resonance	(درصوت) تشدید، پیچش صدا، طنین .تشدید، ایجاد طنین .
resonant	تشدید شده ، طنین  دار.طنین  دار.
resonate	تشدید کردن .پیچیدن ، طنین  انداختن .
resonator	تشدید کننده .مشدد، اسباب ارتعاش.
resorb	دوباره  بعلیدن ، دوباره  جذب کردن .
resorption	آشام یا جذب دوباره ، مکیدن  مجدد، بلع دوباره .
resort	ملجا، پناهگاه ، پاتوق، ملاقات مکرر، رفت و آمد مکرر، دوباره  دسته  بندی کردن ، متشبث شدن  به ، متوسل شدن .
resound	منعکس کردن ، پژواک  یا انعکاس صدا.
resource	وسیله ، کاردانی، منبع، ممر، مایه ، ابتکار.منبع، وسیله .
resource allocation	تخصیص منابع.
resource deallocation	بازستانی منابع.
resourceful	کاردان ، پر مایه  و مبتکر.
respect	رابطه ، نسبت، رجوع، مراجعه ، احترام، ملاحظه ، احترام گذاشتن  به ، محترم داشتن ، بزرگداشت، بزرگداشتن .
respectability	احترام.
respectable	محترم، قابل احترام، آبرومند.
respectful	مودب، با ادب، پر احترام، آبرومند.
respective	مربوطه ، بترتیب مخصوص خود، نسبی.
respectively	بترتیب.
respirable	قابل تنفس.
respiration	تنفس، دم زنی.
respirator	دستگاه  تنفس مصونوعی، دهان  بند طبی.
respiratory	تنفسی.
respiratory system	دستگاه  تنفسی.
respire	دم زدن ، نفس کشیدن ، تنفس کردن ، امید تازه  پیدا کردن ، بو کردن ، بهوش آمدن .
respite	مهلت، فرجه ، امان ، استراحت، تمدید مدت، رخصت، فرجه  دادن .
resplendence	( resplendency)درخشندگی، جلوه ، شکوه ، تلالو.
resplendency	( resplendence) درخشندگی، جلوه ، شکوه ، تلالو.
resplendent	پر جلوه ، درخشنده ، پر تلالو.
respond	پاسخ دادن ، واکنش نشان  دادن ، پاسخ.
respondent	مطابق، موافق، جوابگو، واکنش دار.
responder	پاسخگو، جوابگو، ماده  اصلی خرج فشنگ ، برق سنج.
response	جوابگوئی، پاسخ، واکنش.واکنش، پاسخ.
response time	زمان  واگنش.
responsibility	مسئولیت، عهده ، ضمانت، جوابگوئی.
responsible	مسئول، عهده  دار، مسئولیت دار، معتبر، آبرومند.
responsions	جوابگوئی، پاسخ، مجلس مناظره ، آزمون  مقدماتی.
responsive	واکشنی، پاسخی، علاقمند و متوجه .
respublica	رفاه  عمومی، جمهوری کشور، کشور جمهوری، دولت.
rest	آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن ، استراحت کردن ، آرمیدن ، تجدید قوا، کردن ، تکیه  دادن ، متکی بودن  به ، الباقی، نتیجه ، بقایا، سایرین ، دیگران ، باقیمانده .
rest home	(=sanatorium) آسایشگاه .
rest house	مهمان  سرا.
rest position	استراحتگاه ، موقعیت سکون .
rest room	استراحتگاه ، مستراح.
restart	باز آغازی، شروع دوباره ، باز آغازیدن .
restart condition	شرط بازآغازی.
restart instruction	دستور المل بازآغازی.
restart point	نقطه  باز آغازی.
restate	مجددا بیان  کردن ، تصریح کردن ، باز گفتن .
restatement	بیان  مجدد، باز گوئی.
restaurant	رستوران ، کافه .
restauranteur	( restaurateur)صاحب رستوران ، مهمانخانه  دار.
restaurateur	( restauranteur) صاحب رستوران ، مهمانخانه  دار.
restful	پرآسایش.
resting	راکد، ساکن ، خوابیده ، ایستا.
restitute	پس دادن ، بحال اول برگرداندن ، اعاده  کردن .
restitution	اعاده ، بازگردانی، جبران ، تلافی، ارتجاع.
restive	کله  شق، رام نشو، بیقرار، سرکش، چموش.
restless	بی قرار.
restorable	قابل اعاده .
restoration	اعاده ، ترمیم.استقرار مجدد، تجدید، بازگرداندن ، استرداد.
restorative	تجدید یا مسترد کننده ، اعاده  کننده .
restore	پس دادن ، بحال اول بر گرداندن ، تعمیر کردن ، اعاده  دادن ، باز دادن .اعاده  کردن ، ترمیم کردن .
restorer	اعاده  دهنده .
restrain	جلوگیری کردن  از، نگهداشتن ، مهار کردن .
restrainable	محدود ساختنی.
restrainer	مانع شونده ، فشار دهنده .
restraint	جلوگیری، منع، نگهداری، خودداری.
restrict	محدود کردن .محدود کردن ، منحصرکردن  به .
restricted	محصور، در مضیقه .
restriction	تحدید، تضییق، جلو گیری، منع، محدودیت.محدودیت، تحدید.
restrictionism	سیاست محدودیت.
restrictive	(طب) داروی پیش گیر، جمله  یا عبارت حصری یا محدود کننده ، محدود سازنده .
result	نتیجه ، منتج شدن .پی آمد، دست آورد، برآمد، نتیجه  دادن ، ناشی شدن ، نتیجه ، اثر، حاصل.
resultant	منتجه ، برآیند.منتجه ، بردار، برآیند، حاصل، منتج شونده .
resultful	پر نتیجه ، نتیجه  بخش.
resultless	بی نتیحه .
resume	از سر گرفتن ، خلاصه  تجربیات.حاصل، خلاصه ، چکیده  کلام، ادامه  یافتن ، از سرگرفتن ، دوباره  بدست آوردن ، باز یافتن .
resumption	از سر گیری، ادامه ، تجدید، شروع، باز یافت.
resupinate	(گ . ش. ) وارونه .
resupination	واژگونی، خمیدگی، وارونه  بودن .
resupine	تاقباز، برپشت، بی حس، بی عاطفه ، بی حال، سست، بعقب برگشته .
resurgence	بازخیز، تجدید حیات، تجدید فعالیت، طغیان  مجدد.
resurgent	طغیان  کننده ، بازخیزگر.
resurrect	زنده  کردن ، احیا کردن ، رستاخیز کردن .
resurrection	رستاخیز، قیام، قیام عیسی از مردگان ، احیا، رستاخیز کردن .
resuscitate	زنده  کردن ، اجحیا کردن ، بهوش آوردن .
resuscitation	احیا، بهوش آوری.
resuscitative	حیات بخش.
resuscitator	زنده  کننده ، بهوش آورنده .
ret	در معرض رطوبت قرار دادن ، خیس کردن .
retail	خرده  فروشی، جزئی، خرد، جز، خرده  فروشی کردن .
retailer	خرده  فروش.
retain	ابقا کردن ، نگهداشتن .نگاه  داشتن ، از دست ندادن ، حفظ کردن .
retainer	حکم نگاهداری و ضبط، ملازم، مستخدم، گیره .
retaliate	تلافی کردن ، تاوان  دادن ، عین  چیزی را بکسی برگرداندن .
retaliation	تلافی، عمل متقابل.
retaliatory	قصاصی.
retard	تاخیر کردن ، کند ساختن ، معوق کردن ، بتعویق انداختن ، عقب افتاده ، دیر کار.
retardant	عقب انداز.
retardate	کند ذهن .
retardation	تاخیر، کم هوشی، عدم رشد فکری، شتاب منفی.
retarded	عقب افتاده  (از لحاظ هوش و رشد بدنی).
retarder	دیر کار، تاخیر کننده ، کند ساز، معوق.
retch	اوغزدن ، قی کردن .
rete	صفحه  اسطرلاب، مقام، شبکه .
retention	نگهداری، نگاهداری، ابقا، ضبط، حافظه .ابقا، نگهداری.
retention period	دوره  ابقا.
retentive	نگهدارنده ، حافظ، ضبط کننده  قابض.
retentivity	قدرت نگهداری ( مغناطیس)، نیروی حفظ.
retentor	(ج. ش. ) عضله  نگاهدارنده ، عضله  ماسکه .
reticence	( reticency)خاموشی، سکوت، کم گوئی.
reticency	( reticence)خاموشی، سکوت، کم گوئی.
reticent	محتاط در سخن ، کم گو.
reticle	شبکه  دوربین  نجومی.
reticular	مشبک ، شبکه ای.
reticulate	مشبک  کردن ، شبکه  کردن ، مشبک ، زنبوری.
reticulation	شبکه  بندی.
reticule	شبکه ، شبکه  شطرنجی و امثال آن .
reticulum	(ج. ش. ) نگاری، شیردان  جانور نشخوار کننده ، ساختمان  شبکه ای، شبکه ، (تش. )بافت نگاهدارنده  اعصاب، بافت همبند و مشبک .
retiform	شبکه  وار، مشبک ، زنبوری.
retina	(تش. - ج. ش. ) شبکیه  چشم.
retinaculum	(تش. ) بند نگاهدارنده ، بند زیر زبان .
retinal	شبکیه ای.
retinoscopy	معاینه  شبکیه ، شبکیه  بینی.
retinue	همراهان ، خدم وحشم، ملتزمین ، نگهداری، حفظ.
retire	کناره  گیری کردن ، استراحتگاه ، استراحت کردن ، بازنشسته  کردن  یا شدن ، پس رفتن .
retired	بازنشسته .
retirement	بازنشستگی.
retiring	کناره  گیر.
retool	مجددا با ابزار تجهیز کردن .
retort	برگرداندن ، پس دادن ، جواب متقابل دادن ، جواب متقابل، تلافی.
retouch	دستکاری کردن ، (درعکاسی ) رتوشه  کردن .
retrace	ردپای چیزی را دوباره  گرفتن .
retract	منقبض کردن ، تو رفتن ، جمع شدن .
retractable	انکار پذیر، جمع شدنی، پس رفتنی.
retractility	قابلیت انقباض.
retraction	استغفار، تو کشیدن ، انقباض، استرداد.
retractor	منقبض کننده .
retral	عقبی، پسین  خلفی.
retransmission	مخابره  مجدد، ارسال مجدد.
retransmit	دوباره  مخابره  کردن ، دوباره  فرستادن .
retread	( tread re) روکش کردن  لاستیک ، تایر روکش شده .
retreat	عقب نشینی کردن ، عقب نشینی، کناره  گیری، گوشه  عزلت، انزوا، عقب نشاندن ، پس گرفتن ، عقب زدن .
retrench	قطع کردن ، حذف کردن ، کم کردن ، دارای سنگر موقتی زیر زمینی کردن ، از نو خندق ساختن ، مستحکم کردن .
retrenchment	مستحکم سازی، از نو سنگر سازی.
retrial	آزمایش مجدد، محاکمه  مجدد.
retribution	کیفر، مجازات، تلافی، کیفری، مجازاتی، سزا.
retributive	کیفری، سزائی.
retributory	کیفری.
retrievable	باز یافتنی.
retrieval	بازیابی.بازیابی.
retrieval code	رمز بازیابی.
retrieve	بازیافتن ، دوباره  بدست آوردن ، پس گرفتن ، جبران  کردن ، اصلاح یا تهذیب کردن ، حصول مجدد.باز یافتن .
retriever	سگ  مخصوص یافتن  شکار و مجروحین ، بازبیاب.
retro rocket	موشک  اضافی فضا پیما که  آنرا در جهت مخالف حرکت دهد.
retroaction	پس کردارپس کنش، عطف بگذشته ، عطف بماسبق، عمل معکوس.
retroactive	عطف به  ماسبق.معطوف به  گذشته ، پس کنشی.
retroactivity	عطف بماسبق.
retrocede	دوباره  واگذار کردن ، (طب) از سطح خارج بداخل نفوذ کردن ، (درمورد مرض)عمقی شدن .
retroflection	( retroflexion)برگشتگی.
retroflex	برگشتن ، خمیدن ، خمیده  بعقب، قفا رفتن  زبان .
retroflexion	( retroflection)برگشتگی.
retrogradation	انحطاط، سیر قهقهرائی، قفاروی، پس روی.
retrograde	برگشت دهنده ، انحطاط دهنده ، قفائی، تنزل کننده ، قهقهرائی، بقهقرا رفتن ، پس رفتن .
retrogress	بقهقرا رفتن ، پس رفتن ، برگشت، ترقی معکوس کردن .
retrogression	پس رفت، برگشت، پس روی، حرکت قهقرائی، قفاروی.
retrogressive	برگشت کننده ، قهقرائی، قفارو، پس رو.
retrolingual	(تش. ) واقع در پشت زبان ، پس زبانی.
retrorse	بطرف پائین  و عقب خم شده .
retrospect	شامل گذشته ، عطف بماسبق کننده ، نگاه  به  گذشته ، مسیر قهقرائی، پس نگری، پس نگرانه .
retrospection	پس نگری، نگاه  به  قهقرا.
retrospective	عطف کننده  بماسبق.
return	بازگشت، مراجعت.بازگشت، برگشت، برگرداندن ، برگشتن ، مراجعت کردن ، رجعت، اعاده .
return address	نشانی بازگشت.
return code	رمزبازگشت.
return to zero	با بازگشت به  صفر.
returnable	قابل برگشت، بازگشتنی.
returnee	بازگشته ، مراجعت کننده ، باز گشت کننده .
reunion	باز پیوست، بهم پیوستگی، تجدید دیدار، تجدید جلسه .
reusable	قابل استفاده  مجدد.
reusable program	برنامه  قابل استفاده  مجدد.
reuse	دوباره  استفاده  کردن .
rev	دور موتور، گردش، تند گشتن ، دور برداشتن .
revaluation	بهاگذاری مجدد.
revamp	دوباره  رویه  انداختن ، دوباره  وصله  یا سرهم بندی کردن ، نو نما کردن ، وصله پینه کردن .
reveal	آشکار کردن ، فاش کردن ، معلوم کردن .
revealable	قابل مکاشفه .
revealer	آشکار کننده .
revealment	الهام، مکاشفه .
reveille	(نظ. ) شیپور بیدارباش، طبل بیدار باش.
revel	شادی کردن ، عیاشی کردن ، لذت بردن ، کیف.
revelation	فاش سازی، آشکار سازی، افشائ، وحی، الهام.
revelator	وحی دهنده ، افشائ کننده .
revelatory	الهامی، مکاشفه  آمیز.
reveler	( reveller) عیاش.
reveller	( reveler) عیاش.
revelrous	خوشگذران ، عیاش.
revelry	عیاشی، خوشگذرانی.
revenge	خونخواهی کردن ، کینه  جوئی کردن ، انتقام کشیدن ، انتقام.
revengeful	کینه  توز.
revenger	انتقام گیرنده ، داد گیر.
revenue	عایدی، منافع، بازده ، درآمد، سود سهام.
revenuer	مامور مالیاتی.
reverberant	پرانعکاس.
reverberate	پیچیدن ، طنین  انداختن ، ولوله  انداختن .
reverberation	طنین ، ولوله .
reverberative	طنین  انداز.
revere	حرمت کردن ، احترام گذارندن ، حرمت، احترام.
reverence	حرمت، احترام، تکریم، احترام گذاردن .
reverend	جناب کشیش.
reverent	محترم.
reverential	احترامی، حرمتی.
reverie	( revery) خیال واهی، خیال خام.
revers	لبه  برگشته ، برگردان .
reversal	برگشت، واژگونی.نقض، برگشت، واژگون  سازی، واژگونی.
reverse	وارونه ، معکوس، معکوس کننده ، پشت (سکه )، بدبختی، شکست، وارونه  کردن ، برگرداندن ، پشت و رو کردن ، نقض کردن ، واژگون  کردن .معکوس، پشت، معکوس کردن ، برگشتن .
reverse bias	پیشقدر معکوس.
reversible	برگرداندنی، لغو کردنی، قابل نقض، پشت و رو کردنی، (درمورد لباس) دو رو.برگشت پذیر، دو رو.
reversion	ترجمه  مجدد، برگشتگی بعقب، عود، رجوع.
reversional	(reversionary)(حق. ) رجعی، رجوعی.
reversionary	(reversional)(حق. ) رجعی، رجوعی.
reversioner	(حق. ) دارای حق رجوع.
revert	برگشتن ، رجوع کردن ، اعاده  دادن ، برگشت.
reverter	(حق. ) حکماعاده  وضع.
revery	( reverie)خیال واهی، خیال خام.
