scagliola	سنگ  مرمر نما.
scalage	میزان ، درجه ، توزین .
scalar	عدد، عددی.نردبانی شکل، توضیح دادنی بوسیله  عددی بر روی ترازو، قابل سنجس با ترازو، سنجشمدرج.
scalar product	حاصلضرب عددی.
scalar quantity	کمیت عددی.
scalariform	نردبانی، پله  پله ، شبیه  ماهیان  باله  تیز.
scalawag	جانور نحیف وکم ارزش، آدم رذل، جمهوریخواه .
scald	باآب گرم سوزاندن ، آب جوش ریختن  روی، تاول زده  کردن ، تاول، اثر آب جوش بر رویپوست، سوختگی، آب پز کردن .
scale	###############################################################################################################################################################################################################################################################
scale armor	زره  پولک  دار.
scale down	کاهش تدریجی، کاهش، به  نسبت ثابت.
scale factor	مقیاس گذاری، پیمایش.
scale up	افزایش، افزایش به  نسبت ثابت.
scaled	پولک  دار، مدرج، فلس دار.
scalelike	فلس مانند، ترازو مانند.
scalene	وابسته  بعضلات گردن ، ( در مورد مثلث ) دارای اضلاع نامساوی، نابرابر پهلو.
scalepan	کفه  ترازو.
scaler	بالارونده ، کسیکه  مقیاس بکار میبرد، قپاندار، کوهنورد.
scaling	مقیاس گذاری، پیمایش.
scall	جرب، خارش، کچلی، سعفه ، کثیف، پست.
scallion	(گ . ش. ) موسیر، تره  فرنگی، پیازچه ، پیازی شدن .
scallop	(ج. ش. ) حلزوونهای دوکپه ای، گوش ماهی، دوختن  لبه تزئینی بلباس، پختن ، حلزون  گرفتن .
scalloper	کنگره  دار کننده .
scallywag	(scalogram، =scalawag) نمایش وارائه  ارقام واشکال از صور ساده  بصور مشکل تدریجی.
scalogram	(scallywag، =scalawag) نمایش وارائه  ارقام واشکال از صور ساده  بصور مشکل تدریجی.
scalp	پوست فرق سر، پوست سر با مو، جمجمه ، فرق سر، الک ، غربال، پوست کندن  از سر.
scalp lock	کاکل.
scalpel	چاقوی کالبد شکافی، چاقوی کوچک  جراحی، باچاقوی جراحی بریدن ، پاره  پاره  کرد ن .
scaly	فلس مانند، فلس فلس، پولک  دار، زبر، ناهموار.
scaly finned	( ماهی ) دارای باله  های فلس دار.
scammony	(گ . ش. ) محموده ، سقمونیا (scammonia convolvulus).
scamp	( م. م. ) دزد سرگردنه ، راهزن  ( سواره  )، آدم رذل، بچه  بد ذات وشیطان ، عبوراچیزی را لمس کردن ، پرسه  زدن ، ور رفتن .
scamper	چهارنعل، بتاخت رفتن ، چهار نعل دودیدن ، گریز، فرار باشتاب، پرواز سریع.
scan	پوییدن ، اجمالا مرور کردن .تقطیع کردن  شعر، با وزن  خواندن  ( اشعار )، بطور اجمالی بررسی کردن .
scan period	دوره ئ پویش.
scandal	رسوائی، افتضاح، ننگ ، تهمت، تهمت زدن .
scandal sheet	نشریه  محتوی شایعات افتضاح آمیز.
scandalization	ایجاد افتضاح، فضاحت.
scandalize	مفتضح کردن ، تهمت ناروا زدن  به ، رسوا کردن .
scandalmonger	پخش کننده  شایعات افتضاح آمیز.
scandalous	افتضاح آمیز، رسوائی آور.
scandent	(=climbing) بالا رونده .
scanner	پوینده .
scanning	پویش، مرور اجمالی.
scansion	تقطیع شعری، قرائت شعر با وزن .
scansorial	وابسته  بصعود، صعودی، بالارونده .
scant	اندک ، کم، معدود، قلیل، نحیف، مقدار قلیل، کم دادن ، بخیلانه  دادن ، تخفیفیافتن ، ناکافی.
scanties	تنکه  زنانه ، شورت زنانه .
scantling	میله  اندازه  گیری ذرع، نیم ذرع، مسطوره ، خلاصه ، باقی مانده ، حدود، مقدار، مقدار قلیل، اندک ، سهم، سهمیه .
scanty	کم، اندک  قلیل، غیر کافی.
scape	( ج. ش. ) میله ، سابقه ، مفصل اصلی، سابقه پر، فرار، وسیله  فرار، هوس، وسواس، پشت پا زنی، لگد زنی، فرار کردن .
scapegoat	(م. م. ) بز طلیعه ، کسیکه  قربانی دیگران  شود، کسی را قربانی دیگران  کردن .
scapegrace	آدم بی پروا وبی ملاحظه ، اصلاح ناپذیر.
scaphoid	(گ . ش. - تش. ) ناوی، زورقی.
scapose	شبیه  ساقه  بی برگ .
scapula	( تش. ) شانه ، کتف، استخوان  کتف، کمربند شانه  ای.
scapular	(تش. ) استخوان  سرشانه ، کتف، عبای کوتاه  شانه  پوش، ردای بی آستین  باشلق دار، کتفی.
scar	جای زخم یا سوختگی، اثر گناه ، شکاف، اثر زخم داشتن ، اثر زخم گذاشتن .
scar tissue	بافت همبند جای زخم، محل التیام زخم.
scarab	( م. م. ) تخماق یا کلوخ کوب، زمین  کوب، تکه  جواهر، سوسک  سرگین  غلتان .
scarabaeus	( ج. ش. ) سوسک  سرگین  خوار بزرگ .
scaramouch	(scaramouche)( باحرف بزرگ  اسم خاص ) دلقک  بزدل وکتک  خور منایش کودکان  ایتالیا، عروسک  دلقک  نمای خیمه  شب بازی، آدم بزدل وپست.
scaramouche	(scaramouch)( باحرف بزرگ  اسم خاص ) دلقک  بزدل وکتک  خور منایش کودکان  ایتالیا، عروسک  دلقک  نمای خیمه  شب بازی، آدم بزدل وپست.
scarce	کمیاب، کم، نادر، اندک ، تنگ ، قلیل، ندرتا.
scarcement	پشته  یا تل عقب تپه  یا استحکامات.
scarcity	کمیابی.
scare	ترساندن ، چشم زهره  گرفتن ، هراسانده ، گریزاندن ، ترسیدن ، هراس کردن ، بیم، خوف، رمیدگی، رم، هیبت، محل هراسناک .
scarecrow	مترسک ، لولو، آدمک  سرخرمن ، موجب ترس.
scaremonger	(=alarmist) آدمی که  ایجاد وحشت بیموردکند، ترساننده .
scarer	ترساننده .
scareup	آفتابی کردن ، ظاهر ساختن ، برای مصرف تامین  کردن ، بسرعت ساختن .
scarey	(scary)ترسناک ، ترسان .
scarf	حمایل ابریشمی وامثال آن ، شال گردن ، شال گردن  بستن ، درشال پیچیدن ، روسری.
scarfpin	(tiepin) سنجاق کراوات.
scarification	تیغ زنی.
scarifier	شکافنده ، تیغ زننده .
scarify	تیغ زدن ، از رو شکافتن ، نیش زدن ، بهم زدن ، شدیدا انتقاد کردن .
scarious	(گ . ش. ) دارای ظاهر خشک  وپلاسیده ، چروکیده ، (ج. ش. ) خشک .
scarlatina	(fever =scarlet) ( طب ) تب مخملک .
scarlet	قرمز مایل به  زرد، سرخ شدگی، سرخ جامه ، پارچه  مخمل.
scarlet fever	( طب ) تب سرخ، تب مخملک .
scarlet letter	حرف A برنگ  سرخ که  روی سینه  زناکاران  نصب میشده .
scarlet sage	(گ . ش. ) سلول آتشی، مریم سرخ.
scarp	دیوار درونی خندق، سراشیبی خندق، سراشیب کردن ، بریدن ، عمودی بریدن .
scarper	گریختن ، فرار کردن .
scarry	دارای جای زخم، دارای نشان  داغ یا نشان  جراحت وزخم.
scart	خراش، تراش، خراشیدن ، زدودن .
scary	(scarey)ترسناک ، ترسان .
scat	(موسیقی جاز ) آواز بی معنی، ( بشوخی ) گمشو، دورشو، گمشدن ، دور شدن ، مالیات، صدای پاره  شدن  چیزی، رگبار باران .
scathe	صدمه ، خسارت، زیان ، صدمه  زدن ، رنجه  دادن ، سبب خسارت شدن .
scathing	سوزان ، داغدار.
scatology	( skatology)مبحث مدفوعات ونجاسات، بی نزاکتی.
scatophagous	(=coprophagous) کثافت خوار، سرگین  خوار.
scatt	مالیات عوارض.
scatter	پراکنده  کردن ، پراکنده  شدن ، متفرق کردن .پراکندن ، پخش کردن ، ازهم جدا کردن ، پراکنده  وپریشان  کردن ، افشاندن ، متفرقکردن .
scatter pin	سنجاق سینه .
scatter rug	قالیچه  کوچک .
scatterbrain	آدم گیج وبی فکر، آدم پریشان  فکر.
scatterer	پراکنده  ساز.
scattergood	(=spendthrift) ولخرج، مسرف، دست ودل باز، تلف کار.
scattering	پراکندگی، تفرق.
scaup duck	( ج. ش. ) اردک  قرمز آسیا واروپا وآمریکا.
scavenge	تنظیف کردن ، سپوری کردن ، تمیز کردن ، در آشغال کاوش کردن .
scavenger	جانور لاشخور، جانور کثافت خور، سپور، تنظیف کردن ، سپوری کردن ، جاروب کردن .
scenario	متن  یانمایشنامه  فیلم سینمائی، ( درجمع ) دستور نوشته  ورود وخروج بازیگران نمایش، زمینه  یا طرح راهنمای فیلم صامت.
scenarist	صحنه  آرا، سن  آرا.
scend	در اثر حرکت امواج بالا وپائین  رفتن  (کشتی ).
scene	منظره ، چشم انداز، مجلس، پرده  جزئ صحنه  نمایش، صحنه ، جای وقوع، مرحله .
scene stealer	هنرپیشه  خودنما.
scenery	چشم انداز، منظره ، صحنه  سازی.
scenic	صحنه ای، نمایشی، مجسم کننده ، خوش منظر.
scenography	تصویر، نقاشی پرده  های نمایش، مجلس سازی.
scent	بو، عطر، ردشکار، سراغ، سررشته ، پی، رایحه ، خوشبوئی، ادراک ، بوکشیدن .
scented	عطر زده ، معطر، خوشبو.
scentless	فاقد بو.
scepter	عصای سلطنتی، قدرت یا اقتدار سلطنتی، گرزه ، دارای قدرت واختیارات سلطنتی بودن .
sceptered	دارای عصای سلطنتی، شاه ، شاهانه .
sceptic	(=skeptic) شکاک ، پیرو فلسفه  بدبینی، سوفسطائی، آدم بدبین .
schedule	فرانما، جدول، صورت، فهرست، برنامه ، دربرنامه  گذاردن ، صورت یا فهرستی ضمیمه کردن ، برنامه  ریزی کردن .برنامه  زمانی، زمان  بندی کردن .
schedule maintenance	نگهداشت زمان بندی شده .
scheduler	زمان  بند.
scheduling	زمان  بندی.
scheduling queue	صف زمان  بندی.
schema	الگو، مدل.طرح، خلاصه ، نمودار، شکل، نونه ، صفت.
schematic	قیاسی، نموداری.الگو وار، طرح کلی.
schematic diagram	نمودار طرح کلی.
schematism	( اسطرلاب ) تلفیق واجتماع اجرام آسمانی.
schematist	تلفیق کننده ، بدعتکار.
schematization	بدعتکاری، طرح ریزی، برنامه  ریزی.
schematize	بصورت برنامه  درآوردن ، طرح یا نقشه ای تهیه  کردن ، ابتکار کردن .
scheme	برنامه ، طرح، نقشه ، ترتیب، رویه ، تدبیر، تمهید، نقشه  طرح کردن ، توطئه  چیدن .
schemer	تمهید کننده .
scheming	طرح ریزی، تمهید.
scherzo	( مو. ) قطعه  نشاط انگیز وهزلی.
schiller	تلالو وزرق وبرق ذرات سنگ  معدنی، زرق وبرق یا شب تابی.
schism	(schismatism) جدائی، شقاق، انفصال، اختلاف، ایجاد جدائی، تفرقه ، اختلاف وتفرقه درکلیسا.
schismatic	( schismatical) تفرقه  انداز، تفرقه  جویانه .
schismatical	( schismatic) تفرقه  انداز، تفرقه  جویانه .
schismatism	( schism) جدائی، شقاق، انفصال، اختلاف، ایجاد جدائی، تفرقه ، اختلاف وتفرقه درکلیسا.
schismatist	تفرقه  جو.
schismatize	شقاق داشتن ، جدا شدن  از، تفرقه  انداختن .
schist	(shist) ( مع. ) شیست متورق.
schistose	( schistous) متورق، مثل سنگ  لوح.
schistosoma	( schistosome) ( ج. ش. ) کرمهای پهن ، شیستوزوم.
schistosome	( schistosoma) ( ج. ش. ) کرمهای پهن ، شیستوزوم.
schistous	( schistose) متورق، مثل سنگ  لوح.
schizo	شخص مبتلا به  بیماری جنون  جوانی.
schizogenesis	(گ . ش. ) تولید مثل بوسیله  شکاف خوردن .
schizogony	تولید مثل بوسیله  شکاف یا تقسیم سلولی.
schizoid	مبتلا به  اختلال روانی وجنون  گوشه  گیری.
schizomycete	ارگانیسم های ریز فاقد کلروفیل که  جزئ قارچ محسوبند.
schizomycetous	شبیه  ارگانیسم های قارچی.
schizophrene	(ophrenicz=schi) مبتلا بجنون  جوانی.
schizophrenia	جنون  جوانی.
schizophrenic	(ophrenezschi) مبتلا بجنون  جوانی.
schizothymia	( طب ) جنون  همراه  با خیال پرستی ومالیخولیا شبیه  جنون  جوانی.
schmaltz	( yzschmalt zschmal)کوچک  وکم اهمیت، موسیقی یااثر هنری خیال انگیز ورویائی.
schmaltzy	( zschmalt zschmal)کوچک  وکم اهمیت، موسیقی یااثر هنری خیال انگیز ورویائی.
schmalz	( yzschmalt zschmalt) کوچک  وکم اهمیت، موسیقی یااثر هنری خیال انگیز ورویائی.
schmitt trigger	رهاساز اشمیت.
schnapps	مشروب جین  قوی هلندی.
schnauzer	(ج. ش. ) سگ  ' تری یر ' آلمانی نژاد.
schnitzel	کتلت گوشت گوساله ، شنیتزل.
schnook	(=dolt) احمق، خرشو.
schnorkel	لوله  دخول وخروج هوا در زیر دریائی، لوله  مخصوص تنفس در زیر آب، با لوله  تنفسزیر آبی رفتن  (snorkel).
schnorrer	گدای یهودی.
scholar	دانشور، دانش پژوه ، محقق، اهل تتبع، ادیب، شاگر ممتاز.
scholarism	تتبع، تحقیق علمی.
scholarly	دانشمند، فاضل، پژوهشگر، دانشمندانه .
scholarship	تحقیق، دانش، کمک  هزینه  دانشجوئی، فضل وکمال.
scholastic	( scholastical) مدرسه  ای، آموزشگاهی، استادانه ، دقیق.
scholastical	( scholastic) مدرسه  ای، آموزشگاهی، استادانه ، دقیق.
scholasticate	اهل تحقق وتتبع، علم فروش.
scholasticism	شیوه  تعلیم وفلسفه  مذهبی قرون  وسطی.
scholiast	(=commentator) مفسر، مفسر آثار ادبی کهن ، حاشیه  نویس.
scholium	حاشیه  نویسی برمتن  کتاب، شرح وتفسیر.
school	مدرسه ، آموزشگاه ، مکتب، دبستان ، دبیرستان ، تحصیل در مدرسه ، تدریس درمدرسه ، مکتب علمی یا فلسفی، دسته ، جماعت همفکر، جماعت، گروه ، دسته  ماهی، گروه پرندگان ، تربیب کردن ، بمدرسه  فرستادن ، درس دادن .
schoolastic	( schoolman) پیرو روش تحقیقی قرون  وسطی، مدرسه ئی.
schoolfellow	(=schooling) تدریس، تعلیم، تحصیل، کسب دانش.
schooling	( schoolfellow) تدریس، تعلیم، تحصیل، کسب دانش.
schoolma'am	( schoolmarm) خانم معلم، خانم دبیر، مدیره  مدرسه .
schoolman	(=schoolastic) پیرو روش تحقیقی قرون  وسطی، مدرسه ئی.
