reentrant	متوجه  بسمت داخل، مقعر، دوباره  داخل شونده ، درون  رو.بازگذشتی، چند دخولی.
reentrant program	برنامه  بازگذشتی.
reentry point	نقطه  باز گذشت.
reest	امتناع کردن ، سر پس زدن  اسب، دود زدن  ماهی و غیره ، پوسیدن .
reestablish	دوباره  بر قرار یا تاسیس کردن .
reeve	(ج. ش. ) یلوه  ماده ، کد خدا، کلانتر، آغل گوسفند، مرغدانی، طناب، رشته ، طناب را از شکاف یا سوراخ گذراندن ، از تنگنا یا جای باریکی گذشتن ، نخ را از سوراخ سوزن  گذراندن ، خم کردن ، پیچاندن .
reexamine	دوباره  امتحان  کردن ، از نو آزمودن .
refashion	تعمیر کردن ، (درمورد لباس) دست کاری کردن .
refect	نیروی مجدد دادن ، با مشروب یا خوراک  تجدید قوا کردن ، سد جوع و تجدید نیروکردن .
refection	تجدید قوا.
refectory	سالن  ناهار خوری ( بویژه  در صومعه ).
refer	مراجعه  کردن ، فرستادن ، بازگشت دادن ، رجوع کردن  به ، منتسب کردن ، منسوب داشتن ، عطف کردن  به .
referable	مراجعه  کردنی.
referee	داور مسابقات، داور، داوری کردن ، داور مسابقات شدن .
reference	ارجاع، مرجع.مراجعه ، رجوع، کتاب بس خوان ، بازگشت، عطف، کتاب مخصوص مراجعات علمی وادبی و غیره .
reference address	نشانی مرجع.
reference language	زبان  مرجع.
reference pilot	نمونه  مرجع.
reference time	زمان  مرجع.
referendum	همه  پرسی، رفراندم، مراجعه  بارا عمومی، کسب تکلیف.
referent	( referential) مورد مراجعه ، ارجاعی.
referential	( referent) مورد مراجعه ، ارجاعی.
referral	مراجعه ، رجوع، اشاره .
refill	یدکی، تعویض، دوباره  پر کردن .
refillable	دوباره  پر کردنی، قابل تعویض (مثل مغز مداد و خودکار).
refinance	از نو تجارت کردن ، تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن ، سرمایه اضافه اندوختن ، یابکار زدن .
refine	پالائیدن .پالودن ، تصفیه  کردن ، خالص کردن ، تهذیب کردن ، پاک  شدن ، تصحیح کردن .
refined	مهذب، پالوده .
refinement	پالایش.تهذیب، تزکیه ، پالودگی.
refinery	پالایشگاه ، تصفیه  خانه .
refinish	(درمورد مبل ) روکاری تازه  کردن ، صیقل یا رنگ  و روغن  تازه  دادن  به .
refinisher	رنگ  و روغن  کار.
refit	تعمیر کردن ، دوباره  آماده  کار کردن .
reflect	بازتاب دادن  یا یافتن ، منعک س کردن ، برگرداندن ، فکر کردن ، منتج شدن  به .بازتابیدن ، منعکس کردن ، تامل کردن .
reflectance	انعکاس.قابلیت بازتاب، قابلیت انعکاس.
reflected	بازتابیده ، منعکس.
reflecterize	( ezreflectori) مجهز به  بازتابنده  کردن ، ایجاد انعکاس کردن .
reflection	بازتاب، انعکس، تامل.( reflexion) انعکاس، باز تاب، اندیشه ، تفکر، پژواک .
reflectional	( reflective) بازتابنده ، منعکس سازنده ، صیقلی، وابسته  بطرز تفکر، فکری.
reflective	( reflectional) بازتابنده ، منعکس سازنده ، صیقلی، وابسته  بطرز تفکر، فکری.بازتابی انعکاسی.
reflectivity	بازتاب پذیری.
reflectometer	بازتاب سنج.
reflector	بازتابنده ، جسم منعکس کننده ، جسم صیقلی، آلت انعکاس.
reflectorize	( ezreflecteri) مجهز به  بازتابنده  کردن ، ایجاد انعکاس کردن .
reflex	بازتاب، واکنش، عکس العمل غیرارادی.
reflex arc	کمان  بازتاب.
reflexion	( reflection) انعکاس، باز تاب، اندیشه ، تفکر، پژواک .
reflexive	واکنشی، بازتابی.بازتابنده  انعکاسی.
reflexive pronoun	ضمیر مرجوع بفاعل یا مسندالیه ، ضمیرفاعلی.
reflexology	بازتاب شناسی، عکس العمل شناسی.
reflorescence	شکوفائی، مجدد، غنچه  آوری مجدد.
reflow	جزر، فروکشی، فرونشینی، پائین  رفتن ، فروکش کردن ، جریان  مجدد.
refluence	برگشت، فروکش.
reflux	برگشت، جزر، سیر قهقرائی، فروکشی.
refocillate	(م. م. ) تجدید حیات کردن ، بخود آوردن ، بهوش آوردن ، جان  بخشیدن ، رمق تازه  یافتن .
refomulate	از نو فرمول بندی کردن ، از نو سازمان  دادن  به .
reforest	مجددا درخت کاری کردن ، جنگل تازه  اجداث کردن ، احیای جنگل کردن .
reforestation	احیای جنگل.
reforge	دوباره  جعل کردن ، دوباره  بر سندان  کوفتن .
reform	بهسازی، بازساخت، بهسازی کردن ، ترمیم کردن ، اصلاحات، تجدید سازمان .
reform school	دارالتادیب نوجوانان ، مدرسه  تهذیب اخلاقی.
reformation	اصلاح، تهذیب، اصلاحات.
reformative	اصلاحی.
reformatory	بهساز گاه ، دارالتادیب.
reformed	تصحیح شده ، تعمیرشده ، ارشاد شده ، مهذب.
reformer	بهساز، بهسازگر، مصلح، اصلاح طلب، پیشوای جنبش.
reformist	بهساز گر، اصلاح طلب، اصلاح طلبانه .
reformulation	فرمول بندی تازه .
refornable	اصلاح پذیر.
refract	منکسر کردن ، بر گرداندن ، شکستن ، انکسار.
refractile	قابل انکسار، انکساری، انحراف، پیچیدگی.
refraction	شکست، انکسار، تجزیه ، انحراف، تخفیف.
refractive	انکساری.
refractivity	حالت انکسار.
refractometer	انکسارسنج.
refractometry	انکسارسنجی.
refractor	عدسی نور شکن .
refractory	سرکش، گردنکش، سرسخت، جسم نسوز، مقاوم.
refrain	برگردان ، خود داری کردن ، منع کردن ، نگاه  داشتن .
refrainment	خود داری اجتناب.
refrangibility	شکستنی بودن ، قابلیت انکسار، انکسار پذیری.
refrangible	قابل انکسار.
refresh	تازه  کردن ، نیروی تازه  دادن  به ، از خستگی بیرون  آوردن ، روشن  کردن ، با طراوت کردن .
refresher	طراوات بخش، تازه  کننده .
refreshment	نیرو بخشی، تازه  سازی، رفع خستگی، نوشابه .
refrigerant	سردکن ، تب بر، خنک  کن ، کولر.
refrigerate	خنک  کردن ، سرد کردن ، خنک  نگاهداشتن .
refrigeration	سرد سازی، خنک  کنی، نگاهداشتن  در یخچال.
refrigerator	یخچال، یخچال برقی.
refringent	شکننده ، منکسر کننده ، منکسر شده .
reft	شکافته ، شکافدار.
refuel	سوخت گیری (مجدد) کردن .
refuge	پناه ، پناهگاه ، ملجا، پناهندگی، تحصن ، پناه  دادن ، پناه  بردن .
refugee	مهاجر، فراری، پناهنده  سیاسی، آواره  شدن .
refulgence	درخشندگی، شکوه ، جلال، تشعشع، نور افشانی.
refulgent	نورافشان ، درخشنده ، متشعشع، درخشان .
refund	پس پرداخت، پس دادن ، مجددا پرداختن ، استرداد.
refurbish	روشن  و تازه  کردن .
refurbishment	تر و تازگی.
refusal	سرپیچی، روگردانی، ابا، امتناع، استنکاف، خود داری، رد.
refuse	سرباز زدن ، رد کردن ، نپذیرفتن ، قبول نکردن ، مضایقه  تفاله  کردن ، فضولات، آشغال، آدم بیکاره .
refuser	روگردان ، رد کننده .
refutable	رد کردنی، تکذیب پذیر.
refutation	تکذیب، اثبات اشتباه  کسی از راه  استدلال.
refute	رد کردن ، تکذیب کردن ، اشتباه  کسی را اثبات کردن .
regain	دوباره  بدست آوردن ، باز یافتن ، دوباره  پیدا کردن ، دوباره  رسیدن  به ، غالب شدن  بر.
regal	پادشاهی، شاهوار.
regale	خوراک  لذیذ، مهمانی، سور دادن .
regalement	خوشگذرانی، عیاشی.
regalia	امتیازات سلطنتی، نشانها و علائم پادشاهی، لباس شاهانه  یا فاخر.
regality	پادشاهی، شاهی، سلطنت، قلمرو، پادشاهی.
regard	ملاحظه ، مراعات، رعایت، توجه ، درود، سلام، بابت، باره ، نگاه ، نظر، ملاحظه  کردن ، اعتنا کردن  به ، راجع بودن  به ، وابسته  بودن  به ، نگریستن ، نگاه  کردن ، احترام.
regardant	نگاه  کننده  به  عقب، ملاحظه  کننده ، با ارزش.
regarding	عطف به ، راجع به ، در موضوع.
regardless	صرفنظر از، با وجود علیرغم.
regatta	مسابقه  کرجی رانی، پارچه  نخی سفت بافت.
regelation	انجماد مجدد.
regency	اداره  یا محل کار یا حکومت نایب السلطنه .
regeneracy	باززائی، تولید مجدد، تجدید نیرو، تولد تازه ، نوزائی.
regenerate	باززائیدن ، احیائ کردن .باز زادن ، تهذیب کردن ، زندگی تازه  و روحانی یافته ، دوباره  خلق شدن  یا کردن .
regeneration	باززاد، نوزایش، تهذیب اخلاق، اصلاح.باززائی، احیائ.
regenerative	احیا کننده .
regenerative repeater	تکرار کننده  باززا.
regenerative storage	انباره  باززا.
regenerator	باززاد، نوزا، مولد، بوجود آورنده ، خالق، تقویت کننده .
regent	نایب السلطنه ، نماینده  پادشاه ، رئیس، عضو شورا.
regicide	شاه  کش، قتل شاه  یا حکمروا.
regime	رژیم، روش حکومت پرهیز غذائی.
regimen	پرهیز غذائی، رده ، دسته ، حکومت.
regiment	(نظ. ) هنگ ، گروه  بسیار، دسته  دسته  کردن ، تنظیم کردن .
regimental	لباس هنگ ، لباس افسری، وابسته  به  هنگ .
regimentals	لباس متحدالشکل نظامی، ملبوس هنگی.
regimentation	گروه  بندی، بصورت هنگ  در آوردن .
region	منطقه .بوم، سرزمین ، ناحیه ، فضا، محوطه  بسیار وسیع و بی انتها.
regional	منطقه ای.
regional address	نشانی منطقه ای.
regional center	مرکز منطقه ای.
regional network	شبکه  منطقه ای.
regionalism	ناحیه  گرائی، تقسیم کشور بنواحی، منطقه  سازی.
regionalist	( regionalistic) منطقه ای، ناحیه  گرای.
regionalistic	( regionalist) منطقه ای، ناحیه  گرای.
register	دفتر ثبت، ثبت آمار، دستگاه  تعدیل گرما، پیچ دانگ  صدا، لیست یا فهرست، ثبت کردن ، نگاشتن ، در دفتر وارد کردن ، نشان  دادن ، منطبق کردن .ثبات، ثبت کردن .
register capacity	گنجایش ثبات.
register length	درازای ثبات.
registeration	ثبت، ثبت نام.
registered mail	پست سفارشی.
registered nurse	پرستار دیپلمه  دارای پروانه  رسمی.
registrable	قابل ثبت.
registrant	ثبت کننده ، تقاضا ثبت کننده .
registrar	ثبت کننده ، کارمند اداره  ثبت، مدیر دروس.
registration	ثبت، نام نویسی، اسم نویسی، موضوع ثبت شده .
registry	محضر، دفتر ثبت اسناد، دفتر، فهرست.
regius professor	(انگلیس) استاد منصوب از طرف پادشاه .
regnal	سلطنتی.
regnant	حاکم، سلطنت کننده ، حکمفرما، مسلط، شایع.
regnum	تصمیم مقتدرانه ، قلمرو سلطنتی، بخش.
regress	پس رفتن ، پس رفت کردن ، برگشت، پس روی، سیر قهقرائی کردن .
regression	بسرفت، برگشت، عود، سیر قهقرائی.
regressive	پسرفت کن ، برگشت کننده ، عود کننده ، کاهنده .
regret	پشیمانی، افسوس، تاسف، افسوس خوردن ، حسرت بردن ، نادم شدن ، تاثر.
regretful	پر تاسف، پشیمان ، متاثر.
regrettable	قابل تاسف.
regular	منظم، مرتب، با قاعده ، معین ، مقرر، عادی.منظم، باقاعده .
regular expression	مبین  منظم.
regular grammar	دستور زبان  منظم.
regular set	مجموعه  منظم.
regular solid	(هن. ) کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم.
regularity	نظم، باقاعدگی.نظم و قاعده ، ترتیب.
regularize	منظم کردن ، تنظیم کردن ، نظم دادن ، مرتب کردن .
regularizer	تنظیم کننده .
regulate	تنظیم کردن ، میزان  کردن ، درست کردن .
regulater	منظم کردن ، قاعده  گذاشتن .
regulation	تنظیم، آئین  نامه ، مقرره .تنظیم، تعدیل، قاعده ، دستور، قانون ، آئین  نامه .
regulative	تنظیمی.
regulator	تنظیم کننده .تنظیمکننده ، تعدیل کننده ، آلت تعدیل.
regulatory	تنظیمی.
regulus	ستاره  قلب الاسد، فلز ناخالص، شاه  یا سلطان  دست نشانده .
regurgitate	(طب) برگشتن ، برگرداندن ، قی کردن .
regurgitation	برگشت، برگشت خون ، استفراع، قی.
rehabilitant	نوتوان ، بیمار یا معلول در حال نوتوانی.
rehabilitate	نوتوان  کردن ، توانبخشی کردن ، دارای امتیازات اولیه  کردن ، تجدید اسکان  کردن ، اعاده  حیثیت کردن ، ترمیم کردن ، بحال نخست برگرداندن .
rehabilitation	نوتوانی، نوسازی، توانبخشی، تجدید اسکان ، احیای شهرت یا اعتبار.
rehash	تعمیر کردن ، بحث های قدیمی را دوباره  بصورت جدیدی مطرح کردن ، تکرار مکررات، چیز تکراری.
rehearing	جلسه  دادرسی مجدد، تجدید جلسه  دادگاه .
rehearsal	تمرین  نمایش، تکرار، تمرین .
rehearse	گفتن ، تمرین  کردن ، تکرار کردن .
rehearser	تمرین  کننده .
rehouse	بخانه  جدید رفتن .
reification	مادیت، جسمیت دادن  به .
reify	تبدیل بماده  کردن ، بصورت شیی یا ماده  درآوردن ، جسمیت دادن  به .
reign	سلطنت، حکمرانی، حکومت، حکمفرمائی، سلطنت یا حکمرانی کردن ، حکمفرما بودن .
reimbursable	قابل پرداخت.
reimburse	باز پرداخت کردن ، باز پرداختن ، جبران  کردن ، هزینه کسی یا چیزی را پرداختن ، خرج چیزی را دادن .
reimbursement	باز پرداخت.
reimpression	تجدید چاپ.
rein	افسار، زمام، عنان ، لجام، افسار کردن ، کنترل، ممانعت، لجام زدن ، راندن ، مانع شدن .
reincarnate	تجسم یا زندگی تازه  دادن ، حلول کردن ، تجلی کردن .
reincarnation	تجدید تجسم، تناسخ در جسم تازه ، حلول.
reincarnationist	تناسخی.
reindeer	(ج. ش. ) گوزن  شمالی، وابسته  بدوران  کهنه  سنگی اروپا.
reinfection	عفونت مجدد.
reinforce	تقویت کردن ، محکم کردن ، مدد کردن .
reinforced concrete	بتون  مسلح.
reinforcement	تقویت، مدد.
reinforcer	تقویت کننده .
reinless	بی لجام.
reins	کلیه ها، محل کلیه در بدن ، (مج. ) کمر.
