئ برنده ، شمشیر یکدمه .
backsword man	شمشیرباز.
backtrack	رد گم کردن ، عدول کردن .
backup	پشتیبان ، پشتیبانی کردن .
backup file	پرونده  پشتیبان .
backup system	سیستم پشتیبان .
backward	عقب افتاده ، به پشت، ازپشت، وارونه ، عقب مانده ، کودن .به  عقب.
backward reference	ارجاع به  عقب.
backwardness	عقب افتادگی.
backwards	عقب افتاده ، به پشت، ازپشت، وارونه ، عقب مانده ، کودن .
backwash	مراجعت موج، اضطراب یا آشفتگی بعداز انجام عملی، عواقب.
backwater	مرداب، باریکه  آب، جای دورافتاده .
backwoods	اراضی جنگلی دوراز شهر، جنگلهای دورافتاده .
backwoodsman	دهاتی، اهل جای دورافتاده .
bacon	گوشت نمک  زده ئ پهلو و پشت خوک .
bacteria	(bacterium of. pl) میکرب های تک  یاخته ، باکتری، ترکیزه .
bacterial	(زیست شناسی) وابسته  به  باکتری، میکربی.
bactericidal	نابود کننده ئ باکتری، ضد باکتری.
bactericide	باکتری کش.
bacteriologic	مربوط به  میکرب شناسی، وابسته  به  باکتری شناسی.
bacteriologist	میکرب شناس، متخصص شناسائی انواع باکتریها.
bacteriology	علم میکرب شناسی، باکتری شناسی.
bacteriolysis	انهدام باکتری، فساد و تحلیل میکرب.
bacteriophagy	باکتری خواری، تغذیه  از باکتری.
bacterization	تحت تاثیر باکتری، آلودگی بمیکرب.
bacterize	تحت تاثیر باکتری قراردادن ، با میکرب آلوده  شدن .
bactrian	باختری، دوکوهانه .
baculiform	میله ای شکل، بشکل میله .
bad	(bid of. P) زمان  ماضی قدیمی فعل bid، (.adv and .n and .adj): بد، زشت، ناصحیح، بیاعتبار، نامساعد، مضر، زیان آور، بداخلاق، شریر، بدکار، بدخو، لاوصول.
bad blood	آزردگی، خشم، رنجش، تلخی، تندی، زنندگی، مسمومیت خون  دراثرعصبانیت، خصومت.
bad tempered	بدخو، تندخو.
bade	(bid of. p) زمان  ماضی فعل bid.
badge	نشان ، علامت، امضائ و علامت برجسته  و مشخص.
badger	(.n): دستفروش، دوره گرد، خرده  فروش، (ج. ش) گورکن ، خرسک ، شغاره (mustelidae)، (.vt): سربسر گذاشتن ، اذیت کردن ، آزار کردن .
badinage	خوشمزگی، لودگی، پرحرفی.
badland	زمین  لم یزرع، زمین  سنگلاخ یا باطلاقی.
badly	بطوربد، بطور ناشایسته .
badminton	بدمینتن ، نوعی بازی تنیس باتوپ پردار.
baffle	گیج یا گمراه  کردن ، مغشوش کردن ، دستپاچه  کردن ، بینتیجه  کردن ، پریشانی، اهانت.
bafflement	گیجی، دست پاچگی.
baffler	گیج کننده ، دست پاچه  کننده .
bag	کیسه ، کیف، جوال، ساک ، خورجین ، چنته ، باد کردن ، متورم شدن ، ربودن .
bagasse	تفاله ، تفاله  نیشکر.
bagatelle	چیزجزئی واندک ، ( مج. ) چیز بیهوده ، ناقابل.
bagel	نان  شیرینی حلقوی.
bagful	یک  کیسه ، یک  بسته ، یک  بقچه .
baggage	بار و بنه ئ مسافر، چمدان ، بارسفر.
baggily	بطورباد کرده ، کیسه  دار، بطورشل و ول.
bagginess	بادکردگی، پف کردگی، غرور، شلی.
bagging	پارچه  کیسه ای، کیسه .
baggy	بادکرده ، شل، ول، کیسه ای متورم، قلنبه .
bagpipe	(مو. ) نیانبان  که  در اسکاتلند مرسوم است، پرحرفی.
bagpiper	نوازنده ئ نیانبان .
bagworm	(ج. ش) کرم حشره  بید یا پروانه .
bah	به ، علامت تعجب حاکی ازاهانت و تحقیر.
bahama islands	جزایرباهاما واقع درهندغربی و جنوب فلوریدا.
bail	توقیف، حبس، واگذاری، انتقال، ضمانت، کفالت، بامانت سپردن ، کفیل گرفتن ، تسمه ، حلقه  دور چلیک ، سطل، بقید کفیل آزاد کردن .
bail out	به  قید کفیل آزاد کردن  و شدن ، با پاراشوت از هواپیما پریدن .
bailee	تحویل گیرنده ، ضامن  و متعهد.
bailer	اجاره  دهنده ، امانت دهنده ، کفیل دهنده .
bailey	دیوار با حیاط خارجی قلعه  ملوک  الطوایفی.
bailey bridge	پل متحرک  وموقتی.
bailie	bailiff، عضوانجمن  شهر.
bailiff	ناظر، ضابط، امین  صلح یا قاضی، نگهبان  دژ سلطنتی.
bailiwick	ناحیه  قلمرو مامور، مباشرت، نظارت، پیشخدمتی.
bailment	امانت گیری، امانت داری، سمساری، کفالت.
bailor	اجاره  دهنده ، امانت دهنده ، کفیل دهنده .
