schoolmarm	(schoolmaam) خانم معلم، خانم دبیر، مدیره  مدرسه .
schoolmaster	مدیرآموزشگاه ، ناظم مدرسه ، مکتب دار، مثل رئیس مدرسه  رفتار کردن .
schoolmate	هم مدرسه ، دوست.هم شاگردی، هم مدرسه ای، هم آموز.
schoolmistress	مدیره  آموزشگاه ، خانم رئیس.
schoolroom	(=classroom) کلاس، اطاق درس.
schooltime	ساعات درس مدرسه ، دوره  تحصیلی.
schoolwork	درس مدرسه ، تکلیف شبانه  دانشجو.
schooner	قایق دو دگلی، گاری سفری، گاری روپوش دار.
schuss	( اسکی ) شوس، لغزش بطور مستقیم وسریع، مستقیما از سرآشیب پائین  رفتن .
schwa	(=shwa)حرف صدا دار میان  کلمه  بدون  تشدید.
schwarmerei	احساسات شدید، احساسات افراطی.
sciatic	( تش. ) درناحیه  چاربند، ناحیه  چاربند، عرق النسائ، ورکی.
sciatica	( طب ) سیاتیک ، درد عصب نسائی.
science	علم، دانش، ( جمع ) علوم.علم، علوم، دانش.
science fiction	داستان  تخیلی علمی، افسانه  علمی.
scient	(=knowing) دانا.
scientail	(=capable) دانا، ماهر، علمی، وابسته  به  علم، مولد علم.
scientific	علمی.وابسته  بعلم، طالب علم، علمی.
scientific method	روش علمی.
scientism	پیروی از روش علمی.
scientist	عالم، دانشمند.عالم، دانشمند.
scilicet	(videlicet، =namely) بعبارت دیگر، یعنی.
scilla	(گ . ش. ) پیاز عنصل.
scimitar	شمشیر هلالی شکل، شمشیر، کارد دسته  دراز ونوک  برگشته .
scincoid	بشکل سقنقر، ( ج. ش. ) ماهی سقنقر.
scintilla	جرقه ، اثر.
scintillant	(sparkling، =scintillating) جرقه  زننده ، بارقه  دار.
scintillate	جرقه  زدن ، برق زدن ، ساطع شدن ، درخشیدن .
scintillating	(sparkling، =scintillant) جرقه  زننده ، بارقه  دار.
scintillation	برق زنی، درخشش، جرقه ، برق.
scintillator	جرقه  زننده .
sciolism	اطلاعات ومعلومات سطحی، شارلاتان  بازی.
sciolist	( sciolistic) دانشمندنما، دارای اطلاعات سطحی، شارلاتان .
sciolistic	( sciolist) دانشمندنما، دارای اطلاعات سطحی، شارلاتان .
sciomacy	غیب گوئی از روی سایه  مرده .
sciomantic	غیبگو از روی سایه  مرده .
scion	(=cion) قلمه ، نهال، ترکه ، نو، تازه ، نورسته ، فرزند.
scirrhoid	( scirrhous) ( درمورد تومور) سخت، سفت، زره ای.
scirrhous	( scirrhoid) ( درمورد تومور) سخت، سفت، زره ای.
scirrhus	( طب ) تومور سفت بدخیم.
scissile	برنده ، قطع کننده .
scissor	برش، بریدگی، چاک ، قطع، تقسیم، تفرقه ، پراکندگی، اختلاف.
scissors	قیچی، مقراض، چیز برنده ، قطع کننده .
sciuroid	سنجاب مانند، مثل دم سنجاب.
sclaff	( بازی گلف ) تماس چوگان  با زمین  قبل از خوردن  به توپ، ضربت مختصر، سیلی نرم، برزمین  خوردن  چوگان  گلف.
sclera	( تش. ) صلبیه  یا سفیده  سخت چشم.
sclerenchyma	بافت سخت سلولی، بافت زنبوری.
sclerite	صفحه  سخت، سیخک  متصلب.
scleroderma	مرض پینه  خوردگی پوست، تصلب پوست.
scleroid	(=sclerous) متصلب.
sclerometer	تصلب سنج، سختی سنج.
sclerosis	سفت شدگی بافتها، تصلب بافت.
sclerotic	متصلب، سخت.
sclerous	(indurated، =hard) متصلب، پینه  خورده .
scoff	تمسخر، طنز، طعنه ، ریشخند، استهزائ، اهانت وارد آوردن ، تمسخر کردن .
scoffer	تمسخر کننده .
scofflaw	قانون  شکن ، ناقض قانون .
scold	آدم بد دهان ، زن  غرولندو، سرزنش کردن ، بدحرفی کردن ، اوقات تلخی کردن  (به )، چوبکاری کردن .
scolder	سرزنش کننده .
scolding	چوبکاری، سرزنش.
scon	(scone) کلوچه  یا کیک  چای، بیسکویت.
sconce	حفاظ، پوشش، پناه ، پرده  یا پوشش محافظ، جمجمه ، استعداد، جریمه ، جریمه  کردن ، تاقچه ، تاقچه  سر بخاری.
scone	(scon) کلوچه  یاکیک  چای، بیسکویت.
scoop	چمچه ، ملاقه ، خاک  انداز، کج بیل، اسباب مخصوص در آوردن  چیزی ( شبیه  قاشق )، ملاقه  زنی، حرکت شبیه  چمچه  زنی، بقدر یک  چمچه ، بیرون  آوردن ، گود کردن ، کندن .
scooper	ملاقه  زن .
scoot	بسرعت ومثل تیر شهاب رفتن ، جستن ، سرعت داشتن ، ناگهان  سرخوردن ، لیز خوردن .
scooter	روروک  مخصوص بچه  ها، قایق موتوری ته  پهن ، روروک  سواری کردن .
scop	(م. م. ) شاعر، نقال.
scope	حوزه ، وسعت، نوسان  نما.هدف، منظور، نقطه  توجه ، طرح نهائی، فحوا، منظور، مفاد، مطمح نظر، میدان دید، آزادی عمل، میدان ، قلمرو.
scopula	(ج. ش. ) دسته  موی شبیه  جاروب، کلاله  مو.
scopulate	کلاله  مانند.
scorbutic	ناشی از کمبود ویتامین  C.
scorch	بطور سطحی سوختن ، تاول زدن ، سوزاندن ، بودادن ، سوختگی، تاول.
scorched	بو داده ، سوخته .
scorcher	داغ، سوزان ، سریع الحرکت، تحریک  کننده ، برافروزنده .
scorching	سوزان ، داغ.
score	نشان ، حساب، چوب خط، نمره ، مارک ، نمره  امتحان ، باچوب خط حساب کردن ، علامتگذاردن ، حساب کردن ، بحساب آوردن ، تحقیر کردن ، ثبت کردن ، ( در مسابقه  ) پوان  آوردن .امتیاز، امتیاز گرفتن ، حساب امتیازات.
scoreless	بی امتیاز، بی حساب.
scorer	حساب نگهدار.
scoria	تفاله  معدنی، کف، روباه ، سربار.
scoriaceous	کف دار، تفاله  دار.
scorification	تفاله  گیری، کف گیری، تفاله  سازی.
scorify	تبدیل به  تفاله  کردن ، تبدیل به  کف کردن .
scorn	تمسخر، تحقیر، بی اعتنائی، حقارت، خوار شمردن ، اهانت کردن ، استهزائ کردن ، خردانگاری، خردانگاشتن .
scorner	خردانگار، استهزائ آمیز.
scorpio	( نج. ) برج عقرب، برج هشتم.
scorpioid	عقرب وار، عقرب.
scorpion	(ج. ش. ) کژدم، عقرب.
scot	باج، مالیات، مالیات بستن  بر، ( با حرف بزرگ  ) اسکاتلندی.
scot ant lot	( انگلیس - م. م. ) جریمه  یامالیات دسته  جمعی، کاملا.
scot free	معاف از مالیات، ( مج. ) بی صدمه ، سالم.
scotch	ویسکی اسکاتلندی، ( با حرف بزرگ  ) اسکاتلندی، چاک ، خراش، زخم، چاک  دادن ، زخمیکردن ، له  کردن ، مسدود کردن ، مانع غلتیدن  شدن ، مردد بودن ، نوار چسب اسکاچ.
scotch verdict	( حق. ) حکم گنگ ، حکم غیر قطعی ودو پهلو.
scotcher	( scutcher) تازیانه  زن .
scotchman	اسکاتلندی، خسیس.
scoter	( ج. ش. ) مرغابی سیاه ، پاریلا.
scotic	شبیه  اسکاتلندیها.
scotland yard	اداره  کارآگاهی لندن .
scotoma	لکه  یا نقطه  سیاه  در میدان  دید.
scotopia	بینائی در تاریکی، چشمهای معتاد بتاریکی.
scots	اسکاتلندی.
scotsman	(scotchman)اسکاتلندی.
scotticism	آداب وخصوصیات اسکاتلندی، خسیسی.
scottish	اسکاتلندی، خسیسانه .
scottish gaelic	زبان  محلی مردم اسکاتلند، وابسته  به  زبان  گالیک  اسکاتلند.
scoundrel	(=villain) ارقه ، لات، رذل.
scour	پاک  کردن ، شستن ، صابون  زدن ، صیقلی کردن ، تطهیر کردن ، پرداخت کردن ، زدودن ، تکاپوکردن ، جستجو کردن .
scourer	پشم شو، تمیز کننده .
scourge	تازیانه ، شلاق، بلا، وسیله  تنبیه ، غضب خداوند، گوشمالی، تازیانه  زدن ، تنبیه  کردن .
scourger	تازیانه  زن ، موجب بلا.
scouring	پشم شوئی، تمیز کاری.
scout	پیش آهنگ ، پیشاهنگی کردن ، دیده  بانی کردن ، عملیات اکتشافی کردن  پوئیدن ، دیده بان ، مامور اکتشاف.
scouter	پیشاهنگ  سیار، پیشاهنگ  بیش از هیجده  سال، مامور اکتشاف.
scow	قایق چهار گوش، وته  پهن ، قایق تفریحی، با قایق چهارگوش حمل کردن .
scowl	ابرو درهم کشی، اخم، ترشروئی، اخم کردن .
scowler	آدم ترشرو، آدم مهمل.
scrabble	دست مالی کردن ، خط خط کردن ، سرسری چیز نوشتن ، دست مالی، تقلا.
scrabbler	مسوده  نویس.
scrag	آدم لاغر، جانور نحیف، چیز لاغر، گلوی کسی یا چیزی را گرفتن ، خفه  کردن .
scraggy	خشن ، دارای دندانه های غیر منظم، لاغر.
scram	فورا برو، فوری رفتن ، بسرعت دور شدن ، جیم شدن .
scramble	بادست وپا بالارفتن ، تقلا کردن ، بزحمت جلو رفتن ، تلاش، تقلا، کوشش، ( تخممرغ )املت درست کردن .
scrambler	پرتقلا، کوشا.
scrannel	(unmelodious، =harsh) ( صدای ) خشن  وضعیف، لاغر.
scrap	قراضه ، اوراق، دورانداختن .تکه ، پاره ، قراضه ، عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه  که  بریده  شده ، ته  مانده ، ماشین  آلات اوراق، آشغال، جنگ ، نزاع، اوراق کردن .
scrap heap	انبار کالای قراضه .
scrapbook	مجموعه  عکسها وقطعاتی که  از کتب مختلف بریده  شده ، مجموعه ، مرقع، دفتر اجناس اوراق.
scrape	پنجول زدن ، با ناخن  و جنگال خراشیدن ، خاراندن ، پاک  کردن ، زدودن ، باکهنه  یاچیزی سائیدن  یا پاک  کردن ، تراشیدن ، خراشیدن ، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتاری.
scraper	خراشنده ، زداینده .
scrapper	جنگی، دعوائی، اوراق کننده .
scrappiness	پاره  پارگی، اوراق شدگی، ستیزه  جوئی، فتنه  جوئی.
scrapple	خوراک  مرکب از گوشت سرخ کرده  وادویه .
scrappy	پاره  پاره ، تکه  تکه ، ستیزه  جو.
scratch	خراشیدن ، خاراندن ، خط زدن ، قلم زدن ، خراش، تراش.خراش، خراشیدن ، خط زدن ، چرکنویس.
scratch line	خط شروع مسابقه .
scratch paper	کاغذ یادداشت، کاغذ مسوده ، کاغذ سیاهه .
scratch tape	نوار چرکنویس.
scratcher	خراشنده .
scratchpad	دفترچه  چرکنویس، چرکنویس.
scratchpad memory	حافظه  چرکنویسی.
scratchy	خراش دار.
scrawl	بد نوشتن ، با شتاب نوشتن ، خرچنگ  قورباغه ای نوشتن ، نامرتب وغیر استادانه  نقاشیکردن ، خط خطی کردن ، گشاد نشستن .
scrawny	لاغر واستخوانی.
screak	(=screeck) صدای ناهنجار ( مثل صدای ترمز شدید ماشین  )، صدای گوشخراش ایجاد کردن .
screaky	دارای صدای گوشخراش.
scream	جیغ زدن ، ناگهانی گفتن ، جیغ.
screamer	فریاد زدن ، دادزن ، نمونه  بسیارخوب، آگهی درشت وجالب توجه  در روزنامه ، مطالبجالب توجه .
screamingly	بی اندازه ، بی نهایت.
scree	سنگریزه .
screech	صدای بلند، جیغ، فریاد شبیه  جیغ، صدای گوشخراش، فریاد کردن ، جیغ کشیدن ، صدایناهنجار( مثل صدای ترمز ماشین  ) ایجاد کردن .
screecher	دارای صدای گوشخراش.
screeck	( screak) صدای ناهنجار ( مثل صدای ترمز شدید ماشین  )، صدای گوشخراش ایجاد کردن .
screed	سخن  یا نامه  دراز وخسته  کننده ، درد دل، تکه  پاره ، باریکه  زمین ، دریدگی، نوار، نوار ه .
screen	پرده ، روی پرده  افکندن ، غربال، غربال کردن .پرده ، پرده  سینما، صفحه  تلویزیون ، غربال، دیوار، تخته  حفاظ، تور سیمی، پنجره  توری دار، الک  کردن ، غربال کردن ، تور سیمی نصب کردن  ( به  در وپنجره  )، روی پرده  سینمایا تلویزیون  نمایش دادن .
screenable	قابل نمایش بر روی پرده  ( تلویزیون  وغیره  ).
screener	غربال چی، سرند.
screening	سرند، نمایش بر روی پرده  تلویزیون ، آزمایش.
screenland	(=filmdom) جهان  سینما.
screenplay	نمایشنامه  رادیوئی وسینمائی یاتلویزیونی.
screenwriter	نویسنده  نمایشنامه  های رادیوئی وتلویزیونی.
screw	پیچ خوردگی، پیچاندن ، پیچیدن ، پیچ دادن ، ( بوسیله  پیچ ) وصل کردن ، گائیدن ، پیچ.پیچ، پیچ کردن .
screw eye	آچار چوبی سوراخ دار.
screw jack	(=jackscrew) ( مک  ) جک  پیچی.
screwball	آدمبوالهوس، آدم عجیب غریب، ابله .
screwdriver	( مک . ) آچار پیچ گوشتی، پیچ کش.
screwer	مته  کار، آچاردار.
screwlike	شبیه  آچار، آچارمانند.
screwpropeller	پروانه  کشتی، پروانه  هواپیما، ملخ کشتی یا هواپیما.
screwthread	قلاویز، شیار برجسته  ومارپیچی بدون  پیچ، خان  درون  پیچ.
screwy	خل، عجیب وغریب، گمراه  کننده .
scribal	تحریری، کتابی، وابسته  به  کتابت.
scribble	باشتاب نوشتن ، بد نوشتن ، خط بد، خط ناخوانا.
scribbler	نویسنده  بد.
scribe	کاتب نسخه  های خطی، منشی، کتابت کردن ، حکاکی کردن .
scriber	کاتب، محرر.
scrieve	( اسکاتلند ) لیز خوردن ، تند خواندن .
scrim	پارچه  آستری مبل وغیره ، کرباس نازکی که  بعنوان  بتونه  قاب چوبی وامثال آن  بکارمیبرند.
scrimmage	غوغا، داد وبیداد، هنگامه ، کشمکش، در تکاپو بودن ، دست وپنجه  نرم کردن .
scrimmager	رجز خوان ، پر سر وصدا.
scrimp	قلیل، اندک ، ناچیز، نحیف، تقلیل دادن ، امساک  کردن ، خست کردن .
scrimpy	خسیس، ناکافی، کم.
scrimshaw	اشیائ منبت کاری یا حکاکی شده  زینتی، کار منقور، هنر منبت کاری، قلمزنی کردن .
scrip	انبان ، توشه  دان ، گواهی نامه  موقت، نوشته .
script	سند، متن  سند، دستخط، متن  نمایشنامه ، حروف الفبا، بصورت متن  نمایشنامه  درآوردن .
scriptorium	دفترخانه ، اطاق کتابت، دستخطی.
scriptural	مطابق متن  کتاب مقدس.
scripture	کتاب مقدس، تورات وانجیل، کتاب آسمانی.
scriptwriter	نمایشنامه  نویس.
scrivener	نویسنده ، کاتب ( در دفتر )، وام ده ، محرر.
scrobiculate	( ج. ش. - گ . ش. ) شیاردار، دارای شیار کم عمق.
scrofula	( طب ) خنازیر، سل غدد لنفاوی گردن .
scrofulous	خنازیری.
scroll	طومار، پیچک ، نوشته  یا فهرست طولانی، طومار نوشتن ، کتیبه  نوشتن ، ثبت کردن .
scroll saw	اره  منبت کاری.
