ruby	یاقوت، یاقوت سرخ، لعل، رنگ  یاقوتی.
ruche	(ruching) یقه  باریک  توری و حاشیه  دار زنانه ، پارچه  توری.
ruching	(ruche)یقه  باریک  توری و حاشیه  دار زنانه ، پارچه  توری.
ruck	(د. گ . ) توده ، کپه ، توده  خرمن ، انبار حبوبات، جمعیت و ازدحام، چین  و چروک  وتاه ، پارچه  یا کاغذ باطله ، خط، شیار، چمباتمه  زدن ، توده  کردن ، مردم عادی.
ruckus	(ز. ع. - د. گ . ) غوغا، آشوب، همهمه ، هیاهو.
ruction	(د. گ . ) همهمه ، سر و صدا، قیل و قال، داد.
rudder	(د. ن . ) سکان ، سکان  هواپیما، وسیله  هدایت یا خط سیر.
ruddle	گل اخری، گل اخری زدن  به ، قرمز کردن .
ruddleman	چوپانی که  گوسفندان  خود را با گل اخری رنگ  کرده .
ruddock	(ج. ش. ) مرغ سینه سرخ اروپائی، (م. م. ) پول طلا، لیره  طلا.
ruddy	شنجرفی، قرمز رنگ ، گلگون ، گلچهره ، سرخ کردن .
rude	خشن ، زمخت، ناهموار، خام، گستاخ، جسور.
ruderal	روینده  درمیان  مواد پوسیده  و فاسد.
rudesby	آدم بی تربیت، آدم پر سرو صدا.
rudiment	(درجمع) مقدمات، علوم مقدماتی، چیز بدوی، اولیه ، ابتدائی.
rudimentary	ناقص، اولیه ، بدوی، ابتدائی.
rue	پشیمان  شدن ، افسوس خوردن ، دلسوزی کردن ، پشیمانی، ناگواری، غم، غصه ، ندامت.
rueful	اندوهناک ، سوگوار.
rufescent	حنائی رنگ .
ruff	(ruffe) یقه  گرد و حلقوی چین  دار مردان  و زنان  قرون   و  میلادی، غرور، تکبر، پرخاش، تاه  کردن ، چروک  کردن ، ناهموار کردن .
ruffe	(ruff) یقه  گرد و حلقوی چین  دار مردان  و زنان  قرون   و  میلادی، غرور، تکبر، پرخاش، تاه  کردن ، چروک  کردن ، ناهموار کردن .
ruffian	آدم بی شرف، لوطی، گردن  کلفت، وحشی.
ruffianism	الواتی، چاقو کشی، وحشیگری.
ruffle	موجدار کردن  ( مثل باد برآب)، بر هم زدن ، ناصاف کردن ، ناهموار کردن ، ژولیده  کردن ، گره  زدن ، برآشفتن ، تلاطم.
ruffous	( rufous) قرمز کم رنگ ، بور، خرمائی مایل بقرمز.
rufous	( ruffous) قرمز کم رنگ ، بور، خرمائی مایل بقرمز.
rug	قالیچه ، فرش کردن .
ruga	(زیست شناسی) پیچ و خم، چین  و چروک ، تاب خوردگی.
rugal	پیچ و تابدار.
rugate	گوریده ، پیچ و تابدار.
rugby	رگبی (یکنوع توپ بازی).
rugged	ناهموار، زمخت، نیرومند، تنومند، بی تمدن ، سخت، شدید.
ruggedization	با دوام سازی، تحکیم.
ruggedize	(درمورد ماشین  آلات) محکم و با دوام ساختن .
rugger	(rose rugosa، =rugby) (گ . ش. ) گیاهان  گل سرخ.
rugose	(زیست شناسی) چین  دار، بر چین  و چروک ، دارای رکه .
rugosity	چروک  خوردگی، چین  چین ، چین  و چروک .
rugulose	دارای چین  های ظریف و کوچک .
ruin	نابودی، خرابی، خرابه ، ویرانه ، تباهی، خراب کردن ، فنا کردن ، فاسد کردن .
ruinate	ویران  کردن ، خراب کردن ، منهدم کردن ، معدوم کردن .
ruination	ویرانی، خرابی، تباهی.
ruiner	خرابکار، ویرانگر.
ruinous	ویرانگر، ویران ، خراب، خراب کننده ، خانمان  برانداز.
rule	قاعده ، دستور، حکم، بربست، قانون ، فرمانروائی، حکومت کردن ، اداره  کردن ، حکم کردن ، گونیا.قاعده ، حکم، خط کش، حکم کردن ، حکومت کردن .
rule of thumb	حساب انگشت، حساب تخمینی و فرضی.
rule out	غیر محتمل شمردن ، ممنوع ساختن ، جلوگیری کردن .
ruleless	بی قاعده ، بی بربست.
ruler	فرمانروا، حکمران ، رئیس، سر، خط کش.
rulership	فرمانروائی.
ruling	تصمیم، حکم، حکمرانی، رایج، متصدی.حکم، تصمیم.
rum	عجیب و غریب، بد، عرق نیشکر، رم.
rum running	حمل مشروب قاچاق.
rumba	(rhumba) (درکوبا) رقص سیاهان ، رقص رومیا.
rumble	صدای ریز و سنگین  درآوردن ، غریدن ، چیز پرسر و صدا، شکایت، چغلی، غرولند.
rumbler	پر سر وصدا، غرش کننده .
rumen	شکمبه ، سیرابی.
rumenal	( ruminal) شکمبه ای.
ruminal	( rumenal) شکمبه ای.
ruminant	جانور پستاندار نشخوار کننده ، (مج. ) فکور.
ruminate	نشخوار کردن ، اندیشه  کردن ، دوباره  جویدن .
rumination	نشخوار، اندیشناکی.
ruminative	نشخواری.
ruminator	نشخوار کننده .
rummage	جستجو، تحقیق، کاوش، بازرس کشتی، اغتشاش، آشفتگی، خاکروبه ، کاویدن ، زیر و رو کردن ، بهم زدن ، خوب گشتن .
rummage sale	حراج هدایای تقدیمی بکلیسا برای امور خیریه .
rummer	لیوان  مشروب، جام باده .
rummy	عجیب، مست لایعقل، بازی ورق رامی.
rumor	( rumour)شایعه ، شایعه  گفتن  و یا پخش کردن .
rumormonger	هوچی، خبر کش، کسیکه  شایعه  میسازد.
rumour	( rumor) شایعه ، شایعه  گفتن  و یا پخش کردن .
rump	سرین ، کفل، صاغری، کفل انسان ، دنبه  گوسفند.
rumple	مچاله  کردن ، چروک  دادن ، تاه  و چین  دادن .
rumpus	غوغا، هنگامه .
rumrunner	آدم یا قایق مخصوص حمل مشروبات قاچاق، قاچاقچی.
run	راندن ، رانش، دایر بودن ، اداره  کردن .دویدن ، پیمودن ، پخش شدن ، جاری شدن ، دوام یافتن ، ادامه  دادن ، اداره  کردن ، نشان  دادن ، ردیف، سلسله ، ترتیب، محوطه ، سفر و گردش، ردپا، حدود، مسیر، امتداد.
run away	گریزان ، فراری، گریختن ، شخص فراری.
run down	تاآخرین  نفس دنبال کردن ، مندرس، کهنه .
run of the mill	برجسته  نبودن  در جنس، متوسط، عادی.
run of the mine	بی درجه ، بی رتبه .
run off	زائده ، وازده ، آشغال، زهاب، آب زه  کشی.
run on	ادامه  دادن ، بتفصیل بیان  کردن ، بدون  وقفه .
run out	باخر رسیدن ، خسته  شدن ، مردود شدن .
run over	لبریز شدن ، مرور کردن ، زیر گرفتن .
run through	بسرعت خرج و تلف کردن ، خلاصه  کردن .
run time	حین  رانش.
run time error	خطای حین  رانش.
run up	بسرعت خرج و تلف کردن ، شلیک  کردن ، رسیدن .
runabout	آواره ، سرگردان ، اتومبیل سبک .
runagate	( renegade)مرتد، از دین  برگشته .
runcinate	(گ . ش. ) مضرس، دارای دندانه  های اره  مانند.
rundle	پله  نردبان ، استوانه  گردنده ، گوی، نهال.
rundlet	( runlet) بشکه  کوچک ، واحد گنجایش مایعات قدیمی.
rune	نشان  مرموز، سخن  مرموز، طلسم، (ک . ) سخن .
rung	اسپوک ، میله  چرخ فرمان ، پله  نردبان ، پله ، مرحله .
runic	رمزی، طلسمی.
runless	بدون  برد در دور مسابقه .
runlet	( rundlet) بشکه  کوچک ، واحد گنجایش مایعات قدیمی.
runnel	جوی، آب رو، نهر کوچک .
runner	ریشه  هوائی، دونده ، گردنده ، گشتی، افسر پلیس، فروشنده  سیار، ولگرد، متصدی، ماشین  چی، اداره  کننده  شغلی.
runner up	دومین  نفر یا تیم برنده  مسابقه .
running	دونده ، مناسب برای مسابقه  دو، جاری، مداوم.
running board	تخته  رکاب اتومبیل.
running gear	قسمت حرکت کننده  ماشین  (چون  لوکوموتیو).
running stitch	کوک  کوچک  زیر و روی پارچه .
running time	زمان  رانش.
running title	عنوان  کوچک  هر یک  از صفحات کتاب.
runny	متمایل بدویدن ، دونده .
runt	(ج. ش. ) کبوتر خانگی درشت، کوتوله ، گاو ماده  کوچک .
runty	پست، کوچک ، حقیر، ناچیز.
runway	باند فرودگاه ، مجرا، راهرو، ردپا.
rupee	روپیه ، واحد پول نقره  هندوستان .
rupiah	واحد پول اندونزی.
rupicoline	(rupicolous)شبیه  خروس کوهی، سنگ  زی، صخره  زی.
rupicolous	(rupicoline) شبیه  خروس کوهی، سنگ  زی، صخره  زی.
rupture	گسیختگی، قطع، سکستگی، جدائی، گسیختن ، جدا کردن ، ترکیدن ، قطع کردن ، پارگی، گسستن ، گسستگی.
rural	روستائی، رعیتی.
ruralism	روستامنشی، روستاگرائی.
ruralist	روستائی، روستا گرای.
rurality	زندگی روستائی.
ruralization	ایجاد زندگی روستائی.
ruralize	روستائی شدن ، ده  نشینی کردن .
rurban	وابسته  بناحیه  مسکونی مزروعی.
ruse	حیله ، نیرنک ، مکر، خدعه .
rush	(گ . ش. ) نی بوریا، بوریا، انواع گیاهان  خانواده  سمار، یک  پر کاه ، جزئی، حمله ، یورش، حرکت شدید، ازدحام مردم، جوی، جویبار، هجوم بردن ، برسر چیزی پریدن ، کاری را با عجله  و اشتیاق انجام دادن .
rushee	دانشجوی داوطلب شرکت در شبانه  روزی پسرانه  و دخترانه .
rusher	حمله  کننده .
rushy	بوریائی، پرحمله .
rusk	نان  برشته  تخممرغ دار، نوعی بیسکویت.
russ	(russian)روسی، اهل روسیه .
russet	حنائی، خرمائی، روستائی، ضخیم، زبر.
russeting	( russetting) سیب قرمز زمستانی، روستائی، ضخیم، زبر.
russetting	( russeting)سیب قرمز زمستانی، روستائی، ضخیم، زبر.
russian	(russ) روسی، اهل روسیه .روسی، زبان  روسی، اهل روسیه .
russian olive	(گ . ش. ) درخت سنجد (angustifolia Elaeagnus).
russianize	روسی کردن .
russification	روسی سازی.
russify	روسی شدن ، دارای عقاید و تمایلات روسی کردن .
rust	زنگ ، زنگار، زنگ  زدن .
rust proof	پادزنگ ، ضد زنگ ، غیر قابل زنگ  زدن .
rustic	روستائی، مربوط به  دهکده ، دهاتی، مسخره .
rusticate	ساکن  ده شدن ، با اخراج تنبیه  کردن .
rustication	دهاتی سازی، اخراج.
rusticity	روستامنشی، سادگی.
rustle	صدای برگ  خشک ، خش خش کردن ، صدا کردن ، صدا در آوردن  از، صدای برگ  خشک  ایجادکردن .
rustler	دارای صدای خش خش.
rusty	زنگ  زده ، فرسوده ، عبوس، ترشرو.
rut	مستی، شور، شهوت، فحلی، گشن  آمدن ، گرمی، مست شهوت شدن ، شور پیدا کردن ، فحل شدن ، رد جاده ، اثر، خط شیار، عادت، روش، شیار دار کردن ، خط انداختن .
rutabaga	(گ . ش. ) نوعی کلم.
ruth	رحم، شفقت، دلسوزی، تاسف، (باحرف بزرگ )اسم خاص مونث.
ruthful	اندوهگین ، پر ترحم.
ruthless	بیباک ، ظالم.
ruttish	شهوانی، وحشی، پوسیده .
rutty	پر چاله  چوله ، شهوانی، هوسران .
rye	(گ . ش. ) چاودار، گندم سیاه ، مرد کولی.
R	آر - الحرف الثامن عشر فی اللغة الإنجلیزیة
R&D	البحث و التطویر
Rabat	الرباط
Rabbet	إحفر
Rabbi	الحبر
Rabbinic	ربانی
Rabbinical	ربانی
Rabbinically	ربانیا
Rabbis	الأحبار
Rabbit	الأرنب
Rabbited	ثرثر
Rabbiter	صیاد الأرانب
Rabbiting	الثرثرة
Rabbits	الأرانب
Rabble	الرعاع
Rabbled	مثار
Rabbler	قضیب معدنی یستعمل فی التعدین
Rabbles	الرعاع
Rabbling	الثورة
Rabid	متطرّف
Rabidity	الغضب
Rabidly	بشکل متطرّف
Rabidness	الغضب
Rabies	داء الکلب
Rabin	رابین
Raccoon	الراکون
Raccoons	حیوانات الراکون
Race	الجنس
Racecourse	الحلبة
Raced	متسابق
Racehorse	حصان السباق
Racehorses	أحصنة السباق
Racer	المتسابق
Racers	المسابقون
Races	الأجناس
Racetrack	مضمار السباق
Racetracker	المتردّد على حلبة السباق
Raceway	القناة، مجرى السباق
Rachel	رایتشل
Rachmaninoff	راتشمانینوف
Racial	عرقی
Racialism	التمیز العنصری
Racialist	عنصری
Racially	عرقیا
Racier	أکثر حیویة
Raciest	أکثر حیویة
Racily	بشکل حادّ
Racine	راسین
Raciness	الذوق الممیز
Racing	السباق
Racism	التمییز العنصری
Racist	العنصری
Racists	العنصریون
Rack	الرفّ
Racked	مؤلم
Racker	مصفف کرات البلیاردو
Racket	المضرب
Racketeer	المبتز
Racketeering	الإبتزاز
Racketeers	المبتزون
Rackets	المضارب
Rackety	مزعج
Racking	الإجهاد
Racks	الرفوف
Rackspace	راک سبیس
Racoon	الراکون
Racquet	المضرب
Racquets	المضارب
Racy	حیوی
Radar	الرادار
Radars	الرادارات
Radarscope	شاشة الرّادار
Radcliffe	رادکلیف - کاتب بریطانیّ للرّوایات القوطیّة
Radial	شعاعی
Radially	بشکل شعاعی
Radian	رادیان - وحدة قیاس الزوایا
Radiance	التألق
Radiancies	إشعاعات
Radiancy	إشعاع
Radians	رادیان - وحدة قیاس الزوایا
Radiant	متألق
Radiantly	بشکل متألق
Radiate	شعّ
Radiated	مشعوع
Radiately	بشکل مشعّ
Radiates	یشعّ
Radiating	الإشعاع
Radiation	الإشعاع
Radiations	الإشعاعات
Radiative	مشعّ
Radiatively	بشکل مشعّ
Radiator	المشعاع
Radiators	المشعاعات
Radical	الرادیکالی
Radicalism	الرادیکالیة
Radicalization	التجذّر
Radicalize	جذّر
Radicalized	مجذّر
Radicalizes	یجذّر
Radicalizing	التجذیر
Radically	بشکل جذری
Radicalness	الرادیکالیّة
Radicals	الرادیکالیون
Radices	الأساسات
Radicle	جذر العصب
Radicles	جذور الأعصاب
Radii	أنصاف الأقطار
Radio	الرادیو
Radio-active	مشعّ
Radio-broadcasting	البثّ الإذاعی
Radioactive	مشعّ
Radioactively	بشکل مشعّ
Radioactivities	الأنشطة الإشعائیة
Radioactivity	النشاط الإشعائی
Radioastronomy	علم الفلک الإشعاعی
Radiobiologist	المختص فی تأثیر الإشعاع على الکائنات الحیة
Radiobiology	تأثیر الإشعاع على الکائنات الحیة
RadioButton	زر رادیو
Radiocarbon	الکربون المشعّ
Radiochemical	خاصّ بالکیمیاء الإشعاعیّة
Radiochemically	کیمیائی إشعاعی
Radiochemist	المختص بالکیمیاء الإشعاعیّة
Radiochemistry	الکیمیاء الإشعاعیّة
Radiode	جهاز یتعامل مع مصدر الإشعاع
Radioed	أبرق
Radioelement	العنصر المشعّ
Radiofrequency	ذبذبة الإرسال
Radiogram	الرسالة الإذاعیة
Radiograms	الرسائل الإذاعیة
Radiograph	الصورة الإشعاعیة
Radiographic	إشعاعی
Radiographically	إشعاعیا
Radiographs	الصور الإشعاعیة
Radiography	علم الأشعة
