revest	جامه  روحانی پوشیدن ، روکش کردن ، دوباره  گماشتن .
revet	دوباره  (جامه ) پوشاندن ، سنگ  چین  کردن .
revetment	سنگ  چینی، پوشش.
revictual	دوباره  غذا یا خواربار تهیه  کردن .
review	بازدید، تجدید نظر، رژه ، نشریه ، مجله ، سان  دیدن ، بازدید کردن ، انتقاد کردن ، مقالات انتقادی نوشتن ، بازبین ، دوره  کردن .مرور، بازدید، مرور کردن ، دوره  کردن .
reviewer	منقد ادبی، بازبین  گر.
revile	ناسزا گفتن ، فحش دادن  ناسزا.
revilement	ناسزا گوئی.
reviler	ناسزاگو، فحاش.
revisable	قابل تجدید نظر.
revisal	مرور، تجدید نظر.
revise	تجدید نظر کردن .تجدید نظر کردن ، اصلاح کردن ، اصلاح نمودن ، دوباره  چاپ کردن ، حک  و اصلاح کردن .
revised	تجدید نظر شده .
revision	تجدید نظر.باز بینی، بازدید، تجدید نظر، مرور، اصلاح، چاپ تازه ، چاپ اصلاح شده ، رسیدگی ثانوی.
revisionary	تجدید نظری.
revisit	ملاقات مجدد، دوباره  ملاقات کردن ، بازدید کردن .
revisory	تصحیصی، اصلاحی.
revitalization	تجدید حیات.
revitalize	قدرت و زندگی تازه  دادن  (به )، باز زنده  ساختن .
revival	احیا، تجدید، تمدید، استقرارمجدد، تقویت.
revivalist	طرفدار احیای مذهبی.
revive	زنده  شدن ، دوباره  دایر شدن ، دوباره  رواج پیدا کردن ، نیروی تازه  دادن ، احیا کردن ، احیا شدن ، باز جان  بخشیدن ، بهوش آمدن .
reviver	احیا کننده ، تجدید حیات کننده ، بهوش آورنده .
revivification	باز جان  بخشی، تجدید حیات، رونق تازه ، بهوش آوردن .
revivify	نیروی تازه  دادن ، بهوش آوردن .
reviviscence	زنده  سازی، بهوش آوری، نیرو بخشی.
reviviscent	رمق تازه دهنده .
revocable	قابل فسخ، ابطال پذیر.
revocation	لغو، الغا، فسخ، باطل سازی، برگردانی.
revokable	قابل فسخ.
revoke	لغو کردن ، مانع شدن ، الغا، فسخ، ابطال.
revoker	فسخ کننده ، باطل کننده .
revolt	شورش یا طغیان  کردن ، اظهار تنفر کردن ، طغیان ، شورش، بهم خوردگی، انقلاب، شوریدن .
revolute	لب برگشته ، پیچیده .
revolution	واگشت، شورش، آشوب، انقلاب، حرکت انقلابی، چرخش.دور، دوران  کامل، انقلاب.
revolution conter	دور شمار.
revolutionary	انقلابی، چرخشی.
revolutionist	پیشوای انقلاب، انقلابی، واگشت گر.
revolutionize	انقلابی کردن ، تغییرات اساسی دادن .
revolutionizer	انقلاب آور.
revolve	چرخیدن ، گردیدن ، گردش کردن ، سیر کردن ، دور زدن ، تغییر کردن .
revolver	هفت تیر.
revolving	راجعه ، رجعی، گردنده ، دورانی، چرخنده .
revolving fund	تنخواه  گردان .
revue	نمایشنامه  انتقادی، جنگ  نمایش.
revulsion	تنفر شدید، جابجا شدن  درد، ردع، انحراف درد، جابجا ساختن  درد، تغییر ناگهانی، عمل کشیدن .
revulsive	جابجا شونده ، تنفر آور.
rewake	دوباره  برانگیختن ، دوباره  بیدار کردن .
rewardable	پاداش دادنی.پاداش دادن ، اجر دادن ، سزا، تلافی کردن ، پاداش، مزد، تلافی، جایزه ، انعام، فوق العاده ، (حق. ) جبران  خدمت، اجر(ajr).
rewarder	جایزه  یا پاداش دهنده .
rewinde	بازپیچیدن ، باز پیچی.
reword	لغات متنی را عوض کردن ، با واژه  های دیگری بیان  کردن .
rewrite	دوباره  نوشتن ، از نو طرح ریختن .باز نوشتن ، باز نویسی.
rewriter	دوباره  نویس.
rex	پادشاه .
reynard	روباه ، شغال.
rezone	محیط چیزی را اصلاح کردن ، محیط را تغییر دادن ، از نو محدوده  تعیین  کردن .
rgand tour	سفر و سیاحتیکه جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان  قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند.
rhabdomancy	پیش گوئی بوسیله  چوب یا عصا.
rhachitis	( rachitis) (طب - م. ل. ) آماس یا ورم مهره  پشت.
rhadamanthine	وابسته  به  قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه .
rhaeto romanic	زبان  لاتین  سوئیس شرقی و ایتالیای شمال شرقی.
rhamnaceous	(گ . ش. ) وابسته  به  تیره  عنابها.
rhamnose	(ش. ) قند متبلوری بفرمول O5 21H C6.
rhamnus	(گ . ش. ) عناب.
rhapsodic	(یونان  باستان ) سروده  شده  بوسیله  دوره گرد، مربوط باشعار حماسی، مهیج، پرهیجان .
rhapsodist	نقال، مصنف راپسودی.
rhapsodize	شعر حماسی سرودن .
rhapsody	اشعار حماسی مخصوص نقالان  و داستان  گویان  شعر رزمی، قطعه  موسیقی ممزوج و احساساتی.
rheology	علم جریان  و تغییر شکل ماده .
rheostat	(برق ) روستات، دستگاه  تنظیم جریان  های متغیر برق، دستگاه  یا جعبه  تنظیم مقاومت.
rheostatic	(برق ) روستات، دستگاه  تنظیم جریان  های متغیر برق، دستگاه  یا جعبه  تنظیم مقاومت.
rhetoric	علم بدیع، علم معانی بیان ، معانی بیان ، فصاحت و بلاغت، لفاظی، خطابت، قدرت نطق و بیان ، وابسته  بعلم بدیع یا معانی بیان .
rhetorical question	مسئله  مربوط بمعانی بیان ، سوالی که  برای تسجیل موضوعی بشود(مثل اینکه  بگوئیمکیست که  وطنش را دوست نداشته  باشد).
rhetorician	آموزگار معانی بیان ، عالم در علم بدیع.
rheum	آب بینی، ریزش آب چشم یا دهان ، درد رماتیسم، سرما خوردگی، نزله ، باد مفاصل.
rheumatic	رماتیسم گرفته ، آدم مبتلا بدرد مفاصل.
rheumatism	(طب) مرض رماتیسم، جریان ، فلو، ریزش.
rheumatiz	(ز. ع. ) روماتیسم.
rhinal	وابسته  به  بینی.
rhinencephalon	مرکز شامه ، مرکز بویائی مغز.
rhinestone	سنگ  مصنوعی بیرنگ  و براق.
rhinitis	(طب) ورم غشائمخاطی بینی.
rhino	پول، کرگدن ، اسب آبی، قایق باربر.
rhinoceros	(ج. ش. ) کرگردن ، رده  کرگدن  ها.
rhinolaryngology	بینی و حنجره  شناسی.
rhinopharyngitis	(طب ) ورم غشائ مخاطی بینی و حلق.
rhinoscopy	معاینه  بینی و حنجره .
rhizanthous	(گ . ش. ) گل آور از ریشه .
rhizogenetic	(گ . ش. ) تولید کننده  ریشه ، ریشه  آور، ریشه  زا.
rhizogenic	(گ . ش. ) تولید کننده  ریشه ، ریشه  آور، ریشه  زا.
rhizoid	(گ . ش. ) ریشه  مانند، ریشه  نما.
rhizomatous	(گ . ش. ) دارای ساقه  های ریشه  مانند زیرزمینی.
rhizome	(گ . ش. ) شبیه  ریشه ، ساقه  های زیر زمینی ریشه  مانند، ساقه  زیرین .
rhizomorphous	ریشه  مانند.
rhizopod	(ج. ش. ) ریشه  پایان ، وابسته  به  تیره  ریشه  پایان .
rhizopodous	ریشه  پای.
rhododendron	(گ . ش. ) گل صد تومانی.
rhodolite	(مع. ) لعل ارغوانی.
rhodomontade	( rodomontade) گزاف گوئی، فریاد، لاف زنی.
rhomb	(هن. ) لوزی، منشور شش وجهی دارای وجوه  متوازی الاضلاع، دایره ، چرخ.
rhombic	لوزی.
rhomboid	(هن. ) لوزی، متوازی الاضلاع، شبیه  لوزی.
rhombus	(هن. ) متوازی الاضلاع، لوزی شکل.
rhonchus	(طب) صدای خس خس سینه ، رال.
rhubarb	(گ . ش. ) ریوند چینی، ریواس، رنگ  لیموئی.
rhumb	دایره  افقی، خط سیر کشتی.
rhumba	(rumba)(درکوبا) رقص سیاهان ، رقص رومیا.
rhumer	( rimer)قافیه  پرداز.
rhyme	(rime) قافیه ، پساوند، شعر، سخن  قافیه  دار، نظم، قافیه  ساختن ، هم قافیه  شدن ، شعر گفتن ، بساوند.
rhyme scheme	ترتیب وقوع قوافی در بند شعری، قافیه  بندی.
rhymester	( rimester) قافیه  ساز، شاعر بی استعداد وکم مایه ، شاعرک .
rhythm	وزن ، سجع، میزان ، آهنگ  موزون ، نواخت.
rhythmic	مسجع، دارای وزن  یا آهنگ ، پرنواخت.
rhythmicity	مراعات وزن  شعری، نواخت داری، پر نواختی.
rhythmics	مبحث وزن  شعر.
rhythmization	سجع و قافیه  سازی، نواخت پردازی.
rhythmize	باهنگ  موزون  درآوردن .
rhytidome	(گ . ش. ) بشره ، پوست درخت.
rial	واحد پول ایران ، پادشاه ، ملکه ، سلطنتی، باشکوه .
rialto	جزیره  ریالتو در ونیز، مرکز معاملات.
riant	خندان ، متبسم، بشاش، دلگشا.
rib	دنده ، تکه  گوشت دنده دار، دنده  دار کردن ، گوشت دنده ، هر چیز شبیه  دنده ، پشت بند زدن ، مرز گذاشتن ، نهر کندن ، شیار دار کردن .
rib cage	قفسه  سینه ، قفسه  صدری.
ribald	دون ، هرزه ، بددهن ، بدزبان ، آدم هرزه ، فاحشه .
ribaldry	پستی، هرزگی.
riband	( ribband) لایه ، پشت بند، نوار، نوارتزئینی، روبان ، تیر.
ribband	( riband) لایه ، پشت بند، نوار، نوارتزئینی، روبان ، تیر.
ribbing	ساختمان  دنده  های هر چیز، راه ها یا خطوط بر جسته ، مجموعه  تیریا دگل های کشتی، مجموعه رگبرگ  های برگ ، مسخرگی.
ribbon	نوار، روبان .نوار، روبان ، نوار ماشین  تحریر، نوار ضبط صوت و امثال آن ، نوار فلزی، تسمه ، تراشه .
ribby	دارای دنده  های بیرون  آمده ، شبیه  دنده .
ribgrass	(گ . ش. )بارهنگ  نیزه ای (lanceolata plantago).
riblet	انتهای دنده  گوسفند.
rice	(گ . ش) برنج، (درجمع) دانه  های برنج، بصورت رشته های برنج مانند درآوردن .
rice paper	کاغذ برنج، کاغذ نازک .
ricer	(آشپزی) رنده  مخصوص رشته  کردن  سیب زمینی و خمیر.
rich	توانگر، دولتمند، گرانبها، باشکوه ، غنی، پر پشت، (درمورد خوراک ) زیاده چرب یا شیرین .
richen	غنی تر کردن ، غنی کردن .
riches	وسیله  ثروتمندی، ثروت، پول، مال، جواهرات، ثروت زیاد.
ricinus	(گ . ش. ) کرچک  یا فرفیون .
rick	پیچ خوردگی، پیچ، کومه  کردن ، کومه ، پشته ، توده .
rickets	(طب) نرمی استخوان ، استخوان  نرمی.
rickety	(طب) نرم استخوان ، سست، ضعیف، لق، زهواردررفته .
ricksha	(rickshaw) کالسکه چینی که  بجای اسب انسان  آنرا میبرد.
rickshaw	(ricksha) کالسکه  چینی که  بجای اسب انسان  آنرا میبرد.
ricochet	کمانه ، کمانه  کردن ، با گلوله  کمانه  دار زدن .
rictal	چاک  دار.
rictus	چاک  دهان ، گشادی دهان ، چاک  دهان  پرندگان .
rid	پاک  کردن  از، رهانیدن  از، خلاص کردن .
ridable	(اسب) رام و سوار شدنی.
riddance	رهائی، خلاصی.
riddle	سوراخ سوراخ کردن ، غربال کردن ، سرند، معما، چیستان ، لغز، رمز، جدول معما، گیج و سردر گم کردن ، تفسیریا بیان  کردن .
riddler	لغز گو، معماگو.
ride	سواری، گردش سواره ، سوار شدن .
rider	سوار کار، الحاقیه .
ridge	برآمدگی، مرز، لبه ، خط الراس، خرپشته ، نوک ، مرز بندی کردن ، شیار دار کردن .
ridgy	مضرس، لبه  دار، بر آمده .
ridicule	استهزا، ریشخند، تمسخر کردن ، دست انداختن .
ridiculer	استهزا کننده .
ridiculous	مسخره  آمیز، مضحک ، خنده  دار.
riding	سواری، گردش و مسافرت، لنگر گاه ، بخش.
riesling	انگور سفید نواحی راین ، شراب سفید.
rife	شایع، پر، مملو، فراوان ، عادی، زیاد، عمومی.
riffle	خمیدگی، کمی عمق رودخانه  که  موجب تقسیم آب گردد، آب جاری در قسمت کم عمق رود، بر زدن .
riffraff	آشغال، ته  مانده ، زیادی، توده ، انبوه .
rifle	دزدیدن ، لخت کردن ، تفنگ ، عده  تفنگدار.
riflebird	(ج. ش. ) مرغ بهشت.
riflery	استعمال تفنگ ، تیراندازی، تفنگداری.
rifling	خان  درون  لوله  تفنگ .
rift	خراش، بریدگی، شکاف دهنده ، چاک ، دریدگی، چاک  دادن ، شکافتن ، بریدن ، برش دادن .
rig	بادگل و بادبان  آراستن ، مجهز کردن ، آماده  شدن ، با خدعه  و فریب درست کردن ، گول زدن ، دگل آرائی، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه ، تجهیزات.
rigadoon	( rigaudon) رقص نشاط انگیز دو نفری قرون   و .
rigatoni	رشته  فرنگی لوله  لوله  و کوتاه .
rigaudon	(rigadoon) رقص نشاط انگیز دو نفری قرون   و .
rigging	مجموع طناب و بادبانهای کشتی، اسباب.
right	مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعی، بجا، حق، عمودی، قائمه ، درستکار، در سمت راست، درست کردن ، اصلاح کردن ، دفع ستم کردن  از، درست شدن ، قائم نگاهداشتن .راست، درست، قائم، ذیحق.
right angle	زاویه  قائمه .
right hand	دست راست.
right handed	در سمت راست، راست دست.
right hander	آدم راست دست.
right justified	همتراز شده  از راست.
right justify	همتراز کردن  از راست.
right of asylum	(حق. ) حق پناهندگی بر طبق قانون  یا عهدنامه .
right of search	حق بازرسی کشتی در دریاها.
right of way	(حق. ) حق عبور از روی ملک  دیگری، حق تقدم در عبور وسائط نقلیه .
right reverend	جناب کشیش (عنوان  روحانیون  مسیحی است).
right triangle	(هن. ) مثلث راست گوشه .
right wing	جناح راست.
right winger	جناح راستی.
righteous	نیکو کار، عادل، درست کار، صالح، پرهیزکار.
righter	دادگستر، مصلح.
rightful	ذیحق، محق، مشروع، حقیقی، دارای استحقاق.
rightism	راست گرائی، جناح راستی.
rightist	جناح راستی.
rightly	بطور صحیح.
rightmost	سمت راست، راست ترین .
rigid	سخت، سفت و محکم، نرم نشو، جدی، جامد، صلب.
rigidification	استحکام، سفتی.
rigidify	سفت شدن ، سخت شدن ، محکم کردن .
rigidity	سختی، استحکام، سفتی.
rigmarole	چرند، جفنگ ، حرف بی ربط، بی ربط، بی معنی.
rigor	( rigour) سختی، سختگیری، خشونت، تندی، دقت زیاد.
rigor mortis	جمود نعشی که   تا  ساعت پس از مرگ  پیدا میشود.
rigorism	خشونت، سختی.
rigorous	شدید، سخت.
rigour	( rigor) سختی، سختگیری، خشونت، تندی، دقت زیاد.
