querist	(=inquirer) پژوهنده .
quern	آسیاب دستی، دستاس.
querulous	کج خلق، زود رنج، گله  مند، ستیز جو، شکوه  گر.
query	( quaere) جستار، سوال.تحقیق و باز جوئی کردن ، پرسیدن ، استنطاق کردن ، پرسش، سوال، تردید، جستار، استفسار.پرس و جو، استفسار.
query language	زبان  پرس و جو.
quest	جستجو، تلاش، جویش، طلب، بازجوئی، تحقیق، جستجو کردن .
quester	جستجو کننده ، جوینده .
question	سوال، پرسش، استفهام، مسئله ، موضوع، پرسیدن ، تحقیق کردن ، تردید کردن  در.
question mark	علامت سوال، پرسش نشان .
questionable	مشکوک .
questioner	سوال کننده ، پرسشگر.
questionnaire	پرسشنامه .
questor	(=quaestor) (روم) افسر رئیس دادگاه ، خزانه  دار.
queue	صف، صف بستن ، در صف گذاشتن .صف اتوبوس و غیره ، صف، در صف ایستادن .
queued access method	روش دستیابی صفی.
queuing	صف بندی.
queuing theory	نظریه  صف بندی.
quibble	کنایه ، نیش کلام، نیرنگ  در سخن ، زبان  بازی کردن ، ایهام گوئی کردن ، محاجه ، محاجه  کردن .
quibinary code	رمز پنج دوئی.
quick	تند، چابک ، فرز، چست، جلد، سریع، زنده .
quick access	با دستیابی تند.
quick assets	موجودی نقدشو.
quick freeze	(غذارا) بسرعت سرد کردن  (برای حفظ مواد غذائی از فساد).
quick tempered	تند مزاج.
quick witted	تیز هوش.
quicken	زنده  کردن ، جان  دادن  به ، روح بخشیدن ، تسریع شدن ، تخمیرکردن ، زنده  شدن .
quickie	( quicky) چیزیکه  بسرعت انجامشود.
quicklime	آهک  زنده ، آهک  خام.
quickly	بسرعت، تند.
quicksand	ریگ  روان ، تله ، دام، ماسه  متحرک .
quickset	(گ . ش. ) ولیک ، بوته های پر چینی از قبیل خفچه  و غیره ، پرچین  خفچه ، خارپشته .
quicksilver	(=mercury) جیوه .
quicksort	تند جور کردن .
quickstep	گامسریع، رقص تند.
quicky	( quickie) چیزیکه  بسرعت انجامشود.
quid	نشخوار، یک  لیره ، نشخوار کردن .
quid pro quo	(لاتین ) درعوض، بجای، عوض، جبران ، تعویض.
quiddity	چیستی، ذات، ماهیت، جوهر، ناچیز.
quidnunc	آدم فضول، خبرکش.
quiescence	خموشی، سکون ، بی حرکتی، خاموشی، جزم.
quiescent	ساکن ، خاموش.ساکن .
quiet	( quieten) آرام کردن ، تسکین  دادن ، ساکت کردن .خموش، آرامش، سکون ، رفاه ، آرام، ساکن ، خاموش، بیصدا، آرام کردن ، ساکت کردن .
quieten	( quiet) آرام کردن ، تسکین  دادن ، ساکت کردن .
quieter	آرام کننده ، آرامتر.
quietism	آرامش گرائی، فرقه  متصوفه  اهل سکوت، تسلیم، سکوت.
quietist	اهل سکوت.
quietness	(quietude) (=repose) آرامش، سکون .
quietude	( quietness) آرامش، سکون .
quietus	رهائی، خلاصی، تبرئه ، پاکی، برائت، مفاصا.
quill	پر بلند بال پرنده ، ساقه  تو خالی پر، تیغ جوجه  تیغی، قلمپر، چین  دادن ، پر کندن  از.
quilt	لحاف، بالاپوش، مثل لحاف دوختن .
quilter	لحاف دوز.
quinary	پنج پنجی.
quince	(گ . ش. ) درخت به ، به .
quincunx	(گ . ش. ) درخت به ، به ، شکلی دارای پنج واحد یا نفش یکجور، آرایش پنج تائی گلیا برگ  گیاه .
quinine	گنه  گنه ، جوهر گنه  گنه .
quinquefoliolate	دارای پنج برگچه ، پنج برگچه ای.
quinquennial	هر پنج سال یکبار، پنج ساله ، دوره  پنج ساله .
quinquennium	دوره  پنج ساله .
quinquevalent	( quinquivalent) پنج بنیانی.
quinquivalent	( quinquevalent) (=pentavalent) پنج بنیانی.
quint	مالیات پنج یک ، خمس، قایق پنج بادبانی.
quintain	هدف، تیر، هدف حمله ، شعر پنج سطری.
quintal	کنتال، واحد وزنی معادل  کیلو گرم.
quinte	پنجم، پنجمی.
quintessence	پنجمین  و بالاترین  عنصر وجود، عنصر پنجم یعنی 'اثیر' یا 'اتر'، جوهر، اصل.
quintessential	جوهری، اصلی.
quintet	( quintette) قطعه  موسیقی مخصوص ساز و آواز پنج نفری، پنج نفری، پنجگانه .
quintette	( quintet) قطعه  موسیقی مخصوص ساز و آواز پنج نفری، پنج نفری، پنجگانه .
quintillion	عدد یک  با  صفر بتوان  .
quintuple	پنجگانه ، پنج تائی.پنج برابر، ضرب در پنج، پنجگانه ، تبدیل به  پنج کردن .
quintuplet	پنج قلو، پنجگانه ، پنج تائی.
quintuplicate	پنج برابر کردن ، پنجمین ، پنجمین  واحد، خامس.
quip	کنایه ، گوشه ، مزه  ریختن ، طعنه ، بذله ، طنز، لطیفه ، طعنه  زدن ، ایهام گفتن .
quire	چهار ورق کاغذ که  تا شده  و هشت ورق شده  باشد، ورق هشت برگی، کاغذ را دسته  کردن .
quirk	تزئینات یا خصوصیات خط نویسی شخص، خصوصیات، تغییر ناگهانی، حیاط، تغییرفکر، دمدمی، مزاجی، تناقض گوئی، تغییر جهت دادن  (بطور سریع).
quirrel	( ج. ش. ) موش خرما، سنجاب یا خز موش.
quirt	تازیانه  دسته  کوتاه ، با تازیانه  دسته  کوتاه  زدن .
quisling	حاکم دست نشانده  اجنبی.
quislingism	دست نشاندگی.
quit	ترک ، متارکه ، رها سازی، خلاصی، ول کردن ، دست کشیدن از، تسلیم شدن .
quitclaim	ترک  دعوی، چشم پوشیدن  از، واگذار کردن .
quite	کاملا، بکلی، تماما، سراسر، واقعا.
quitrent	(حف. -انگلیس) اجازه  مقطوع تیولدارجز به  صاحب تیول.
quits	مفاصا، واریز شده ، بی حساب، تلاقی شده .
quittance	رسید مفاصا، برائت، پاکی، تبرئه ، پاداش، بازپرداختن ، جبران  کردن .
quitter	واگذارنده ، ترک  کننده ، آدم ترسو، آدم بیوفا.
quittor	شقاق پای اسب.
quiver	ترکش، تیردان ، بهدف خوردن ، درتیر دان  قرار گرفتن ، لرزیدن ، ارتعاش.
quivive	مراقب، گوش بزنگ .
quixote	آدم خیال پرست.
quixotic	خیالپرست، آرمان  گرای، وابسته  به  دان  کیشوت.
quixotism	( =quixotry) خیالپرستی.
quixotry	(=quixotism) خیالپرستی.
quiz	امتحان ، آزمایش کردن ، چیز عجیب، مسخره  کردن ، شوخی، پرسش و آزمون .
quizzical	عجیب و غریب، شوخ، مبهوت، مات.
quizzicality	غرابت.
quod	زندان .
quodlibet	نکته  عالی، نکته  قابل.
quoin	سنگ  زاویه ، سنگ  نبش، آجر نبش، کنج، سنگ  نبش گذاشتن ، گوه ، گوشه .
quoit	نعل یا حلقه  آهنی که  در بازی پرت مینمایندتاروی میخی بیفتد، بازی میخ و حلقه ، افکندن .
quondam	(sometime =former) قبلی، مربوط به  چندی قبل، سابق.
quorum	حد نصاب، اکثریت لازم برای مذاکرات.
quota	سهمیه ، سهم، بنیچه .
quotable	نقل کردنی، شایسته  نقل قول کردن .
quotation	نقل قول، بیان ، ایراد، اقتباس، عبارت، مظنه .
quotation mark	نشان  نقل قول.علامت نقل قول (یعنی این  علائم ' ').
quote	نقل قول کردن ، ایراد کردن ، مظنه  دادن ، نقل بیان  کردن .نقل کردن ، مظنه  دادن ، نشان  نقل قول.
quotidian	روزانه ، یومیه ، روزمره ، پیش پا افتاده .
quotient	خارج قسمت.(ر. ) بهر، خارج قسمت.
quran	(=koran) قرآن .
qyaternary	دوران  چهارم، چهار واحدی، چهار عضوی، چهار تائی.
Q	کیو - الحرف السابع عشر فی اللغة الإنجلیزیة
Qatar	قطر
QA	تأکید الجودة
QED	وهو المطلوب
Qt	کیو تی
Qua	فقط
Quack	مشعوذ
Quacked	موقوق
Quackeries	الدجل
Quackery	الدجل
Quacking	الوقوقة
Quackish	دجلی
Quacks	الدجالون
Quad	الساحة
Quadrangle	رباعی الأضلاع
Quadrangles	رباعیات الأضلاع
Quadrangular	رباعی الزوایا
Quadrant	ربع الدائرة
Quadrants	أرباع الدائرة
Quadrat	المساحة من الأرض المخصصة لدراسة النبات والحیوان
Quadrate	مربّع
Quadratic	من الدرجة الثانیة
Quadratically	على هیئة معادلة من الدرجة الثانیة
Quadratics	المعادلات التّربیعیّة
Quadrature	التربیع
Quadratures	التربیع
Quadrennial	أربع سنوات
Quadrennially	بشکل أربع سنوات
Quadric	من الدرجة الثانیة
Quadriceps	عضلات الفخذ
Quadrilateral	الرباعی
Quadrilaterals	رباعیات الأضلاع
Quadrille	الرقصة الرباعیة
Quadrilles	الرقص الرباعی
Quadrillion	1,000,000,000,000,000
Quadrillions	1,000,000,000,000,000
Quadrillionth	0.000,000,000,000,001
Quadripartite	رباعی الأطراف
Quadripartitely	بشکل رباعی الأطراف
Quadripartition	التجزئة إلى أربعة
Quadriplegic	مشلول
Quadrivium	الحساب، الموسیقى، الهندسة و علم الفلک
Quadruped	رباعی الأرجل
Quadrupedal	رباعی الأرجل
Quadrupeds	ذوات الأربع
Quadruple	رباعی
Quadrupled	مربّع
Quadruples	یربّع
Quadruplet	أربع توائم
Quadruplets	أربع توائم
Quadruplicate	رباعی النسخ
Quadruplicated	مربّع
Quadruplicates	یربّع
Quadruplicating	التربّع
Quadruplication	المضاعفة أربع مرّات
Quadruplications	المضاعفات أربع مرّات
Quadrupling	التربّع
Quadrupole	رباعی الإستقطاب
Quaff	إکرع
Quaffed	مکروع
Quaffer	شارب السّائل بشراهة
Quaffing	الکرع
Quaffs	یکرع
Quagmire	المستنقع
Quagmires	المستنقعات
Quahog	کواهوج - قوقعة أمریکیّة
Quail	السمن
Quails	یذوى
Quaint	جذاب
Quainter	أکثر جاذبیة
Quaintest	أکثر جاذبیة
Quaintly	بشکل جذاب
Quaintness	الغرابة
Quake	الزلزال
Quaked	مهتزّ
Quaker	الکویکری
Quakeress	عضوة فی جمعیة الأصدقاء
Quakerism	شخصیة وطباع أعضاء جمعیة الأصدقاء
Quakers	الکویکریون
Quakes	الزلازل
Quaking	الإهتزاز
Quaky	مهتز
Qualifiable	قابل للتأهیل
Qualification	المؤهل
Qualifications	المؤهلات
Qualified	مؤهّل
Qualifiedly	بقبول رسمی
Qualifier	المؤهّل
Qualifiers	المؤهّلون
Qualifies	یتأهّل
Qualify	تأهّل
Qualifying	التأهّل
Qualitative	نوعی
Qualitatively	بشکل نوعی
Qualities	النوعیات
Quality	النوعیة
Qualm	الهاجس
Qualmish	مغثی
Qualmishly	بشکل مغثی
Qualmishness	الإصابة بالغثیان
Qualms	الهواجس
Quandaries	المشاکل
Quandary	المشکلة
Quant	ضلیع فی الریاضیات
Quanta	الکمیّات
Quantico	کوانتیکو
Quantifiable	قابل للقیاس
Quantification	القیاس
Quantifications	القیاس
Quantified	محدّد
Quantifier	المحدّد للکمیة
Quantifiers	محدّدو الکمیّة
Quantifies	یحدّد
Quantify	حدّد
Quantifying	التحدید
Quantitative	کمّی
Quantitatively	بشکل کمّی
Quantitativeness	الکمّیّة
Quantities	الکمیات
Quantity	الکمیة
Quantization	التقسیم الى کمّیّات
Quantize	ثبّت قیمة
Quantized	مثبّت قیمة
Quantizer	المقسّم الى کمیات صغیرة
Quantizers	المقسّمون الى کمیات صغیرة
Quantizes	یثبّت قیمة
Quantizing	تثبیت قیمة
Quantum	کمّی
Quarantine	المحجر الصحی
Quarantined	محجور
Quarantines	المحاجر الصحیة
Quarantining	الحجر
Quark	کوارک
Quarrel	الشجار
Quarreled	تشاجر
Quarreler	المتشاجر
Quarreling	الشّجار
Quarrelled	متشاجر
Quarrelling	التشاجر
Quarrels	النزاعات
Quarrelsome	مشاکس
Quarrelsomely	بشکل مشاکس
Quarrelsomeness	النّزعة للشجار
Quarried	محفور
Quarrier	الحفّار
Quarries	الفرائس
Quarry	مقلع الحجارة
Quarrying	الحفر
Quarryman	عامل المحجر
Quarrymen	عمّال المحجر
Quart	الکوارت
Quarter	الربع
Quarter-hour	ربع ساعات
Quarterback	اللاعب خلف الوسط
Quarterbacks	اللاعبون خلف الوسط
Quartered	مربّع
Quarterer	ربع
Quarterfinal	الربع نهائی
Quartering	التربّع
Quarterlies	المجلات الفصلیة
Quarterly	فصلیا
Quartermaster	ضابط الإعاشة
Quartermasters	ضباط الإعاشة
Quarters	الأرباع
Quartet	الرباعیة
Quartets	الرباعیات
Quartette	الرباعیة
Quartettes	الرباعیات
Quartic	من الدرجة الرابعة
Quarto	الصفحة الربعیة
Quarts	الکوارتات
Quartz	الکوارتز
Quartzite	الکوارتزیت - صخر متحوّل صلب
Quasar	النجم الفلکی البعید
Quasars	النجوم الفلکیة البعیدة
Quash	أسقط
Quashed	مسقط
Quashes	یسقط
Quashing	الإسقاط
Quasi	شبه
Quasimodo	یوم الأحد الذی یأتی مباشرة بعد عید الفصح
Quasiperiodic	شبه دوری
Quaternaries	العدد أربعة، الترتیب الرابع
Quaternary	رباعی
Quatrain	الرباعیة
Quaver	الصوت المتهدج
Quavered	مرتجف
Quavering	الإرتجاف
Quaveringly	بارتعاش
Quavers	الأصوات المتهدجة
Quavery	مرتعش
Quay	رصیف المیناء
Quays	أرصفة المیناء
Que	إختصار إسم مدینة کوبیک الکندیة
Queasier	مغثی
Queasiest	مغثی
Queasily	بشکل مضطرب
Queasiness	الغثیان
Queasinesses	الغثیان
Queasy	مغثی
Quebec	کویبیک
Queen	الملکة
Queenly	ملکی
Queens	الملکات
Queer	اللوطی
Queerer	أکثر شذوذا
Queerest	أکثر شذوذا
Queerly	بشکل شاذ
Queerness	الغرابة
Queers	الشواذ
Queeze	کویز - نوع من الطیور، غصن شجرة
Quell	إقمع
Quelled	مقموع
Queller	القامع
Quelling	القمع
Quells	یقمع
Quench	إرو
Quenchable	قابل للإخماد
Quenched	مروی
Quencher	مخمد النار، قامع الشغب، مطفیء الضمأ
Quenches	یروی
Quenching	الروایة
Quenchless	لا یطفأ، لا یقمع
Queried	مسؤول
Querier	سائل السؤال
Queries	الإستفسارات
Querulous	متشکی
Querulously	بتشکی دائم
Querulousness	التشکّی
Query	الإستفسار
Query-reply	إجابة إستفسار
Querying	السؤال
Queryingly	بتساؤل
Quest	المسعى
Quested	مبحوث
Quester	الباحث
Questing	البحث
Question	السؤال
Questionability	الشّک
Questionable	مشکوک فیه
Questionableness	الشّک
Questionably	بتساؤل
Questioned	مشکوک ب
Questioner	المستجوب
