rainstorm	( rainsquall) باد و باران ، باران  شدید، باران  بوام با توفان .
rainwash	شستشوی چیزی بوسیله  باران ، شسته  شده  بوسیله  باران .
rainwear	لباس بارانی.
rainy	بارانی، پر باران ، خیس، تر، رگبار گرفته .
raise	بالا بردن ، بالا کشیدن ، بار آوردن ، رفیع کردن ، بر پا کردن ، برافراشتن ، بیدار کردن ، تولید کردن ، پروراندن ، زیاد کردن ، از بین  بردن ، دفع کردن ، ترفیع، اضافه  حقوق.بالابردن ، ترقی دادن ، اضافه  حقوق.
raisin	کشمش، رنگ  کشمشی، رنگ  قرمز مایل به آبی.
raison d'etre	علت وجودی، علت بقا.
raj	(هندوستان  ) سلطنت، حکومت.
raja	(هندوستان ) راجا، امیر یا پادشاه ، فرمانروا.
rake	شیار، اثر، شن  کش، چنگک ، چنگال، خط سیر، جای پا، جاده  باریک ، شکاف، خمیدگی، شیب، هرزه ، فاجر، بد اخلاق، فاسد، رگه ، سفر، با سرعت جلو رفتن ، با چنگک  جمع کردن ، جمع آوری کردن .
rake off	(ز. ع. -آمر. ) رشوه  یا پول غیر مشروع.
rake up	لخت کردن ، گود کردن .
rakehell	( rakehelly) هرزه ، پست، فاجره ، فاحشه ، بدکار، اهل فسق.
rakehelly	( rakehell) هرزه ، پست، فاجره ، فاحشه ، بدکار، اهل فسق.
rakish	پست، هرزه ، بدکار، فاجر، جلف و زننده .
rale	(طب) خس خس، صدای خس خس.
ralliform	(ج. ش. ) وابسته  به  آبچلیک ، شبیه  آبچلیک .
rally	صف آرائی کردن ، دوباره  جمع آوری کردن ، دوباره  بکار انداختن ، نیروی تازه  دادن به ، گرد آمدن ، سرو صورت تازه  گرفتن ، پشتیبانی کردن ، تقویت کردن ، بالا بردن  قیمت.
ram	قوچ، گوسفند نر، دژکوب، پیستون  منگنه  آبی، تلمبه ، کلوخ کوب، کوبیدن ، فرو بردن ، بنقطه  مقصود رسانیدن ، سنبه  زدن ، باذژکوب خراب کردن ، برج حمل.
ram's horn	شاخ قوچ، قسمتی از استحکامات خندق، تور ماهیگیری، قلاب جرثقیل.
ramadan	(anz=rama) ماه  رمضان  (عربی )، ماه  صیام.
ramazan	(ramadan =) ماه  رمضان  (عربی )، ماه  صیام.
ramble	ولگردی، سر گردانی، پریشانی، بی هدفی، کردن ، پرسه  زدن .
rambler	ولگرد، سر گردان .
rambunctious	وحشی، غیر قابل کنترل، بی قانون  و قاعده .
ramekin	(ramequin) خوراک  مرکب از خرده نان  و پنیر و تخممرغ.
ramentum	تراشه ، قسمت یا جزئ بسیار ریز.
ramequin	(ramekin) خوراک  مرکب از خرده نان  و پنیر و تخممرغ.
ramie	(گ . ش. ) رامی، الیاف گیاه .
ramification	انشعاب، شاخه  شاخگی.
ramiform	شاخه  مانند، منشعب.
ramify	شاخه شاخه  شدن ، منشعب شدن ، شاخه دادن ، شاخه بستن .
ramose	(ramous) پرشاخه .
ramous	(ramose) پرشاخه .
ramp	سرازیرشدن ، خزیدن ، صعود کردن ، بالا بردن  یا پائین آوردن ، سکوب سراشیب، سرازیر، پله ئ سراشیب، پیچ، دست انداز، پلکان ، سطح شیب دار.
rampage	دیوانگی کردن ، وحشیگری کردن ، داد و بیداد.
rampageous	پرهیاهو، خودسر و خروشان .
rampancy	شیوع، فراوانی.
rampant	شایع، منتشرشده ، فراوان ، حکمفرما.
rampart	بارو، استحکامات، دارای استحکامات کردن ، برج و بارو ساختن .
rampike	درخت خشک  و صاف.
rampion	(گ . ش. ) گلپر، گلپرایرانی، گل استکانی.
ramrod	سنبه ، میل، سنبه  تفنگ  یا توپ، سیخ، خمشدنی.
ramshackle	متزلزل، ناپایدار، شل، لکنتی، بدخلق.
ramulose	(ramulous) شاخه  شاخه .
ramulous	(ramulous) شاخه  شاخه .
ramus	شاخ، شاخک ، قسمت بر آمده  و اطاله  یافته .
ran	(.n) کلاف، حلقه ، حلقه  کلاف. (run of. p) زمان  ماضی فعل run.
ranch	مزرعه  یا مرتع احشام، دامداری کردن ، در مرتع پرورش احشام کردن .
ranch house	خانه  یک  اشکوبه .
rancher	(ranchero) (جنوب آمر. ) دام دار، گله  دار، چوپان .
ranchero	(rancher) (جنوب آمر. ) دام دار، گله دار، چوپان .(ranchman) گله  دار، دام دار.
ranchman	(ranchero) گله  دار، دام دار.
rancid	ترشیده ، بو گرفته ، باد خورده ، فاسد، نامطبوع، متعفن .
rancidity	ترشیدگی، تعفن ، باد خوردگی.
rancor	(rancour) بدخواهی، خصومت دیرین ، عداوت، کینه .
rancorous	معاند، دارای عداوت و دشمنی دیرین .
rancour	(rancor) بدخواهی، خصومت دیرین ، عداوت، کینه .
rand	مرز، کنار، حاشیه ، لبه ، برآمدگی لبه  طبقات سنگ ، نوار، تسمه ئ آهنی، تکه  دراز گوشت، بصورت نوار یا تسمه  درآوردن .
random	تصادفی، بختانه .تصادفی، مسیر ناگهانی، خط سیر اتقافی، فکر تصادفی، غیرعمدی.
random access	دستیابی تصادفی.
random error	خطای تصادفی.
random number	عدد تصادفی.
random number generator	مولد عدد تصادفی.
random number seed	کاوش تصادفی.
random probing	پردازش تصادفی.
random processing	با دستیابی تصادفی.
randomize	تصادفی کردن .بصورت اتفاقی یا تصادفی در آوردن ، بصورت آمار تصادفی نشان  دادن .
randy	خشن ، بی تربیت، افسار گیسخته ، سرکش، زبان  دراز، گدای سمج و بیادب، شهوانی.
rang	زمان  ماضی فعل ring.
range	برد، محدوده ، حوزه ، تغییر کردن .رسائی، چشمرس، تیررس، برد، دسترسی، حدود، خط مبنا، منحنی مبنا، درصف آوردن ، آراستن ، مرتب کردن ، میزان  کردن ، عبور کردن ، مسطح کردن ، سیر و حرکت کردن .
ranger	جنگل بان ، تفنگ  دار سواره ، هنگ  سوار، ولگرد خانه بدوش.
rangey	(rangy) کوهستانی، ولگرد، پا دراز و لاغر.
rangy	(rangey) کوهستانی، ولگرد، پا دراز و لاغر.
ranine	وابسته  به  وزغ، قورباغه ای، وابسته  به  ناحیه  زیر نوک  زبان .
rank	رتبه ، رتبه  بندی کردن .(درمورد جانور) طلب شده ، ترتیب، نظم، شکل، سلسله ، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته ، شان ، رتبه ، آراستن ، منظم کردن ، درجه  دادن ، دسته بندی کردن ، انبوه ، ترشیده ، جلف.
rank and file	شئون  مختلف نظامی، نفرات.
ranker	(نظ. ) سرباز، افسر سربازی کرده ، افسر ترفیعیافته ، افسرصفی.
ranking	دارای مقام بزرگ  و عالی.رتبه  بندی، عالی رتبه .
rankle	چرک  نشستن ، چرک  جمع کردن ، جان  گدازبودن ، جانسوزبودن ، عذاب دادن .
ransack	جستجو کردن ، زیاد کاوش کردن ، غارت کردن ، چپاول کردن ، لخت کردن ، چپاول.
ransom	فدیه ، خونبها، غرامت جنگی، جزیه ، آزادی کسی یاچیزی را خریدن ، فدیه دادن .
ransomer	فدیه  دهنده .
rant	(=ranten) لفاظی کردن ، یاوه سرائی کردن ، بیهوده گفتن ، سرزنش کردن ، یاوه سرائی، بیهوده  گوئی.
ranten	(rant) لفاظی کردن ، یاوه سرائی کردن ، بیهوده گفتن ، سرزنش کردن ، یاوه سرائی، بیهوده  گوئی.
ranter	یاوه گو.
rap	صدای دقالباب، سرزنش سخت، زخمزبان ، ضربت تند و سریع زدن ، تقصیر.
rapacious	درنده خو، ژیان .
rapacity	آز، غارتگری، یغماگری، درنده خوئی.
rape	هتک  ناموس کردن ، تجاوز بناموس کردن ، بزوربردن  یا گرفتن .
raphael	رفائیل.
raphe	(گ . ش. ) رافه ، دانه دم، درز جنین .
rapid	تند، سریع، تندرو، سریعالعمل، چابک .
rapid access	با دستیابی سریع.
rapid transit	حمل و نقل سریع ( مسافربری).
rapidity	سرعت، تندی.
rapier	شمشیر دودم، سخمه ، سخمه زنی.
rapine	غارت، دستبرد، ربایش، غصب، غارت کردن .
rapist	مرتکب زنای بعنف.
rapparee	سرباز اجیر و سیار ایرلندی، (مج. ) ولگرد.
rapper	دقالباب کننده ، صدای تقتق کننده .
rappini	(گ . ش. ) تربچه .
rapport	نسبت، ربط، توافق، مناسبت، سازگاری.
rapprochement	ایجاد روابط حسنه ، نزدیکی، تمایل بدوستی.
rapscallion	آدم بی شرف، آدم رذل، پست، بیشرف، رذل.
rapt	مسحور، ربوده شده ، برده  شده ، مجذوب.
raptatorial	(raptatory) شکاری، لازم برای شکار.
raptatory	(raptatorial) شکاری، لازم برای شکار.
raptor	دزد، بچه دزد، رباینده ، جانور شکاری.
rapture	از خود بیخودی، شعف وخلسه  روحانی، حالت جذب و انجذاب، وجد روحانی، ربایش، جذبه ، شور، بوجد آوردن ، از خود بیخود کردن ، خلسه .
rapturous	دارای شور و شعف، هیجان  انگیز.
rara avis	کیمیا، مرغ سعادت، چیز یا فرد نادر.
rare	نادر، کمیاب، کم، رقیق، لطیف، نیم پخته .
rarefaction	(rarefactional) ترقیق.
rarefactional	( rarefaction) ترقیق.
rarefactive	رقیق شونده .
rarefy	( rarify) رقیق کردن ، منبسط کردن ، تصفیه  کردن .
rareripe	انگور زود رس، میوه  یا گیاه  زود رس.
rarify	( rarefy) رقیق کردن ، منبسط کردن ، تصفیه  کردن .
raring	پر از اشتیاق، مشتاق.
rarity	کمیابی، کمی، چیز کمیاب، نادره ، تحفه .
rascal	آدم رذل، شخص پست، آدم حقه  باز، پست فطرت.
rascality	نابکاری، سفلگی، رذالت.
rase	بریدن ، خراش دادن ، خراشیدن ، تراشیدن ، مسطح کردن ، با خاک  یکسان  کردن ، له  کردن .
rash	تند، عجول، بی پروا، بی احتیاط، محل خارش یا تحریک  روی پوست، جوش، دانه .
rasher	ورقه  نازک  گوشت سرخ کردنی، قسمت.
rasorial	ماکیانی، دانه  خوار.
rasp	سوهان  زدن ، تراش دادن ، با صدای سوهان  گوش را آزردن ، سوهان ، صدای سوهان .
raspberry	(گ . ش. ) تمشک .
rasper	سوهان  زن ، ساینده .
raspy	دارای صدای گوش خراش.
raster	محل تصویر.
rasure	(ک . ) تراش، خراش، زدودگی، خراشیدگی.
rat	(ج. ش. ) موش صحرائی، آدم موش صفت، موش گرفتن ، کشتن ، دسته  خود را ترک  کردن ، خیانت.
rat a tat	( tat tat a rat) صدای ناشی از ضربات تند و متوالی، ضربات متوالی و تند زدن .
rat a tat tat	( tat a rat) صدای ناشی از ضربات تند و متوالی، ضربات متوالی و تند زدن .
rat bite fever	(طب) تب موش گزیدگی.
rat race	عملیات رقابت آمیز عنیف و شتاب آمیز.
rat snake	(ج. ش. ) مار موش خوار.
ratable	( rateable) مشمول مالیات، قابل تقویم، نرخ بردار.
ratafee	(ratafia) مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ، نان  شیرینی بادامی.
ratafia	( ratafee) مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ، نان  شیرینی بادامی.
rataplan	صدای طبل، صدای سم اسب، طبل زدن .
ratch	کنار یا لبه  کشتی، سگ  شکاری، علامت سفید، کشیدن .
ratchet	ضامن  چرخ دنده ، گیره  عایق، چرخ ضامن  دار، ضامن  دار کردن .
ratchet wheel	چرخ ضامن ، چرخ دندانه  دار متحرک  بوسیله  موتور.
rate	درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن  بر، بها گذاشتن  بر، بر آورد کردن ، شمردن .نرخ، میزان ، سرعت، ارزیابی کردن .
rateable	( ratable) مشمول مالیات، قابل تقویم، نرخ بردار.
rated	ارزیابی شده ، مجاز.
rater	سرزنش کننده ، نرخ بند، تخمین  زن ، ارزیاب.
rath	( rathe) پیش رس، زود رس، سریع، تند، چابک ، مایل.
rathe	( rath) پیش رس، زود رس، سریع، تند، چابک ، مایل.
rather	سریع تر، بلکه ، بیشتر، تا یک  اندازه ، نسبتا، با میل بیشتری، ترجیحا.
raticide	مرگ  موش، موش کش.
ratification	تصدیق، تصویب، (حق. ) قبول، قبولی، انعقاد.
ratify	بتصویب رساندن ، تصویب کردن .
rating	سرزنش، دسته  بندی، درجه ، رتبه ، نرخ.
ratio	نسبت، نسبیت، نسبت معین  و ثابت، قسمت، سهم.نسبت.
ratiocinate	استدلال کردن ، دلیل آوردن .
ratiocination	استدلال.
ratiocinative	استدلالی.
ratiocinator	استدلال کننده .
ration	(نظ. ) جیره ، مقدار جیره  روزانه ، سهم، خارج قسمت، سهمیه ، سهم دادن ، جیره  بندی کردن .
rational	گویا، عقلی، عقلایی.مستدل، مدلل، معقول، عقلانی، منطقی.
rational fraction	کسر گویا.
rational number	(ر. ) عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح.عدد گویا.
rationale	توضیح اصول عقاید، اس اساس، بنیاد و پایه .
rationalism	فلسفه  عقلانی، عقل گرائی.
rationalist	( rationalist) معتقد به  فلسفه  عقلانی.(rationalist) معتقد به  فلسفه  عقلانی.
rationality	عقلانیت.
rationalization	انطباق با اصول عقلانی، عقلانی کردن ، توجیه .توجیه  عقلی.
rationalize	عقلا توجیه  کردن .بااستدلال عقلی توجیه  یا تفسیر کردن ، منطقی کردن .
ratlike	موش وار.
ratline	(د. ن . ) نردبان  طنابی کشتی.
ratoon	جوانه  گیاه ، نهال موز و غیره ، جوانه  زدن .
ratsbane	مرگ  موش، (گ . ش. ) گیاهان  سمی قاتل موش.
rattail	دم موشی، دم موش، هر چیزی شبیه  دم موش.
rattan	درخت خون  سیاوشان ، خیزران ، باعصای خیزران  تنبیه  کردن ، چوبدستی.
ratter	موش گیر، کار شکن ، خرابکار، خائن .
rattle	تغ تغ کردن ، تلق تلق کردن ، وراجی کردن ، خر خر کردن ، خر خر، تق تق، جغجغه .
rattler	جغجغه ، چیزی که  تغ تغ کند، مار زنگی.
rattlesnake	(ج. ش. ) مار جلاجل، مار زنگوله  دار، مارزنگی.
rattletrap	قراضه ، دارای صدای تق تق، لغزنده ، سست، پر حرف.
rattling	جانانه ، بشاش، تند، خیلی تند، خیلی خوب.
rattly	دارای صدای تق تق.
ratton	(ج. ش. - ز. ع. ) موش، موش صحرائی.
rattrap	تله  موش، دام بلا.
ratty	موشی، موش وار، موش مانند.
raucous	( =hoarse) خشن ، زمخت، ناهنجار، خیلی نامرتب.
raunchy	پست تر از استاندارد یا میزان  متداول، نامرغوب.
ravage	غارت، یغما، تاخت و تاز، ویرانی، ستمگری، ویران  کردن ، غارت کردن ، تاخت و تاز کردن ، بلا زده  کردن .
ravager	یغماگر، ویران  گر.
