bailsman	ضامن ، کفیل.
bairn	بچه ، فرزند.
bait	طعمه دادن ، خوراک  دادن ، طعمه رابه  قلاب ماهیگیری بستن ، دانه ، چینه ، مایه  تطمیع، دانه ئ دام.
baiter	تطمیع و وسوسه  کننده ، طعمه  دهنده .
baize	نوعی فلانل رومیزی.
bake	پختن ، طبخ کردن .
baked meat	نان  شیرینی، شیرینی آردی، غذای پخته .
bakemeat	نان  شیرینی، شیرینی آردی، غذای پخته .
baker	نانوا، خباز.
baker's dozen	سیزده .
bakers yeast	نوعی مخمر آبجو (cerevisiae saccharomyces).
bakery	دکان  نانوائی یا شیرینی پزی.
bakeshop	نانوائی، دکان  نانوائی.
baking powder	پودر خمیرمایه .
baking soda	جوش شیرین .
baksheesh	(فارسیاست) بخشش، انعام، (مج. ) رشوه .
balalaika	(مو) بالالایکا یکنوع آلت موسیقی شبیه  گیتار، یکنوع رقص.
balance	ترازو، میزان ، تراز، موازنه ، تتمه  حساب، برابرکردن ، موازنه  کردن ، توازن .تعادل، توازن ، مانده ، متعادل کردن .
balance sheet	ترازنامه .
balanced	متعادل، متوازن .
balanced system	سیستم متعادل.
balancer	متعادل کننده ، ترازودار، آکروبات.
balas	یاقوت پوست پیازی، یکنوع یاقوت سرخ، لعل بدخشان .
balbriggan	یکنوع پارچه ئ نخی که  برای زیرپوش بکار میرود.
balcony	ایوان ، بالاخانه ، بالکن ، لژ بالا.
bald	طاس، بیمو، کل، برهنه ، (مج. ) بی لطف، ساده ، بی ملاحت، عریان ، کچل، طاس شدن .
bald eagle	(ج. ش. ) عقاب گر، نوعی عقاب که  در شمال آمریکا زندگی میکند.
balderdash	سخن  بی معنی، چرند، یاوه ، نوشابه  کف آلود.
baldhead	آدم طاس.
baldpate	آدم طاس.
baldric	بند شمشیر، حمایل.
bale	عدل، لنگه ، تا، تاچه ، مصیبت، بلا، رنج، محنت، رقصیدن .
baleen	والانه ، استخوان  نهنگ  (whalebone)، بالن ، بال، باله ، ماهی سیم.
balefire	آتش خطر، آتش علامت، آتش مرده  سوزانی.
baleful	محنت بار، مصیبت بار، غم انگیز.
balk	مرز، زمین  شخم نشده ، (مج ) مانع، مایه ئ لغزش، طفره  رفتن از، امتناع ورزیدن ، رد کردن ، زیرش زدن .
balkanization	تقسیم بقطعات ریز (مثل کشورهای بالکان ).
balkanize	ناحیه ای را بقطعات ریز تقسیم کردن  ( مثل کشورهای شبه  جزیره ئ بالکان ).
balker	طفره رو، زیرش زن .
balky	طفره رو، امتناعی.
ball	گلوله ، گوی، توپ بازی، مجلس رقص، رقص، ایام خوش، گلوله  کردن ، گرهک .
ball and socket joint	مفصل ماشینی که  گلوله  دارد و درتوی حفره ای قرار میگیرد.
ball bearing	بلبرینگ ، چرخ فلزی که  روی ساچمه های فلزی کوچکی باسانی میلغزد.
ball flower	گل سینه .
ball point pen	قلم خودکار.
ballad	شعر افسانه ای، (مو. ) تصنیف، آواز یکنفری که  در ضمن  آن  داستانی بیان  میشود، یک  قطعه ئ رومانتیک .
ballade	قطعه  منظومی مرکب از سه  مصرع مساوی و متشابه  و یک  مصرع کوتاه تر که  هریک از این  چهار قسمت یک  بیت ترجیعبند دارد، قصیده ، مسمط مستزاد.
balladry	شعر، قصیده ، تصنیف سازی.
ballast	###############################################################################################################################################################################################################################################################
ballerina	رقاصه ، رقاصه  بالت.
ballet	بالت، رقص ورزشی و هنری.
balletomane	شیفته  رقص بالت.
balletomania	عشق یا جنون  نسبت به  بالت.
ballista	(ballistae. pl): منجنیق، سنگ  انداز، کشکنجیر.
ballistic	پرتابه ای وابسته  به علم پرتاب گلوله ، مربوط بعلم حرکت اجسامی که  درهوا پرتاپ میشوند.
ballistic missile	موشک ، پرتابه .
ballistics	پرتابه  شناسی، علم حرکت اجسام پرتاب شونده ، مبحث پرتاب گلوله  واجسام پرتاب شونده .
balloon	بالون ، بادکنک ، با بالون  پروازکردن ، مثل بالون .
balloon tire	لاستیک  بادی عاجدار.
ballot	ورقه  رای، مهره  رای و قرعه کشی، رای مخفی، مجموع آرائ نوشته ، با ورقه  رای دادن ، قرعه  کشیدن .
ballroom	سالن  رقص.
ballyhoo	(.n) نمایش پر سر و صدا(برای جلب توجه  مردم ). (vi and.vt) آگهی پر سر و صدا کردن .
balm	بلسان ، مرهم.
balmily	مرهمی، خنک  کننده .
balminess	حالت مرهمی، خوشبوئی.
balmoral	یکنوع نیم تنه  پشمی، یکنوع چکمه  یا پوتین  بندی، یکنوع کلاه  نوک  تیز.
balmy	مرهم، دارای خاصیت مرهم، خنک  کننده ، خوشبو.
balneology	علم استحمام درمانی، مبحث استحمام در آبهای گرم.
baloney	(=bologna) مزخرف، چرند، نوعی کالباس.
balsam	بلسان ، درخت گل حنا.
balsamic	وابسته  به  بلسان .
baltic	دریای بالتیک  در شمال اروپا، وابسته  به  بالتیک .
balto slavic	شاخه ئ زبان  هند و اروپائی رایج در سواحل بالتیک  و بین  اقوام اسلاو.
baluchi	بلوچ، زبان  بلوچی.
baluster	ستون  کوچک  گچ بری شده ، ستون  نرده .
balustrade	طارمی، نرده .
bambino	بچه  کوچک ، نوزاد، تصویر مسیح در قنداق.
bamboo	(گ . ش. ) خیزران ، نی هندی، چوب خیزران ، عصای خیزران ، ساخته  شده  از نی.
bamboo curtain	سرحدات چین  کمونیست، مانع، پرده ئ حصیری.
bamboozle	گول زدن ، ریشخند کردن .
bamboozlement	ریشخند، فریب.
ban	قدغن  کردن ، تحریم کردن ، لعن  کردن ، لعن ، حکم تحریم یا تکفیر، اعلان  ازدواج در کلیسا.
banal	پیش پا افتاده ، مبتذل، معمولی، همه  جائی.
banality	ابتذال، پیش پا افتادگی.
banana	موز.
band	باند، نوار.بند و زنجیر، تسمه  یا بند مخصوص محکم کردن ، نوار، لولا، ارکستر، دسته ئ موسیقی، اتحاد، توافق، روبان ، باند یا بانداژ، نوار زخم بندی، متحد کردن ، دسته  کردن ، نوار پیچیدن ، بصورت نوار در آوردن ، با نوار بستن ، متحد شدن .
band saw	ماشین  اره  باریک ، اره  نواری.
band shell	جایگاه  دسته ئ موزیک  که  عقب آن  بشکل صدف مقعر بزرگی است.
bandage	نوار زخم بندی، با نوار بستن .
bandana	دستمال گلدار.
bandanna	دستمال گلدار.
bandbox	جعبه ئ مقوائی مخصوص نگاهداری کلاه .
bandeau	(bandeaux. pl) نوار روی گیسو، نوار زخم بندی، نوار کلاه  زنانه ، روبان ، گیسوبند.
banderol	باندرول، نوار چسب، برچسب.
banderole	باندرول، نوار چسب، برچسب.
bandit	سارق مسلح، راهزن ، قطاعالطریق.
banditry	راهزنی، سرقت مسلح.
bandmaster	رهبر ارکستر، رئیس دسته ئ موزیک .
bandog	سگ  زنجیری، سگ  بزرگ .
bandoleer	جای فشنگ ، حمایل، قطارفشنگ .
bandolier	جای فشنگ ، حمایل، قطار فشنگ .
bandoline	روغن  مو.
bandora	(مو. ) نوعی سه تار.
bandore	(مو. ) نوعی سه تار.
bandsman	عضو دسته ئ موسیقی.
bandwagon	عرابه ئ دسته ئ موزیک  سیار.
bandwidth	پهنای باند.
bandy	رد و بدل کردن ، اینسو و آنسو پرت کردن ، بحث کردن ، چوگان  سر کج، چوگان  بازی، کچ، چنبری.
bandy legged	پاچنبری، کجپا.
bane	مایه ئ هلاکت، زهر(درترکیب)، جانی، قاتل، مخرب زندگی.
baneful	زهرآلود، مضر، موذی.
bang	(.vi and .vt): بستن ، محکم زدن ، چتری بریدن  (گیسو)، (.adv and .n) صدای بلند یا محکم، چتر زلف.
bangle	گلوبند، النگو.
bangtail	دماسب که  پائین  آن  بطورافقی چیده  شده  باشد، دم کل.
banish	تبعید کردن ، اخراج بلد کردن ، دور کردن .
banisher	تبعید کننده .
banishment	تبعید، اخراج.
banister	نرده ئ پلکان .
banjo	(مو. ) بانجو، نوعی تار.
bank	بانک .کنار، لب، ساحل، بانک ، ضرابخانه ، رویهم انباشتن ، در بانک  گذاشتن ، کپه  کردن ، بلند شدن  (ابر یا دود) بطور متراکم، بانکداری کردن .
bank acceptance	دریافتی، قبولی بانکی.
bank annuities	سهام قرضه  دولت بریتانیا که  کنسول (consols) هم نامیده  شده .
bank bill	برات بانک ، اسکناس.
bank discount	تنزیل بانکی، تخفیف بانکی.
bank note	چک  تضمین  شده ، اسکناس.
bank of deposit	بانک  پس انداز، صندوق پس انداز.
bank paper	اسکناس، چک  تضمین  شده ، سفته  بانکی.
bank rate	مظنه  رسمی تنزیل که  توسط بانک  مرکزی تعیین  میشود.
bankable	نقد شدنی در بانک ، قابل نقل وانتقال بانکی.
bankbook	کتابچه  بانک ، دفترحساب بانک ، دفترچه  بانکی.
banker	بانکدار.بانک  دار، صراف.
banker's bill	صورت تبدیل ارز، صورتحساب بانکی.
banking	بانکداری.بانکداری.
bankroll	پشتوانه ، سرمایه  بانک .
bankrupt	ورشکسته ، ورشکست کردن  و شدن .
bankruptcy	ورشکستگی، افلاس، توقف بازرگان .
bankside	شیب ساحل، کناره  دریا و رودخانه ، پشته  یا کناره  رود.
banner	پرچم، بیرق، نشان ، علامت، علم، درفش.
banneret	(=bannerette) پرچم کوچک .
bannerol	(=bannerroll) پرچم روی جنازه .
bannister	نرده ئ پلکان .
banns	اعلان  پیشنهاد ازدواج درکلیسا تا کسانی که اعتراضی به  صلاحیت زوجین  دارنداطلاع دهند.
banquet	مهمانی، ضیافت، مهمان  کردن ، سور، بزم.
banquette	زمین  بلند، پشت بارو، نیمکت، پیاده  رو.
banshee	موجود وهمی بشکل روح.
banstand	جایگاه  ارکست، محل دسته ئ موسیقی.
bantam	خروس جنگی، کوچک .
bantamweight	مقیاس وزنی درحدود  پوند(رطل)، خروس وزن .
banter	مورداستهزائ قراردادن ، دست انداختن ، شوخی کنایه دار، خوشمزگی.
bantling	بچه  کوچک ، کوچولو، کودک .
banyan	(گ . ش. ) انجیر هندی، انجیرمعابد.
banzai	هلهله  شادی، شلیک  توپ جهت تبریک  وتهنیت، شادباش.
banzai attack	حمله  بی پروا.
baptism	تعمید، غسل تعمید، آئین  غسل تعمید و نامگذاری.
baptismal	وابسته  به  غسل تعمید.
baptist	تعمید دهنده ، نام فرقه ای از مسیحیان .
baptistery	تعمیدگاه ، جای تعمید، تعمید.
baptistry	تعمیدگاه ، جای تعمید، تعمید.
baptize	تعمید دادن ، بوسیله  تعمید نامگذاری کردن .
baptizer	دهنده ئ غسل تعمید.
bar	###############################################################################################################################################################################################################################################################
bar chart	نمودار میله ای.(graph =bar) وزن  سنج، وزن  نگار، دستگاه  ثبت وزن .
bar code	رمز میله ای.
bar mitzvah	پسریهودی که  وارد  سالگی شده  و باید مراسم مذهبی را بجا آورد، جشنی که  برای رسیدن پسر باین  سن  بر پا میشود.
bar printer	چاپگر میله ای.
barb	خار، پیکان ، نوک ، ریش، خاردارکردن ، پیکاندارکردن .
barbarian	بیگانه ، اجنبی، آدم وحشی یا بربری.
barbarianism	بربریت.
barbaric	وحشی، بربری، بیادب، وحشیانه .
barbarism	سخن  غیرمصطلح، وحشیگری، بربریت.
barbarity	وحشیگری، بی رحمی، قساوت قلب.
barbarization	توحش.
barbarize	با تعبیر بیگانه  و غیر مصطلح آمیختن ، وحشی کردن ، بیگانه  یا وحشی شدن .
barbarous	وحشی، بی تربیت، بیگانه ، غیر مصطلح.
barbate	ریشه  دار، ریش دار( مثل سیم خاردار)، خاردار.
barbe	شال گردن  یا روسری، دندانهای ریز.
barbecue	بریانی، کباب، بریان  کردن ، کباب کردن ، بریان .
barbed	خاردار.
barbed wire	سیم خاردار.
barbell	دامبل، هالتر.
barbellate	ریشک  دار، خاردار.
barber	سلمانی کردن ، سلمانی شدن ، سلمانی.
barbette	(دراستحکامات) تپه  های خاکی که  توپها را بر آن  قرارمیدهند، ( درکشتی جنگی ) سنگری که از آنجاتوپها را آتش میکنند.
barbican	برج و باروی قلعه ئ شهر.
barbicel	رشته  باریک  پر، پرچه .
barbital	(ش. ) گرد سفید خوابآور، ورونال.
barbiturate	(ش. ) نمک  آسید باربیتوریک ، مشتقات آسید باربیتوریک  که  بعنوان  داروی مسکن  وخواب آورتجویز میشود.
barbule	خارکوچک ، موی کوچک .
bard	زره اسب، شاعر(باستانی)، رامشگر، شاعر و آوازخوان .
bardic	حماسی، مربوط به  رامشگری.
bardolater	شیفته  اشعار وسبک  شعری شکسپیر.
bare	لخت، عریان ، (مج. ) ساده ، آشکار، عاری، برهنه  کردن ، آشکارکردن .لخت.
bare handed	بی اسلحه ، بی وسیله ، دست تنها.
bare machine	ماشین  لخت.
bareback	بی زین ، سواراسب برهنه .
barebaked	بی زین ، سواراسب برهنه .
barefaced	بی شرم، گستاخ، پررو، روباز.
barefoot	پابرهنه .
barefooted	پابرهنه .
bareheaded	سربرهنه ، بدون  کلاه .
barely	بطورعریان ، با اشکال.
barfly	کسی که  از این  میکده  به آن  میکده  میرود.
bargain	سودا، معامله ، داد و ستد، چانه  زدن ، قرارداد معامله ، خرید ارزان  (باa)، چانه  زدن ، قرارداد معامله  بستن .
barge	دوبه ، کرجی، با قایق حمل کردن ، سرزده  وارد شدن .
bargee	کرجی بان ، آدم خشن ، قایقران  (bargeman).
barilla	قلیای صابون  پزی، قلیاب قمی.
barite	(ش. ) سولفات باریم طبیعی.
baritone	صدای بین  بم و زیر( باریتون  ).
barium	(ش. ) فلز دو ظرفیتی، فلز باریم.
barium sulfate	سولفات باریم.
bark	پوست درخت، عوعو، وغ وغ کردن ، پوست کندن .
