precisionist	بسیار دقیق.
preclinical	پیش بالینی، وابسته  به  زمانی که  بیماری از نظر بالینی قابل تشخیص نشده  باشد.
preclude	مانع جلو راه ایجاد کردن ، مسدود کردن .
preclusion	انسداد، ایجاد مانع.
precocial	( درموردجوجه  تازه  از تخم بیرون  آمده  یاموجود جدید الولاده ) دارای استقلال از هنگامتولد.
precocious	زود رس، پیش رس، نابهنگام، باهوش.
precocity	زودرسی.
precognition	اطلاع قبلی، الهام قبل از وقوع امری.
precognitive	وابسته  به  اطلاع یا الهام قبلی.
preconceive	قبلا تصور کردن ، قبلا عقیده  پیداکردن .
preconception	عقیده از قبل تشکیل شده ، حضور پیش از وقت، تصدیق بلا تصور، تعصب.
preconcert	قبلا فرار ومدار گذاردن ، قبلا همدست کردن .
preconidtion	شرط قبلی، شرط مقدمه ، قبلا شرط کردن .
preconsclous	نیم آگاه ، قبل از هوشیاری، قبل از خود آگاهی.
precritical	قبل از بحران ، مقدمه  بحران ، قبل از وخامت.
precursor	پیشرو، منادی، ماده متشکله  جسم جدید.
precursory	وابسته  به پیشرو بودن .
predaceous	( =predacious)شکاری، تغذیه کننده  از شکار، شکارچی.
predacious	( =predaceous) شکاری، تغذیه کننده  از شکار، شکارچی.
predacity	صیادی، طعمه  جوئی.
predate	(antedate) قبل از موقع بخصوص واقع شدن .
predatin	صید، شکار، غارت.
predator	(predatorial، =predatory)درنده ، غارتگر، یغماگر، تغذیه  کننده  از شکار.
predatorial	(predator، =predatory)درنده ، غارتگر، یغماگر، تغذیه  کننده  از شکار.
predatory	(predator، =predatorial)درنده ، غارتگر، یغماگر، تغذیه  کننده  از شکار.
predecease	قبل از دیگری مردن ، پیش از واقعه  معینی مردن .
predecessor	ماقبل، سلف.اسبق، سابق، قبلی، جد، اجداد، ( درجمع ) پیشنیان .
predefined	از پیش تعریف شده .
predefined process	فرایند از پیش تعریف شده .
predesignate	قبلا تعیین  شده ، مقدور، قبلا تعیین  کردن .
predesignation	تعیین  قبلی.
predestinarian	جبری، قدری، معتقد به  تقدیر.
predestinarianism	پیروی از فلسفه  قدری وجبری.
predestinate	مقدر شده ، قبلا تعیین  شده ، دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی، مقدر کردن .
predestination	سرنوشت، تقدیر، جبر وتفویض، فلسفه  جبری.
predestine	(=predestinate) مقدر شدن  یا کردن ، قبلا تعیین  کردن .
predetermination	تقدیر، مقدر سای، ازلی.
predetermine	قبلا مقدر کردن ، قبلا تعیین  کردن .
predicable	اسنادکردنی، قابل اسناد، اطلاق کردنی.
predicament	مخمصه ، حالت، وضع نامساعد، وضع خطرناک .
predicate	مسند، خبر، مسندی، خبری، خبر دادن ، اطلاق کردن ، بصورت مسند قرار دادن ، مبتنی کردن ، مستند کردن ، گزاره .مسند، خبر، دلالت کردن .
predication	اسناد، اطلاق، اظهار، اثبات، موعظه ، اعلام.
predicative	مسندی، گزاره ای.
predict	پیشگوئی کردن ، قبلا پیش بینی کردن .پیشگوئی کردن .
predictable	قابل پیش گوئی یاپیش بینی.قابل پیشگویی.
prediction	پیشگوئی.پیشگوئی.
predictive	پیشگویانه .
predictor	پیشگوئی کننده .
predigest	قبلا هضم کردن ، ( مج. ) بزبان  ساده  وقابل فهم درآوردن ، برای استفاده  آماده  کردن .
predigestion	هضم سریع و از روی عجله ، هضم مصنوعی بوسیله  دارو وغیره ، سهل الهظم سازی، تسهیل.
predilection	تمایل قبلی، رجحان ، برگزیدگی، جانبداری.
predispose	مستعد کردن ، زمینه  را مهیا ساختن .
predispostion	آمادگی، استعداد، تمایل قبلی.
predominance	(preminence، =predominancy) برتری، علو، رجحان ، تفوق.
predominancy	(preminence، =predominance) برتری، علو، رجحان ، تفوق.
predominant	غالب، مسلط، حکمفرما، نافذ، عمده ، برجسته .
predominate	( نج. ) دارای نفوذ نجومی، قاطع بودن ، نفوذ قاطع داشتن ، مسلط بودن ، چربیدن .
predomination	تسلط، برتری، حکمفرمائی.
preemimence	تفوق، تقدم، برتری.
preeminent	سرآمد، مقدم، برتر، افضل.
preempt	قبضه  کردن ، به  انحصار درآوردن .باحق شفعه  خریدن ، حق تقدم پیدا کردن ، پیشدستی کردن .
preemption	حق شفعه ، پیشدستی.
preemptive	قبضه ای، انحصاری.وابسته  به  حق شفعه ، وابسته  به  پیشدستی.
preemptor	دارای حق شفعه ، شریک  دارای حق تقدم در خرید، پیشدستی کننده .
preen	سنجاق سینه ، خودرا آراستن ، بامنقار وزبان  خود را آراستن ، بخود بالیدن .
preener	خود آرا.
preexilian	( preexilic) وابسته  به  قبل از دوره  اسارت یهود در بابل.
preexilic	( preexilian) وابسته  به  قبل از دوره  اسارت یهود در بابل.
preexist	قبلا وجود داشتن ، ازلی بودن ، قبلا موجود شدن .
preexistence	تقدم وجود، ازلیت، موجودیت قبلی.
preexistent	دارای تقدم در وجود، ازلیت، موجود از قبل.
prefab	(=prefabricate) پیس ساختن ، پیش ساخته ، پیش سازی شده .
prefabricate	(=prefab) پیس ساختن ، پیش ساخته ، پیش سازی شده .
prefabrication	پیش سازی.
preface	دیباچه ، مقدمه ، سرآغاز، آغاز، پیش گفتار، دیباچه  نوشتن .
prefacer	دیباچه  نگار.
prefatorial	( prefatory) دیباچه  ای، پیش گفتاری.
prefatory	( prefatorial) دیباچه  ای، پیش گفتاری.
prefect	( در روم قدیم ) رئیس، فرمانده ، افسر ارشد.
prefectural	وابسته  به  مقام ریاست یا دوره  ریاست.
prefecture	اداره  ریاست، مقام ریاست، دوره  ریاست.
prefer	ترجیح یافتن  یادادن ، برتری دادن ، رجحان  دادن ، برگزیدن .ترجیح دادن .
preferable	مرجح، دارای رجحان ، قابل ترجیح، برتر.
preference	برتری، رجحان ، ترفیع، مزیت، اولویت، تقدم.رجحان ، صلیقه .
preferential	امتیازی، امتیاز دهنده ، مقدم، ترجیحی، ممتاز.
preferment	ترفیع، ارتقائ، حق تقدم، از پیش، مقام افتخاری.
preferred stock	سهم ممتاز.
preferrer	ترجیح دهنده .
prefiguration	تصور قبلی، پیش بینی، احتساب قبلی.
prefigure	از پیش نشان  دادن ، از پیش تصور کردن ، قبلا اعلام کردن ، قبلا نشان  دادن .
prefix	پیشوند، پیشوندی.
prefix notation	نشان  گذاری پیشوندی.
preflight	قبل از شروع پرواز ( هواپیما ).
preform	قبلا تشکیل دادن ، قبلا بشکل در آوردن ، قبلا شکل چیزی را معین  کردن ، قبلا تصمیم گرفتن .
preformation	تشکیل قبلی، پیش سازی.
prefrontal	واقع در جلو استخوان  پیشانی، جلو مغزی، بجلو مغز.
preganglionic	قبل از عقده  عصبی، وابسته  به جلو عقده عصبی.
pregiurement	پیش بینی، احتساب قبلی.
pregnability	قابلیت تسخیر، ربایشی، قابلیت آبستن  شدن .
pregnable	قابل آبستنی.
pregnancy	آبستنی، بارداری.
preheat	قبلا حرارت دادن ، قبلا گرم کردن .
prehensile	گیرکننده ، گیرنده ، قابض، مخصوص گرفتن  و چیدن  برگ ، دارای استعدادهنری، درک  کننده .
prehensility	قوه  ماسکه .
prehension	( حق. ) قبض، اخذ، گرفتن ، تسلیم، تحویل.
prehistoric	(prehistorical) پیش تاریخی، وابسته  به  قبل از تاریخ، ماقبل تاریخی.
prehistorical	(prehistoric) پیش تاریخی، وابسته  به  قبل از تاریخ، ماقبل تاریخی.
prehistory	پیش تاریخ، ماقبل تاریخ، تاریخ قبلی، سابقه .
prehominid	(=prehominidae) (ج. ش. ) پستانداران  معدوم انسان  نمای اولیه .
prehominidae	(=prehominid) (ج. ش. ) پستانداران  معدوم انسان  نمای اولیه .
preignition	احتراق قبل از وقت، پیش افروزش.
prejudge	تصدیق بلاتصور کردن ، بدون  رسیدگی قضاوت کردن ، پیش داوری کردن .
prejudgment	تصدیق بلا تصور، قضاوت قبل از وقوع.
prejudice	تبعیض، تعصب، غرض، غرض ورزی، قضاوت تبعیض آمیز، خسارت وضرر، تبعیض کردن ، پیش داوری.
prejudicial	( prejudicious)زیان  رسان ، تبعیض آمیز.
prejudicious	( prejudicial)زیان  رسان ، تبعیض آمیز.
prelacy	مقام اسقفی، مطرانی، حکومت روحانی.
prelate	مطران ، خلیفه ، اسقف اعظم، کشیش ارشد.
prelature	قلمرو اسقف اعظم، اسقف نشین .
prelect	(=praelect) سخنرانی کردن ، خطا به  خواندن ، تدریس کردن .
prelection	خطابه ، سخنرانی.
prelibation	پیش چشی، آزمایش یانوشیدن  قبلی، نوبر میوه .
preliminary	آستانه ای، اولیه ، مقدمات، مقدماتی، ابتدائی، امتحان  مقدماتی.مقدماتی.
prelude	پیش درآمد، مقدمه ، قسمت مقدماتی.
premature	پیش رس، قبل از موقع، نابهنگام، نارس.
prematurity	زودرسی، نابهنگامی.
premaxilla	( تش. ) استخوان  جلو آرواره  زیرین  مهره  داران .
premed	(=premedical).
premedial	(premedian)واقع در نیمه  قدامی ( بدن  ).
premedian	(premedial) واقع در نیمه  قدامی ( بدن  ).
premedical	دوره  مقدماتی پزشکی، وابسته به  پیش پزشکی.
premeditate	قبلا فکر چیزی را کردن ، مطالعه  قبلی کردن .
premeditated	( حق. ) با قصد قبلی، عمدی.
premeditation	قصد قبلی، عمد.
premenstrual	قبل از قاعدگی زنان .
premier	مقدم، برتر، والاتر، نخستین ، مهمتر، رئیس، رهبر، نخست وزیر، نخستین  نمایشیک  نمایشنامه ، هنرپیشه  برجسته (premiere).
premiere	مقدم، برتر، والاتر، نخستین ، مهمتر، رئیس، رهبر، نخست وزیر، نخستین  نمایشیک  نمایشنامه ، هنرپیشه  برجسته (premier).
premiership	نخست وزیری، دفتر نخست وزیری، مقام نخست وزیری، اولویت.
premillenarian	(=premillennialist) معتقد بظهور عیسی قبل از هزار سال.
premillennial	وابسته  بظهور ثانوی عیسی قبل از هزار سال.
premillennialist	(=premillenarian) معتقد بظهور عیسی قبل از هزار سال.
preminence	(predominance، =predominancy) برتری، علو، رجحان ، تفوق.
premise	قضیه  ثابت یا اثبات شده ، بنیاد واساس بحث، صغری وکبرای قیاس منطقی، فرض قبلی، فرضیه  مقدم، فرض منطقی کردن .
premium	جایزه ، پاداش عمل، پاداش نیکو، صرف برات، حق صرافی، انعام، مزایا، وثیقه ، حق بیمه .حقالعمل، اعلائ.
premix	قبل از مصرف مخلوط کردن ، پیش آمیختن .
premolar	مربوط بدندانهای آسیاب کوچک ، دندان  آسیاب کوچک .
premonish	قبلا برحذر داشتن ، قبلا اخطارکردن .
premonition	تحذیر، اخطار، برحذر داشتن ، فکر قبلی.
premonitory	اخطار کننده ، تحذیر کننده ، برحذر دارنده .
premorse	از سرکوتاه  شده ، بریده  شده .
premption	قبضه ، انحصار.
premune	ناشی از جلوگیری، پیشگیری کننده .
premunition	پیش بندی، جلوگیری، مقاومت در برابر مرض.
prenatal	پیش زادی.
prenominate	قبلا ذکر شده ، قبلا نامبرده  شده ، قبلا ذکر کردن .
prenormalized	پیش هنجار شده .
prenotion	پیش اندیشه ، احساس قبلی نسبت بچیزی، تحذیر، اخطار.
prentice	(learner، =apprentice) شاگر، شاگردی کردن .
preoccupation	اشغال قبلی، کار مقدم، تمایل، شیفتگی، اشتغال.
preoccupied	پریشان  حواس، شیفته ، پرمشغله ، گرفتار.
preoccupy	از پیش اشغال یا تصرف کردن .
preoperative	وابسته  بمرحله  پیش از عمل ( جراحی)، قبل از عمل.
preorbital	واقع درجلو کاسه  چشم، وابسته  به  قبل از قرار گرفتن  در مدار، پیش مداری.
preordain	قبلا مقرر داشتن ، قبلا وقوع امری را ترتیب دادن .
preovulatory	واقع شونده  درمرحله  قبل از تخم گذاری.
prep	مدرسه  مقدماتی، مسابقه  آزمایشی، مدرسه  ابتدائی، دبستان .
prepaid	پیش پرداخت شده .
preparation	پستایش، آمادش، تهیه ، تدارک ، تهیه  مقدمات، اقدام مقدماتی، آماده  سازی، آمادگی.آمایش، تدارک ، تمهید.
preparative	پستاگرانه ، پستائی، تدارکی، مربوط به تهیه  کردن  چیزی.
preparator	پستاگر، تهیه  کننده .
preparatory	پستائی، مقدماتی، مربوط به  تهیه  یامقدمات.آمایشی، تدارکی.
prepare	آماده  کردن ، تدارک  دیدن .پستاکردن ، مهیا ساختن ، مجهز کردن ، آماده  شدن ، ساختن .
preparedness	آمادگی، پستابودن ، روبراهی، سازمندی.
prepay	پیش دادن ، قبلا پرداختن ، جلو دادن .
prepayment	پیش پرداخت.پیش پرداخت، پیش قسط.
prepense	عمدی، قصدی، پیش اندیشیده .
preponderance	برتری، مزیت، فضیلت، فزونی، سنگین  تری.
preponderant	برتر، مسلط، دارای مزیت.
preponderate	سنگین  تر بودن ، چربیدن  بر، افزودن ، فزونی.
preposition	حرف اضافه ، حرف جر، حرف پیش نهاده .
prepositive	درجلو گذارده  شده ، سرکلمه ای، پیشوند دار.
prepossess	قبلا بتصرف آوردن ، تحت تاثیر عقیده  یامسلکی قرار دادن ، قبلا تبعیض فکری داشتن .
prepossession	تصرف قبلی، اشغال قبلی، تمایل بیجهت، تعصب.
preposterous	نامعقول، غیر طبیعی، مهمل، مضحک .
prepotency	قدرت کامل، نفوذ بسیار، غلبه ، تفوق بسیار.
preprocessing	پیش پردازی، پیش پردازش.
preprocessor	پیش پرداز.
prepuberal	(=prebubertal) وابسته  بدوره  قبل از بلوغ.
prepuberty	دوره  قبل از بلوغ.
prepuce	پوست ختنه گاه ، غلفه .
prerecord	(=prescore) قبلا ضبط ( صوت ) کردن ، قبلا ثبت کردن .
