Questioners	المستجوبون
Questioning	الإستجواب
Questioningly	بتساؤل
Questionings	الإستجواب
Questionless	مؤکّد
Questionnaire	الإستفتاء
Questionnaires	الإستفتاءات
Questions	الأسئلة
Quests	المساعی
Quetzal	الکوازال
Queue	الطابور
Queued	الأرتال
Queueing	تشکیل طابور
Queuer	المصطف فی الطابور
Queuers	المصطفون فی الطابور
Queues	الطوابیر
Queuing	الإنتظار فی الصف
Quezon	کویزون - إقلیم فی الفلبّین
Quibble	المراوغة
Quibbled	مراوغ
Quibbler	المراوغ
Quibbles	المراوغات
Quibbling	المراوغة
Quiche	الکیش - فطیرة
Quiches	فطائر الکیش
Quick	بسرعة
Quick-break	الإستراحة السریعة
Quicken	سرّع
Quickened	مسرّع
Quickener	المسرّع، المحیی، المشوّق
Quickening	التسریع
Quickens	یسرّع
Quicker	أسرع
Quickest	أسرع
Quickie	القصة المختصرة
Quickies	القصص المختصرة
Quicklime	الجیر الحیّ
Quickly	بسرعة
Quickness	الفطنة
Quicknesses	الفطنة
QuickPrint	طبع سریع
Quicksand	الرمال المتحرکة
Quicksands	الرمال المتحرکة
Quicksilver	الزئبق
Quickstep	رقصة الفوکستروت
Quicksteps	رقصات الفوکستروت
Quid	الجنیه
Quiesce	یصمت
Quiescence	السکون
Quiescent	خامد
Quiescently	بشکل خامد
Quiet	الهدوء
Quieted	أسکت
Quieten	هدّئ
Quietened	مهدّأ
Quietening	التهدئة
Quietens	یهدّئ
Quieter	أهدأ
Quietest	أهدأ
Quieting	الإسکات
Quietly	بشکل هادئ
Quietness	الهدوء
Quiets	الهدوء
Quietude	الهدوء
Quietus	الهمود
Quill	الریشة
Quilling	اللفّ
Quills	الریشات
Quillwort	کویلوورت - نبات
Quilt	اللحاف
Quilted	مبطّن
Quilter	صانع اللحاف أو البطانة
Quilting	خیاطة اللحف
Quilts	اللحف
Quin	أحد خمس توائم
Quince	السفرجلة
Quinces	السفرجل
Quincy	کوینسی
Quinine	الکینین
Quinn	کوین
Quinquennial	خمس سنوات
Quinquennially	بشکل خمس سنوات
Quinsy	الخناق
Quint	التّوأم من خمس توائم
Quintal	القنطار
Quintals	القناطیر
Quintessence	الجوهر
Quintessences	الجواهر
Quintessential	مثالی
Quintessentially	بشکل مثالی
Quintet	الخماسی
Quintets	الخماسیات
Quintic	من الدرجة الخامسة
Quintillion	1,000,000,000,000,000,000
Quintillionth	0.000,000,000,000,000,001
Quints	خمس توائم
Quintuple	خمس أضعاف
Quintupled	مخمّس
Quintuples	یخمّس
Quintuplet	خمس توائم
Quintupling	التخمیس
Quintus	کوینتس
Quip	المزحة
Quipped	قیل بطریقة مازحة
Quipping	قول بطریقة مازحة
Quips	المزح
Quire	الملزمة
Quirinal	کویرینال - أحد التلال السبعة فی روما القدیمة
Quirk	المراوغة
Quirkier	أکثر إلتواء
Quirkiest	أکثر إلتواء
Quirkily	بشکل غریب
Quirkiness	الغرابة
Quirks	المراوغات
Quirky	ملتوی
Quirt	إجلد
Quisling	الخائن
Quit	متحرر
Quite	تماما
Quito	کویتو
Quits	یترک
Quittance	المخالصة
Quittances	المخالصات
Quitted	متروک
Quitter	الانهزامیّ
Quitters	الانهزامیّون
Quitting	الترک
Quiver	الرعشة
Quivered	مرتجف
Quivering	الإرتجاف
Quiveringly	بارتعاش
Quivers	الرعشات
Quixote	دون کاشیوت - بطل الوایة التی تحمل إسمه
Quixotic	خیالی
Quixotically	بشهامة
Quiz	الإختبار
Quizzed	ممتحن
Quizzes	الإختبارات
Quizzical	متسائل
Quizzically	بتساؤل
Quizzing	السؤال
Quo	کو
Quod	السجن
Quoit	الحلقة
Quondam	سابق
Quonset	کوونسیت - مارکة تجاریة لأکواخ متنقلة
Quorum	النصاب
Quota	الحصة
Quotable	مقتبس
Quotas	الحصص
Quotation	التقدیر
Quotations	التقدیرات
Quote	الإقتباس
Quoted	مقتبس
Quotes	الإقتباسات
Quoth	قل
Quotidian	یومی
Quotient	خارج القسمة
Quotients	خوارج القسمة
Quoting	الإقتباس
r	حرف ' ر' هیجدهمین  حرف الفبای انگلیسی.
ra	خدای آفتاب مصریان  قدیم.
rabbet	کنش کاو، دارای کنش کاو کردن ، با کنش کاو بهم پیوستن ، جفت کردن  نر و مادگی یاکام و زبانه  لبه  تخته  و امثال آن .
rabbet joint	بست یا مفصل کنش کاوی.
rabbi	خاخام، عالم یهودی.
rabbit	خرگوش، شکار خرگوش کردن .
rabbiter	شکارچی خرگوش، (مج. ) مبهوت.
rabbitry	محل پرورش خرگوش اهلی، پرورش خرگوش.
rabbity	خرگوش دار.
rabble	دسته ، توده  طبقات پست، ازدحام، اراذل و اوباش، با اراذل و اوباش حمله  کردن  به .
rabble rouser	تحریک  کننده  توده  مردم، عوام انگیز.
rabblement	ازدحام، توده  مردم پست.
rabid	بد اخلاق، متعصب، خشمگین ، هار، وابسته  به  هاری.
rabidity	هاری.
rabies	گزیدگی سگ  هار، بیماری هاری.
raccoon	(ج. ش. ) راکون .
race	مسابقه ، گردش، دور، دوران ، مسیر، دویدن ، مسابقه  دادن ، بسرعت رفتن ، نژاد، نسل، تبار، طایفه ، قوم، طبقه .
race horse	اسب مسابقه .
racecourse	اسپریس، دور مسابقه .
raceme	(گ . ش. ) خوشه ، گل آذین  خوشه ای.
racemiform	خوشه  مانند.
racemize	(ش. ) بصورت بلورهای خوشه ای در آوردن ، با اسید راسمیک  ترکیب کردن .
racemose	خوشه ای، بشکل خوشه .
racer	مسابقه  گذار، مسابقه  دهنده ، سریع السیر، تندرو.
racetrack	خط سیر مسابقه ، مسیر مسابقه .
raceway	جوی آب، نهر، محل عبور سیم برق در ساختمان .
rachis	تیره  پشت، ساقه ، محور، اندام ساقه ای یا محوری، مهره های پشت، ستون  فقرات، دیرک  مشترک .
rachitis	( rhachitis) (طب - م. ل. ) آماس یا ورم مهره  پشت.
racial	نژادی.
racialism	خصوصیات نژادی، نژاد پرستی، تبعیضات نژادی.
racing	(مج. ) مسابقه ، رقابت، مربوط بمسابقه ، مسابقه  دهنده .
racism	نژاد پرستی، تبعیض نژادی.
racist	نژاد پرست.
rack	چنگک  جا لباسی، بار بند، جا کلاهی، نوعی آلت شکنجه  مرکب از چند سیخ یا میله  نوک  تیز، شکنجه ، چرخ دنده دار، عذاب دادن ، رنج بردن ، بشدت کشیدن ، دندانه  دار کردن ، روی چنگک  گذاردن  لباس و غیره .طاقچه ، قفسه .
rack railway	راه  آهن  چنگک  دار مخصوص عبور از سراشیب.
rack rent	اجازه  تمام سال، اجازه  گزاف بستن  بر.
rack up	بازی کردن  - حساب کردن .
racket	راکت، راکت تنیس، جارو جنجال، سر وصدا، صدای غیر متجانس، عیاشی و خوشگذرانی، مهمانی پر هیاهو ( racquet).
racketeer	اخاذ (zakhaa)، قلدر باجگیر، قاچاقچی، از راه  قاچاق یا شیادی پول بدست آوردن .
rackety	پر هیاهو، پرسرو صدا، عیاش، خوشگذران .
rackle	کله  شق، تق تق، صدای در زدن ، تق تق کردن .
raconteur	داستانسرا، قصه  گوی زبردست.
racoon	(ج. ش. ) راکون .
racquet	راکت، راکت تنیس، جارو جنجال، سر وصدا، صدای غیر متجانس، عیاشی و خوشگذرانی، مهمانی پر هیاهو ( racket).
racy	دارای طعم اصلی، دارای صفات اصلی و نژادی، تند، با مزه ، با روح، با نشاط، مهیج، جلف.
radar	رادار.
radarman	متصدی رادار.
raddle	گل اخری، گل قرمز، درهم بافتن .
raddled	شکسته  شده ، پوشیده  شده ، اشتباه  شده .
radial	شعاعی.پرتوی، شعاعی، محوری، مربوط به  رادیو، تابشی.
radian	(ر. ) واحد اندازه  گیری سطح زاویه  دار، رادیان ، زاویه  مرکزی قوس دایره .
radiance	( radiancy) شید، تابندگی، تشعشع، درخشندگی، پرتو.
radiancy	( radiance) شید، تابندگی، تشعشع، درخشندگی، پرتو.
radiant	تابناک ، متشعشع، پر جلا، درخشنده ، شعاعی، ساطع.
radiant energy	نیروی موجی.
radiant flux	درجه  نشر و تراوش نیروی موجی.
radiate	تابیدن ، پرتو افکندن ، شعاع افکندن ، متشعشع شدن .
radiation	( radiational) تابش، پرتو افشانی، تشعشع، برق، جلا.
radiational	( radiation) تابش، پرتو افشانی، تشعشع، برق، جلا.
radiative	متشعشع، تابشی.
radiator	تشعشع کننده ، رادیاتور.دما تاب، رادیاتور، گرما تاب، خنک  کن  بخاری.
radical	ریشه ، قسمت اصلی، اصل، سیاست مدار افراطی، طرفدار اصلاحات اساسی، بنیان ، بن  رست، ریشگی، (ر. ) علامت رادیکال.
radical sign	علامت جذر.
radicalism	گرایش به  سیاست افراطی، تندروی و افراط.
radicand	عدد زیر رادیکال.
radicate	ریشه  دار کردن ، ریشه  گرفتن ، ریشه  دار شدن .
radicle	(گ . ش. ) ریشه  چه ، ریشه  کوچک ، اصل ریشه ، فرعی، نازک ، (تش. ) سرریشه ، مانند رگ ، بنیان .
radio	رادیو، رادیوئی، با رادیو مخابره  کردن ، پیام رادیوئی فرستادن .
radio ferquency	بسامد رادیوئی.
radio link	پیوند رادیوئی.
radio telescope	رادیوی نجومی.
radio wave	امواج الکترو مغناطیسی رادیو، موج رادیو.
radioactive	رادیو اکتیو، پرتو افشان ، تابش دار.
radioactivity	رادیو اکتیویته ، تابش، پرتو افشانی.
radiobiology	مبحث زیست شناسی مربوط به  تشعشعات رادیو اکتیو.
radiobroadcast	پخش و سخن  پراکنی بوسیله  رادیو.
radiocast	توسط رادیو گستردن .
radiochemistry	یک  شاخه  از شیمی که  با اثرات شیمیائی رادیواکتیو سرو کار دارد.
radiogenic	ایجاد شده  در اثرتشعشع.
radiogram	عکسبرداری بوسیله  اشعه  مجهول، پیام رادیو تلگرافی، پیام رادیوئی، پرتونگاره .
radiograph	(radiographic)پوتونگار، عکس رادیوئی، پیام رادیوتلگرافی فرستادن ، مخابرات رادیوئی.
radiographic	( radiograph)پوتونگار، عکس رادیوئی، پیام رادیوتلگرافی فرستادن ، مخابرات رادیوئی.
radiography	عکسبرداری رادیو، مخبر رادیوئی، پرتونگاری.
radioisotope	ایزوتوپ، رادیو اکتیو، ایزوتوپ پرتو افشان .
radiologist	پرتوشناس.
radiology	پرتوشناسی، رادیولوژی.
radiolucency	درجه  نفوذ اشعه  مجهول، نفوذ پذیری اشعه  مجهول.
radiometer	رادیو متر، شعاع سنج، تشعشع سنج.
radiophotograph	عکس رادیوئی، انتقال عکس بوسیله  رادیو.
radioscopy	تشعشع سنجی.
radiostrontium	(مع. ) استرونتیوم رادیو اکتیو، استرونیتوم .
radiosymmetrical	دارای اضلاع یا شعاع های متقارن .
radiotelegraph	( radiotelegraphic) تلگراف رادیوئی کردن ، تلگراف بی سیم.
radiotelegraphic	( radiotelegraph) تلگراف رادیوئی کردن ، تلگراف بی سیم.
radiotelephone	تلفن  بی سیم.
radiotherapy	پرتو درمانی، رادیو تراپی، درمان  بوسیله  نیروی تشعشعی.
radish	(گ . ش. ) تربچه ، برگ  یا علف تربچه .
radium	رادیوم.
radius	شعاع، شعاع دایره ، زند زبرین ، نصف قطر، برش دادن .شعاع.
radius of curvatupe	شعاع انحنائ.
radius vector	(ر. ) بردار شعاعی.
radix	منشا، سرچشمه اولیه ، پایه ، منبع اصلی.مبنا.
radix complement	متمم مبنائی.
radix notation	نشان  گذاری مبنائی.
radix point	ممیز، نقطه  مبنا.
radome	پوشش پلاستیکی آنتن  رادار در هواپیما.
radon	(ش. ) رادون ، ماده  رادیو اکتیو.
raff	خیلی زیاد، آشغال، تفاله ، انگل.
raffish	بی ارزش، بد نام.
raffle	نوعی بازی قدیمی، لاتار، بخت آزمائی کردن .
raft	دسته  الوار شناور بر آب، دگل، قایق مسطح الواری، با قایق الواری رفتن  یافرستادن .
rafter	تیر عرضی طاق، پالار، گله  مرغ، الوار دار کردن .
raftsman	جاشو، مردی که  الوار را بهم می چسباند.
rag	کهنه ، لته ، ژنده ، لباس مندرس، کهنه  شدن ، بی مصرف شدن .
rag doll	عروسک  پارچه ئی.
ragamuffin	ژولیده ، آدم کثیف و بی سر و پا، ژنده  پوش.
ragbag	کیف لباس های کهنه  و بی مصرف.
rage	دیوانگی، خشم، غضب، خروشیدن ، میل مفرط، خشمناک  شدن ، غضب کردن ، شدت داشتن .
ragged	زبر، خشن ، ناصاف، ناهموار، ژنده ، کهنه .
raggedy	ژنده .
raggle	سنگ  را شیار دار کردن ، یکی از شیارهای سنگتراشی، ریزه ، پاره .
raglan	پالتو آستین  گشاد سبک  و فراخ.
ragman	کهنه  خر، کهنه  فروش، سند دارای اسامی و مهر و امضاهای زیاد.
ragout	راگو، راگو پختن ، پرادویه  کردن ، تند و با مزه .
ragpicker	کهنه  و ژنده  جمع کن .
ragtag and bobtail	(=rabble) توده  مردم پست.
ragtime	موسیقی ضربی، ضرب و رنگ  (reng) در موسیقی.
ragweed	(گ . ش. ) نوعی ابروسیا.
rah	( hurrah) هورا، براوو، هورا کشیدن .
rah rah	دارای روحیه  دانشجوئی، شعار دهنده  برای دانشکده ، هورا هورا گفتن .
raid	تاخت و تاز، یورش، حمله  ناگهانی، ورود ناگهانی پلیس، یورش آوردن ، هجوم آوردن .
raider	مهاجم، یورش برنده .
rail	سرزنش، توبیخ، سرکوفت، طعنه ، ریل خط آهن ، خط آهن ، نرده ، نرده  کشیدن ، توبیخ کردن .
railer	سرزنش کننده ، طعنه  زن .
railing	نرده ، ریل، سرزنش.
raillery	شوخی، استهزا، سرزنش، انتقاد، توبیخ.
railroad	راه  آهن ، با راه آهن  فرستادن  یا سفر کردن ، سرهم بندی کردن ، پاپوش درست کردن .
railroader	کارگر راه آهن .
railway	خط آهن ، راه  آهن ، وابسته  به  راه  آهن .
raiment	جامه ، پوشاک ، ملبوس پوشاندن .
rain	باران ، بارش، بارندگی، باریدن .
rain forest	جنگل انبوه  مناطق گرم و پر باران .
rain gage	باران  سنج، وسیله  سنجش میزان  بارندگی.
rainbow	رنگین  کمان ، قوس و قزح، بصورت رنگین  کمان  در آمدن .
rainfall	بارندگی، بارش.
rainmaking	ایجاد باران .
rainproof	عایق باران ، ضدباران  کردن .
rainspout	ناودان .
rainsquall	( rainstorm) باد و باران ، باران  شدید، باران  توام با توفان .
