primogeniture	نخست زادگی، ارشدیت، حق ارشدی.
primordial	بسیار کهن ، خاستگاهی، اصل نخستین ، عنصر نخستین ، اساسی، اصلی.
primordium	مرحله  نخست، آغاز، ابتدائ، منشا.
primp	مزین  ساختن ، آراستن ، مرتب ومنظم ساختن .
primrose	( گ . ش. ) پامچال، زهر الربیع، پر نشاط، زرد کمرنگ ، پامچال چیدن .
primrose path	راه  عیش وخوشی، راه  تسلیم ورضا.
primula	(=primrose) (گ . ش. ) گل پامچال.
primum mobile	آسمان  دهم، محرک  اصلی.
primus	شخص یاچیز درجه  اول، چراغ خوراک  پزی.
prince	شاهزاده ، ولیعهد، فرمانروای مطلق، شاهزاده  بودن ، مثل شاهزاده  رفتار کردن ، سروری کردن .
prince consort	همسر شاهزاده .
prince of wales	ولیعهد ذکور وارث تاج وتخت انگلیس.
prince's feather	(گ . ش. ) تاج خروس، تزئین  برجسته  پشت صندلی.
princedom	شاهزادگی، حوزه  حکومت شاهزاده .
princekin	(princelet) شاهزاده  کم اهمیت وگمنام.
princelet	(princekin) شاهزاده  کم اهمیت وگمنام.
princeship	شاهزادگی.
princess	(princesse) شاهدخت، شاهزاده  خانم، همسر شاهزاده ، مثل شاهزاده  خانم رفتار کردن .
princesse	(princess) شاهدخت، شاهزاده  خانم، همسر شاهزاده ، مثل شاهزاده  خانم رفتار کردن .
principal	اصلی، عمده ، مایه ، مدیر.عمده ، اصلی، مهم، رئیس، مدیر مدرسه ، مطلب مهم، سرمایه  اصلی، مجرم اصلی.
principal parts	( در افعال انگلیسی ) قسمتهای اصلی زمانهای فعل که  سایر زمانها را از آن  میسازند.
principality	شاهزادگی، قلمرو شاهزاده .
principalship	ریاست.
principium	اصل عمده  واساسی، اس اساس، اصل، پایه .
principle	قانون  یا اصلی علمی یا اخلاقی، اصل، سرچشمه ، حقیقت، مبادی واصول، ( درجمع )معتقد باصول ومبادی کردن ، اخلاقی کردن .اصل، قاعده  کلی، مرام.
principled	دارای اصول وعقاید، اصولی، پای بند اصول.
princock	(=princox) جوان  ژیگولو، جوان  جلف.
princox	(=princock) جوان  ژیگولو، جوان  جلف.
print	چاپ کردن ، چاپ، طبع.عکس چاپی، مواد چاپی، چاپ کردن ، منتشر کردن ، ماشین  کردن .
print chain	زنجیر چاپ.
print drum	طبله  چاپ.
print hammer	چکش چاپ.
print head	نوک  چاپ.
print wheel	چرخ چاپ.
printability	شایستگی برای چاپ.
printable	قابل چاپ.
printed circuit	مدار چاپی.
printed circuit board	تخته  مدار چاپی.
printed matter	مطبوعات، اوراق چاپی.
printer	چاپگر.چاپ کننده ، صاحب چاپخانه ، مطبعه .
printery	(office =printing) چاپخانه .
printing	چاپ، طبع، چاپ پارچه ، باسمه زنی.
printing office	(=printery) چاپخانه .
printing punch	منگنه  کن  با قابلیت چاپ.
printout	نتیجه  چاپی.
prior	اولی، قبلی، از پیش.پیشین ، قبلی، جلوی، مقدم، اسبق، رئیس صومعه .
priorate	مقاماسبق.
prioress	راهبه ، رئیسه  صومعه .
priority	اولویت، حق تقدم.حق تقدم، برتری.
priority indicator	نماینده  اولویت، اولویت نما.
priority processing	اولویت پردازی.
priorship	تقدم، حق تقدم، اولویت.
priory	دیر یا خانقاه  کوچکتر از صومعه .
prisere	مرحله  سیر تکاملی ایجاد نباتات در زمین .
prism	شوشه ، منشور، رنگهای شوشه ، بلور.
prismatic	منشوری.
prismoid	منشور وار.
prison	زندان ، محبس، حبس، وابسته  به زندان ، زندان  کردن .
prisoner	زندانی، اسیر.
prissy	آراسته ، مرتب، تروتمیز، مردیا جوان  زن  صفت.
pristine	پیشین ، اولی، طبیعی ودست نخورده ، تر وتازه .
prithee	لطفا.
privacy	خلوت، تنهائی، پوشیدگی، پنهانی، اختفائ.پوشیدگی، فلوت.
private	اختصاصی، خصوصی، محرمانه ، مستور، سرباز، ( جمع ) اعضائ تناسلی.پوشیده ، خصوصی، شخصی.
private first class	سربازیکم.
private law	حقوق خصوصی.
private line	خط خصوصی.
private school	مدرسه  ملی.
private sector	بخش خصوصی.
private treaty	معامله  کالا یا توافق فروشنده  وخریدار، معامله  خصوصی.
privateer	کشتی تجارتی که  هنگام جنگ  توسط دولت مصادره  ومسلح میشود، فرمانده  کشتی بازرسی، درکشتی تجارتی مسلح کار کردن .
privation	محرومیت، محروم سازی، تعلیق مقام، سختی.
privative	ناشی از محرومیت، تحریمی، سلبی، سالب.
privet	(گ . ش. ) برگنو، مندارچه  (vulgare Ligustrum).
priviege	امتیاز، حق ویژه .
privieged	ممتاز.
privieged operation	عمل ممتاز.
privieged program	برنامه  ممتاز.
privilege	امتیاز، رجحان ، مزیت، حق ویژه ، امتیاز مخصوصی اعطا کردن ، بخشیدن .
privileged	امتیاز دار، دارای امتیاز یا حق ویژه ، مصون .
privity	موضوع محرمانه ، امر خصوصی، امر سری.
privy	صمیمی، محرم اسرار، اختصاصی، دزدکی، مستراح.
privy purse	اعتبارمخصوص هزینه  های خصوصی پادشاه .
prize	انعام، جایزه ، ممتاز، غنیمت، ارزش بسیار قائل شدن ، مغتنم شمردن .
prize ring	گود مسابقه ، محل مسابقه  مشت زنی.
prizefight	مسابقه  مشت زنی جایزه  دار.
prizefighter	مشت زن  حرفه ئی.
prizefighting	مشت زنی حرفه ئی.
prizer	ارزیاب، قیمت گذار، برنده  جایزه .
prizewinner	برنده  جایزه .
pro	بنفع، طرفدار ( کلمه  مقابل conاست )، جنبه  مثبت، له ، موافق، حرفه ای، برای، بخاطر.
proa	(=prau) قایق پاروئی وبادبانی اندونزی.
probabilism	احتمالگرائی، انتخاب وجه  احتمالی.
probabilistic	احتمالی.
probability	احتمال.احتمال.
probability analysis	احتمال کاوی.
probability theory	نظریه  احتمالات.
probable	احتمالی، محتمل، باور کردنی، امر احتمالی.
probably	محتملا، شاید.
probang	میله  گلو پاک  کن  جراحی.
probate	رونوشت گواهی شده  وصیت نامه ، گواهی حصر وراثت، گواهی نمودن  صحت وصیت نامه ، محاکمه  کردن ، استنطاق کردن ، تحت آزمایش یا نظر قرار دادن .
probation	(probational) آزمایش، امتحان ، آزمایش حسن  رفتار وآزمایش صلاحیت، دوره  آزمایش وکار آموزی، ارائه  مدرک  ودلیل، آزادی بقید التزام.
probational	(probation) آزمایش، امتحان ، آزمایش حسن  رفتار وآزمایش صلاحیت، دوره  آزمایشو کار آموزی، ارائه  مدرک  ودلیل، آزادی بقید التزام.
probationary	وابسته  به دوره  کارآموزی یا آزمایشی، وابسته به  التزام.
probationer	کارمند استاژ، کارمند تحت آزمایش، زندانی آزاد شده  بقید شرف، عفو مشروط.
probative	(probatory) آزمایشی، اکتشافی، دال بر اثبات، مشروط.
probatory	(probative) آزمایشی، اکتشافی، دال بر اثبات، مشروط.
probe	کاوش کردن ، تفحص کردن ، کاوشگر.جستجو، کاوش، تحقیق، نیشتر، رسیدگی، اکتشاف جدید، غور وبررسی کردن .
prober	محقق، کاوش کننده ، مکتشف.
proberbial	وابسته  بضرب المثل.
probing	کاوش، تفحص.
probit	واحد قیاس احتمالات آماری بر اساس حداقل انحراف از میزان  متوسط.
probity	پاکدامنی، راستی، پیروی دقیق از اصول.
problem	مسئله ، مشکل.مسئله ، مشکل، چیستان ، معما، موضوع.
problem definition	تعریف مسئله .
problem description	تشریح مسئله .
problem file	پرونده  مسئله ای.
problem oriented	مسئله گرا.
problem program	برنامه  مسئله ای.
problem state	حالت مسئله ای.
problematic	(problematical) مسئله ای، غامض، گیج کننده ، حیرت آور.
problematical	(problematic) مسئله ای، غامض، گیج کننده ، حیرت آور.
proboscidean	(proboscidian) وابسته  بخرطوم داران  عاجدار، راسته  پستانداران  خرطوم دار.
proboscidian	(proboscidean) وابسته  بخرطوم داران  عاجدار، راسته  پستانداران  خرطوم دار.
proboscis	خرطوم، پوزه  دراز، آلت مکیدن  حشره .
procaine	(=novocaine)( ش. ) پروکئین ، نمک  قلیائی بیحس کننده .
procedural	رویه ای.وابسته  به  طرز عمل ورویه ، روندی.
procedural statement	حکم رویه ای.
procedure	رویه ، طرز عمل، روش، آئین  دادرسی، روند.رویه ، پردازه .
procedure oriented	رویه گرا.
proceed	پیش رفتن ، رهسپار شدن ، حرکت کردن ، اقدام کردن ، پرداختن  به ، ناشی شدن  از، عایدات.پیش رفتن ، اقدام کردن .
proceeding	جریان  عمل، اقدام، پیشرفت، طرز، روند.
proceedings	اقدامات، شرح مذاکرات.
proceeds	محصول، عایدات، وصولی، سود ویژه ، حاصل فروش.
procephalic	واقع در جلو سر، مربوط به  جلو سر.
proces verbal	صورت مجلس، صورت جلسه ، نشست نامه .
process	مراحل مختلف چیزی، پیشرفت تدریجی ومداوم، جریان  عمل، مرحله ، دوره  عمل، طرز عمل، تهیه کردن ، مراحلی را طی کردن ، بانجام رساندن ، تمام کردن ، فرا گرد، فراشد، روند، فرآیند.فرآیند، پردازش کردن .
process control	کنترل فرآیندها.
processing	پردازش.
processing element	عنصر پردازشی.
procession	حرکت دسته  جمعی، ترقی تصاعدی، ترقی، بصورت صفوف منظم، دسته  راه  انداختن ، درصفوف منظم پیشرفتن .
processor	عمل کننده ، تکمیل کننده ، تمام کننده .پردازنده ، پردازشگر.
proclaim	اعلان  کردن ، علنا اظهار داشتن ، جار زدن .
proclaimer	اعلام کننده ، جار زن .
proclamation	اعلان ، آگهی، انتشار، بیانیه ، اعلامیه ، ابلاغیه .
proclimax	ناحیه ، منطقه  زیست جانور یاگیاهی.
proclivity	تمایل ( بارتکاب بدی )، تمایل طبیعی بچیز بد.
proconsul	( روم قدیم ) افسر دارای بعضی اختیارات کنسولی، فرماندار، فرماندار مستملکات.
proconsular	وابسته به  فرمانداران  رم قدیم.
proconsulship	مقام فرمانداری در رم قدیم.
procrastinate	بدفع الوقت گذراندن ، معوق گذاردن .
procrastination	طفره ، تعویق.
procrastinator	طفره  رو، تعویق انداز.
procreant	(procreative) وابسته  به  ایجاد کردن  یا زادن .
procreate	تولید کردن ، زادن .
procreation	(procreator) موجد، سازنده ، زایش، فرآوری.
procreative	(procreant) وابسته  به  ایجاد کردن  یا زادن .
procreator	(procreation) موجد، سازنده ، زایش، فرآوری.
procrustean	بزور بکار وادارنده ، بوسیله  اعمال زورکاری از پیش برنده ، تحمیل کننده ، تحمیلی.
proctodaeum	قسمت خارجی پوسته  مقعد ومجرای مقعد.
proctology	مقعد شناسی.
proctor	وکیل قانونی، بازرس دانشجویان ، متولی، ناظر، نایب، ممتحن ، نظارت کردن ، بازرسی کردن .
proctorship	وکالت، نظارت.
procuance	(procuration) تحصیل چیزی، خرید، نیابت، حصول، جاکشی، دلالی محبت.
procumbent	( درمورد گیاه  ) خوابیده  روی زمین ، دمر.
procurable	بدست آوردنی، قابل حصول.
procuration	(procuance) تحصیل چیزی، خرید، نیابت، حصول، جاکشی، دلالی محبت.
procurator	وکیل، عامل، گماشته ، ناظر هزینه ، نایب.
procure	بدست آوردن ، تحصیل کردن ، جاکشی کردن .
procurement	بدست آوری، تهیه .
procurer	بدست آورنده ، فراهم سازنده ، جاکش، دلال محبت.
procuress	زن  دلال محبت، دلاله .
procyon	( نج. ) روشنترین  ستاره  صورت فلکی کلب اصغر (Minor Canis).
prod	سیخ زدن ، سک  زدن ، برانگیختن ، ترغیب.
prodigal	ولخرج، مسرف، اسراف آور، متلف، پر تجمل.
prodigality	ولخرجی، اسراف.
prodigious	حیرت آور، شگفت، غیر عادی، شگرف.
prodigy	چیز غیر عادی، اعجوبه ، شگفتی، بسیار زیرک .
prodrome	علائم اولیه  مرض.
produce	تولید کردن ، عمل آوردن .فرآوردن ، تولید کردن ، محصول، ارائه  دادن ، زائیدن .
producer	فرآورگر، فرآور، تولید کننده .تولید کننده ، مولد.
producible	قابل تولید.
product	حاصلضرب، فرآورده ، محصول.فرآورده ، محصول، حاصل، حاصلضرب، بسط دادن ، ایجاد کردن .
product of sums	حاصلضرب مجموعه ها.
product planning	برنامه  ریزی محصولات.
production	تولید، محصول.فرآوری، تولید، عمل آوری، ساخت، استخراج، فرآورده .
production routine	روال تولید.
production rule	قاعده ، تولید.
productive	پربار، حاصلضرب.فرآور، مولد ثروت، تولید کننده ، مولد، پر حاصل.
productivity	فرآورش، حاصلخیزی، باروری، سودمندی.
proem	رساله  مقدماتی، مقدمه ، سرآغاز، مقدمه  سخنرانی، شروع.
proestrus	دوره  قبل از فحلیت جنس ماده .
prof	(=professor) پرفسور.
profanation	کفرگوئی، بی حرمتی، بدزبانی.
profanatory	کفرآمیز.
profane	کفر آمیز، بدزبان ، بی حرمتی کردن .
profanity	کفر، بی حرمتی بمقدسات، کفر گوئی، ناسزا.
profess	ادعا کردن ، اظهارکردن ، تدریس کردن ، ابراز ایمان  کردن .
profession	پیشه ، حرفه ، شغل، اقرار، اعتراف، حرفه ئی، پیشگانی، پیشه  کار.
professionalism	حرفه ئی بودن ، صفات وعادات مخصوص اهل حرفه ، حرفه ئی.
professionalize	حرفه ئی کردن ، حرفه ئی شدن .
professor	استاد، پرفسور، معلم دبیرستان  یا دانشکده .
professorate	مربوط به  استادی.
professorial	وابسته  به  استادی، استادانه ، استادوار.
professoriat	هیئت استادان ، مقام استادی.
professorship	استادی، مقام استادی.
proffer	پیشنهاد، عرضه ، تقدیم، پیشنهاد کردن ، تقدیم داشتن ، عرضه  داشتن .
