propitiatory	وابسته  به  تسکین  یا دلجوئی.
propitious	خوش یمن ، میمون ، شفیع، خیر خواه ، مساعد.
propolis	ماده  صمغی قهوه ای رنگی شبیه  موم.
propone	( اسکاتلند ) پیشنهاد کردن ، ارائه  دادن .
proponent	استدلال کننده ، توضیح دهنده ، طرفدار.
proportion	تناسب، نسبت، درجه ، سهم، قسمت، قیاس، شباهت، مقدار، قرینه ، متناسب کردن ، متقارن  کردن .تناسب، نسبت.
proportional	متناسب، به  نسبت.
proportional parts	بخشهای کسری اقلامتصاعدی یک  جدول.
proportionality	تناسب.
proportionate	متناسب، درخور، فراخور، متناسب کردن .
proposal	پیشنهاد.پیشنهاد، طرح، طرح پیشنهادی، اظهار، ابراز.
propose	پیشنهاد کردن ، پیشنهاد ازدواج کردن .پیشنهاد کردن .
proposer	پیشنهاد کننده .
proposition	موضوع، قضیه ، کار، مقصود، قیاس منطقی، پیشنهاد کردن  به ، دعوت بمقاربت جنسیکردن .گزاره ، پیشنهاد.
propositional	گزاره ای.
propositional calculus	حساب گزاره ای.
propositional function	وظیفه  حسی، امر حسی.
propositional logic	منطق گزاره ای.
propositus	آدم پدر ومادردار، شخص اخیرالذکر.
propound	مطرح کردن ، پیشنهاد کردن ، ارائه  دادن ، تقدیم کردن ، رواج دادن .
propounder	مروج، پیشنهاد دهنده ، رواج دهنده .
propraetor	(propretor) کنسول فرماندار استان  قدیم روم.
propretor	(propraetor) کنسول فرماندار استان  قدیم روم.
proprietary	اختصاصی، متعلق به  ملاک ، وابسته  به  مالک .
proprietor	مالک ، ملاک ، متصرف، صاحب حق طبق کتاب.
proprietorship	مالکیت، صاحب ملک  یامغازه  بودن .
proprietress	(مونث ) مالک ، ملاک .
propriety	تناسب، نزاکت، قواعد متداول ومرسوم رفتاروآداب سخن ، مراعات آداب نزاکت، برازندگی.
proprioceptive	تحریک  شده  در اثر تحریکات درونی عضو موجود زنده .
proptosis	جلو آمدگی تخم چشم، چشم ورقلنبیده .
propulsion	نیروی محرکه ، خروج، دفع، پیش راندن .
propulsive	دافع، بیرون  ریزنده .
propylaeum	سردر، در بزرگ  ساختمان .
prorata	بتناسب، برحسب نسبت معین ، بهمان  نسبت.
prorate	به  نسبت تقسیم کردن ، سرشکن  کردن .
proration	بخش به تناسب، سرشکنی، تقسیم به  نسبت، توزیع برحسب مدت یانسبت.
prorogate	(prorogue) تعطیل کردن ، بتعویق انداختن ، تعطیل شدن .
prorogation	تمدید، طفره  زنی، اطاله ، تعویق.
prorogue	(prorogate) تعطیل کردن ، بتعویق انداختن ، تعطیل شدن .
prosaic	خالی از لطف، کسل کننده ، وابسته  به  نثر، نثری.
prosaism	سخن  کسل کننده ، مبتذل نویسی، نثر نویسی.
prosaist	(prosateur) نثر نویس.
prosateur	(prosatist) نثر نویس.
proscenium	صحنه  نمایش، جلو صحنه ، پیشگاه ، پیش صحنه .
proscribe	تبعید کردن ، ممنوع ساختن ، تحریم کردن ، نهی کردن ، بد دانستن ، بازداشتن  از.
proscription	ترک ، منع، تخطئه ، تبعید، محکومیت، محرومیت.
prose	نثر، سخن  منثور، به  نثر درآوردن ، نثر نوشتن .
prose poem	نثر مسجع.
prosector	تشریح کننده  بدن  مرده ، کالبد شکاف، پیگیرگر.
prosecutable	قابل تعقیب.
prosecute	تعقیب قانونی کردن ، دنبال کردن  پیگرد کردن .
prosecuting attorney	مدعی العموم، دادستان .
prosecution	(prosecutor) تعقیب قانونی، پیگرد، پیگرد کننده ، تعقیب کننده .
prosecutor	(prosecution) تعقیب قانونی، پیگرد، پیگرد کننده ، تعقیب کننده .
proselyte	جدید الایمان ، کسیکه  تازه  بدینی واردشود، نو آموزمذهبی، عضو تازه  حزب، بدین تازه ای وارد کردن ، تبلیغ کردن ، تبلیغ شدن .
proselytism	تبلیغ دینی، تبلیغ حزبی، تحت تاثیر تبلیغات مسلکی واقع شدن .
proselytize	بدین  تازه ای وارد شدن  یاکردن .
prosencephalic	جلو مغزی، واقع در جلو مغز، وابسته  به  جلو مغز.
prosencephalon	(=forebrain) ( تش. ) جلو مغز.
proser	نثر نویس.
proserpina	(proserpine) ( افسانه  یونان  ) دختر زاوش.
proserpine	(proserpina) ( افسانه  یونان  ) دختر زاوش.
prosodic	(prosodical) عروضی.
prosodist	دانشمند عروض وبدیع.
prosody	علم عروض، علم بدیع، قواعد بدیعی وعروضی.
prosopopoeia	( عروض ) تعریف شخص غایب بصورت متکلم وحده ، حاضر دانستن  شخص غایب، تجسم.
prospect	معدن  کاوی کردن ، دور نما، چشم انداز، انتظار، پیش بینی، جنبه ، منظره ، امیدانجام چیزی، اکتشاف کردن ، مساحی.
prospective	مربوط به  آینده ، موثر درآینده .
prospector	اکتشاف کننده ، معدن یاب، معدن  کاو.
prospectus	آینده  نامه ، اطلاع نامه ، شرح چاپی درباره  شرکت یا معدنی که  برای آن باید سرمایه جمع آوری شود.
prosper	کامکار شدن ، رونق یافتن ، موفق شدن ، کامیاب شدن ، پیشرفت کردن .
prosperity	موفقیت، کامیابی، کامکاری.
prosperous	کامیاب، موفق، کامکار.
prostate	(gland prostate) غده  پروستات (prostatic =).
prostatectomy	بیرون  آوردن  غده  پروستات.
prostatic	غده  پروستات (=prostate).
prostatism	( طب) ابتلا به  پروستات.
prosthetics	( طب ودندان  پزشکی ) مبحث اعضای مضنوعی.
prosthodontics	( دندان  پزشکی ) مبحث دندانسازی.
prosthodontist	دندانساز.
prostitute	فاحشه ، فاحشه  شدن ، برای پول خود را پست کردن .
prostitution	فحشائ، جندگی.
prostomium	( ج. ش. ) قسمت جلو سر نرم تنان  وحلزونها.
prostrate	بخاک  افتاده  ( درحال عبادت یا خضوع )، روی زمین  خوابیده ، دمر خوابیده ، افتادن ، درمانده  وبیچاره  شدن .
prostration	بخاک  افتادن ، درماندگی، دمر بودن .
prosy	(tedious =prosaic) کسل کننده ، با اطناب.
protagonist	بازیگر عمده ، پیشقدم، پیش کسوت، سردسته .
protasis	نخستین  قسمت درام قدیم رومی، مقدمه .
protean	شبیه  Proteus، متغیر، شکل پذیر، گوناگون ، متلون .
protect	حفاظت کردن ، حمایت کردن .حراست کردن ، نیکداشت کردن ، نگهداری کردن ، حفظ کردن ، حمایت کردن .
protect bit	ذره  حفاظتی.
protected location	مکان  حفاظت شده .
protection	حراست، حمایت، حفظ، نیکداشت، تامین  نامه .حفاظت، محافظت.
protection key	کلید حفاظت.
protection level	سطح حفاظت.
protection ring	حلقه  حفاظت.
protectionism	سیستم حمایت از تولیدات داخلی.
protectionist	طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی.
protective	محافظ، وابسته  به  حفظ یا حراست.
protector	نگهدار، پشتیبان ، حامی، سرپرست، قیم، نیکدار.
protectorate	سرپرستی، قیمومت، کشور تحتالحمایه .
protectory	پرورشگاه  یتیمان ، دارالایتام.
protege	تحت الحمایه ، حمایت شده ، شاگرد، نوچه .
proteide	(=protein) ( ش. ) پروتئین .
protein	(=proteide) ( ش. ) پروتئین .
proteinaceous	پروتئین  دار.
proteinase	آنزیمهای آبکی کننده  پروتئین .
proteinate	پروتئینات، ترکیب پروتئین  دار.
protem	(protempore) فعلا، موقتا، موقت، شاغل مقامی بطور موقت.
protempore	(protem) فعلا، موقتا، موقت، شاغل مقامی بطور موقت.
protend	امتداد یافتن ، بسط داشتن ، جلو آمدن .
protensive	مدت دار، مزمن .
proteranthous	(گ . ش. ) دارای گلهائیکه  قبل از برگ  ظاهر گردد.
proteranthy	گل آوری قبل از برگ  آوری.
protest	اعتراض، پروتست، واخواست رسمی، شکایت، واخواست کردن ، اعتراض کردن .
protestant	عضو فرقه  مسیحیان  پروتستان .
protestantism	اصول آئین  پروتستانت.
protestation	اعتراض، واخواهی، اظهار جدی، ادعا، تصریح.
proteus	( افسانه  یونان  ) خدای دریا که  اشکال مختلف بخودمیگرفته .
prothalamion	( prothalamium) ترانه مخصوص جشن  ازدواج، سرود مبارک  باد.
prothalamium	( prothalamion) ترانه مخصوص جشن  ازدواج، سرود مبارک  باد.
prothesis	چیدن  نان  وشراب عشای ربانی روی میز، ( جراحی ودندانسازی ) دندان  یا عضو مصنوعی.
prothonotary	( prontonotary) سر دفتراسناد رسمی، یکی ازهفت عضو دفتراسناد پاپ، متصدی امضائاحکام.
prothorax	( ج. ش. ) قسمت قدامی سینه  حشره .
protist	(ج. ش. ) آغازی، تک  یاختگان  آغازی.
protocol	پیوند نامه ، مقاوله  نامه ، موافقت مقدماتی، پیش نویس سند، ( در فرانسه  ) آداب ورسوم، تشریفات، مقاوله  نامه  نوشتن .
protohistory	مطالعه  اوضاع ماقبل تاریخی انسان ، تاریخ ماقبل تاریخ.
protolanguage	زبان  قدیمی.
protolithic	وابسته  بدوران  ماقبل عصر سنگ .
proton	( فیزیک  - ش. ) هسته  اتم سبک  و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن .
protoplasm	سفیده  یاخته ، جرم زنده ، ماده  اصلی جسم سلولی.
prototypal	( prototypic) وابسته  به  طرح اصلی یا نمونه  اصلی.
prototype	نخستین  بشر، اصل ماده ، نخستین  آفریده ، نمونه اصلی، شکل اولیه ، مدل پیش الگو، پیش گونه .نمونه  اولیه .
prototypic	( prototypal) وابسته  به  طرح اصلی یا نمونه  اصلی.
protozoan	تک  یاخته ، وابسته  به  تک  یاخته  آغازی.
protozoology	تک  یاخته  شناسی.
protract	طول دادن ، دراز کردن ، امتداد دادن ، کش دادن .
protractile	امتداد پذیر، بسط وتوسعه  یافتنی.
protraction	تمدید، امتداد، نقشه  کشی طبق مقیاس معینی.
protractive	جلو آمده ، اطاله  دار، دراز کننده  یاشونده .
protractor	گوشه  سنج، زاویه  سنج، (تش. ) عضله  ممدده .
protreptic	موعظه  آمیز، تشویق کننده ، نصیحت.
protrude	برآمدگی داشتن ، جلو آمده بودن ، تحمیل کردن .
protrusile	دارای ساختمان  جلو آمده ، جلو آمدنی، جلو آمده .
protrusility	جلو آمدگی.
protrusion	پیش آمدگی، پیش رفتگی، جلو افتادگی، تحمیل.
protrusive	جلو آمده ، برآمده .
protuberance	(protuberancy) برآمدگی، قلنبگی، تورم، بادکردگی.
protuberancy	(protuberance) برآمدگی، قلنبگی، تورم، بادکردگی.
protuberant	برآمده ، متورم، باد کرده .
proud	گرانسر، برتن ، مغرور، متکبر، مفتخر، سربلند.
provable	قابل اثبات.
provacation	انگیختگی، برافروختگی، انگیزش، تحریک .
prove	ثابت کردن ، در آمدن .
provenance	زادگاه ، منشائ، اصل، حد، منطقه  قدرت یا درک .
provender	علیق، علوفه ، خواربار، آذوقه ، غذا، علیق دادن .
prover	اثبات کردن ، محقق کردن ، ثابت کردن ، ( در چاپخانه  ) نمونه  گرفتن  محک  زدن .
proverb	مثل، ضرب المثل، گفتار حکیمانه ، مثل زدن .
provide	تهیه  کردن ، مقرر داشتن ، تدارک  دیدن .آماده کردن ، تهیه  دیدن ، وسیله  فراهم کردن ، میسر ساختن ، تامین  کردن  توشه دادن .
provided	آماده ، مشروط، درصورتیکه .
providence	مشیت الهی، صرفه  جوئی، آینده  نگری.
provident	( providential) صرفه  جو، آینده  نگر، مال اندیش، خوشبخت، مشیتی.
providential	( provident) صرفه  جو، آینده  نگر، مال اندیش، خوشبخت، مشیتی.
provider	مهیا کننده ، بدست آورنده .
providing	مشروط بر اینکه ، در صورت.
province	استان ، ایالت، ولایت.
provincial	استانی، ایالت نشین ، کوته  فکر، ایالتی.
provincialism	گویش یا لهجه  محلی، عقاید وافکار محدود محلی.
provincialize	شهرستانی کردن ، تبدیل باستان  کردن .
proving	اثبات.
proving ground	محل تحقیقات علمی، آزمایشگاه ، آزمونگاه .
provision	تهیه ، قید.توشه ، تهیه ، تدارک ، شرط، بند، ماده ، قوانین ، سورسات رساندن ، مقررداشتن ، شرط کردن .
provisional	موقت.موقت، موقتی، شرطی، مشروط.
provisioner	توشه  رسان ، تدارک  کننده ، تهیه  کننده .
provisions	مقررات، قیود، تدارکات.
proviso	شرط، قید، بند، جمله  شرطی.
provisory	شرطی، احتیاطی.
provocative	محرک ، برانگیزنده ، عصبانی کننده .
provoke	تحریک  کردن ، دامن  زدن ، برانگیختن ، برافروختن ، خشمگین  کردن .
provost	رئیس، شهردار، کشیش، ناظم دانشکده .
prow	دماغه  کشتی، ( در شعر ) کشتی، عرشه  کشتی.
prowess	دلاوری.
prowl	درپی شکار گشتن ، پرسه  زدن ، تلاش، پرسه ، جستجو، تکاپو، سرقت.
prowler	پویان ، کنجکاو، ولگرد.
proximal	نزدیک  مبدا، مبدائی.
proximate	نزدیک ، پیوسته ، بیفاصله ، مستقیم، تقریبی.
proximity	نزدیکی، مجاورت.
proximity fuze	فیوز مخصوص انفجار مرمی ( پرتابه  ) از مسافت دور.
proximo	درماه  آینده ، مربوط بماه  آینده .
proxy	وکیل، نماینده ، وکالت، وکالتنامه ، بنمایندگی دیگری رای دادن .
prsbytery	دادگاه  شرعی، محل جلوس کشیش.
prude	امل، متظاهر، کوته  فکر.
prudence	احتیاط، حزم، ملاحظه ، پروا.
prudent	( prudential) محتاط، از روی احتیاط.
prudential	(prudent) محتاط، از روی احتیاط.
prudery	امل بودن ، تظاهر، کوته  فکری.
prudish	با احتیاط، امل.
prune	هرس کردن .(گ . ش. ) آلو، گوجه  برقانی، آلوبخارا، آراستن ، سرشاخه  زدن ، هرس کردن .
pruning	هرس.
pruning hook	دسقاله ، داسقاله .
pruplish	متمایل به  رنگ  ارغوانی.
prurience	( pruriency) خارش، حکه ، هرزگی.
pruriency	( prurience) خارش، حکه ، هرزگی.
