rile	آزردن ، متغییر کردن ، مغشوش کردن ، هم زدن .
rill	جویبار، جوی کوچک ، شیارهای ساحلی دریا، جاری شدن .
rillet	نهر کوچک .
rim	لبه ، دیواره ، قاب عینک ، دوره  دار کردن ، زهوارگذاشتن ، لبه  داریا حاشیه  دارکردن .
rime	(rhyme) قافیه ، پساوند، شعر، سخن  قافیه  دار، نظم، قافیه  ساختن ، هم قافیه  شدن ، شعر گفتن ، بساوند.شبنم یخ زده ، سرما ریزه ، پله ، قافیه ، سجع، پساوند، شعر، یخ زدگی، قافیه  دار کردن .
rimer	( rhumer) قافیه  پرداز.
rimester	( rhymester) قافیه  ساز، شاعر بی استعداد وکم مایه ، شاعرک .
rimland	حومه  ناحیه  مرکزی.
rimose	( rimous) چاک  چاک ، خط خط، خراشیده ، ترک  دار.
rimous	(rimose) چاک  چاک ، خط خط، خراشیده ، ترک  دار.
rimrock	صخره  پیش آمده  فلات بشکل جبهه  عمودی، لبه  بر آمده  صخره  مزبور.
rimy	منجمد، قافیه  دار.
rind	پوست، قشر، ظاهر، پوسته  بیرونی هرچیزی، پوست کندن .
rinded	پوسته  دار.
ring	حلقه ، زنگ  زدن ، احاطه  کردن .حلقه ، محفل، گروه ، انگشتر، میدان ، عرصه ، گود، جسم حلقوی، طوقه ، صحنه  ورزش، چرخ خوردن ، حلقه  زدن ، گرد آمدن ، احاطه  کردن ، زنگ  اخبار، صدای زنگ  تلفن ، طنین ، ناقوس، زنگ  زدن .
ring  tailed	(ج. ش. ) دارای حلقه  های الوان  دردم.
ring counter	شمارنده  حلقه ای.
ring finger	انگشت انگشتر، انگشت چهارم دست چپ.
ring shift	تغییر مکان  حلقه ای.
ringbolt	سوراخ حلقه  دار مهره .
ringbone	(دامپزشکی) استخوان  زائد بخولق اسب که  سبب لنگی آن  است.
ringdove	(ج. ش. ) قمری، فاخته ، کبوتر جنگلی.
ringent	(گ . ش. ) دارای دهن  باز، دارای لبان  برگشته .
ringer	طنین  انداز، زنگ  زدن .
ringleader	سر دسته ، سر حلقه ، رهبرشورشیان .
ringlet	حلقه  زلف، طره ، کلاله ، انگشتری کوچک .
ringmaster	رئیس سیرک ، رئیس گود، پیش کسوت.
ringneck	مرغ طوق دار، کبوتر طوقی.
ringside	در کنارصحنه  ورزش، در کنار تشک  کشتی یا رینگ  مشت بازی.
ringtail	(ج. ش. ) باز کبود ماده ، تلیله  نوک  دراز.
ringworm	(طب)عفونت قارچی، کچلی، کرم حلقه دار.
rink	میدان  یخ بازی، سرخوری روی یخ، سلحشور، (درمیدان  یخ بازی) یخ بازی کردن .
rinse	با آب شستن ، با آب پاک  کردن ، شستشو.
rinser	شستشو کننده .
riot	آشوب، شورش، فتنه ، بلوا، غوغا، داد و بیداد، عیاشی کردن ، شورش کردن .
rioter	بلواگر، آشوبگر، شورشی.
riotous	آشوبگرانه .
rip	شکافتن ، پاره  کردن ، دریدن ، شکاف، چاک .
rip current	خیزاب یا موج تجاوز کننده  بساحل.
rip roaring	پر سرو صدا، هیجان  انگیر.
riparian	رود کنار، رود کناری، وابسته  بکنار رودخانه ، ساحل رودخانه زی.
ripe	رسیده ، پخته ، جا افتاده ، بالغ، چیدنی، پرآب.
ripen	رسیده  کردن  یاشدن ، عمل آمدن ، کامل شدن .
riposte	(repost)ضربت متقابل و تند، پاسخ تند وآماده ، حاضر جوابی، (درشمشیر بازی) ضربتسریع، جواب، ضربه  متقابل زدن .
ripper	چاک  دهنده .
ripping	شکافنده ، عالی.
ripple	موج دار شدن ، دارای سطح ناهموار، بطور موجی حرکت کردن ، مانند آب مواج شدن .
ripple mark	شیارسطح چوب.
rippler	موجدار.
riprap	سنگریزه ، سنگچینی بی ترتیب، صدای وزش باد تند، سنگریزی کردن .
ripsaw	(نجاری) اره  مخصوص برش طولی چوب، اره  کردن .
ripsnorter	چیز فوق العاده .
ripsnorting	فوق العاده ، عالی.
riptide	جریان  آب نا مرتب، جریان  آب صدادار.
rise	برخاستن ، ترقی کردن ، ترقی خیز.برخاستن ، طالع شدن ، بلند شدن ، از خواب برخاستن ، طغیان  کردن ، بالاآمدن ، طلوع کردن ، سربالا رفتن ، صعود کردن ، ناشی شدن  از، سر زدن ، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالائی، پیشرفت، ترقی، خیز.
rise time	زمان  خیز.
riser	برخیزنده ، بلند شونده ، سحر خیز، خیز پله .
risibility	توانائی خندیدن ، خنده  دار بودن .
risible	خنده  آور.
rising	طالع، درحال ترقی یا صعود.
risk	خطر، مخاطره ، ریسک ، احتمال زیان  و ضرر، گشاد بازی، بخطر انداختن .
risky	پر مخاطره ، ریسک  دار.
rite	فرمان  اساسی، مراسم، تشریفات مذهبی، آداب.
ritual	تشریفات مذهبی، آئین  پرستش، تشریفات.
ritualism	تشریفات دوستی.
ritualist	ویژه گر تشریفات مذهبی، وابسته  به  تشریفات.
ritualization	انجام شعائر دینی، تشریفاتی کردن .
ritualize	رسمی و تشریفاتی کردن ، شعائر دینی رابجا آوردن ، قائل به  تشریفات شدن .
ritzy	خیلی شیک ، شیک  پوش.
rival	همآورد، رقیب، حریف، هم چشم، هم چشمی کننده ، نظیر، شبیه ، هم چشمی، رقابت کردن .
rivalry	رقابت، همچشمی، هم آوری.
rive	شکافتن ، جدا کردن ، ترکیدن .
river	رودخانه .
riverbed	بستر رودخانه .
riverine	سواحل رودخانه ، رودخانه ای، رودمانند.
riverward	بطرف رودخانه .
rivet	پرچ کردن ، پر چین  کردن ، بامیخ پرچ محکم کردن ، بهم میخ زدن ، محکم کردن .
riveter	پرچ کننده .
riviera	ناحیه  ساحلی فرانسه  و ایتالیا در اطراف مدیترانه .
rivulet	جویبار، جوی کوچک ، نهر کوچک .
rivulose	(گ . ش. ) دارای خطوط مارپیچی.
rixed radix	با مبنای ثابت.
roach	ماهی ریزقنات، سوسک  حمام، کجوله ، تخته  سنگ ، صخره .
road	بجاده ، راه ، معبر، طریق، خیابان ، راه  آهن .
road hog	راننده  متجاوز بحقوق سایر رانندگان  درجاده .
road test	آزمایش آمادگی وسائط نقلیه ، برات مسافرت.
roadability	(درمورد اتومبیل) راهواری، قابل مسافرت در جاده ، جاده  رو.
roadable	راهوار، جاده  رو.
roadbed	زیر سازی راه ، کف جاده ، کف خیابان .
roadblock	وسیله  انسداد جاده .
roadrunner	(ج. ش. ) مرغی شبیه  فاخته  تکزاس، کوکوسان .
roadside	کنار جاده .
roadstead	لنگر گاه  طبیعی، کشتی گاه .
roadster	اسب سواری، مرکب، رهنورد.
roadway	سواره  رو، وسط خیابان ، زمین  جاده .
roadwork	تمرین  عملی برای مسابقات مشت زنی و غیره .
roam	پرسه  زدن ، تکاپو، گشتن ، سیر کردن ، گردیدن ، سرگردانی.
roamer	پوینده ، ولگرد.
roan	قزل، سرخ تیره ، زرپور، اسب قزل، تیماج.
roar	خروش، خروشیدن ، غرش کردن ، غریدن ، داد زدن ، داد کشیدن .
roarer	غرش کننده ، آدم پر سر وصدا.
roast	کباب کردن ، بریان  کردن ، برشته  شدن ، برشتن .
roaster	سرخ کننده .
rob	دستبرد زدن ، دزدیدن ، ربودن ، چاپیدن ، لخت کردن .
robber	دزد، راهزن ، غارتگر، چپاولگر، سارق.
robbery	دزدی، دستبرد، سرقت.
robe	ردا، لباس بلند و گشاد، جامه  بلند زنانه ، پوشش، جامه  دربر کردن .
robin	(ج. ش. ) سینه  سرخ.
robin goodfellow	(در افسانه  انگلیسی) روحخبیث، جن .
robin hood	(درافسانه های قرون  وسطی) رابین  هود یاغی جنگل نشین  و جوانمرد انگلیسی، حامی ضعفا.
robin redbreast	(ج. ش. ) سینه  سرخ اروپاپی و آمریکائی.
roble	(گ . ش. ) انواع درختان  کاج.
robot	دستگاه  خودکار، آدم مکانیکی.آدمک ، آدممصنوعی، آدم ماشینی، دستگاه  خودکار.
robotization	ایجاد وسائل خود کار.
robotize	بصورت خود کار در آوردن .
robust	قوی هیکل، تنومند، ستبر، هیکل دار.
robustious	نیرومند، ستبر.
roc	(درشطرنج) رخ، سیمرغ.
rochet	جبه  کتانی گشاد اسقفان  و راهبان ، ردا یا عبا.
rock	تکان  نوسانی دادن ، جنباندن ، نوسان  کردن ، سنگ ، تخته  سنگ  یا صخره ، سنگ  خاره ، صخره ، جنبش، تکان .
rock  candy	نبات.
rock and roll	( roll'n'rock) رقص راک  اندرول، رقص بحنبان  و بچرخان .
rock bottom	کمترین  و نازلترین  قیمت، پائین  ترین  قسمت.
rock brake	(گ . ش. ) بسفایج معمولی.
rock garden	باغچه ایکه  با سنگ  تزئین  شده .
rock oil	نفت.
rock pigeon	(ج. ش. ) کبوتر کوهی.
rock'n'roll	(roll and rock) رقص راک  اندرول، رقص بحنبان  و بچرخان .
rockbound	خاربست، سنگ  بست، احاطه  شده  با صخره .
rocker	چوب زیر گهواره ، روروک ، غلتانک ، قید، لاوک  خاکشوئی، کفش یخ بازی، صندلی گهواره ای.
rocker arm	اهرم خود کار برای حرکت سوپاپ ماشین .
rocket	پرتابه ، موشک ، فشفشه ، راکت، با سرعت از جای جستن ، بطور عمودی از زمین  بلندشدن ، موشک  وار رفتن .
rocket propulsion	حرکت بجلو بوسیله  موتور موشکی.
rocket ship	موشک  یا پرتابه فضا پیما.
rocketeer	هدایت کننده  پرتابه  یا موشک ، دانشمند پرتابه  شناس.
rocketry	فن  پرتاب موشک .
rocking chair	صندلی گهواره ای، صندلی تاب، صندلی راحتی تکان  خور.
rockoon	پرتابه  یا موشک  کوچکی که  بوسیله  بالون  درارتفاع زیاد منفجر شود.
rocky	پرصخره ، سنگلاخ، سخت، پرصلابت.
rococo	سبک  هنری قرن   میلادی، عجیب و غریب، منسوخ.
rod	میله .عصا، چوب، ترکه ، میل، میله ، قدرت، برق گیر، میله  دار کردن .
rodent	جانور جونده  (مثل موش).
rodenticide	دارو یا عامل کشنده  جانوران  جونده .
rodeo	بازارمال فروشان ، نمایش سوار کاری، سوار کاری کردن .
rodless	بی میله .
rodlike	میله  مانند.
rodman	کمک  نقشه  بردار، کمک  مساح(massaah).
rodomontade	( rhodomontade) گزاف گوئی، فریاد، لاف زنی.گزاف، بیهوده ، لاف زدن ، گزافه  گوئی کردن .
roe	(ج. ش. ) گوزن  کوچک ، گوزن  ماده .
roebuck	(ج. ش. ) گوزن  نر، شوکا.
roentgen	رونتگن ، واحد بین  المللی تشعشع اشعه  مجهول.
roentgen ray	(ray =X)اشعه  مجهول.
roentgenize	بوسیله  اشعه  مجهول معالجه  کردن .
roentgenogram	عکسی که  توسط تابش اشعه  مجهول درست شده  است.
roentgenography	عکس برداری بوسیله  تابش اشعه  مجهول.
roentgenology	پرتوشناسی، شاخه ای از پرتو نگاری که  با استفاده از اشعه  مجهول امراض را معالجه میکند.
roentgenoscope	(=fluoroscope) دستگاه  معاینه بوسیله اشعه  مجهول.
roentgenoscopy	معاینه  بوسیله  اشعه  مجهول.
rogation	(رومقدیم ) تصویب قانون  بوسیله  مراجعه  بارائ عمومی، تقاضا، التماس.
rogue	آدم دغل، رند، ناقلا، بذله  گو، هرس کردن ، از علف هرزه پاک  کردن ، حیوان  عظیم الجثه سرکش، اسب چموش، گول زدن ، رذالت و پستی نشان  دادن .
roguery	رندی، بد ذاتی، ذغلی.
rogues gallery	گالری تصاویر جنایتکاران  و مجرمین .
roguish	دغل وار، رندانه .
roil	آشفته  کردن ، مخلوط کردن ، سرگردان  شدن ، دنبال هم دویدن ، با جیغ و داد و بازیکردن .
roily	(درمورد مایع) پر از ذرات رسوبی.
roister	عیاشی و شب زنده  داری کردن ، عیاش.
role	بخش، طومار، رل، وظیفه ، (بازی در تاثر) نقش.
roll	طومار، لوله ، توپ (پارچه  و غیره )، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن ، چیز پیچیده ، چرخش، گردش، غلتک ، نورد، غلتاندن ، غلت دادن ، غل دادن ، غلتک  زدن ، گردکردن ، بدوران  انداختن ، غلتیدن ، غلت خوردن ، گشتن ، تراندن ، تردادن ، تلاطم داشتن .
roll back	عقب کشیدن ، قیمت جنسی یا کالائی را بسطح اولیه  پائین  آوردن ، عقب کشی، عمل تنزل دادن .
roll call	حاضر و غایب (نظ. ) شیپور جمع، حضور و غیاب، نامیدن ، افراد، حضور و غیاب سازمانی.
roll in	در حافظه  پهن  کردن .
roll out	از حافظه  جمع کردن .از تختخواب بیرون  آمدن ، گسترده  شدن .
roll up	جمع کردن ، اندوختن ، چرخیدن .
rollback	عقب گرد.
roller	غلتک ، بام غلتان ، استوانه ، نورد.غلطک .
roller bearing	(مک . ) یاتاقانی که  میله  آن  با چند غلتک  دیگر بگردش آید.
roller coaster	راه  آهن  مرتفع و پیچ و خم دار تفریحگاه  های کودکان  و غیره .
roller skate	اسکتینگ ، کفش بلبرینگ  دار، اسکیت کردن .
rollick	خوشی کردن ، جست و خیز کردن ، خوشی.
rolling mill	کارخانه  تولید ورق آهن  و فولاد، ماشین  غلتک  دار، کارخانه  شیشه  جام.
rolling pin	وردنه ، تیرک .
rolling stock	گردونه  های ریل دار، ترن  های روی خط آهن .
rollman	کارگر روی ماشین  غلتک  دار یا چرخنده .
rolltop desk	میز تحریر دارای رویه  کشودار.
roly poly	آدم پست، آدم خپله ، چاق و چله .
roman	رومی، اهل روم، لاتین ، حروف رومی.
roman a clef	داستان  واقعی که  نام شخصیت های آن  بطور ناشناس برده  شده .
roman catholic	وابسته  به  کلیسای کاتولیک  روم.
roman numeral	اعداد رومی.
romance	افسانه ، رمان ، کتاب رمان ، داستان  عاشقانه ، بصورت تخیلی در آوردن .
romancer	رمان  نویس.
romanesque	مشتق از زبان  لاتین ، رومی، وابسته  به  تمدن  رومی، از نژاد رومی، بسبک  رومی.
romanian	زبان  رومانی، اهل رومانی.
romanic	اهل روم، زبان  رومی، متکلم بزبان  رومی.
romanism	اصول عقاید کلیسای کاتولیک ، معتقدات کاتولیکی.
romanize	کاتولیک  مسلک  کردن .
romantic	تصوری، خیالی، واهی، غیر ممکن ، غریب.
romanticism	مکتب هنری رومانتیک .
romanticist	هنرمند رومانتیک .
romanticization	خیالبافی.
romanticize	بصورت خیالی درآوردن ، داستان  خیالی نوشتن .
romany	کولی، زبان  کولیها.
romish	رومی وار، کاتولیکی.
romp	با جیغ وداد بازی کردن ، سر وصدا.
