sandalwood	(گ . ش. ) چوب محکم وسخت صندل سفید.
sandbag	کیسه  شن ، گونی پر از شن ، ( با کیسه  سن  ) ایجاد استحکامات دفاعی کردن .
sandbagger	کسیکه  کیسه  شن  بکار برد، دزد سرگردنه .
sandbank	کرانه  ماسه ، ساحل شنی.
sandblast	شن  شوئی، باپاشیدن  ماسه  ( بهمراه  باد فشار قوی ) پاک  کردن .
sander	شن  زن ، اسباب شن  زنی، چرخ سنباده .
sandglass	ساعت ریگی.
sanding machine	ماشین  سنباده  زنی وصیقل کاری.
sandpiper	(ج. ش. ) یلوه ، نوعی مارماهی کوچک .
sandstone	سنگ  ماسه ، سنگ  ریگی، سنگ  سیاه ، ماسه  سنگ .
sandstorm	ماسه باد، طوفان  شن .
sandwich	ساندویچ درست کردن ، ساندویچ، در تنگنا قرار دادن .
sandy	ماسه ای، شنی.
sane	دارای عقل سلیم، عاقل، سالم، معقول، معتدل.
sanfoin	( sainfoin) ( گ . ش. ) اسپرس.
sang	( فرانسه  ) خون .
sanguinary	خونی، دموی، امیدوار.
sanguine	خونی، دموی، سرخ، قرمز، برنگ  خون .
sanguineous	خون  مانند، قرمز، خونی، دموی، امیدوار.
sanguinity	دموی بودن ، (م. م. ) هم خونی، قرابت نسبی، برنگ  خون .
sanguinolent	محتوی خون .
sanguinopurulent	چرک  وخونی، چرک  وخون  دار.
sanies	چرک  وخون ، خونابه ، زرد آب.
sanious	خونابه  دار.
sanitarian	بهداشتی، کارشناس بهداشتی، جانبدار بهداشت همگانی.
sanitarium	(=sanatorium) آسایشگاه .
sanitary	بهداشتی.
sanitary napkin	نوار بهداشتی، دستمال کاغذ ضد عفونی مخصوص قاعدگی زنان .
sanitate	صحی کردن ، دارای لوازم بهداشتی کردن .
sanitation	مراعات اصول بهداشت، بهسازی، سیستم تخلیه  فاضل آب.
sanitize	مطابق اصول بهداشت کردن ، از روی اصول بهداشتی عمل کردن .
sanitorium	(sanatarium، sanatorium)آسایشگاه ، بیمارستان  مسلولین .
sank	( زمان  ماضی فعل sink) غرق شد، فرو رفت.
sans	( ک . ) بدون ، محروم از، فاقد.
sanscrit	( sanskrit) سانسکریت، سانسکریتی.
sansculotte	انقلابی افراطی.
sansculottism	پیروی از اصول انقلاب افراطی.
sanskrit	(sanscrit) سانسکریت، سانسکریتی.
santa klaus	( santaclaus) بابانوئل.
santaclaus	(klaus =santa) بابانوئل.
sap	شیره ، شیره  گیاهی، عصاره ، خون ، شیره  کشیده  از، ضعیف کردن .
sap green	رنگ  زرد مایل به  سبز سیر.
saphead	آدم خرفت وکودن ، انتهای نقب نظامی.
saphena	سیاهرگ  سافنا.
sapid	خوش مزه ، بامزه ، مطبوع.
sapidity	خوش ذائقگی، خوشمزگی.
sapience	( wisdom) عقل، معرفت، دانائی.
sapient	دانا، دانشمند، خردمند.
sapless	بی شیره ، بی نیرو، بیمزه .
sapling	نهال، قلمه  درخت، درخت تازه  وجوان .
saponaceous	صابونی، صابون  دار، لیز ( مثل صابون  ).
saponated	صابون  دار، صابون  زده ، دارای محلول صابونی.
saponifiable	قابل تبدیل بصابون .
saponification	صابون  سازی.
saponify	تبدیل بصابون  کردن ، صابونی شدن .
sapor	(sapour) ذائقه ، مزه ، خوش طعمی.
saporific	خوش مزه ، خوش طعم.
saporous	خوش طعم، لذیذ.
sapour	( sapor) ذائقه ، مزه ، خوش طعمی.
sapper	عصاره  گیر، ( نظ. ) نقب زن ، سرباز کلنگ  دار ونقب زن .
sapphic	وابسته  بشاعره  یونانی ' سافو' (sappho).
sapphire	یاقوت کبود، صفیر کبود، رنگ  کبود.
sapphirine	یاقوتی رنگ ، ساخته  شده  از یاقوت کبود.
sapphism	طبق زنی (lesbianism) همجنس خواهی زنان .
sappy	آبدان ، پر شهد، مرطوب، خیلی احساساتی، ضعیف، کودن ، معتاد به  مشروبات، شنگول.
saprogenic	مولد یامحصول مواد گندیده ، ایجاد شده  در اثر گندیدن .
saprophagous	تغذیه  کننده  از مواد پوسیده  وآلی، پوده  خوار.
saprophite	( saprophyte) پوده زی، خورنده  مواد پوسیده .
saprophyte	( saprophite) پوده زی، خورنده  مواد پوسیده .
saprophytic	پوده  گرای، دوست دار مواد گندیده ، پوده  دوست.
saprozoon	جانور پوده زی.
sapwood	(گ . ش. ) برنچوب نرم وزنده  پوست درخت.
saracen	عرب، ( مج. ) مسلمان ، کافر، وحشی.
sarcasm	زهر خنده ، طعنه ، ریشخند، سرزنش، سخن  طعنه  آمیز.
sarcastic	طعنه  آمیز، نیشدار، زهرخنده دار.
sarcenet	( sarsenet) پارچه  ابریشمی، پارچه  پشمی سنگین ، نرم.
sarcoid	( طب ) زگیل یا جوش گوشتی، رویش گوشتی.
sarcoma	تومور بدخیم بافت پیوندی، تومور بدخیم نسج همبند، تومور سرطانی.
sarcomatosis	ابتلائ به  تومور بدخیم نسج همبند.
sarcophagous	(=carnivorous) گوشت خوار.
sarcophagus	تابوت سنگ  آهکی، تابوت، گوشتخوار.
sarcophagy	گوشتخواری.
sarcous	گوشتی، عضلانی.
sard	نوعی عقیق قرمز سیر.
sardine	( ج. ش. ) ماهی ساردین ، ماهیان  ریز.
sardius	(sard) عقیق سرخ.
sardonic	طعنه  آمیز، کنایه  آمیز، وابسته  به  زهر خنده .
saree	(sari) ساری یا لباس زنان  هندو که  مشتمل است بر پارچه  ای که  بدور بدن  می پیچند.
sargassum	(گ . ش. ) جنسی از خزه  های دریائی.
sarge	(=sergeant) گروهبان .
sari	( saree) ساری یا لباس زنان  هندو که  مشتمل است بر پارچه  ای که  بدور بدن  می پیچند.
sarmentose	(گ . ش. ) دارای شاخه  های نازک  وخیمده  بالا رونده  ( مثل نیلوفر ).
sarsaparilla	(گ . ش. ) عشبه  بیابانی.
sarsenet	( sarcenet) پارچه  ابریشمی، پارچه  پشمی سنگین ، نرم.
sartorial	مربوط به  خیاطی، مربوط بلباس مردانه .
sartorius	( تش. ) عضله  خیاطه .
sasanian	( sassanian) ساسانی.
sash	عمامه ، کمربند، حمایل نظامی وغیره ، ارسی، قاب دورشیشه  در یاپنجره  که  شامل میله  های چوبی بین  شیشه  ها نیز میباشد، پنجره ، پنجره  گلخانه ، حمایل زدن ، پنجره  گذاردن .
sashay	اردک  وار راه  رفتن ، تلوتلو خوردن  و راه  رفتن ، گردش سفر، راه  پیمائی تفریحی.
sass	بابی احترامی صحبت کردن  با، گستاخانه  سخن  گفتن  با، بیشرمانه  گفتگو کردن .
sassafras	(گ . ش. ) ساسافراس.
sassanian	( sasanian) ساسانی.
sassanid	ساسانی، (وابسته  بسلسله  ساسانی ).
satan	(devil) شیطان .
satanic	شیطانی.
satchel	چنته ، کیف بند دار، کیف مدرسه ، خورجین .
sate	سیر کردن ، راضی کردن ، فرونشاندن .
sateen	( satine) اطلس نما، ساتین .
satellite	پیرو، انگل، ماه ، ماهواره ، قمر مصنوئی.ماهواره .
satiable	اقناع شدنی.
satiate	سیر کردن ، فروشناندن ، اشباع شدن ، اقناع شدن .
satiation	اقناع، اشباع.
satiety	سیری، بی نیازی.
satin	اطلس، دبیت، اطلسی، جلا، پرداخت.
satine	( sateen) اطلس نما، ساتین .
satinet	( satinette) پارچه  اطلس ما، روح الاطلس.
satinette	( satinet) پارچه  اطلس ما، روح الاطلس.
satinwood	( گ . ش. ) خشب اخضر.
satiny	اطلسی.
satire	طنز، هجونامه ، طعنه ، سخریه ، هزلیات.
satiric	( satirical) هزلی.
satirical	( satiric) هزلی.
satirist	هجو نویس.
satirize	هجو کردن ، مسخره  کردن .
satisfaction	خوشنودی، خرسندی، رضامندی، رضایت، ارضا ئ.
satisfactory	رضایتبخش، خرسند کننده .
satisfiable	راضی شدنی، راضی کردنی.
satisfy	خرسند کردن ، راضی کردن ، خشنود کردن ، قانع کردن .
satrap	ساتراپ، استاندار قدیم ایران .
satrapy	قلمرو ساتراپ.
satrun	( افسانه  یونان  - روم ) خدای بذر کاری، زحل.
saturable	اشباع شدنی.
saturant	اشباع شده ، سیر، بحد اشباع رسیده .
saturate	اشباع کردن .اشتباه  کردن ، سیر کردن ، آغشتن .
saturated	اشباع شده ، سیر شده .
saturated transistor	ترانزیستور اشباع شده .
saturation	اشباع.اشباع.
saturation testing	آزمایش اشباعی.
saturator	اشباع کننده .
saturday	روز شنبه .
saturnalia	( روم قدیم ) جشن  خدای زحل، عیاشی، هرزگی.
saturnian	وابسته  بزحل.
saturnine	سنگین ، شوم، افسرده ، دلتنگ ، سربی.
saturnism	(poisoning =lead) مسمومیت از سرب.
satyr	( افسانه  یونانی ) موجود نیمه  انسان  ونیمه  بز، آدم شهوانی، وابسته  به  ساتیر.
satyriasis	نعوظ یا شدت حس شهوت در مرد، شدت شبق.
sauce	سوس، چاشنی، آب خورش، جاشنی غذا، رب، چاشنی زدن  به ، خوشمزه  کردن ، نم زدن .
saucebox	آدم بیشرم، بچه  پر رو.
saucepan	روغن  دان ، کماجدان ، ماهی تابه .
saucer	نعلبکی، زیر گلدانی، بشقاب کوچک ، در نعلبکی ریختن .
saucy	خوشمزه ، پر رو.
saudi arabia	کشور پادشاهی عربستان  سعودی.
sauerkraut	کلم رنده  شده  وآب پز با سرکه .
sauna	حمام بخار فنلاندی.
saunter	ولگردی کردن ، پرسه  زدن ، گردش.
saunterer	ولگرد، پرسه  زن .
saurian	( ج. ش. ) وابسته  بسوسماران ، سوسماری، سوسمار.
sauropod	(دیرین  شناسی) سوسمارهای عظیم الجثه  و گیاهخوار دوران  ژوراسیک  و کرتاسه .
saury	( ج. ش. ) ماهی باریک  اندام ودراز منقار اقیانوس اطلس.
sausage	سوسیس، سوسیگ ، روده  محتوی گوشت چرخ شده .
saute	( درمورد غذا ) در روغن  سرخ کرده ، سرخ کردن .
sauterne	سراب زرد نیمه  شیرین .
savable	( saveable) پس انداز کردنی، اندوختنی.
savage	سبع، وحشی، رام نشده ، غیر اهلی، وحشی شدن ، وحشی کردن .
savagery	بیرحمی، وحشیگری، دد ودام.
savanna	دشت بی درخت، زمین  هموار.
savannah	دشت بی درخت، زمین  هموار.
savant	دانشمند، دانا.
save	نجات دادن ، رهائی بخشیدن ، نگاه  داشتن ، اندوختن ، پس انداز کردن ، فقط بجز، بجز اینکه .
save all	چیزی که  مانع زیان  گردد، پایه  شمعدان ، قلک ، آدم خسیس، تور.
saveable	( savable ) پس انداز کردنی، اندوختنی.
saveloy	سوسیگ  خشک  کردن .
saver	نجارت دهنده ، پس انداز کن .
savin	(گ . ش. ) مای مرز، ریس.
saving	نجارت دهنده ، رستگار کننده ، پس انداز.
savings account	حساب پسانداز.
savings and loan association	صندوق پس انداز تعاونی ورهنی.
savings bank	قللک ، صندوق پس انداز.
savings bond	اوراق قرضه ، سهام قرضه .
savior	( saviour) نجات دهنده ، ناجی.
saviour	( savior) نجات دهنده ، ناجی.
savor	( savour) حس ذائقه ، مزه ، طعم، بو، مزه  کردن ، فهمیدن ، دوست داشتن .
savorer	مزه  دار، خوش طعم.
savorous	خوش مزه ، لذیذ.
savory	( savoury) خوش طعم، مطبوع طبع، مورد پسند.
savour	( savor) حس ذائقه ، مزه ، طعم، بو، مزه  کردن ، فهمیدن ، دوست داشتن .
savoury	( savory) خوش طعم، مطبوع طبع، مورد پسند.
savoy cabbage	کلم پیچ.
savvey	( savvy) ادراک ، فهم، فهمیدن ، درک  کردن ، زرنگ  ودانا.
savvy	( savvey) ادراک ، فهم، فهمیدن ، درک  کردن ، زرنگ  ودانا.
saw	(see of. p) ( زمان  ماضی فعل see ) دید، (.vi.vt.n)سخن ، لغت یا جمله  ضربالمثل، مثال، امثال و حکم، اره ، هراسبابی شبیه  اره .
saw edged	دارای لبه  دندانه  دندانه ، دارای لبه  مضرس.
saw grass	(گ . ش. ) ساق تیز.
saw set	اره  تیز کن .
saw toothed	( sawtooth) دارای دندانه  اره  مانند، دندانه  دندانه .
sawdust	خاک  اره ، باخاک  اره  پوشاندن ، پوچ.
sawed off	اره  شده ، با اره  صاف شده ، کم ارتفاع.
sawer	اره  کش.
sawfish	( ج. ش. ) اره  ماهی.
sawhorse	نیمکت زیر الوار آماده  برای اره  کشی، خرک .
sawlog	کنده  درخت مناسب اره  کردن .
sawmill	کارخانه  چوب بری والوار سازی، کارخانه  اره  کشی، ماشین  اره  کشی.
sawney	(simpleton، =fool) احمق، ساده  لوح.
sawtimber	الوار مناسب برای اره  کشی.
sawtooth	(toothed =saw) دارای دندانه  اره  مانند، دندانه  دندانه .
sawtooth wave	موج دنده اره ای.
sawyer	اره  کش، درخت ریشه  کن  شده  وشناور.
saxhorn	( مو. ) شیپور برنجی صدا بلند.
saxicoline	( saxicolous) سنگ  زی، صخره  زی، جانور سنگ  زی.
saxicolous	(saxicoline) سنگ  زی، صخره  زی، جانور سنگ  زی.
saxifrage	(گ . ش. ) سفرس، گیاه  سنگروی.
saxon	ساکسون ، از نژاد آنگلوساکسون .
saxophone	( مو. ) ساکسوفون ، نوعی آلت موسیقی بادی.
saxophonist	نوازنده  ساکسوفون .
saxtuba	( مو. ) شیپور برنجی دارای صدای بم.
say	گفتن ، اظهار داشتن ، حرف زدن ، بیان  کردن ، سخن  گفتن ، صحبت کردن  سخن ، حرف، اظهار، نوبت حرف زدن ، مثلا.
say so	حق بیان ، دستور، بیان ، اظهار.
sayable	گفتنی.
sayer	گوینده .
saying	گفته ، گفتار مشهور، پند، حکمت، اظهار.
scab	پوست زخم، اثر زخم، گر، گری، جرب، پوسته  پوسته  شدن ، دلمه  بستن  زخم، دله .
scabbard	نیام، غلاف شمشیر، حفاظ، غلاف کردن .
scabble	نتراشیده  ونخراشیده  کردن ، ( درسنگ  چینی ) زمخت وناصاف تهیه  کردن .
scabby	دله  دار، گردار، جرب دار، دارای خالهای جرب مانند.
scabies	خارش، جرب، گال.
scabietic	خارش دار.
scabiosa	(گ . ش. ) مامیثا، مامیثای صحرائی.
scabious	دله  دار، دله  مانند، جرب دار، دلمه  بسته ، کثیف، نکبتی.
scabrous	زننده ، هرزه ، ناهموار، زبر، پوسته  پوسته ، دان  دان ، خشن .
scaffold	چوب بست، داربست، دار، تخته  بندی، سکوب یا چهار چوب، تخته  بندی کردن ، سکوبزدن ، بدار آویختن .
scaffolding	سکوب بندی، چوب بست سازی، داربست.
