sadistic	( sadist) سادیست، کسیکه  از زجر دیگران  لذت میبرد.
sadomasochism	لذت جنسی بوسیله  شکنجه  نفس خود یا دیگری.
safari	سفری، سیاحت اکتشافی در آفریقا، سیاحت کردن .
safe	امن ، بی خطر، گاوصندوق.ایمن ، سالم، بی خطر، صحیح، اطمینان  بخش، صدمه  نخورده ، امن ، محفوظ، گاو صندوق.
safe conduct	خط امان ، امان  نامه ، امان  دادن ، رخصت عبور.
safe deposit	گاوصندوق، صندوق آهن  مخصوص امانت اشیائ گرانبها.
safecracker	دزد صندوق باز کن .
safeguard	تامین  کردن ، امن  نگهداشتن .حفاظ، پناه ، حفظ کردن  و از (خطر)، حراست کردن .
safekeeping	حفاظت، حفظ چیزی از خطر وغیره ، امانت.
safelight	چراغ تاریکخانه  عکاسی.
safety	ایمنی، بی خطری.ایمنی، سلامت، امنیت، محفوظیت.
safety belt	کمربند ایمنی.
safety glass	( درجمع ) عینک  ایمنی، شیشه  ایمنی، شیشه  بی خطر اتومبیل، شیشه  نشکن .
safety hazard	مخاطره  ایمنی.
safety lamp	چراغ بی خطر معدن  ذغال سنگ ، فانوس.
safety lock	قفل بی خطر مخصوص حفظ محلی از خطر دستبرد، ضامن  اسلحه .
safety match	کبریت بی خطر.
safety razor	تیغ خود تراش.
safety valve	دریچه  اطمینان .
safety zone	( island sagfety) بلندی وسط خیابان  مخصوص عابرین .
safflower	(گ . ش. ) کافشه ، کافیشه ، گاجره ، گل رنگ .
saffron	( گ . ش. ) زعفران ، زعفرانی، زعفرانی کردن ، زعفران  زدن  به .
sag	خم شدن ، فرو نشستن ، از وسط خم شدن ، آویزان  شدن ، صعیف شدن ، شکم دادن .
saga	حماسه ، حماسه  اسکاندویناوی.
sagacious	دانا، زیرک ، عاقل، باهوش، بافراست، هوشمند.
sagacity	هوشمندی، فراست، هوش، دانائی، عقل، زیرکی، ذکاوت.
sage	عاقل، دانا، بصیر، بافراست، حکیم.
sagebrush	(گ . ش. ) درمنه ، برنجاسف.
sageness	(wisdom) عقل، معرفت، دانائی.
sagfety island	(onez =safety) بلندی وسط خیابان  مخصوص عابرین .
sagittal	سهمی، پیکانی، شبیه  سهم یا تیر وکمان ، ( تش. ) وابسته  به  درز سهمی جمجمه .
sagittarius	کماندار، تیرانداز، ( نج) صورت فلکی قوس.
sagittate	شبیه  تیر، سهمی.
sago	درخت نخل ساگو، شیرینی که  با نشاسته  ساگو تهیه  شود، پنیر خرما.
sago palm	( گ . ش. ) نخل ساگو.
sahib	( درهند)آقا ( درخطاب به  خارجی ها).
said	( ماضی واسم مفعول فعل say )، گفته شده ، مذکور، بیان  شده ، گفت.
sail	بادبان ، شراع کشتی بادی، هر وسیله  ای که  با باد بحرکت درآید، باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن ، با ناز وعشوه  حرکت کردن .
sailboat	قایق بادبانی، کشتی بادبانی، کشتی بادی.
sailcloth	پارچه  بادبانی، پارچه  شراعی، بادبان .
sailer	( sailor) دریا نورد، ملوان ، قایق بادبانی، ملاح، ناوی.
sailfish	( ج. ش. ) انواع شمشیرماهیان  دندان  دار.
sailing	کشتیرانی، پارچه  بادبانی، سفر دریائی.
sailor	( sailer) دریا نورد، ملوان ، قایق بادبانی، ملاح، ناوی.ملوان ، ناوی.
sailplane	هواپیمای بی موتور.
sain	( د. گ . - م. م. ) تقدیس کردن ، علامت صلیب روی بدن  یا سینه  کشیدن ، برکت دادن .
sainfoin	( sanfoin) ( گ . ش. ) اسپرس.
saint	مقدس، ' اولیائ '، آدم پرهیز کار، عنوان  روحانیون  مثل ' حضرت ' که  در اول اسمآنها میاید ومخفف آن  st است، جزو مقدسین  واولیائ محسوب داشتن ، مقدس شمردن .
saint bernard	سگ  راهنمای کوهستان ، نوعی سگ  بزرگ .
saintdom	قدوسیت، حضرت.
sainted	تقدیس شده .
sainthood	تقدس، حضرت، قدوسیت.
saintship	قدوسیت، حضرت.
sake	منظور، دلیل، خاطر، جهت، برای، بمنظور.
saker	( ج. ش. ) شاهین  اروپائی.
sal	( ش. ) نمک .
salaam	سلام، سلام کردن .
salability	قابلیت فروش.
salable	( saleable) قابل فروش، فروختنی، قابل خرید، معامله ای.
salacious	شهوتران ، شهوانی، شهوت پرست، هرزه .
salad	سالاد.
salad days	ایام جوانی وبی تجربگی.
salad dressing	چاشنی وادویه  مخصوص سالاد.
salade	( sallet) کلاه  خود سبک  قرن   بدون  زره  صورت.
salamander	( ج. ش. ) سمندر، یکجور سوسمار یا مارمولک .
salamandrine	مارمولک  وار، سمندری.
salami	سوسیک  نمک  زده ، گوشت خوک  ویا گوشت گاو خشک  شده .
salaried	حقوق بگیر، کارمند حقوق بگیر، دارای حقوق.
salary	حقوق، شهریه ، مواجب، حقوق دادن .
sale	فروش، بازار فروش، قابل فروش حراج.فروش، حراج.
saleable	( salable) قابل فروش، فروختنی، قابل خرید، معامله ای.
saleb	( salep) (گ . ش. ) سحلب، ثعلب.
saleint	بیرون  آمده ، درحال جست وخیز ( تصویر شده )، برجسته ، چشمگیر، بیرون  زده .
saleintiant	بیرون  آمده ، درحال جست وخیز ( تصویر شده )، برجسته ، چشمگیر، بیرون  زده .
salep	( saleb) (گ . ش. ) سحلب، ثعلب.
sales	فروش، مربوط به  فروش.فروشی، برای فروش، حراجی، جنس فروشی، فروش.
sales accounting	حسابداری فروش.
sales analysis	تحلیل فروش.
sales check	صورت فروش.
sales man	فروشنده ، ویزیتور، فروشنده  سیار.
sales promotion	تبلیغ فروش.
sales register	(register =cash) صندوق پول یا ماشین  دخل مغازه .
sales talk	مذاکره  وبازار گرمی برای فروش.
sales tax	مالیات بر فروش کالا.
salesclerk	فروشنده  مغازه .
salesman	فروشنده .
salesman ship	فروشندگی، هنر فروشندگی.
salesroom	محل فروش، فروشگاه .
saleswoman	بانوی فروشنده .
salic law	( law salique) محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت.
salience	( saliency) برجستگی، چابکی درجست وخیز، جلو آمدگی، برتری، نکته  برجسته ، موضوع برجسته .
saliency	( salience) برجستگی، چابکی درجست وخیز، جلو آمدگی، برتری، نکته  برجسته ، موضوع برجسته .
salify	تبدیل به  نمک  کردن ، نمک  زدن .
salimeter	نمک  سنج.
salina	باتلاق نمکزار، دریاچه  نمک .
saline	محلول نمک ، درجه  شوری، نمک  دار، نمکین ، شور.
salinity	شوری.
salique law	( law salic) محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت.
salis bury steak	خوراک  گوشت گاو مخلوط با تخم مرغ وشیر.
saliva	بزاق، آب دهان .
salivary	بزاقی.
salivate	بزاق ترشح کردن ، بزاق ایجاد کردن ، خدو آوردن .
salivation	بزاق آوری، ایجاد بزاق، خدو آوری.
salk vaccine	واکسن  پولیو.
sallet	(salade) کلاه  خود سبک  قرن   بدون  زره  صورت.
sallow	درخت بید، رنگ  خاکستری مایل به  زرد وسبز، زرد رنگ  ( مثل مریض )، زردرنگ  کردن .
sallowish	رنگ  پریده .
sally	یورش، حمله ، حرکت سریع، شلیک ، یورش آوردن ، شلیک  کردن ، حمله ورشدن ، جواب سریعو زیرکانه .
sally port	دروازه  بزرگ  قلعه ، درب ورودی بزرگ ، دریچه .
salmagundi	سالاد پیاز داغ وتخم مرغ وماهی، چاشنی، چیز درهم وبرهم.
salmon	(ج. ش. ) ماهی آزاد، قزل آلا.
salmonberry	(گ . ش. ) تمشک  سرخ خوراکی.
salon	( saloon) تالار، سالن  زیبائی، رستوران ، مشروبفروشی.
saloon	( salon) تالار، سالن  زیبائی، رستوران ، مشروبفروشی.
saloop	( salop) (گ . ش. ) ثعلب، سحلب.
salop	( saloop) (گ . ش. ) ثعلب، سحلب.
salp	( salpa) (ج. ش. ) جنسی از جانوران  گرمسیری زجاجی و خمره ای شکل اقیانوسی.
salpa	( salp) (ج. ش. ) جنسی از جانوران  گرمسیری زجاجی و خمره ای شکل اقیانوسی.
salt	نمک  طعام، نمک  میوه ، نمک  های طبی، نمکدان  (saltshaker)، نمکزار(marsh salt)، نمک  زده ن  به ، نمک  پاشیدن ، شور کردن .
salt away	(down salt)(گوشت وغیره را)نمک  سود کردن ، نمک  زدن  به (برای حفظ گوشت وغیره )، اندوختن .
salt down	(away salt)(گوشت وغیره را)نمک  سود کردن ، نمک  زدن  به (برای حفظ گوشت وغیره )، اندوختن .
salt grass	( گ . ش. ) علف شوره  زار.
salt lick	سنگ  نمک .
salt marsh	باتلاق نمکزار، نمکزار.
salt peter	شوره  قلمی، نیترات پتاسیم، شوره  برگ  تنباکو.
saltant	جست وخیزی، رقصی.
saltation	جست وخیز، رقص، جنبش ناگهانی، جهش ناگهانی، جهش خون  شریان ، پیشروی بتدریج.
saltatorial	( saltatory) رقصی، جست وخیزی، افتان  وخیزان .
saltatory	( saltatorial) رقصی، جست وخیزی، افتان  وخیزان .
saltbush	(گ . ش. ) خانواده  گیاهان  قازایاغی، اسفناجیان .
saltcellar	نمکدان .
salter	نمک  فروشی، استخراج کننده  نمک ، نمک  زن .
saltern	کارخانه  یا معدن  استخراج نمک .
saltine	نان  بیسکویت نمکدار.
saltshaker	نمکدان ، میکروفون .
saltwater	آب نمک ، زیست کننده  در آب شور.
saltworks	محل استخراج نمک .
salty	نمکین ، شور.
salubrious	سازگار، گوارا، سالم، صحت بخش، سودمند.
salubrity	سازگاری، گوارائی، مفید بودن .
saluke	(ج. ش. ) سگ  شکاری بوئی، تازی بوئی.
salutary	سالم ومغذی، سلامت بخش، سودمند، درودی.
salutation	سلام، درود، تهنیت، تعارف، سلام اول نامه .
salutatorian	دانشجوی ایراد کننده  نطق افتتاحیه  جشن  فارغ التحصیلی.
salutatory	درودی، تهنیتی.
salute	سلام، احترام نظامی، سرلام کردن ، سلام دادن ، تهنیت گفتن ، درود.
saluter	سلام دهنده  یاکننده .
salutiferous	تهنیت آمیز.
salvable	اندوختنی، نجات یافتنی.
salvage	نجات مال یا جان  کسی، نجارت کسی از خطر، از خطر نابودی نجات دادن ، مصرف مجددآشغال وزائد هر چیز.
salvage value	ارزش بازیافتنی.
salvageable	قابل نجات.
salvager	خریدار اسقاط.
salvation	رستگاری، نجات، رهائی، سبب نجات.
salvation army	تشکیلات مسیحیان  که  هدفش تبلیغ دینی وکمک  بفقرا است.
salvationism	اعتقاد بلزوم رستگاری از گناه .
salve	ضماد، مرهم، مرهم تسکین  دهنده ، ( مج. ) داروی تسکین  دهنده ، ضماد گذاشتن ، تسکین  دادن .
salver	سینی، سینی پایه  دار، شیشه ای، شفا دهنده ، مرهم گذار، التیام دهنده .
salver shaped	( salverform) (ج. ش. ) لوله ای شکل، خمره ای شکل.
salverform	( shaped salver) (ج. ش. ) لوله ای شکل، خمره ای شکل.
salvia	(گ . ش. ) سلوی، مریم گلی، مریمی.
salvo	شلیک  توپ برای ادای احترام، توپ سلام، اظهاراحساسات شدید، شلیک  کردن .
salvolatile	محلول معطر آب آمونیاک  والکل.
samaria	سامریه  در فلسطین  قدیم، ( ش. ) پودر زرد کمرنگی بفرمول O3 sm2.
samaritan	سامری، سامره  فلسطین ، نیکوکار.
samba	رقص برزیلی سامبا.
sambar	( sambur) ( ج. ش. ) گوزن  یال دار بزرگ  آسیا.
sambur	( sambar) ( ج. ش. ) گوزن  یال دار بزرگ  آسیا.
same	یکسان ، یکنواخت، همان  چیز، همان ، همان  کار، همان  جور، بهمان  اندازه .
samite	پارچه  زربفت ابریشمی سنگین ، پارچه  زری، جامه  زربفت.
samoan	وابسته  به  یا اهل جزیره  ساموا واقع در پلینزی.
samovar	( روسی است ) سماور.
sampan	قایق سقف حصیری وبادبانی.
samphire	( گ . ش. ) رازیانه  آبی، کاکله .
sample	نمونه ، نمونه  برداشتن ، نمونه  گرفتن .نمونه ، مسطوره ، الگو، آزمون ، واحد نمونه ، نمونه  گرفتن ، نمونه  نشان  دادن ، خوردن .
sampler	نمونه  بردار.
samplery	نمونه  برداری، نمونه  گیری.
sampling	نمونه  گیری، نمونه  برداری، مزه  کردن .نمونه برداری، نمونه گیری.
sampling rate	نرخ نمونه برداری.
samson	( م. ل. ) خورشیدی، اهل خورشید، سامسون ، اسم خاص مذکور، قاضی قدیم اسرائیل.
samsonian	سامسون  وار، پهلوان  وار.
sanatarium	آسایشگاه ، بیمارستان  مسلولین .(sanitorium، sanatorium)آسایشگاه ، بیمارستان  مسلولین .
sanative	( sanatory) شفادهنده ، علاج کننده  بهبودی دهنده .
sanatorium	( sanitarium) آسایشگاه .(sanitorium، =sanatarium) آسایشگاه ، بیمارستان  مسلولین .
sanatory	( sanative) شفادهنده ، علاج کننده  بهبودی دهنده .
sanbar	دیوار شنی ساحلی، کران  ماسه .
sancify	تقدیس کردن ، برای امر مقدسی تخصیص دادن ، تطهیر کردن ، پاک  کردن ، مقدس شمردن .
sanctification	تقدیس، تطهیر.
sanctifier	تقدیس کننده .
sanctimonious	مقدس نما، مقدس.
sanctimony	مقدس نمائی، تقدس.
sanction	فرمان ، فتوای کلیسائی، سوگند، تصویب، جواز، تائید رسمی، دارای مجوز قانونیدانستن ، ضمانت اجرائی معین  کردن ، ضمانت اجرائی قانون .
sanctity	تقدس، پرهیز کاری، حرمت، علو مقام.
sanctorum	(sanctum) قدس الاقداس (holies of holy the).
sanctuary	جایگاه  مقدس، حرم مطهر، بستگاه ، مخفیگاه ، پناهگاه ، تحصین ، حق بست نشینی.
sanctum	خلوتگاه ، خلوت، حریم، قدس، جایگاه  مقدس.(sanctorum) قدس الاقداس (holies of holy the).
sand	ماسه ، شن ، ریگ ، شن  کرانه  دریا، شن  پاشیدن ، سنباده  زدن ، شن  مال یا ریگمال کردن .
sand blind	دارای چشم تار.
sand grouse	باقرقره  شن  زار.
sand paper	کاغذ سنباده ، کاغذ سنباده  زدن  به .
sand pile	توده ماسه ، توده  شن .
sand table	میز مخصوص شن  بازی بچه ها.
sand trap	فرورفتگی مصنوعی شن  در میدان  گلف.
sandal	کفش بی رویه ، صندل، سرپائی، کفش راحتی، درخت صندل، صندل پوشیدن .
