recollect	دوباره  جمع کردن ، بخاطر آوردن ، در بحر تفکر غوطه ور شدن ، مستغرق شدن  در.
recollection	تجدید خاطره ، تفکر، بخاطر آوردن .
recombinant	موجود دارای صفات ارثی متشکل جدید.
recommend	سفارش کردن  توصیه  کردن ، توصیه  شدن ، معرفی کردن .
recommendable	قابل توصیه .
recommendation	توصیه ، نامه  پیشنهاد، نظریه .
recommendatory	توصیه  آمیز.
recommit	دوباره  به  کیمسیون  ارجاع کردن ، توصیه  کردن ، دوباره  مرتکب شدن ، دوباره  زندان کردن .
recompense	(حق. ) غرامت، خسارت، جبران ، عوض، رفع خسارت، عوض دادن ، غرامت پرداختن .
recompose	دوباره  انشائ کردن .
reconcilable	قابل تلفیق.
reconcile	صلح دادن ، آشتی دادن ، تطبیق کردن ، راضی ساختن ، وفق دادن .
reconciliation	اصلاح، آشتی، مصالحه ، تلفیق.
reconciliatory	مصالحه  آمیز.
recondite	پوشیده ، نهان ، مرموز، عمیق، پیچیده .
recondition	قسمت های فرسوده  را تعمیر و تعویض کردن ، سر وصورت دادن  به ، نو کاری کردن .
reconfiguration	پیکر بندی دوباره .
reconnaissance	شناسائی، بازدید مقدماتی، اکتشاف.
reconnoiter	(reconnoitre) شناسائی کردن ، بازدید کردن ، عملیات اکتشافی کردن .
reconnoitre	(reconnoiter) شناسائی کردن ، بازدید کردن ، عملیات اکتشافی کردن .
reconsider	تجدیدنظر کردن ، مجددا در امری مطالعه  کردن .
reconsideration	تجدیدنظر.
reconstruct	نوسازی کردن ، از نوساختن ، احیا کردن .
reconstruction	تجدید بنا، نوسازی، نمونه  مطابق اصل، مدل.
reconversion	هدایت مجدد بدین  مسیحی، بازگشت از گمراهی، گرایش مجدد، تبدیل مجدد پول.
reconvert	تغییر حال مجدد یافتن ، برای دومین  بار بدین  یا آیینی گرویدن ، پولی را مجدداتسعیر کردن .
reconvey	بمحل اولیه  باز گرداندن ، دوباره  جمل کردن .
reconveyance	اعاده  مجدد.
record	(.vi and .vt) نگاشتن ، ثبت کردن ، ضبط کردن ، ضبط شدن . (. adv.adj.n): ثبت، یادداشت، نگارش، تاریخچه ، صورت مذاکرات، صورت جلسه ، سابقه ، پیشینه ، بایگانی، ضبط، رکورد، حد نصاب مسابقه ، نوشته ، صفحه  گرامافون ، نامنیک .مدرک ، سابقه ، ضبط کردن ، ثبت کردن .
record blocking	کنده ئی کردن  مدارک .
record count	شمار مدارک .
record format	قالب مدرک .
record gap	شکاف بین  مدارک .
record head	نوک  ضبط.
record keeping	نگهداری سوابق.
record layout	طرح بندی مدرک .
record length	درازای مدرک .
record management	مدیریت مدارک .
recorder	ضبات، ثبات، نگارنده .صدانگار، ضبط کننده ، دستگاه  ضبط صوت، بایگان .
recording	ضبط، ثبت، نگارش.ثبت، ضبط، صفحه  گرامافون .
recording density	تراکم ضبط.
recording eara	ناحیه  ضبط.
recording error	خطای ضبط.
recording head	نوک  ضبط.
recount	برشمردن ، یکایک  گفتن ، تعریف کردن ، شمارش مجدد، باز گفتن .
recoup	دوباره  بدست آوردن ، جبران  کردن ، تلافی کردن .
recoupable	قابل جبران .
recoupment	جبران ، کسب مجدد.
recourse	مراجعه ، اعاده ، چاره ، وسیله ، توسل، پاتوق، میعادگاه ، متوسل شدن  به ، مراجعه  کردن  به .
recover	ترمیم شدن ، بهبود یافتن ، بازیافتن .دوباره  بدست آوردن ، باز یافتن ، بهبودی یافتن ، بهوش آمدن ، دریافت کردن .
recoverable	بازیافتنی.
recovery	ترمیم، بهبود، بازیافت.بهبودی، بازیافت، حصول، تحصیل چیزی، استرداد، وصول، جبران ، بخودآئی، بهوش آمدن .
recovery procedure	رویه  ترمیمی.
recreant	تسلیم شونده ، ترسو، بی وفا، ناسپاس، خائن .
recreate	تفریح کردن ، تفریح دادن ، وسیله  تفریح را فراهم کردن ، تمدد اعصاب کردن ، از نو خلق کردن .
recreation	خلق مجدد، تفریح، سرگرمی.
recreative	دوباره  ایجاد کننده ، تفریح.
recriminate	اتهام متقابل وارد کردن ، دعوای متقابل طرح کردن ، دوباره  متهم ساختن .
recrimination	اتهام متقابل، تهمت متقابل.
recrudesce	برگشتن ، عود کردن .
recrudescence	برگشت، عود، ظهور مجدد، برگشتگی، تجدید.
recrudescent	عود کننده .
recruit	تازه  سرباز، کارمند تازه ، نو آموز استخدام کردن ، نیروی تازه  گرفتن ، حال آمدن .
recruitment	استخدام، سرباز گیری.
rectal	(تش. ) وابسته  براست روده ، وابسته  به  معائ غلاظ، وابسته  به  مقعد.
rectangle	مستطیل راست گوش.(هن. ) راست گوشه ، مربع مستطیل، چهار گوش دراز.
rectangular	مستطیلی، راست گوشه ، قائم الزاویه .مستطیل، بشکل راست گوشه .
rectangularity	مستطیلی.
rectifiable	قابل تصحیح یا جبران .
rectification	یکسوسازی، اصلاح.راستگری، تصحیح، جبران .
rectifier	راستگر، اصلاح کننده ، وسیله  اصلاح، اسباب تقطیر.یکسو کننده ، یکسوساز.
rectify	یکسو کردن ، اصلاح کردن .تصحیح کردن ، برطرف کردن ، جبران  کردن .
rectilinear	راست خطی.دارای مسیر مستقیم، سیر کننده  درخط مستقیم.
rectitude	راستی، راستگری، راستی، درستی، درستکاری، صحت، صحت عمل.
rector	کشیش بخش، رئیس دانشگاه ، رهبر، پیشوا.
rectorate	مقام ریاست دانشکده  یا آموزشگاه ، ریاست بنگاه  مذهبی.
rectory	خانه  کشیش بخش، درآمد کشیش بخش.
rectrix	بانوی کشیش بخش.
rectum	(تش. ) راست روده ، معا مستقیم، مقعد.
rectus	(تش. ) ماهیچه  راست.
recumbency	تکیه ، اتکا (با on و upon)، خمیدگی، تمایل، استراحت.
recumbent	خوابیده ، خم، (گ . ش. ) برزمین  گستر.
recuperate	بهبودی یافتن ، نیروی تازه  یافتن ، حال آمدن .
recuperation	بهبودی، رمق تازه ، نیروی تازه .
recuperative	اعاده  دهنده ، بهبودی بخش.
recur	عود کردن ، تکرار شدن ، دور زدن ، باز رخدادن .
recurrence	باز رخداد، باز گشت، رویدادن  مجدد، عود.
recurrenge	برگشت، عود، وقوع مکرر.
recurrent	عود کننده ، راجعه ، بازگشت کننده ، باز رخدادگر.برگردنده ، عود کننده .
recursion	بازگشت.
recursive	بازگشتی.
recursive function	تابع بازگشتی.
recursive procedure	رویه  بازگشتی.
recursive routine	روال بازگشتی.
recursive subroutine	زیر روال بازگشتی.
recursivity	بازگشتی بودن ، خاصیت بازگشت.
recurvate	برگشته ، کج، دارای راس منحنی، برگشته  کردن .
recurve	برگشته  کردن ، کج کردن .
recusance	(recusancy) سرپیچی، امتناع از حضور در مجالس عبادت.
recusancy	(recusance) سرپیچی، امتناع از حضور در مجالس عبادت.
recusant	ممتنع، متمرد.
red	قرمز، سرخ، خونین ، انقلابی، کمونیست.
red blooded	نیرومند، شهوانی.
red carpet	(مج. ) تشریفات و احترامات رسمی.
red clover	(گ . ش. ) شبدرچمنی.
red cross	صلیب سرخ.
red eye	ویسکی ارزان .
red handed	دست بخون  آلوده ، درحین  ارتکاب جنایت.
red heat	برافروختگی.
red herring	(ج. ش. ) شاه  ماهی سرخ، موضوع مطرح شده  برای فرار از طرح موضوع مورد بحث، (ز. ع. ) پی نخود سیاه  فرستادن .
red hot	تفته ، تاب آمده ، عصبانی، تازه .
red letter	با حروف قرمز، مربوط به  روزهای تعطیل و اعیاد، مخصوص ایام خوشحالی، فراموشنشدنی.
red light	چراغ قرمز، چراغ خطر.
red light district	محله  فواحش.
red lndian	سرخ پوست آمریکائی.
red neck	(درجنوب اتازونی) کارگر دهاتی.
red oak	(گ . ش. ) بلوط دم دار.
red ocher	(مع. ) گل اخری.
red pencil	عیب گرفتن ، تصحیح کردن .
red siskin	(ج. ش. ) سهره سرخ رنگ  آمریکائی.
red tape	نوار باریک  قرمز، (مج. ) فرمالیته  اداری.تشریفات زائد، مقررات دست و پاگیر.
red worm	(=bloodworm) (ج. ش. ) کرم ریز سرخ رنگ  (Tubifex).
redact	تنظیم کردن ، درآوردن  ( بصورت خاصی)، انشائ کردن ، آماده  چاپ کردن ، تحریر کردن .
redaction	ویرایش، انشائ.
redactor	سردبیر.
redargue	توبیخ کردن ، متهم ساختن ، تکذیب کردن .
redbreast	(=robin) پرنده  سینه  سرخ، سینه  سرخ.
redbud	(گ . ش. ) درخت ارغوان ، گل ارغوان .
redcoat	سرباز انگلیسی (بویژه  در جنگ  استقلالآمریکا).
redd	درست کردن ، مرتب کردن ، رهاساختن .
redden	قرمز کردن ، قرمز شدن .
reddish	مایل بقرمز، مایل بسرخی زننده .
rede	مشورت، پند، تدبیر، مشورت دادن ، حدس زدن ، هدایت کردن ، واقعه ، جریان ، وقوع، مصلحت.
redecorate	تزئینات تازه  کردن ، مجددا آراستن .
redecoration	نوآرائی.
rededication	اهدا مجدد، تقدیم مجدد.
redeem	باز خریدن ، از گرو در آوردن ، رهائی دادن .
redeemable	باز خریدنی، قابل در آوردن  از گرو.
redeemer	فدیه  دهنده ، رهائی بخش، نجات دهنده ، باز خریدگر.
redefine	دوباره  تعریف کردن .
redeliver	از نو نجات دادن ، دوباره  مستخلص کردن ، دوباره  تحویل دادن .
redemption	باز خرید، خریداری و آزاد سازی، رستگاری.
redemptive	رستگاری بخش، باز خریدنی.
redemptory	رستگاری بخش.
redeploy	از منطقه ای به  منطقه  دیگر اعزام داشتن ، نقل و انتقال دادن .
redeployment	نقل و انتقال.
redesign	طراحی مجدد کردن ، سر و صورت ظاهری دادن  به .
redhead	مو قرمز، دارای موی سرخ.
redintegrate	تجدید شونده ، دوباره  مستقر شونده ، دوباره  درست کردن ، دوباره  بر قرار کردن ، تجدید کردن ، دوباره  یکی شدن .
redirect	بازپرسی از شهود بعد از بازجوئی متهم، دوباره  راهنمائی کردن .
redirection	راهنمائی مجدد.
redivivus	تولد تازه  یافته ، زندگی نو یافته .
redo	دوباره  انجام دادن ، دوباره  اتاق را تزئین  کرد.
redolence	بو داشتن ، بو، عطر، خاطرات گذشته .
redolent	معطر، بودار، حاکی.
redouble	دوچندان  کردن ، افزودن ، دوبرابر کردن .
redoubt	موضع محصور دفاعی کوچک ، حفاظ استحکامات.
redoubtable	ترسناک ، موحش، مستحکم، سهمناک .
redound	کمک  کردن ، منجر شدن ، لبریز شدن .
redress	جبران  خسارت، تصحیح، التیام، دوباره  پوشیدن ، جبران  کردن ، فریادرسی.
redresser	فریاد رس، مصلح.
redshank	(ج. ش. ) مرغ پا قرمز کرانه  زی، مرغابی.
redskin	سرخ پوست آمریکای شمالی.
reduce	کم کردن ، کاستن  (از)، تنزل دادن ، فتح کردن ، استحاله  کردن ، مطیع کردن .تقلیل دادن ، کاستن ، ساده  کردن .
reducer	کاهنده ، تقلیل دهنده ، عامل کم کننده ، احیا کننده .
reducible	تقلیل پذیر، ساده  شدنی.
reductant	(ش. ) عامل احیا کننده .
reductase	(ش. ) دیاستازی که  موجب تقلیل و حل گردد.
reductio ad absurdum	(م. ل. ) تعلیق بامر محال.
reduction	( reductional) اختصار، تبدیل، کاهش، تقلیل، احیا، احاله .تقلیل، کاهش، ساده  سازی.
reductional	( reduction) اختصار، تبدیل، کاهش، تقلیل، احیا، احاله .
reductive	تقلیل دهنده .
redudancy check	بررسی افزونگی.
redundancy	افزونگی، حشو، سخن ، زائد، فراوانی، ربع، اطناب.افزونگی.
redundant	دارای اطناب، حشو، افزونه .افزونه .
redundant code	رمزافزونه .
reduplicate	دو برابر کردن ، تکرار کردن ، دوچندان ، نسخه  دوم، المثنی.
reduplication	تکرار، دوبرابر کردن .
reduplicative	تکراری.
reduviid	(ج. ش. ) وابسته  بخانواده  نیم بالان  خون  آشاک  (مثل کنه  و غیره ).
redwing	(ج. ش. ) باسترک  اروپائی.
redwood	(گ . ش. ) درخت غول، درخت ماموت.
reebtry	ورود مجدد، دخول مجدد، تملک  مجدد.
reecho	باز پژواک ، دوبار منعکس شدن  (صدا در کوه  و غیره ).
reechy	فاسد، بدبو، ترشیده .
reed	(گ . ش. ) نی، نی شنی، قصب، ساخته  شده  ازنی، (مو. ) آلت موسیقی بادی.
reed organ	(مو. ) یکنوع آلت موسیقی بادی.
reed pipe	(مو. ) لوله  یا نای آلات موسیقی بادی.
reed stop	(مو. ) کلید یا جا انگلشتی آلات موسیقی بادی.
reedbuck	(ج. ش. ) بز کوهی آفریقائی.
reedify	دوباره  ساختن ، تجدید کردن .
reeding	گچ بری گوژ، گچ بری شبیه  نای، طرح نی مانند، تضریس.
reeducate	دوباره  تربیت و هدایت کردن ، دوباره  آموزش دادن ، باز آموختن .
reeducation	تربیت مجدد، باز آموزش.
reedy	نیزار، نائی، نی مانند، گره  دار، گیره  دار، باریک .
reef	تپه  دریائی، جزیره  نما، مرض جرب، پیچیدن  و جمع کردن  بادبان ، جمع کردن .
reefer	بادبان  جمع کن ، جرب دار، پالتو کوتاه  و ضخیم ملوانی.
reefknot	گره  مربع مخصوص تو گذاشتن  یا جمع کردن  بادبان ، تو گذاشتن .
reek	بخار، بخار دهان ، بخار از دهان  خارج کردن ، متصاعد شدن ، بوی بد دادن .
reeky	جلبکی، ابری، بدبو.
reel	حلقه ، قرقره .نخ پیچیده  بدور قرقره ، ماسوره ، قرقره  فیلم، حلقه  فیلم، مسلسل، متوالی، پشت سر هم، چرخیدن ، گیج خوردن ، یله رفتن ، تلو تلو خوردن .
reel number	شماره  حلقه .
reelect	تجدید انتخاب کردن ، دوباره  گزیدن .
reelection	تجدید انتخاب.
reemploy	دوباره  بخدمت خواندن ، دوباره  استخدام کردن .
reenactment	تصویب مجدد قانون ، اجرا یا نمایش مجدد.
reenforce	از نو تقویت کردن ، نیرو بخشیدن  به ، مسلح کردن .
reenterant	بازگشتی، چند دخولی.
reentrable program	برنامه  قابل بازگذشت.
reentrance	دخول مجدد.
