proficiency	زبردستی، چیرگی، مهارت، تخصص، کارآئی.
proficient	زبردست، چیره ، ماهر، حاذق، متخصص.
profile	نمایه ، مقطع عرضی، نیمرخ.نیمرخ، برش عمودی، نقشه  برش نما، عکس نیمرخ، برجسته ، نمودار یا منحنی مخصوصنمایش چیزی.
profit	سود، نفع، سود بردن .سود، فایده ، منفعت، مزیت، برتری، منفعت بردن ، فایده  رساندن ، عایدی داشتن ، سود بردن .
profit and loss	حساب سود وزیان .
profit sharing	سهیم کردن  کارگر در سود کارخانه ، مشارکت در سود.
profitability	سودبخشی.
profitable	سودبخش، مفید، سودآور.
profiteer	استفاده چی، استفاده چی بودن ، اهل استفاده  زیاد بودن .
profitless	بیسود.
profligacy	هرزگی، ولگردی، ولخرجی.
profligate	هرزه ، بی بند وبار، فاسد الاخلاق، ولخرج.
profluent	پرجریان ، جاری بمقدار زیاد، ساری، روان ، سرشار.
proforma	مقدماتی، مسوده  شده ، فاکتورمقدماتی.
profound	عمیق، ژرف.
profundity	عمق، ژرفا.
profuse	فراوان ، وافر، سرشار، ساری، لبریز، سرشار ساختن .
profusion	فراوانی، بخشش، اسراف، سرشاری، وفور.
prog	سیخونک  زدن ، با میخ نوک  تیز فشار دادن ، پرسه  زدن ، خزیدن ، کاوش کردن .
progamete	سلول مولد تخمچه .
progenitor	جد، نیا، پدر بزرگ ، اجداد، پیشرو، نمونه .
progeny	اولاد، فرزند، اخلاف، سلاله ، دودمان .
progestational	وابسته  بتغییرات هورمونی وبدنی زن  قبل از حاملگی.
progesterone	(progestin) (ش. ) هورمون  مربوط به  قبل از دوره  حاملگی.
progestin	(progesterone) (ش. ) هورمون  مربوط به  قبل از دوره  حاملگی.
prognoses	پیش بینی مرض، بهبودی از مرض در اثر پیش بینی جریان  مرض، پیش بینی، مال اندیشی.
prognosis	پیش بینی مرض، بهبودی از مرض در اثر پیش بینی جریان  مرض، پیش بینی، مال اندیشی.
prognostic	وابسته  به آثار آتی وپیش بینی مرض.
prognosticate	پیش بینی کردن ، تشخیص دادن  قبلی مرض.
prognostication	پیشگوئی، پیش بینی، تشخیص قبلی مرض.
prognosticator	پیشگو، تشخیص دهنده  قبلی مرض.
program	برنامه ، برنامه  نوشتن .(programme) برنامه ، دستور، نقشه ، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه  تهیه  کردن ، برنامه  دار کردن .
program analyzer	برنامه  کاو، تحلیل کننده  برنامه .
program cards	کارتهای برنامه .
program checkout	وارسی برنامه .
program counter	شمارنده  برنامه .
program debugging	اشکالزدائی برنامه .
program documentation	مستند سازی برنامه .
program execution	اجرای برنامه .
program flow	گردش برنامه ، روند برنامه .
program generator	برنامه  زا.
program interrupt	وقفه  برنامه .
program library	کتابخانه  برنامه ها.
program listing	سیاهه  برنامه .
program maintenance	نگهداشت برنامه .
program module	واحد برنامه .
program priority	اولویت برنامه .
program proving	اثبات برنامه .
program relocation	جابجائی برنامه .
program run	رانش برنامه .
program schema	الگوی برنامه .
program segment	قطعه  برنامه .
program state register	ثبات حالت برنامه .
program status word	کلمه  وضیت برنامه .
program step	گام برنامه .
program structure	ساخت برنامه .
program switch	گزینه  برنامه .
program testing	آزمایش برنامه .
program text	متن  برنامه .
programatics	برنامه  شناسی.
programmatic	وابسته  به  پروگرام، برنامه ای.
programme	(program) برنامه ، دستور، نقشه ، روش کار، پروگرام، دستور کار، برنامه  تهیه  کردن ، برنامه  دار کردن .
programmed	برنامه ریزی شده ، برنامه  دار.
programmed check	مقابله  برنامه  ریزی شده .
programmer	تهیه کننده  برنامه ، طرح ریز، برنامه  ریز.برنامه  نویس.
programming	برنامه  نویسی.
programming aids	ادوات برنامه  نویسی.
programming language	زبان  برنامه  نویسی.
progress	پیشرفت، پیشرفت کردن .پیشرفت کردن ، پیشرفت، پیشروی، حرکت، ترقی، جریان ، گردش، سفر.
progress report	گزارش پیشرفت کار.
progression	فرایازی، تصاعد، توالی، تسلسل، پیشرفت.تصاعد.
progression code	رمز تصاعدی.
progressive	مترقی، ترقی خواه ، تصاعدی، جلو رونده .
progressivism	ترقی خواهی.
progressivist	ترقی خواه ، پیشرفت گرای.
prohibit	منع کردن ، ممنوع کردن ، تحریم کردن ، نهی.
prohibition	منع، نهی، تحریم، ممانعت، قدغن ، صدور حکم منع.ممنوعیت، منع.
prohibitionist	طرفدار منع مسکرات.
prohibitive	(prohibitory) منعی، گران ، جلوگیری کننده .
prohibitory	(prohibitive) منعی، گران ، جلوگیری کننده .
project	طرح، پروژه  افکندن .نقشه  کشیدن ، طرح ریزی کردن ، برجسته  بودن ، پیش افکندن ، پیش افکند، پرتاب کردن ، طرح، نقشه ، پروژه .
projectable	قابل طرح ریزی، قابل پرتاب کردن .
projectile	جسم پرتاب شونده ، مرمی، موشک ، پرتابه .
projection	افکنش، تصویر.پیش آمدگی، پیش افکنی، برآمدگی، نقشه  کشی، پرتاب، طرح، طرح ریزی، تجسم، پرتو افکنی، نور افکنی، آگراندیسمان ، پروژه .
projective	افکنشی، تصویری.تصویری، طرحی، ایجاد شده بوسیله  انعکاس یاتصویر، جلو آمده .
projector	پرتو افکن ، طرح ریز، پروژکتور، پیش افکن .
prolapse	پائین  افتادگی، سقوط، پائین  افتادن .
prolate	منبسط، کشیده  شده ، دوک  وار، دراز.
prolegomenon	پیش گفتار، مقدمه ، مقدماتی، کلمات مقدماتی.
prolegomenous	مقدماتی، پیش گفتاری، دارای مقدمه  طولانی.
prolepsis	تقدیم یا تقدم امری، تمهید یامقدمه ، تخیل، فرض قبلی، صحبت از آینده  چنانچه گوئی گذشته  است.
proletarian	عضو طبقه  کارگر، کارگر، وابسته  بکارگر، کارگری.
proletarianize	(ez=proletari) جزو طبقه  رنجبر وکارگر درآوردن .
proletariat	کارگر ورنجبر، طبقه  کارگر.
proletarize	(ez=proletariani) جزو طبقه  رنجبر وکارگر درآوردن .
proliferate	پربار شدن ، زیاد شدن ، کثیر شدن ، بسط وتوسعه  یافتن .
proliferation	تکثیر، ازدیاد.
proliferous	تکثیر شونده ، بارور شونده  بوسیله  پیازیا جوانه زنی وامثال آن ، قابل تکثیر، شکوفا، پربار.
prolific	پرزا، حاصلخیز، بارور، نیرومند، پرکار، فراوان .
prolix	دراز، طولانی، خسته  کننده ، روده  دراز، پرگو.
prolixity	دراز نویسی، اطناب، پرگوئی، روده  درازی.
prolocutor	سخنگو، متکلم ( از جانب دیگری )، خطیب.
prologize	(ezprologui) مقدمه نوشتن ، مقدمه  گفتن ، پیش گفتار گفتن .
prologue	پیش درآمد، سرآغاز، مقدمه ، پیش گفتار.
prologuize	(ezprologi) مقدمه نوشتن ، مقدمه  گفتن ، پیش گفتار گفتن .
prolong	(=prolongate) طولانی کردن ، امتداد دادن ، دراز کردن ، امتداد یافتن ، بتاخیرانداختن ، طفره  رفتن ، بطول انجامیدن .
prolongate	(=prolong) طولانی کردن ، امتداد دادن ، دراز کردن ، امتداد یافتن ، بتاخیرانداختن ، طفره  رفتن ، بطول انجامیدن .
prolongation	ممتد کردن ، طولانی کردن ، تطویل.
prolonger	امتداد دهنده ، تاخیر دهنده ، طولانی کننده .
prolotherapy	اصلاح وتر یا عضوی بوسیله  کاهش رویش وتکثیر سلولی.
prolusion	اثر هنری مقدماتی، مقاله  مقدماتی، مقاله  آزمایشی، تمهید، تحصیر.
prolusory	مقدماتی، پیش در آمدی.
prom	مجلس رقص رسمی دبیرستان  یا دانشکده .
promenade	گردش، تفرج، سیر، گردشگاه ، تفرجگاه ، گردش رفتن ، تفرج کردن ، گردش کردن .
promenader	گردش کننده ، تفریح کننده .
promethean	وابسته  به  پرومیتوس ( در افسانه  یونان  ).
prometheus	( افسانه  یونان  ) تیتان  فرزند پاپتوس.
promibitive	کزاف، موجب منع.
prominence	برجستگی، امتیاز، پیشامدگی، برتری.
prominent	برجسته ، والا.
promiscuity	بیقاعدگی، بیقیدی در امور اخلاقی وجنسی.
promiscuous	بیقاعده ، بیقید در امور جنسی.
promise	وعده ، قول، عهد، پیمان ، نوید، انتظار وعده  دادن ، قول دادن ، پیمان  بستن .
promisee	( حق. ) متعهدله .
promiser	قول دهنده ، متعهد.
promising	امید بخش، نوید دهنده ، محتمل.
promisor	( حق. ) متعهد، وعده  دهنده .
promissory	وابسته  به  تعهد یا قول.
promissory note	سفته .
promontory	دماغه  بلند، راس، پرتگاه ، برآمدگی، دماغه .
promotable	قابل ترویج.
promote	ترفیع دادن ، ترقی دادن ، ترویج کردن .
promoter	پیش برنده ، ترقی دهنده ، ترویج کننده .
promotion	ترفیع، ترقی، پیشرفت، جلو اندازی، ترویج.
promotive	ترویجی.
prompt	بیدرنگ ، سریع کردن ، بفعالیت واداشتن ، برانگیختن ، سریع، عاجل، آماده ، چالاک ، سوفلوری کردن .
promptbook	نسخه  نمایشنامه  که  به  سوفلور نمایش اختصاص دارد.
prompter	سوفلور، وادار کننده .
promptitude	چالاکی، سرعت، سریع العملی، زرنگی.
promulgate	اعلام کردن ، انتشار دادن ، ترویج کردن .
promulgation	(promulgator) اعلام، اعلام دارنده ، ترویج.
promulgator	(promulgation) اعلام، اعلام دارنده ، ترویج.
pronate	دمر قرار دادن ، بداخل گرداندن ، روی چهار دست وپا خم شدن  ( مثل چهارپایان  )، خمیده .
prone	متمایل، مستعد، مهیا، درازکش، دمر.
prong	چنگک ، چنگال، تیزی چنگال، تیزی دندان ، شاخه  رود یانهر، شعبه ، زبانه ، با چنگ ک سوراخ کردن ، با چنگک  صاف کردن  ( زمین  )، دارای چنگک  یا چنگال کردن .
pronged	چنگک  دار.
pronominal	ضمیری، وابسته  به  ضمیر، شبیه  ضمیر.
pronoun	ضمیر.
pronounce	تلفظ کردن ، رسما بیان  کردن ، ادا کردن .
pronounceable	قابل تلفظ.
pronouncement	اظهار عقیده  رسمی، صدور رای، اعلامیه  رسمی.
pronouncer	اعلامکننده .
pronto	سریعا، عاجلانه .
prontonotary	( prothonotary) سر دفتراسناد رسمی، یکی ازهفت عضو دفتراسناد پاپ، متصدی امضائاحکام.
pronucleus	هسته  سلول قابل لقاح پس از تکمیل دوره  بلوغ وورود نطفه  به  درون  تخم جانور.
pronunciation	تلفظ، بیان ، ادای سخن ، طرز تلفظ، سخن .
proof	دلیل، گواه ، نشانه ، مدرک ، اثبات، مقیاس خلوص الکل، محک ، چرکنویس.اثبات، برهان ، دلیل.
proof spirit	الکل خالص.
proofer	آزمون  کننده .
proofroom	اطاق غلط گیری نمونه هائی چاپی مطبعه .
prop	حائل، نگهدار، پایه ، تیر، شمع ( درمعدن  )، نگهداشتن ، پشتیبانی کردن ، حائلکردن  یا شدن .
propaedeutic	تعلیمات مقدماتی، تحصیلات مقدماتی، مقدمات.
propagable	قابل تکثیر، قابل ترویج، قابل تبلیغ.
propaganda	تبلیغ، تبلیغات، پروپاگاند.
propagandist	مبلغ.
propagandize	تبلیغات کردن .
propagate	گستردن ، ( بوسیله تولید مثل ) تکثیر کردن ، زیاد کردن ، پروردن ، قلمه  زدن ، منتشرکردن ، انتشار دادن .پخش کردن ، پخش شدن ، رواج دادن .
propagated carry	رقم نقلی پخش شده .
propagated error	خطای پخش شده .
propagation	پخش، ترویج.گسترش، تکثیر، تبلیغ، انتشار، رواج، پراکنی.
propagation delay	تاخیر پخش.
propagator	گسترشگر، تکثیر کننده ، انتشار دهنده .
propane	( ش. ) پارافین  گازی و مشتعل هیدروکاربنی، پروپان .
propel	بجلو راندن ، سوق دادن ، بردن ، حرکت دادن .
propellant	(propellent) عامل، انگیزه ، محرک ، نیروی محرکه .
propellent	(propellant) عامل، انگیزه ، محرک ، نیروی محرکه .
propeller	(=propellor) پروانه  هواپیما وکشتی وغیره .
propellor	(=propeller) پروانه  هواپیما وکشتی وغیره .
propend	(=incline) تمایل داشتن .
propense	(disposed، =inclined) مایل، متمایل.
propensity	تمایل طبیعی، میل باطنی، رغبت، گرایش.
proper	سره ، مناسب.شایسته ، چنانکه  شاید وباید، مناسب، مربوط، بجا، بموقع، مطبوع.
proper adjective	( د. ) صفت مرکب از اسم خاص.
proper fraction	(ر. ) کسر صحیح، کسر متعارفی.
proper noun	اسم خاص.
proper subset	زیر مجموعه ، سره .
propertied	سهام دار، ملاک ، متمکن ، دارای خواص معین .
property	دارائی، مال، خاصیت، صفت خاص، استعداد.خاصیت، ویژگی، ولک ، دارائی.
property list	سیاهه  خواص.
property sort	جور کردن  خاصیتی.
propertyless	بیمال، بی خاصیت.
prophase	مرحله  اولیه  تقسیم سلولی، پیشگاه .
prophecy	غیبگوئی، نبوت، پیغمبری، پیشگوئی، رسالت، ابلاغ.
prophesier	پیشگوئی کننده .
prophesy	غیبگوئی یا پیشگوئی کردن .
prophet	پیامبر، پیغمبر، نبی.
prophetic	نبوتی، مبنی بر پیشگوئی.
prophets	کتب انبیائ بنی اسرائیل.
prophylactic	مانع بروز مرض، پیشگیری کننده ، پیشگیر.
prophylaxis	( طب ) طب پیشگیری، طب استحفاظی.
propine	ساغر را نوشیدن  وبدیگری دادن ، هدیه .
propinquity	نزدیکی، خویشی، شباهت، قرابت، مجاورت.
propitiable	آرام کننده ، قابل تسکین ، استمالت پذیر.
propitiate	خشم را فرو نشاندن ، استمالت کردن ، تسکین  دادن .
propitiation	دلجوئی، فرونشاندن  خشم وغضب، استمالت.
propitiator	تسکین  دهنده ، دلجوئی کننده .
