rave	دیوانه  شدن ، جار و جنجال راه  انداختن ، با بیحوصلگی حرف زدن ، دیوانگی، غوغا.
ravel	(دربافندگی) شانه  مخصوص جداکردن  تارهای نخ، پیچ انداختن  در، گره دار کردن ، دام بلا، چیز در هم پیچیده ، نخ گوریده ، گوریدگی، از هم جدا کردن  الیاف.
ravelment	گوریدگی.
raven	( ravin) کلاغ سیاه ، غراب، کلاغ زنگی، مشکی، حرص زدن ، غارت کردن ، قاپیدن ، با ولع بعلیدن ، صید، شکار، طعمه  شکاری، چپاول.
ravenous	بسیار گرسنه ، پر ولع، پر اشتیاق.
ravin	( raven) صید، شکار، طعمه  شکاری، چپاول.
ravine	آبکند، دره  تنگ  و عمیق، دارای دره  تنگ  کردن .
ravined	( =ravenous) حریص در صید، طماع، کلاغ مانند، پر ولع.
ravioli	نوعی غذای ایتالیائی از گوشت و نشاسته .
ravish	قاپیدن ، ربودن ، مسحور کردن ، از خود بیخود شدن ، بعفت و ناموس تجاوز کردن .
ravishment	ربایش، هتک  ناموس، معراج، از خود بیخودی.
raw	نارس، کال، خام، نپخته ، بی تجربه ، جریحه  دار، سرد، جریحه  دار کردن .
raw data	داده  های خام.
rawhide	خامسوز، پوست خام، پوست دباغی نشده ، تازیانه ، تازیانه  زدن .
rawinsonde	جهت یاب رادیوئی.
rax	کشیدن  بدن  (هنگامبیدارشدن )، کشیدن .
ray	شعاع، پرتو، روشنائی، تشعشع، اشعه  تابشی، برق زدن ، درخشیدن ، تشعشع داشتن ، (ج. ش. ) ماهی چهار گوش عمق زی که  از حلزون  تغذیه  میکند(ray sting).شعاع، اشعه .
rayless	بی شعاع، بی پرتو.
rayon	پرتو، ابریشم مصنوعی، ریون .
raze	ویران  کردن ، محو کردن ، تراشیدن .
razor	تیغ صورت تراشی، با تیغ تراشیدن .
razor backed	( orbackzra) دارای پشت نوک  تیز.
razorback	( backed orzra) دارای پشت نوک  تیز.(ج. ش. ) خوک  نیمه  وحشی دو رگه  جنوب شرقی اتازونی.
razorbill	پنگوئن  منقار تیغی.
razz	(گ . ش. ) تمشک ، (ز. ع. -آمر. ) شوخی کردن .
razzle dazzle	تحیر، گیجی، زرق و برق.
re	برگشت دادن ، درباره ، عطف به ، با توجه  به  ( مخفف reference).
re claim	مجددا ادعا کردن ، تقاضای مجدد.
re tread	( retread)روکش کردن  لاستیک ، تایر روکش شده .
reabsorb	باز در آشامیدن ، دوباره  مکیدن  و جذب کردن .
reabsorption	جذب ثانوی.
reach	رسیدن  به ، نائل شدن  به ، کشش، حصول، رسائی، برد.
reacher	دست درازی کننده ، (نساجی) کارگر نخ تاب.
react	واکنش نشان  دادن ، واکنش کردن ، عکس العمل نشان  دادن ، تحت تاثیر واقع شدن .
reactance	مقاومت واکنشی، مقاومت القایی یا خازنی.واکنش برق، واکنش.
reactant	واکنش کننده .
reaction	واکنش، انفعال.( reactional) واکنش، عکس العمل، انعکاس، واکنشی.
reactional	( reaction) واکنش، عکس العمل، انعکاس، واکنشی.
reactionary	ارتجاعی، استبدادی، مرتجع، آدم مرتجع، واکشنی.
reactivate	دوباره  فعال کردن .
reactivation	فعالیت مجدد.
reactive	واکنشی، انفعالی.واکنش دار.
reactor	عامل واکنش، عامل عکس العمل، رآکتور.
read	قرائت کردن ، خواندن ، تعبیر کردن .خواندن ، باز خواندن .
read head	نوک  خواندن ، نوک خواننده .
read only memory	حافظه  فقط خواندنی.
read only storage	انباره  فقط خواندنی.
read out	بازخوانی.
read pulse	تپش خواندن .
read restore cycle	چرخه  خواندن  و ترمیم.
read strobe	بارقه  خواندن .
read write cycle	چرخه  خواندن  و نوشتن .
read write head	نوک  خواندن  و نوشتن .
readability	خوانایی، قابلیت خواندن .
readable	خواندنی، خوانا، قابل خواندن .خواندنی.
reader	خواننده ، غلط گیر، کتاب قرائتی، قاری.خواننده .
readership	خوانندگی، قرائت.
readiness	آمادگی.
reading	خواندن ، قرائت، مطالعه .
reading station	ایستگاه  خواندن .
readjust	دوباره  تعدیل.
ready	آماده  کردن ، مهیا کردن ، حاضر کردن ، آماده .
reagent	(ش. ) معرف، موضوع آزمایش روانی.
real	راستین ، حقیقی، واقعی، موجود، غیر مصنوعی، طبیعی، اصل، بی خدشه ، صمیمی.حقیقی، واقعی.
real number	عدد حقیقی.
real time	بلا درنگ .
real time clock	زمان  سنج بلادرنگ .
real time input	ورودی بلا درنگ .
real time output	خروجی بلا درنگ .
real time system	سیستم بلا درنگ .
realgar	(مع. ) رلگا، زرنیخ سرخ.
realia	وسائل تعلیم و اثبات دروس کلاسی.
realism	راستین  گرائی، واقع بینی، واقع گرائی، رئالیسم، تحقق گرائی.
realist	( realistic) واقع بین ، تحقق گرای، راستین  گرای.
realistic	( realist) واقع بین ، تحقق گرای، راستین  گرای.
reality	حقیقت، واقعیت، هستی، اصلیت، اصالت وجود.
realizable	تحقق پذیر.قابل درک ، قابل تحقق، نقد شدنی.
realization	تحقق، فهم.ادراک ، درک ، تحقق، تفهیم.
realize	واقعی کردن ، درک  کردن ، فهمیدن ، دریافتن ، تحقق یافتن ، نقد کردن .تحقق بخشیدن ، پی بردن .
realizer	ادراک  کننده .
really	واقعا، راستی.
realm	قلمرو سلطان ، متصرفات، مملکت، ناحیه .
realpolitik	سیاست تجربی، سیاست عملی (نه  فرضی و اخلاقی)، سیاست زور.
realtor	(آمر. ) دلال معاملات ملکی.
realty	مستقل، دارائی غیر منقول، ملک .
ream	یک  بند کاغذ  برگی یا  برگی،  ورق کاغذ، (سوراخ چیزیرا) گشاد کردن .
reamer	برقو، قلاویز، برقوزن ، مته زدن .
reap	درو کردن ، جمع آوری کردن ، بدست آوردن .
reaper	درو گر، ماشین  درو.
reaping hook	چنگک  درو.
reappraisal	ارزیابی تازه .
rear	پروردن ، تربیت کردن ، بلند کردن ، افراشتن ، نمودار شدن ، عقب، پشت، دنبال.
rear of queue	عقب صف.
rearm	تجدید تسلیحات کردن ، دوباره  مسلح شدن  یا کردن .
rearmament	تجدید تسلیحات.
rearrange	بازآراستن ، بازچیدن .
rearrangment	باز آرایش، باز چینی.
rearward	عقب دار، پس قراول، بطرف عقب، عقبی.
reason	دلیل استدلال کردن .دلیل، سبب، علت، عقل، خرد، شعور، استدلال کردن ، دلیل و برهان  آوردن .
reasonability	معقولیت.
reasonable	معقول، مستدل.معقول.
reasonableness check	بررسی معقول بودن .
reasoner	استدلال کننده .
reasoning	استدلال.استدلال، دلیل و برهان .
reasonless	بی دلیل.
reassemble	باز همگذاردن ، دوباره  سوار کردن .
reassociate	دوباره  متحد کردن ، دوباره  معاشرت کردن .
reassurance	اطمینان  مجدد، بیمه  اتکائی، بیمه  ثانوی.
reassure	دوباره  اطمینان  دادن ، دوباره  قوت قلب دادن .
reave	ربودن ، بزور بردن ، غارت کردن ، ترکیدن .
rebarbative	تحریک  کننده .
rebate	کاستن ، کم کردن ، کند کردن ، بی ذوق کردن ، تخفیف، کاهش.
rebec	( rebeck) (مو. ) کمانچه  سه  سیمه  قدیمی.
rebecca	( rebekah) ربکا، اسم خاص مونث، ربکا زوجه  اسحق.
rebeck	( rebec) (مو. ) کمانچه  سه  سیمه  قدیمی.
rebekah	( rebecca) ربکا، اسم خاص مونث، ربکا زوجه  اسحق.
rebel	یاغی، سرکش، آدم افسار گسیخته ، متمرد، یاغی گری کردن ، تمرد کردن ، شوریدن ، شورشی، طغیان  گر.
rebellion	طغیان ، سرکشی، شورش، تمرد.
rebellious	سرکش، متمرد.
rebind	دوباره  صحافی کردن ، دوباره  ملزم ساختن .
rebirth	باز زاد، تولد تازه ، تولد روحانی، تجدید حیات.
reboant	دارای واکنش، عود کننده ، پرطنین .
reborn	تولد تازه  یافته ، تغییر حالت روحانی یافته .
rebound	دوباره  بجای اول برگشتن ، حرکت ارتجاعی داشتن ، منعکس شدن ، پس زدن ، برگشتن ، جهش کردن ، دارای قوه  ارتجاعی، واکنش، اعاده .
rebroadcast	برنامه  مکرر، برنامه  تکراری پخش کردن  (رادیو و تلویزیون ).
rebuff	جلوگیری کردن ، رد کردن ، منع، رد، دفع.
rebuild	بازساختن ، دوباره  ساختمان  کردن ، چیز دوباره  ساخته  شده .
rebuke	گوشمالی، توبیخ کردن ، ملامت کردن ، ملامت، زخم زبان .
rebuker	ملامت کننده .
rebus	معمای مصور، نشاندادن  واژه ها بصورت مصور.
rebut	رد کردن ، بر گرداندن ، جواب متقابل دادن ، پس زدن .
rebuttal	رد، تکذیب، دفع، عمل متقابل، پس زنی.
rebutter	پاسخ رد، رد کننده .
recalcitrance	( recalcitrancy) سرسختی، کله  شقی، جواب رد، تمرد، سرکشی.
recalcitrancy	( recalcitrance) سرسختی، کله  شقی، جواب رد، تمرد، سرکشی.
recalcitrant	متمرد، سرسخت، سرکش.
recalculate	دوباره  حساب کردن .
recalculation	تجدید محاسبه .
recalescence	(فیزیک ) پس دادن  حرارت فلز در اثر سرد شدن .
recall	بیاد آوردن ، فراخواندن ، معزول کردن .
recant	حرف خود را رسما پس گرفتن ، گفته  خود را تکذیب کردن ، بخطای خود اعتراف کردن .
recap	روکش زدن ، روکش کردن  لاستیک ، تایر روکش شده .
recapitalize	ترکیب سرمایه  شرکتی را تغییر دادن ، سرمایه  گذاری مجدد کردن .
recapitulate	رئوس مطالب را تکرار کردن ، (زیست شناسی) صفات ارثی را در طی چند نسل تکراری کردن .
recapitulation	تکرار رئوس مطالب، تکرار دوره  سیر تکامل، تکرار رشد و نمو، تکرار.
recapture	پس گرفتن ، دوباره  تسخیر کردن ، پس گیری.
recast	ازنو ریختن ، از نو قالب کردن ، از نو طرح کردن .
recede	کنار کشیدن ، عقب کشیدن ، خودداری کردن  از، دور شدن ، بعقب سرازیرشدن ، پس رفتن .
receipt	رسید، اعلام وصول، دریافت، رسید دادن ، اعلام وصول نمودن ، وصول کردن ، (م. م. ) بزهکاران  را تحویل گرفتن .
receivable	دریافت کردنی، قابل وصول، پذیرفتنی، قابل قبول، (در جمع ) بروات وصولی.
receive	دریافت کردن ، گرفتن .دریافت کردن ، رسیدن ، پذیرفتن ، پذیرائی کردن  از، جا دادن ، وصول کردن .
receive only	فقط گرفتنی.
receiver	گیرنده ، دریافت کننده .دریافت کننده ، گیرنده ، دستگاه  گیرنده ، گوشی، متصدی دریافت.
receivership	(حق. ) مقام امانت، امانت دادگاه .
receiving set	دستگاه  گیرنده ، رادیو.
recency	تاخر، تازگی.
recension	تجدید چاپ، چاپ تازه ، چاپ اصلاح شده .
recent	تازه ، جدید، اخیر، متاخر، جدیدالتاسیس.
receptacle	نهنج، ظرف، جا، حاوی، حفره  درون  سلولی گیاه .
reception	پذیرائی، مهمانی، پذیرش، قبول، برخورد.دریافت، پذیرش.
receptionist	پذیرگر.
receptive	پذیرنده ، پذیرا، شنوا، حاضر بقبول.
receptivity	قدرت پذیرش.
receptor	پذیرائی کننده ، پذیرنده  غریبان  و فراریها، دستگاه  گیرنده ، وان  حمام، ستاره  مساعد، گیرنده .
recess	عقب نشینی، پس زنی، پس رفت کردن ، بازگشت، فترت، دوره  فترت، تعطیل موقتی، تنفس، گوشه ، کنار، پستی، تورفتگی، موقتا تعطیل کردن ، طاقچه  ساختن ، مرخصی گرفتن ، تنفس کردن .
recession	پس رفت، بازگشت، اعاده ، کسادی، بحران  اقتصادی.
recessional	تنفسی، تعطیلی، وابسته بموقع تنفس، فترتی.
recessive	مایل ببازگشت، ارتجاعی، بازگشتی، پس رفتی.
recidivation	عود، باز گشت، بازگشت به ، تکرار جنایات.
recidivism	عود، باز گشت، بازگشت به ، تکرار جنایات.
recidivist	عامل تکرار جرم، تکرار کننده  جرم.
recipe	دستورالعمل، دستور خوراک  پزی، خوراک  دستور.
recipient	گیرنده ، دریافت کننده ، وصول کننده .
reciprocal	معکوس، دوجانبه .متقابل، عمل متقابل، دوجانبه ، دو طرفه .
reciprocate	دادن  و گرفتن ، تلافی کردن ، عمل متقابل کردن ، معامله  بمثل کردن ، جبران  کردن .
reciprocation	عمل متقابل.
reciprocative	متقابل.
reciprocity	معامله  بمثل، عمل متقابل.
recision	برش، قطع، سرشاخه  زنی، هرس، فسخ.
recital	از بر خوانی، تک  نوازی، رسیتال.
recitalist	تک  نواز، تک  خوان .
recitation	از بر خوانی، از حفظ خوانی، بازگو نمودن  درس حفظی، شرح، ذکر، بیان ، تعریف موضوع.
recitative	بیانی، از بر خوانی، از بر خواندن ، درس راپس دادن ، یکایک  شمردن ، جواب دادن ، به  تنهائی نواختن .
recite	از برخواندن ، با صدائی موزون  خواندن .
reciter	خواننده ، تک  نواز.
reck	پروا داشتن ، بیم داشتن ، باک  داشتن .
reckless	بی پروا، بی بیاک ، بی ملاحظه ، بی اعتنا.
reckon	شمردن ، حساب پس دادن ، روی چیزی حساب کردن ، محسوب داشتن ، گمان  کردن .
reclaim	اصلاح شدن ، مرمت کردن ، اصلاح کردن ، نجات دادن ، زمین  بائر را دایر کردن .
reclaimable	قابل استرداد، ادعا پذیر.
reclamation	استرداد، آباد سازی، احیا اراضی، احیا.
reclinate	خمیده ، دولا.
recline	برپشت خمشدن  یا خوابیدن ، سرازیر کردن ، خمشدن ، تکیه  کردن ، لمیدن .
recluse	دور افتاده ، تنها، منزوی، گوشه  نشین .
reclusive	خلوت، دنج.
recognition	بازشناخت، بازشناسی.شناخت، شناسائی، به  رسمیت شناختن ، تشخیص.
recognizability	شناسائی.
recognizable	باز شناختنی، شناخت پذیر.شناختنی، قابل تشخیص، شناخت پذیر.
recognizance	التزام، تعهد نامه ، سپرده  التزامی، وجه  الضمانه .
recognize	تشخیص دادن ، شناختن ، برسمیت شناختن ، تصدیق کردن .بازشناختن ، تصدیق کردن .
recognizer	بازشناس، شناسنده .
recoil	بحال خود برگشتن ، بحال نخستین  برگشتن ، پس زدن ، عود کردن ، پس نشستن ، فنری بودن ، (با on و upon) واکنش داشتن  بر.
