repatriation	برگشتن  یا برگرداندن  به  میهن .
repay	پس دادن ، بر گرداندن ، تلافی، پس دادن  به .
repayable	پس دادنی.
repayment	غرامت، پرداخت مجدد.
repeal	لغو کردن ، احضار کردن ، احضار، باز گردانی، الغائ، لغو، فسخ.
repealable	لغو کردنی.
repealer	لغو کننده .
repeat	دوباره  گفتن ، تکرار کردن ، دوباره  انجام دادن ، دوباره  ساختن ، تکرار، تجدید، باز گفتن ، بازگو کردن ، بازگو، باز انجام.
repeat until	تکرارکن . . . تااینکه .
repeatability	تکرارپذیری، قابلیت تکرار.
repeatable	تکرار کردنی.تکرارپذیر، قابل تکرار.
repeated	پی در پی، مکرر.
repeatedly	مکررا.
repeater	تکرار کننده .تکرار کننده ، ساعت زنگی، بازگو کننده .
repeating  firearm	اسلحه  خودکار.
repeating decimal	اعشاری مکرر.
repeating fraction	کسر مکرر.
repel	دفع کردن ، رد کردن ، نپذیرفتن ، جلوگیری کردن  از، بیزار کردن ، مقابله  کردن .دفع کردن .
repellency	حالت دفع، دفع شدنی.
repellent	زننده ، مانع، دافع، راننده ، بیزار کننده .
repeller	دافع، زننده .
repent	اصلاح شدن ، توبه  کردن ، پشیمان  شدن ، نادم.
repentance	توبه ، پشیمانی، ندامت، اصلاح مسیر زندگی.
repentant	تائب.
repenter	توبه  کار.
repeople	دوباره  مسکون  ساختن .
repercussion	بازگردانی، پس زنی، انعکاس، برگشت، دفع، عکس العمل، واکنش، (طب)دفع یا پیشگیری.
repercussive	پس زننده .
repertoire	فهرست نمایش های آماده  برای نمایش دادن .
repertory	فهرست، مجموعه ، انبار، مخزن ، کاتالوگ .
repetend	(در اعشاری) رقم بازگردنده ، برگردان .
repetition	باز انجام، باز گوئی، باز گو، تکرار، تجدید، اعاده .تکرار.
repetition instruction	دستوالعمل تکرار.
repetitious	تکراری، مکرر.
repetitive	تکراری، مکرر.تکراری، بازانجامی.
repine	ناراضی بودن ، شکایت کردن ، شکوه .
replace	چیزی را تعویض کردن ، جابجا کردن ، جایگزین  کردن .جایگزین  کردن .
replaceable	قابل تعویض.
replacement	جایگزینی.تعویض، جایگزن .
replacer	تعویض کننده .
repleader	(حق. ) درخواست تجدیدنظر، استیناف.
replenish	دوباره  پر کردن ، ذخیره  تازه  دادن ، باز پر کردن .
replenishment	دوباره  پرکردن ، بازپرسازی.
replete	کاملا پر، لبریز، چاق، تکمیل، انباشته .
repletion	پری، پرسازی، انباشتگی، (طب) پر خون .
replica	نسخه عین ، المثنی.عین ، المثنی.
replicate	تکرار کردن ، برگرداندن ، تازدن ، جورساختن .تکرار کردن .
replication	تاه ، تاشدگی، پاسخ، انعکاس، رونوشت، دفاع.پاسخگوئی، تکرار.
replier	پاسخ دهنده .
reply	پاسخ، جواب، پاسخ دادن ، جواب کتبی یا شفاهی، دفاعیه .پاسخ، پاسخ دادن .
report	گزارش، گزارش دادن .شهرت، انتشار، صدا، گزارش دادن ، گزارش.
report generation	گهارش زائی، تولید گزارش.
report generator	گزارش زا، مولد گزارش.
report program	برنامه  گزارش.
report writer	گزارش نویسی.
reportable	گزارش دادنی.
reportage	گزارش، شرح جریان  امر، رپرتاژ.
reporter	گزارشگر، خبرنگار.
reportorial	گزارشی.
repose	گذاردن ، آرمیدن ، دراز کشیدن ، غنودن ، سامان ، آسودگی، استراحت.
reposeful	متکی، غنوده .
reposit	ودیعه  گذاردن ، سپردن ، جابجا کردن .
reposition	مقام و موقعیت چیزی را تغییر دادن ، انباشتگی.
repository	انبار، مخزن ، صندوق تابوت، ظرف، رازدار.
repossess	مالکیت مجدد یافتن .
repossession	تملک  ثانوی.
repost	(riposte)ضربت متقابل و تند، پاسخ تند و آماده ، حاضر جوابی، (درشمشیر بازی) ضربتسریع، جواب، ضربه  متقابل زدن .
repousse	(در مورد فلزات) برجسته نما یاحکاکی برجسته .
reprehend	سرزنش کردن ، توبیخ کردن .
reprehensible	سزاوار سرزنش، سرزنش کردنی.
reprehension	سرزنش، ملامت.
reprehensive	ملامت آمیز.
represent	نشان  دادن ، نماینده  بودن .نمایش دادن ، نمایاندن ، فهماندن ، نمایندگی کردن ، وانمود کردن ، بیان  کردن .
representable	قابل عرضه .
representation	نمایش، نمایندگی.نمایش، نمایندگی، تمثال، نماینده ، ارائه .
representationalist	معتقد بفلسفه  ایده هاو افکار.
representative	نمایشگر، نماینده .نماینده ، حاکی از، مشعربر.
representer	معرفی کننده .
repress	باز فشردن ، باز کوفتن ، فرونشاندن ، سرکوب کردن ، در خود کوفتن .
repressed	جلوگیری شده .
repression	سرکوبی.
repressive	مانع شونده ، سرکوب کننده .
repressor	عامل مانع شونده .
reprieval	تعلیق مجازات.
reprieve	مجازات کسی را بتعویق انداختن ، رخصت.
reprimand	سرزنش کردن ، سرزنش و توبیخ رسمی، مجازات.
reprint	مجددا بطبع رساندن ، چاپ تازه .دوبار چاپ کردن ، چاپ جدید.
reprisal	جبران ، تلافی، انتقام، تلافی کردن .
reprise	وهله ، نوبت، خسارت، خرج، تلافی کردن .
repristinate	بصورت اصلی برگرداندن ، دوباره  بکر کردن .
reproach	سرزنش، عیب جوئی، توبیخ، رسوائی، ننگ ، عیب جوئی کردن  از، خوار کردن .
reproachable	قابل توبیخ.
reproacher	ملامت کننده .
reproachful	ملامت آمیز، پرسرزنش.
reprobate	مردود، فاسد، بد اخلاق، هرزه ، محرومیت.
reprobation	مردودیت، هرزگی، فساد اخلاق، تباهی.
reprobatory	مردود، فاسد.
reproduce	دوبار تولید کردن ، باز عمل آوردن .تکثیر کردن ، چاپ کردن ، دوباره  ساختن .
reproducer	دوباره  تولید کننده ، تجدید کننده .تکثیر کننده .
reproducibility	قابلیت تکثیر، قابلیت ساخت یا تولید مجدد.
reproducible	قابل تولید مجدد، تجدید پذیر.قابل تکثیر.
reproduction	همآوری، تکثیر، توالد و تناسل، تولید مثل.
reproductive	مولد، تناسلی.
reproductivity	استعداد تولید، استعداد هم آوری.
reproof	سرزنش، نکوهش، ملامت، توبیخ ملایم.
reprove	سرزنش کردن ، نکوهش کردن ، ملامت کردن .
reptant	خزنده ، کشاله  کش.
reptile	حیوان  خزنده ، آدم پست، سینه  مال رونده .
reptilian	خزنده .
republic	جمهوری.
republican	جمهوری خواه ، جمهوری، گروهی، اجتماعی.
republicanism	جمهوریخواهی.
republicanize	جمهوری کردن .
republication	تجدید چاپ، انتشار مجدد.
republish	دوباره  چاپ کردن ، دوباره  منتشر کردن .
repudiate	رد کردن ، انکار کردن ، منکر شدن .
repudiation	انکار، ردی.
repudiationist	رد کننده ، منکر.
repudiator	منکر.
repugn	مخالفت کردن  با، تناقض داشتن ، منکر شدن .
repugnance	مغایرت، ناسازگاری، تناقض، مخالفت.
repugnant	متناقض، مخالف، تنفرانگیز، زننده .
repulse	دفع، رد، پس زنی، دفع کردن ، راندن .
repulsion	دفع، عدم پذیرش، عقب زنی، تنقر، دشمنی.
repulsive	متنفر کننده ، دافع، زننده ، تنفرآور.
reputability	اعتبار، نیکنامی، اشتهار، قابلیت اشتهار.
reputable	قابل شهرت، مشهور، قابل اطمینان .
reputation	شهرت، اعتبار، آبرو، خوشنامی، اشتهار، آوازه .
repute	آوازه  داشتن ، شمردن ، فرض کردن ، شهرت داشتن ، اشتهار.
reputed	مشهور.
request	درخواست، تقاضا، درخواست کردن .خواهش، درخواست، تقاضا، خواسته ، خواستار شدن ، تمنا کردن ، تقاضا کردن .
request signal	علامت درخواست.
requester	خواهش کننده ، خواستار.
requiem	نماز وحشت، نماز میت، فاتحه .
requiescat	نماز میت.
requin	(ج. ش. ) کوسه  ماهی درنده .
require	نیاز داشتن ، لازم بودن ، لازمدانستن .بایستن ، لازم داشتن ، خواستن ، مستلزم بودن ، نیاز داشتن .
requirement	نیاز، لازم، مقرره .دربایست، نیازمندی، تقاضا، احتیاج، الزام، نیاز، ایجاب، التزام.
requisite	بایسته ، شرط لازم، لازمه ، احتیاج، چیز ضروری.
requisiteness	ضرورت، لزوم.
requisition	درخواست، تقاضا، سخره ، چیز مورد تقاضا، بازگرفتن ، مصادره  کردن ، درخواست رسمی کردن .
requital	سزا، تاوان .
requite	سزا دادن ، پاداش دادن ، تاوان  دادن ، جبران  کردن .
requiter	عوض دهنده ، اجر دهنده .
reremouse	(ج. ش. ) خفاش، شبکور.
rerun	عمل دوباره  دویدن ، نمایش مجدد فیلم.باز راندن ، بار رانش.
res	شیئ، چیز، شیئ بخصوص، ماده .
resalable	قابل فروش مجدد.
resale	فروس مجدد، حراج مجدد.
rescale	نقشه  کشیدن ، بمقیاس کوچکتری ترسیم کردن .
rescind	باطل ساختن ، لغو کردن ، فسخ کردن .
rescinder	لغو یا فسخ کننده .
rescission	(حق. ) فسخ، ابطال.
rescissory	فسخی.
rescript	فرمان ، حکم، دستخط، فتوای پاپ، رساله .
rescue	رهائی دادن ، رهانیدن ، خلاصی، رهائی.
rescuer	رهادهنده ، مستخلص کننده .
research	پژوهش، تحقیق، تتبع.پژوهش، جستجو، تجسس، تحقیق، تتبع، کاوش، پژوهیدن ، پژوهش کردن .
researcher	پژوهشگر.
researchist	پژوهشگر، محقق.
resect	تراشیدن ، اره  کردن ، بریدن .
resectability	قابلیت برش.
resectable	قطع کردنی.
resection	برش، قطع.
reseda	(گ . ش. ) اسپرک ، ورث، رنگ  گلاسپرک .
reseed	دوباره  تخم افشاندن ، خود رو سبزشدن .
resemblance	شباهت، تشابه ، همانندی، همشکلی، مقایسه .
resemble	شباهت داشتن ، مانستن ، تشبیه  کردن ، مانند بودن ، همانند کردن  یا بودن .
resent	منزجر شدن  از، رنجیدن  از، خشمگین  شدن  از، اظهار تنفر کردن  از، اظهار رنجش کردن .
resentful	بی میل.
resentment	رنجش، خشم، غیض.
reservation	ذخیره ، رزرو کردن  صندلی یا اتاق در مهمانخانه  و غیره ، کتمان ، تقیه ، شرط، قید، استثنائ، احتیاط، قطعه  زمین  اختصاصی ( برای سرخ پوستان  یامدرسه  و غیره ).
reserve	پس نهاد، کنار گذاشتن ، پس نهاد کردن ، نگه  داشتن ، اختصاص دادن ، اندوختن ، اندوخته ، ذخیره ، احتیاط، یدکی، (درمورد انسان ) تودار بودن ، مدارا.از پیش حفظ کردن ، رزرو کردن .
reserved	رزرو شده ، محتاط، خاموش، کم حرف، اندوخته ، ذخیره .
reserved word	کلمه  محفوظ.
reservist	سرباز یا افسر ذخیره .
reservoir	مخزن ، آب انبار، ذخیره ، مخزن  آب.
reset	بازنشاندن .
reset cycle	چرخه  باز نشانی.
reset terminal	پایانه  بازنشانی.
reset to zero	باز نشانش به  صفر، صفر کردن .
resetting	بازنشانی.
resgestae	امور انجام شده .
reshape	تغییر شکل دادن ، تجدید وضع کردن .
reshipment	حمل مجدد.
reshuffle	برزدن ، تجدید سازمان  کردن ، تغییرات سازمانی دادن .
reside	اقامت داشتن ، مسکن  داشتن ، مقیم شدن .مستقر بودن ، اقامت داشتن .
residence	محل اقامت، اقامتگاه .مقر، محل اقامت.
residency	محل اقامت، اقامتگاه ، (طب) اقامت پزشک  در بیمارستان  برای کسب تخصص.
resident	مقیم، مستقر.مقیم.
resident program	برنامه  مقیم.
resident segment	قطعه  مقیم.
residential	مسکونی، وابسته  به  اقامت، قابل سکنی، محلی.
resider	مقیم.
residual	رسوبی، وابسته  به  رسوب یا باقیمانده .پس مانده ، ته  نشین ، باقیمانده .
residual error reat	نرخ خطای پس مانده .
residual magnetism	مغناطیس پس ماند.
residuary	وارث طبقه  دوم، موصی له ، باقی مانده ، رسوبی.
residue	پس مانده ، تفاله  مانده ، قسمت باقی مانده ، فاضل، زیادتی، ته  نشین .مانده ، باقیمانده ، پس ماند، آزاد.
residuum	تفاضل، باقیمانده ، پسمانده ، رسوب، تفاله .
resign	مستعفی شدن ، کناره  گرفتن ، تفویض کردن ، استعفا دادن  از، دست کشیدن .
resignation	استعفا، واگذاری، کناره  گیری، تفویض، تسلیم.
resile	انعطاف داشتن ، برگشتن ، به  عقب برگشتن ، مرتجع شدن .
resilience	( resiliency) جهندگی، حالت ارتجاعی.
resiliency	( resilience)جهندگی، حالت ارتجاعی.
resillient	عدول کننده ، ارتجاعی.
resin	(resinate) صمغ کاج، انگم کاج، راتیانه ، رزین ، صمغ، با صمغ پوشاندن .
resinate	(resin) صمغ کاج، انگم کاج، راتیانه ، رزین ، صمغ، با صمغ پوشاندن .
resinify	تبدیل به  صمغ یا رزین  کردن ، صمغی شدن .
resinoid	دارای حالت صمغی، رزینی، ماده  صمغی.
resinous	صمغی.
resist	پایداری، پایداری کردن ، ایستادگی کردن ، استقامت کردن ، مانع شدن ، مخالفت کردن  با.
resistance	مقاومت، استحکام.پایداری، ایستادگی، عایق مقاومت، مقاومت، سختی، مخالفت.
resistant	مقاوم، پایدار.
resister	مقاوم، پایدارگر.( resistor)اسباب مقاوم در برابر برق، مقاوم.
resistibility	استعداد مقاومت.
resistible	قابل مقاومت.
resistive	مقاومتی.
resistivity	مقاومت ویژه ، سته  ویژه ، قابلیت مقاومت، مقاومت اشیا.
resistor	( resister)اسباب مقاوم در برابر برق، مقاوم.مقاومت، عنصر مقاوم.
resolute	صاحب عزم، ثابت قدم، پا بر جا، مصمم، ثابت، تصویب کردن .
resolution	تفکیک  پذیری، دقت، تصمیم، رفع.تحلیل، تجزیه ، حل، نتیجه ، ثبات قدم، عزم، قصد، نیت، تصمیم، تصویب.
resolve	رفع کردن ، مقرر داشتن ، تصمیم گرفتن ، رای دادن .
resolvent	(طب) محلل، حلال، جواب، حل، حل مسئله .
resolver	برطرف کننده ، رافع.
resolving	برطرف سازی، رفع.
