romper	آدم پر سر و صدا و جیغ و داد کن ، رولباسی بچگانه .
romulus	(افسانه ) رمولوس برادر رموس نخستین  پادشاه  بنیاد گذار داستانی شهر روم.
rondeau	غزل تهلیل دار ده  بیتی یا  بیتی دو قافیه ای.
rondel	(rondelle) دایره ، جسم مدور، سنگهای قیمتی مدور زینتی.
rondelet	غزل تهلیل دار دو قافیه  هفت بندی.
rondelle	(rondel) دایره ، جسم مدور، سنگهای قیمتی مدور زینتی.
rondure	گردی، چیز گرد، گوشتالوئی، چاقی، تپلی.
ronyon	آدم جرب دار.
rood	چلیپا، صلیب، مقیاس سطحی معادل یک  چهارم جریب، مقیاس طولی که  درانگلستان   الی  یارد است.
roof	پوشش، سقف، طاق، بام (م. ل. ) خانه ، مسکن ، طاق زدن ، سقف دار کردن .
roofed	سقف دار.
roofer	سقف ساز.
roofing	مصالح ساختن  بام، سقف سازی، پوشش، بام.
roofless	بی سقف.
rook	(شطرنج) رخ، کلاغ سیاه ، کلاغ زاغی، کلاهبردار، کلاهبرداری کردن .
rookery	زادگاه  زاغ ها و پرندگان  مشابه ، جای شلوغ.
rookie	تازه  کار.
room	اتاق، خانه ، جا، فضا، محل، موقع، مجال، مسکن  گزیدن ، منزل دادن  به ، وسیع تر کردن .
room mate	هم اتاق.
roomer	مستاجر، مسافر.
roomette	اتاقک  یا کوپه  یک  نفری ترن .
roomful	جادار، بقدر یک  اتاق پر.
rooming house	خانه  دارای آپارتمان  و اتاقهای مبله  کرایه ای.
roomy	وسیع، جادار.
roorbach	(roorback)اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.
roorback	(roorbach)اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.
roost	نشیمنگاه  پرنده ، لانه  مرغ، جای شب بسر بردن ، شب بسر بردن ، بیتوته  کردن ، منزل کرن .
rooster	(آمر. ) خروس، جوجه  خروس، آدم ستیزه  جو.
root	(گ . ش. ) ریشه ، بن ، اصل، (درجمع) اصول، بنیاد، بنیان ، پایه ، اساس، سرچشمه ، زمینه ، ریشه  کن  کردن ، داد زدن ، غریدن ، از عددی ریشه  گرفتن ، ریشه  دار کردن .ریشه .
root beer	مشروب شیرین  معطر با ریشه  گیاه .
root crop	(گ . ش. ) محصولات دارای ریشه  های خوراکی (مثل هویج و شلغم و ترب و غیره ).
root graft	(گ . ش. ) پیوند ریشه ای.
root out	(up root)ریشه  کن  کردن .
root up	(out root)ریشه  کن  کردن .
rootage	ریشه  بندی، مجموع ریشه ها.
rootlet	ریشه چه ، ریشه  فرعی.
rootstock	(گ . ش. ) ساقه  زیر زمینی، (مج. ) اصل، منبع.
rooty	ریشه ای، ریشه دار، شبیه  ریشه .
rope	طناب، رسن ، ریسمان ، باطناب بستن ، بشکل طناب در آمدن .
ropedancer	بندباز، ریسمان  باز، آکروبات بند باز.
roper	طناب باف، طنابدار.
ropery	طناب بافی، طناب بازی.
ropewalker	آکروبات طناب باز، بندباز.
ropeway	سیمنقاله ، طنابراه .
ropy	طنابی شکل.
rosaceous	(گ . ش. )از خانواده  گل سرخ، شبیه  گل سرخ.
rosarian	پرورش دهنده  گل سرخ، اهل تسبیح.
rosary	تسبیح، ذکر با تسبیح، گلستان .
rose	(گ . ش. ) گل سرخ، رنگ  گلی، سرخ کردن .
rose chafer	(ج. ش. ) سوسک  علفخوار، سوسک  تغذیه  کننده  از گل سرخ.
rose colored	گلی، گلگون .
rose fever	تب بهاره .
rose of jericho	(گ . ش. ) کف مریم.
rose of sharon	(گ . ش. ) بامیه شامی.
rose water	گلاب، لطافت، لطیف، احساساتی، گلاب زدن .
roseate	گلگون ، گلی، پر گل، بشاش، خوش بین .
rosebay	(گ . ش. ) خرزهره ، وردالحمار، سمالحمار.
rosefish	(ج. ش. ) ماهی بزرگ  و خوراکی دریائی.
rosemary	(گ . ش. ) اکلیل کوهی، رزماری.
roseola	(طب) لکه  های سرخبدن  که  نشانه  سیفیلیس است، جوش های سرخ بدن ، بدل سرخک ، سرخجه .
rosery	باغچه  گل سرخ، گلستان .
roset	رنگ  نفاشی قرمز، رنگ  گلی، گلدار.
rosette	گل لباس، گل نوار، گل کفش، گل و بوته ، گل کاغذی، گوشت قسمت پشت بازوی گاو، طوقی.
rosewood	(گ . ش. ) چوب بلسان  بنفش، نوعی اقاقیای بلند.
rosicrucian	فرقه ای از مسیحیان  قرن   و اوائل قرن   دارای عقاید فلسفی و مرموز وتصوف آمیز.
rosily	برنگ  قرمز، بارضایت، باشادی.
rosin	(گ . ش. ) راتیانه ، کلوفون ، کلوفون  زدن .
ross	پوست درخت، (مج. ) خاکروبه ، تفاله ، پوست کندن .
rostellum	(ج. ش. ) سنجاقک  منقار کوچک ، منقار مکنده  شپش.
roster	سیاهه  نامه  ها، سیاهه  وظائف.صورت، فهرست، وارد صورت کردن .
rostral	وابسته  به  منبر یا کرسی خطابه ، منقاری، نوک  دار، شاخک  دار.
rostrum	منبر، کرسی خطابه ، منقار، پوزه ، تاج.
rosulate	(گ . ش. ) روی هم خوابیده ، دارای گلهای آویزان .
rosy	گلگون ، سرخ، لعل فام، خوشبو، گل پاشیده ، گلی کردن .
rot	پوسیدن ، ضایع شدن ، فاسد کردن .
rota	فهرست اسامی شاگردان  یا سربازان ، دادگاه  کاتولیکی.
rotameter	(rotometer) دستگاه  مخصوص اندازه  گیری جریان  آب.
rotarian	عضو باشگاه  روتاری.
rotary	گردنده ، چرخنده ، ماشین  چرخنده .چرخشی، دوار.
rotary switch	گزینه  چرخشی.
rotatable	قابل گردش، آیش دار.چرخش پذیر.
rotate	چرخیدن ، دوران  کردن .محوری، چرخیدن ، برمحور خود گردیدن .
rotating	چرخشی، دوار.
rotating memory	حافظه  چرخشی.
rotation	(rotational) چرخش، دوران ، گردش بدور.چرخش، دوران .
rotational	(rotation) چرخش، دوران ، گردش بدور.چرخشی، دورانی.
rotational delay	تاخیر چرخشی.
rotational speed	سرعت چرخش.
rotative	چرخنده ، گردنده .
rotatory	چرخشی، دوار، گردشی.
rote	صدای موج، عادت، کاری که  از روی عادت بکنند، عادتا تکرار کردن .
rotiform	چرخی، بشکل چرخ.
rotisserie	مغازه  خوراک  پزی، چرخ دوار جهت کباب کردن  مرغ.
rotogravure	تهیه  گراور غلتکی، گراور سازی نوردی.
rotometer	(rotameter) دستگاه  مخصوص اندازه  گیری جریان  آب.
rotonda	(rotunda)ساختمان  مدور، ساختمان  گنبددار.
rotor	قسمت گردنده  ماشین ، بردار ثابت، چرخان .
rotten	پوسیده ، فاسد، خراب، زنگ  زده ، روبفساد.
rotter	آدم نالایق، آدم بی عقل و بیشعور، آدم فاسد.
rotund	گوشتالو، خپله ، تپل، گلوله  وار، پر آب و تاب.
rotunda	(rotonda) ساختمان  مدور، ساختمان  گنبددار.
rotundity	فربهی، چاق و تپلی بودن .
rouble	(=ruble) منات روسی، روبل.(ruble)روبل، واحد پول روسیه  شوروی یعنی یک  منات طلا.
roud off error	خطای گرد کردن .
roudelay	چهچهه ، رقص دایره  وار (م. م. )، کروی شکل.
roue	آدم هرزه ، فاسد.
rouge	سرخاب، گرد زنگ  آهن ، سرخاب مالیدن .
rough	زبر، خشن ، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالی کردن ، بهم زدن ، زمخت کردن .
rough and ready	خشن ، سریع العمل.
rough and tumble	بی نظم و ترتیب، بیقاعده ، شلم شوربا.
roughage	مواد خوراکی زبر (مثل سبوس یا دانه  انار).
roughcast	اندوده  به  شن  و آهک ، گل مالی شده ، اجمالا درست کردن ، ناقص، ناتمام، اندود شن  و آهک .
roughdry	بدون  صافکاری و اتو کشی خشک  کردن ، اطو نشده .
roughen	زبر کردن ، خشن  کردن  یا شدن .
rougher	ناهموار کننده ، دنده  دنده  کننده ، دستگاه  مخصوص ناصاف کردن  اشیا.
roughhew	ناصاف بریدن ، درشت بریدن ، طرح کردن .
roughhouse	بازی های خرکی و پر سر و صدا بین  ساکنان  یک  اطاق، بازی خرکی و پر سر وصدا کردن .
roughish	باخشونت.
roughneck	شخص خشن ، گردن  کلفت.
roughrider	سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی.
roughshod	دارای نعل پاشنه  دار، دارای میخ مخصوص.
roulette	اسباب قمار چرخان ، رولت، بارولت قمار کردن .
roumanian	اهل کشور رومامی، زبان  رومانی.
round	گرد، بی خرده ، نوبت، گردکردن ، بیخرده کردن .گرد(gerd) کردن ، کامل کردن ، تکمیل کردن ، دور زدن ، مدور، گردی، منحنی، دایره  وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد.
round about	(در سخن  ) دور سر گرداندن  مطلب، پر پیچ و خم.
round angle	زاویه   درجه .
round down	گرد کردن  کاهشی.
round off	گرد کردن ، گرد کردن  برشی.
round robin	درخواست کتبی، انجام مسابقه  بنوبت.با گردش نوبت.
round table	کنفرانس میز گرد.
round trip	سفر رفت و برگشت، سفردوسره .
round up	جمع آوری (کردن  ) اشیا یا اشخاص پراکنده .گرد کردن  افزایشی.
rounded	بصورت عدد صحیح، گرد شده ، شفاف شده ، تمام شده ، پر، تمام.
roundel	(roundle) هلال، صفحه  کوچک  و کروی شکل، دایره .
rounder	کسی که  دور میزند، آدم بدنام، آلت استهزا.
roundhead	نماینده  پارلمان  انگلیس در دوره  شارل اول و عضو فرقه  مسیحیان  کویکر.
roundhouse	(د. ن . ) اطاق عقبی، عرشه  فوقانی کشتی.
rounding	گرد کردن .
rounding error	خطای گرد کردن .
roundish	مدور، گردنما.
roundle	(roundel)هلال، صفحه  کوچک  و کروی شکل، دایره .
roundlet	کمی گرد و دوار، صفحه  گرد.
roundsman	کسی که  گشت میزند، افسر پلیس گشتی.
roundworm	(ج. ش. ) انواع کرم های گرد، انگل روده .
roup	نوعی مرض طیور، گرفتگی صدا.
rouse	رم دادن ، از خواب بیدار شدن ، حرکت دادن ، بهم زدن ، بهیجان  در آوردن ، میگساری، بیداری.
rouser	برانگیزنده ، دروغ شاخدار، دروغ خیلی بزرگ ، مایه  حیرت.
roust	برانگیختن ، بهم زدن ، فرار دادن .
roustabout	کارگر اسکله  یا بندر گاه ، عمله  ولگرد.
rout	با پوزه  کاویدن ، جمع، گروه ، بی نظمی و اغتشاش، بطور آشفته  گریزاندن ، کاملا شکست دادن ، تار و مار کردن .
route	مسیر چیزیرا تعیین  کردن ، خط سیر، جاده ، مسیر، راه ، جریان  معمولی.مسیر، راه .
router	سالک ، راه  پیما، دستگاه  جاده  صاف کن .
routh	(اسکاتلند) خیلی، وفور.
routine	روال، امر عادی.روزمره ، کار عادی، جریان  عادی، عادت جاری.
routine library	کتابخانه  روال ها.
routing	مسیرگزینی، مسیریابی.
routing indicator	نماینده ئ مسیرگزینی.
routinize	عادی یا روزمره  کردن ، بجریان  عادی انداختن .
rove	پرسه  زدن ، آواره  شدن ، راهزنی دریائی کردن ، گردش کردن ، ول گردیدن ، سرگردانی و بی هدفی.
rover	سیار، ولگرد خانه  بدوش، دزد دریائی، عیار.
row	سطر، ردیف.پارو زدن ، راندن ، ردیف، رج، قطار، راسته ، صف، ردیف چند خانه ، ردیف کردن ، قرار دادن ، بخط کردن ، قیل و قال.
row binary	دودوئی سطری.
row binary card	کارت دودوئی سطری.
rowan	(rowen) (گ . ش. ) سمان  کوهی.
rowanberry	(گ . ش. ) میوه  سماق کوهی.
rowboat	قایق پاروئی.
rowdy	پر سر و صدا، خشن ، داد و بیداد کن ، سرکش، سر و صدا و آشوب کردن .
rowdyish	چموش، بدخلق.
rowdyism	چموشی، بدقلقی، ایجاد سر و صدا و آشوب.
rowel	چرخک ، چرخک  مهمیز، مهمیز، حلقه  دهانه  اسب، هر چیزی شبیه  مهمیز و سیخک ، مهمیز زدن .
rowen	(rowan) (گ . ش. ) سمان  کوهی.
rowlock	ضامن  پارو، آجرنما.
royal	سلطنتی، شاهانه ، ملوکانه ، همایونی، شاهوار، خسروانه .
royal blue	رنگ  آبی مایل بارغوانی روشن .
royal palm	(گ . ش. ) نخل بلند جنوب فلوریدا و کوبا.
royal poinciana	(گ . ش. ) درخت گل طاووس(regia Delonix).
royal purple	رنگ  ارغوانی مایل بقرمز سیر.
royalism	طرفداری از رژیم سلطنتی.
royalist	طرفدار سلطنت.
royalty	حق الامتیاز، حق التالیف، حق الاختراع، اعضای خانواده  سلطنتی، مجلل، از خانواده  سلطنتی.
rpg language	زبان  آر پی جی.
rs flip flop	الاکلنگ  آر اس.
rub	مالیدن ، سودن ، سائیدن ، پاک  کردن ، اصطکاک  پیدا کردن ، سائیده  شدن .
rub a dub	دور دور، دام دام (صدای کوس یا طبل).
rub out	پاک  کردن ، ساییدن .
rub out character	دخشه  پاک  کن .
rubber	رزین ، لاستیک ، کائوچو، لاستیکی، ابریشمی یا کاپوت، مالنده  یاساینده .
rubber plant	(گ . ش. ) درخت کائوچو (elastica Ficus).
rubber stamp	مهر لاستیکی، با مهر لاستیکی مهر کردن ، تصدیق کردن .
rubberize	با لاستیک  پوشاندن .
rubberneck	آدم فضول و خاله  وارس، جهانگرد، فضولی کردن ، سیاحت کردن .
rubbery	لاستیک  مانند، کائوچو مانند.
rubbish	بی ارزش، آشغال، زباله ، چیز پست و بی ارزش.
rubble	سنگ  نتراشیده ، قلوه  سنگ ، پاره  آجر، خرده  سنگ ، ویران  کردن .
rubdown	مشت و مال دادن ، مالش سریع بدن  (مثلا بعد از حمام )، مشت و مال.
rube	(آمر. - ز. ع. ) آدم دهاتی، ناشی.
rubefacient	(طب) قرمز کننده ، دوای محمر.
rubefaction	قرمز سازی، قرمزی پوست، حمرا.
rubella	(طب) روبلا، سرخجه ، داروی محمره ، قرمز کننده  پوست.
rubeola	(طب) سرخک ، مرضی شبیه  سرخک ، سرخجه .
rubicon	رودی در شمال ایتالیا، مرز، خط مرزی، حد معین .
rubicund	رنگ  مایل به  قرمز، سرخی، رخ رو، سرخ رنگ .
rubiginous	برنگ  قرمز آجری.
rubious	قرمز یاقوتی.
ruble	(=rouble) منات روسی، روبل.(rouble)روبل، واحد پول روسیه  شوروی یعنی یک  منات طلا.
rubric	عنوان ، سرفصل، عنوانی که  با حروف قرمز نوشته  یا چاپ شده  باشد، خط قرمز، روال.
rubricate	(ezrubrici)بخط قرمز نوشتن  یا چاپ کردن ، قرمز نشان  دادن ، دارای عنوان قرمز کردن ، تذهیب.
rubricize	(rubricate)بخط قرمز نوشتن  یا چاپ کردن ، قرمز نشان  دادن ، دارای عنوان قرمز کردن ، تذهیب.
