reinsman	اسب سوار، سوار کار ماهر.
reinstate	دوباره  گماشتن ، دوباره  برقرار کردن ، از نو به  مقام اولیه  خود رساندن ، تثبیت کردن .
reinstatement	تثبیت در مقام.
reinsurance	بیمه  مجدد، بیمه  اتکائی.
reinsure	بیمه  اتکائی کردن ، دوباره  بیمه  کردن .
reintegrate	مجددا برقرار کردن ، تجدید کردن ، دوباره  جمع آوری و متحد کردن ، سر و سامان  دادن .
reintegration	استقرار مجدد.
reinterpret	دوباره  تفسیر کردن .
reinterpretation	تفسیر مجدد.
reinvestment	سرمایه  گذاری مجدد.
reinvigorate	باز نیرو بخشیدن ، تجدید نیرو کردن ، نیروی تازه  دادن  به .
reissue	چاپ مجدد، دوباره  منتشر کردن .
reiterate	تکرار کردن ، تصریح کردن .
reiteration	تصریح، تکرار.
reiterative	تکراری، (د. ) کلمه  دال برتکرار.
rejcet	وازدن ، نپذیرفتن ، نپسندیدن ، رد کردن ، امتناع کردن  از، دور انداختن ، مازاد، مطرود، وازده ، (درجمع) فضولات.
reject	رد کردن ، نپذیرفتن .
rejecter	(rejector) (دررادیو) دافع، دستگاه  دفع پارازیت.
rejection	رد، مردود سازی، وازنی، ردی.رد، عدم پذیرش.
rejector	(rejecter) (دررادیو) دافع، دستگاه  دفع پارازیت.
rejoice	خوشی کردن ، شادی کردن ، وجد کردن .
rejoicing	شادی، وجد.
rejoin	پاسخ دفاعی دادن ، در پاسخ گفتن ، دوباره  پیوستن  به .
rejoinder	پاسخ دفاعی، جواب، پاسخ دفاعی دادن .
rejuvenate	دوباره  جوان  کردن ، جوانی از سر گرفتن .
rejuvenation	باز جوانی، دوباره  جوان  سازی.
rejuvenator	جوانی دهنده .
rejuvenescence	نوگشتگی، تجدید جوانی، تجدید حیات.
relapse	برگشت، عود، عودت، مرتد، بحال نخستین  برگشتن ، عود کردن .
relapsing fever	(طب) تب راجعه .
relatable	باز گوپذیر، نقل کردنی.
relate	باز گو کردن ، گزارش دادن ، شرح دادن ، نقل کردن ، گفتن .
related	مربوط، وابسته .
relater	نقل کننده ، بازگو گر.
relation	رابطه ، نسبت، خویش.(relational) وابستگی، نسبت، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته  به نسبت یا خویشی.
relational	(relation) وابستگی، نسبت، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته  به نسبت یا خویشی.رابطه ای.
relational operator	عملگر رابطه ای.
relationship	خویشی، وابستگی، نسبت.ارتباط، نسبت، خویشی.
relative	نسبی، خویشاوند، راجع.منسوب، نسبی، وابسته ، خودی، خویشاوند.
relative address	نشانی نسبی.
relative addressing	نشانی دهی نسبی.
relative coding	برنامه  نویس نسبی.
relative error	خطای نسبی.
relativism	نسبیت، نسبیت گرائی.
relativity	فرضیه  نسبی، فلسفه  نسبیه ، نسبی بودن ، نسبیت.
relativize	بصورت نسبی در آوردن .
relator	بازگوگر، شاکی.
relax	لینت دادن ، شل کردن ، کم کردن ، تمدد اعصاب کردن ، راحت کردن .
relaxant	(طب) سست کننده ، داروی بیحالی، ملین .
relaxation	سست سازی، تخفیف، تمدد اعصاب، استراحت.
relay	بازپخش، باز پخش کردن ، دستگاه  تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره ، ایستگاه  تقویت، مسابقه  دو امدادی، تقویت کردن .رله ، امدادی، باز پخش کردن .
relay amplifier	تقویت کننده  امدادی.
relay center	مرکز باز پخش.
releasable	قابل ترخیص یا نشر، رهاشدنی.
release	رها کردن ، رهتئی، ترخیص، پخش.رها کردن ، آزاد کردن ، مرخص کردن ، منتشر ساختن ، رهائی، آزادی، استخلاص، ترخیص، بخشش.
relegate	انداختن ، موکول کردن ، محول کردن ، واگذار کردن ، منتسب کردن .
relegetion	احاله .
relent	نرم شدن ، رحم بدل آوردن ، پشیمان  شدن .
relentless	بیرحم.
relevance	(relevancy) رابطه ، ربط، ارتباط.
relevancy	(relevance) رابطه ، ربط، ارتباط.
relevant	مربوط، مناسب، وابسته ، مطابق، وارد.
reliability	قابلیت اطمینان ، اعتبار.قابلیت اعتماد، اعتبار.
reliable	قابل اطمینان ، معتبر.قابل اطمینان ، موثق، معتبر، قابل اتکا.
reliance	اعتماد، توکل، تکیه ، اتکا، دل گرمی.
reliant	موثق، متکی.
relic	اثر، آثار مقدس، عتیقه ، یادگار، باستانی.
relict	باقیمانده ، ماترک ، زن  بیوه .
relictoin	پائین  رفتن  آب و نمایان  شدن  زیر آب.
relief	آسودگی، راحتی، فراغت، آزادی، اعانه ، کمک ، امداد، رفع نگرانی، تسکین ، حجاری برجسته ، خط بر جسته ، بر جسته  کاری، تشفی، ترمیم، آسایش خاطر، گره  گشائی، جبران ، جانشین ، تسکینی.
relief map	نقشه  برجسته ، نقشه  برجسته  نما.
relier	اعماد کننده ، متکی.
relievable	تسکین  دادنی.
relieve	خلاص کردن  (از درد و رنج و عذاب)، کمک  کردن ، معاونت کردن ، تخفیف دادن ، تسلی دادن ، فرو نشاندن ، بر کنار کردن ، تغییر پست دادن ، برجستگی، داشتن ، بر جسته  ساختن ، ریدن .
relievo	برجسته ، برجسته  کاری.
religion	کیش، آئین ، دین ، مذهب.
religionist	پیرو متعصب دین .
religiosity	خشکه  مقدس بودن ، تعصب مذهبی، مجلس عبادت، مجلس مذهبی.
religious	مذهبی، راهبه ، تارک  دنیا، روحانی، دیندار.
reline	آستر نو انداختن ، پارچه  کتانی تازه  دوختن .
relinquish	ول کردن ، ترک  کردن ، چشم پوشیدن .
relinquishment	انصراف.
reliquary	جعبه  اشیائ متبرکه ، ظرف مخصص نگهداری آثار مقدس یا باستانی، محفظه  عتیقه ، باقیمانده .
reliquiae	بقایا، مرده  ریگ .
relish	ذائقه ، مزه ، طعم، چاشنی، ذوق، رغبت، اشتها، مزه  آوردن ، خوش مزه  کردن ، با رغبت خوردن ، لذت بردن  از.
relishable	خوش طعم، لذیذ.
relocatable	جابجاپذیر.
relocatable address	نشانی جابجاپذیر.
relocatable code	برنامه  جابجاپذیر.
relocatable program	برنامه  جابجاپذیر.
relocatable routine	روال جابجاپذیر.
relocate	کردن .
relocation	جابجا سازی، جابجائی.
relocation factor	ضریب جابجائی.
relocation loader	بازکننده  جابجاساز.
relucent	براق، منعکس کننده  نور، متشعشع، نور افشان ، خیره  کننده .
reluct	استقامت کردن ، شوریدن ، بی میلی نشاندادن .
reluctance	بی میلی، اکراه ، بیزاری، مخالف، مقاومت مغناطیسی.
reluctancy	بی میلی، اکراه ، بیزاری، مخالف، مقاومت مغناطیسی.
reluctant	بی میل.
reluctate	مخالف کردن ، مقابله  کردن ، بی میلی کردن .
reluctivity	(برق) مقاومت ویژه  مغناطیسی، واکنش نفوذ پذیری مغناطیسی.
relume	روشن  کردن ، برافروختن ، مشتعل کردن .
rely	اعتماد کردن ، تکیه  کردن  (با on و upon).
remain	ماندن ، باقیماندن .ماندن ، اقامت کردن ، مانده ، اثر باقیمانده ، (درجمع) بقایا.
remainder	باقیمانده ، مانده ، پس مانده ، غیر قابل مصرف، باتخفیف فروختن .مانده ، باقیمانده .
reman	دارای نفرات تازه  کردن ، مردانگی کردن .
remand	به  بازداشتگاه  برگرداندن ، احضار کردن ، اعاده  دادن .
remanence	مانده ، تتمه .مغناطیس پس ماند.
remanent	بازمانده ، پس مانده .
remark	ملاحظه  کردن ، اظهار داشتن ، اظهار نظریه  دادن ، اظهار، بیان ، توجه .ملاحظه، تذکر، تبصره .
remarkable	قابل توجه ، عالی، جالب توجه .
remarriage	ازدواج مجدد، تجدید فراش.
rematch	مسابقه  برگشت.
remediable	درمان  پذیر، چاره  پذیر، قابل علاج، گزیر پذیر.
remedial	گزیری، علاجی، چاره  ساز، شفابخش، مفید، درمانی.
remedy	گزیر، علاج، دارو، درمان ، میزان ، چاره ، اصلاح کردن ، جبران  کردن ، درمان  کردن .
remember	بخاطرآوردن ، یاد آوردن ، بخاطر داشتن .
rememberable	یادآوردنی.
remembrance	یادآوری، تذکر، خاطر، ذهن ، یادگاری.
remex	شاه  پر، شهپر، ساقه  پر، خامه  پر.
remind	یادآوری کردن ، یادآور شدن ، بیاد آوردن .
reminder	تذکر، یادآوری.یادآور، یادآوری کننده ، یادآوری.
remindful	پرخاطره .
reminisce	یادآوری کردن ، بخاطرآوردن ، یاد کردن .
reminiscence	خاطره ، یادداشت، یاد بود، یادآوری، نشانه .
reminiscent	یاد بود، خاطره ، یادآور.
reminiscential	یادبودی.
remise	واگذار کردن ، انتقال دادن ، گذشت کردن .
remiss	بی مبالات، بی قید، غفلت کار، سست.
remission	بخشش، آمرزش، عفو، گذشت، تخفیف، بهبودی بیماری.
remit	بخشیدن ، آمرزیدن ، معاف کردن ، فرو نشاندن ، پول رسانیدن ، وجه  فرستادن .ارسال وجه .
remitment	پرداخت.
remittable	قابل پرداخت.
remittal	بخشش، عفو، آمرزش، گذشت، پرداخت.
remittance	فرستادن  پول، پول، پرداخت، تادیه .وجه  ارسالی.
remittent	سبک  شونده ، تخفیف یابنده ، موقتا تسکین  دهنده .
remitter	پرداخت کننده .
remnant	باقی مانده ، بقیه ، اثر، بقایا( درجمع)، آثار.
remodel	تغییر وضع دادن ، عوض کردن ، تعمیر کردن .
remonetize	دوباره  رایج کردن .
remonstrance	سرزنش، نکوهش، تعرض، اعتراض، مخالفت.
remonstrant	معترض.
remonstrate	تعرض کردن ، با تعرض و نکوهش گفتن .
remonstration	نکوهش.
remonstrative	نکوهشی.
remonstrator	نکوهشگر.
remora	(ج. ش. ) ماهی چسبنده .
remorse	پشیمانی، افسوس، ندامت، پریشانی، غم.
remorseful	اندوهناک ، نادم.
remorseless	سرسخت، ظالم.
remote	دور، دوردست، بعید.دور، پرت، دور دست، جزئی، کم، بعید، متحرک .
remote access	دستیلبی از دور.
remote consol	پیشانه  دور دست.
remote control	کنترل از دور.
remote job entry	ادخال کار از دور.
remote station	ایستگاه  دور دست.
remote terminal	پایانه  دور دست.
remotion	حرکت دوری، حرکت مجدد.
remount	دوباره  بالا رفتن ، برگشتن ، دوباره  سوار کردن .
removable	برداشتنی، قابل رفع، برچیدنی، زدودنی.برداشتنی، رفع شدنی.
removal	برداشت، رفع، عزل.رفع، ازاله .
remove	برداشت کردن ، رفع کردن ، عزل کردن .برداشتن ، از جا برداشتن ، بلند کردن ، رفع کردن ، دور کردن ، برطرف کردن ، بردن ، برچیدن ، زدودن .
remunerate	یاداش دادن  به ، ترقی کردن ، تاوان  دادن .
remuneration	اجر، پاداش.
remunerative	پاداشی.
remunerator	اجر دهنده .
renaissance	دوره  تجدد ادبی و فرهنگی، رنسانس.
renal	(تش. ) کلیه ای، وابسته  به  کلیه ها.
renascence	نوزایش، تجدید حیات، تولد مجدد، زندگی مجدد.
renascent	تجدید حیات کننده .
rencontre	با خصومت روبرو شدن ، مقابله  کردن ، مصاف.
rencounter	با خصومت روبرو شدن ، مقابله  کردن ، مصاف.
rend	پاره  کردن ، چاک  زدن ، دریدن ، کندن .
render	تحویل دادن ، تسلیم داشتن ، دادن ، منتقل کردن ، ارائه دادن ، ترجمه  کردن ، درآوردن .
renderable	قابل ارائه .
renderer	ارائه  دهنده .
rendezvous	آمدگاه ، وعده گاه ، پاتوق، میعاد، قرار ملاقات گذاشتن .
rendition	تسلیم، بازگردانی، پرداخت، تحویل، ترجمه ، تفسیر.
renegade	( runagate)مرتد، از دین  برگشته .عیسوی مسلمان  شده ، برگشته ، مرتد، خائن .
renege	انکار کردن ، دبه  کردن ، ترک  تابعیت کشور یا دین  خود را کردن ، (د. گ . )گول زدن .
renegotiation	مذاکره  مجدد.
renew	بازنو کردن ، تجدید کردن ، نو کردن ، تکرار کردن .
renewability	قابلیت تجدید.
renewable	تجدید شدنی.
renewal	تجدید، تکرار، بازنوکنی.
renewer	تجدید کننده .
reniform	(ج. ش. ) شبیه  کلیه ، کلیه  مانند.
renitency	مقاومت، مخالفت.
renitent	مقاوم، سرسخت.
rennet	شیردان ، پنیر مایه ، مایه  سیب انگلستان ، مایه  ماست.
renounce	انکار کردن ، سرزنش یا متهم کردن .
renouncer	سرزنش و انتقاد کننده .
renovate	باز نوساختن ، نو کردن ، تعمیر کردن ، از سر گرفتن .
renovation	باز نوساخت، تعمیر، اصلاح، نوسازی.
renovator	باز نو سازنده ، بدعتکار.
renown	آوازه ، نام، شهرت، معروفیت، اشتهار، صیت، مشهور کردن .
rent	اجاره ، کرایه ، مال الاجاره ، منافع، اجاره  کردن ، کرایه  کردن ، اجاره  دادن .
rentable	قابل اجاره .
rental	اجاره  نامه ، وجه  اجاره ، اجاره ای.
renter	موجر، اجاره  دهنده ، بکرایه  واگذارنده .
rentier	موجر، اجاره  دهنده ، بکرایه  واگذارنده .
renunciation	چشم پوشی، ترک ، کناره  گیری، قطع علاقه .
reorder	دوباره  مرتب کردن ، دوباره  سفارش دادن .
reorganization	سازماندهی مجدد.تشکیلات مجدد، صورت جدید.
reorganize	دوباره  سازمان  دادن .تشکیلات مجدد، دوباره  متشکل کردن .
rep	پارچه  مبلی، مرد هرزه ، زن  هرزه .
repair	تعمیر، مرمت، تعمیر کردن .تعمیرکردن ، جبران  کردن ، دوباره  دایر کردن ، مرمت کردن ، مرمت، اصلاح.
repair time	مدت تعمیر.
repairable	قابل جبران ، اصلاح پذیر، تعمیر پذیر.
reparable	قابل جبران ، اصلاح پذیر، تعمیر پذیر.
reparation	جبران  غرامت، تاوان ، تعمیر، عوض، اصلاح.
reparative	جبرانی.
repartee	حاضر جوابی، جواب شوخی آمیز.
repartition	توزیع، تقسیم، توزیع مجدد، وابسته  به  تقسیمات.
repass	دوباره  عبورکردن ، مجددا تصویب کردن .
repast	خوراک ، ضیافت، غذا خوردن ، وقت غذاخوری.
repatriate	بمیهن  خود برگرداندن ، بمیهن  خود برگشتن .
