scrollwork	تزئینات طوماری شکل.
scrooge	آدم خسیس ولئیم.
scrotal	وابسته  به  کیسه  بیضه .
scrotum	(تش. ) کیسه  بیضه ، پوست بیضه .
scrouge	هجوم آوردن ، ازدحام کردن .
scrounge	علیق جمع آوری کردن ، تلاش کردن ، تلاش، تکاپو، صرفه  جوئی کردن .
scrounger	تکاپو کننده ، کش رونده .
scrub	درخت یابوته  کوتاه  ورشد نکرده ، زمین  پوشیده  از خاروخاشاک  وغیر قابل عبور، خارستان  تیغستان ، آدم گمنام، مالش، سایش، تمیز کاری، ضد عفونی برای عمل جراحی، مالیدن ، خراشیدن ، تمیز کردن ، ستردن .
scrub brush	جاروب زبر.
scrubber	لته  مال، نظیف کننده .
scrubby	گمنام، تمیز، پاک  شده .
scruff	شوره  سر، سبوسه ، آدم بی عرضه  وفقیر، پرده  نازک ، غشائ، قفا، پس گردن ، دون شمردن .
scruffy	ژولیده ، ناهنجار، ناسترده .
scrum	( scrummage) نوعی بازی فوتبال راگبی.
scrummage	( scrum) نوعی بازی فوتبال راگبی.
scrumptious	دلپذیر، زیبا، شیک ، مطبوع.
scrunch	صدای بهم خوردن  چیزی ( مثل صدای سنگریزه  )، درهم شکستن ، بهم فشردن ، مچاله کردن ، منقبض کردن .
scruple	اندک ، ذره ، واحد سنجش چیز جزئی، تردید، بیم، محظور اخلاقی، نهی اخلاقی، وسواسباک ، تردید داشتن ، دو دل بودن ، وسواس داشتن .
scrupulosity	وسواس، بیم، دقت زیاد.
scrupulous	محتاط، وسواسی، ناشی از وسواس یا دقت زیاد.
scrutable	قابل کشف ( در مورد رمز وغیره  )، قابل درک ، کشف شدنی، خوانا.
scrutator	باریک  بین ، نکته  سنج، مراقب، موشکاف.
scrutineer	بازرس، ممیز، ( انگلیس ) بازرس آرائ.
scrutinize	بدقت بررسی کردن .موشکافی کردن ، مورد مداقه  قرار دادن .
scrutinizer	موشکاف، دقیق.
scrutiny	مداقه ، بررسی دقیق.موشکافی، بررسی، رسیدگی، مداقه ، تحقیق.
scscalable	قابل درجه  بندی، تفوق پذیر، بالارفتنی، پوست کندنی.
scuba	وسیله  تنفس در زیر آب.
scud	حرکت تند وسریع، حرکت سریع ابر، تند راه  رفتن ، سبک  رفتن ، تکان  خوردن .
scuff	صدای خراش، خراش، فرسایش، سائیدن ، کلش کلش کردن ، بامشت حمله  کردن ، مشت خوردن .
scuffle	نزاع، غوغا، کشمکش، جنجال، مشاجره ، کشمکش کردن ، دست بیقه  شدن  با.
scuffle hoe	بیلچه  باغبانی.
scull	پاروی عقب کشتی، پارو زدن .
sculler	قایقران .
scullery	جای شستن  ظروف کثیف آشپزخانه ، اطاق کوچک  نزدیک  آشپزخانه  برای نگاهداشتن  ظروفوکارد وچنگال، شربت خانه .
scullion	شاگر آشپز، پست، دون ، پادو.
sculpt	حجاری کردن ، منقور کردن .
sculptor	( sculptress) مجسمه  ساز، حجار، پیکر تراش، تندیس گر.
sculptress	( sculptor) مجسمه  ساز، حجار، پیکر تراش، تندیس گر.
sculptural	مجسمه ای، تندیسی.
sculpture	مجسمه  سازی، پیکر تراشی، سنگتراشی کردن .
sculpturesque	شبیه  مجسمه ، ساخته  شده  بشکل مجسمه .
scum	تفاله ، پس مانده ، کف، طبقه  وازده  اجتماع، درده  گرفتن .
scumble	رنگهای نقاشی، بالایه ای از رنگ  کدر کردن ، مالش مختصر، سایس بنرمی، نرمی حاصله در اثر سایس یا مالش، صافی.
scummy	کف آلود.
scunner	انزجار، مایه  نفرت، احساس نفرت کردن .
scupper	سوراخ زهکشی دیواره  کشتی، مجرای فاضل آب روی عرشه  کشتی، مجاری فاضل آب، راه  آب، مجرای ناودان ، کمین  کردن .
scuppernong	(گ . ش. ) انگور مشک ، شراب، انگور مشک .
scurf	سبوسه ، پوسته ، شوره  سر، وازده  اجتماع، سفیدک  زدن ، باشوره  پوشاندن ، زدودن .
scurfy	شوره  دار.
scurrile	( scurrilous) فحاش، بد دهن ، ناسزا گو.
scurrility	فحاشی، بد دهانی.
scurrilous	( scurrile) فحاش، بد دهن ، ناسزا گو.
scurry	حرکت تند وسریع، حرکت از روی دست پاچگی، مسابقه  کوتاه ، سراسیمگی، بسرعت حرکتدادن .
scurvy	پوشیده  از شوره ، پست، منفور، کمبود ویتامین  C.
scut	دم کوتاه  ( خرگوش وغیره  ).
scutate	(ج. ش. ) پوشیده  از فلس های بزرگ .
scutch	تیشه  معماری، شلاق زدن ، کتک  زدن ، پنبه  زنی کردن ، پهن  کردن ، باز کردن .
scutcheon	(=escutcheon) سپر، سپرحاوی نشان  خانوادگی.
scutcher	( scotcher) تازیانه  زن .
scutellate	سپرمانند، بیضی، فلس دار، پوشیده  از فلس.
scutellum	سپرچه ، پوشش سپر مانند جانوران ، فلس.
scuttle	سطل ذغال، جا ذغالی، کج بیل، گام تند، گریز، عقب نشینی، روزنه ، دریچه ، سوراخ کردن ، بسرعت دویدن ، در رفتن .
scuttlebutt	بشکه  آب عرشه  کشتی، فواره  آب آشامیدنی.
scutum	سپر دراز یا تخم مرغی روم قدیم، ( تش. ) کاسه  زانو، ( ج. ش. ) پوسته  استخوانی.
scylla	صخره ای در ساحل ایتالیا روبروی گرداب معروف به  ' شاریبدیس ' در سیسیل.
scyphus	قدح یا آبخوری دودسته ، جام گل.
scythe	داس، با داس بردن ، درو کردن .
scythian	سکائی، سیت، زبان  سکائی.
se'nnight	( sennight) ( م. م. ) یکهفته ، هفت شبانه  روز.
sea	دریا.
sea anchor	لنگر کشتی.
sea anemone	(گ . ش. ) شقایق دریائی.
sea bass	(ج. ش. ) ماهی خاردار، گرگ  دریائی.
sea chest	صندوقچه  ملوان .
sea cow	(ج. ش. ) گاو دریائی، نهنگ ، اسب آبی.
sea crawfish	(crayfish =sea) (ج. ش. ) خرچنگ  خاردار.
sea crayfish	(crawfish sea) (ج. ش. ) خرچنگ  خاردار.
sea dog	ملوان  کهنه  کار، ( ج. ش. ) خوک  دریائی، گاو دریائی.
sea fire	شب تابی دریا دراثر جانوران  شب تاب وغیره .
sea green	رنگ  سبز مایل بابی.
sea horse	( افسانه  روم) موجود افسانه  ای که  نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده ، گراز ماهی.
sea lane	جاده  دریائی، مسیر دریائی.
sea power	قدرت بحری، نیروی دریائی، کشور حاکم بر دریاها.
sea purse	( seapuss) گرداب دریا.
sea quake	زلزله  زیر دریائی.
seabag	کیف پارچه ئی محتوی لباس ملوانان .
seabed	کف دریا، بستر اقیانوس.
seaboard	کرانه  دریا.
seaborne	دریا برد، حمل شده  از راه  دریا، بوسیله  کشتی حمل شده .
seacoast	ساحل دریا، دریا کنار.
seacraft	دریا نوردی، وارد به رموز دریا نوردی.
seadrome	فرودگاه  دریائی.
seafarer	دریا نورد، بحر پیما.
seafaring	دریانوردی.
seafolk	ملوانان ، دریا نوردان .
seafood	غذاهای مرکب از جانوران  دریائی ( مثل خرچنگ  وغیره  ).
seafront	اسکله  کنار دریا، مشرف بدریا.
seagirt	محصور بوسیله  دریا، محاط دریا.
seagoer	ملوان ، دریا نورد.
seagoing	دریا پیما، دریا نورد.
seal	(ج. ش. ) خوک  آبی، گوساله  ماهی، مهر(mhor)، نشان ، تضمین ، مهر کردن ، صحه  گذاشتن ، مهر و موم کردن ، بستن ، درزگیری کردن .مهر، مهر زدن ، محکم چسباندن ، مهر و موم کردن .
seal off	( توسط پلیس ) محاصره  کردن ، ممنوع الورود کردن ، مهر وموم کردن .
sealant	عامل درزگیر، وسیله  بتونه  کاری، وسیله  مهر وموم.
sealed	مهر شده ، محکم چسبیده ، مهر و موم شده .
sealer	شکارچی گوساله  ماهی، مهردار، مهر زن ، بتونه  یا آستری رنگ .
sealskin	پوست خوک  آبی، جامه ای که  از پوست خوک  آبی بدوزند.
seam	درز، بخیه .درز، شکاف، درز لباس، خط اتصال، درز گرفتن ، درز دادن ، بوسیله  درزگیری بهممتصل کردن ، بهم پیوستن ، رگه  نازک  معدن .
seaman	ملوان ، جاشو ( کلمه  مخالف landman).
seaman recruit	( ن . د. ) سرباز ساده  نیروی دریائی، ناوی وظیفه .
seamanlike	مثل دریا نورد.
seamanship	( ن . د. ) مهارت در دریا نوردی، کار آزمودگی دریائی.
seamer	درزگیر.
seamilike	درز مانند.
seamless	بی درز.بدون  درز، یکپارچه .
seamster	درزگیر، خیاط، درزگیری کردن .
seamstress	زن  دوزنده ، خیاط زنانه .
seamy	درزدار.
seance	نشست، جلسه ، جلسه  احضار ارواح وغیره .
seaplane	هواپیمای دریائی.
seaport	بندرساحلی دریا، بندر، شهر ساحلی، دریابندر.
seapuss	( purse sea) گرداب دریا.
sear	علامت داغ، پژمرده ، خشکیده ، از کار افتاده ، خسته ، خشکاندن ، سوزاندن ، داغ کردن پژمرده  کردن  یا شدن .
search	جستجو، تجسس، تکاپو، بازرسی، کاوش، جستجو کردن ، گشتن ، بازرسی کردن .جستجو، جستجو کردن .
search cycle	چرخه  جستجو.
search key	کلید جستجو.
search warrant	(حق. ) حکم تفتیش منزل، حکم بازرسی و ورود.
searchable	قابل جستجو.
searcher	جستجو کننده .
searchless	بدون  جستجو.
searchlight	نور افکن ، اشعه  نور افکن .
seascape	منظره  دریائی، منظره  هوائی دریا، دورنمای دریا.
seashell	(ج. ش. ) صدف حلزونی یا خرچنگ .
seashore	ساحل دریا.
seasick	دریازده ، مبتلا به  استفراغ وبهم خوردگی حال در سفر دریا.
seasickness	دریا زدگی، تهوع وبهم خوردگی حال در سفر دریا.
seaside	دریا کنار.
seasider	ساحلی، ساکن  دریاکنار.
season	فصل، فرصت، هنگام، دوران ، چاشنی زدن ، ادویه  زدن ، معتدل کردن ، خودادن .
season ticket	بلیط فصلی.
seasonable	مناسب فصل، بموقع، بهنگام.
seasonal	فصلی.
seasoner	چاشنی زننده ، ادویه  زننده .
seasoning	چاشنی، ادویه  زنی، دارو زنی بچوب، مطبوع کننده .
seastrand	دریا کنار.
seat	جا، صندلی، نیمکت، نشیمنگاه ، مسند، سرین ، کفل، مرکز، مقر، محل اقامت، جایگاه ، نشاندن ، جایگزین  ساختن .
seat belt	کمربند صندلی هواپیما.
seater	جالس، کرسی نشین .
seating	جا، تهیه  جا، محل استقرار، نشیمن .
seawall	دیوار یا سد دریائی.
seaward	بسوی دریا، اطراف دریا، روبدریا.
seaway	دریا راه ، ( د. ن . ) دریای متلاطم، مسیر کشتی، راه  دریائی.
seaweed	(گ . ش. ) جلبک  دریائی، خزه  دریائی.
seaworn	فرسوده  در اثر دریا، سائیده  بواسطه  دریا.
seaworthiness	قابل سفر دریا، محکم برای دریا.
seaworthy	آماده  دریا، کشتی محکم، دریارو.
sebaceous	چربی دار، چرب.
sec	خط قاطع، دوم، ثانوی، خشک ، ( در مورد شراب ) تلخ.
secant	قاطع، قطع کننده ، خط قاطع، متقاطع.
secateur	قیچی باغبانی، شاخه  قطع کن .
secco	رنگ  کاری روی گچ خشک .
secede	کناره  گیری کردن ، از عضویت خارج شدن ، منتزع شدن ، جدا رفتن .
seceder	کناره  گیر، منتزع شونده .
secern	جدا کردن ، تجزیه  طلب شدن ، تمیز دادن .
secernment	تفکیک ، تمیز.
secession	جدا روی، تجزیه  طلبی، انشعاب حزبی، انفصال، انتزاع.
secessionism	تجزیه  طلبی.
secessionist	تجزیه  طلب، جدارو.
seclude	جدا کردن ، مجزا کردن ، منزوی کردن ، گوشه  انزوا اختیار کردن ، منزوی شدن .
secluded	منزوی.
seclusion	جدائی، انزوا، گوشه  نشینی.
seclusive	انزواگزین ، منزوی.
second	ثانیه ، دوم، دومی، تایید کردن .دوم، دومی، ثانی، دومین  بار، ثانوی، مجدد، ثانیه ، پشتیبان ، کمک ، لحظه ، درجه  دوم بودن ، دوم شدن ، پشتیبانی کردن ، تائید کردن .
second best	دومین  نفر، معاون ، نفر بعدی، درجه  دو.
second class	درجه  دوم، وسط، دومین  درجه ، دومین  مرتبه .
second degree burn	( طب) سوختگی درجه  دوم.
second fiddle	کسیکه  دارای وظایف فرعی ویا ثانوی است، شخص فرعی.
second guess	پیش بینی کردن .
second guesser	پیش بینی کننده .
second hand	نیم دار، کار کردن ، مستعمل، دست دوم، عاریه .
second lieutenant	( نظ. ) ستوان  دوم.
second order	مرتبه  دوم.
second pass	گذر دوم.
second person	( د. ) دومشخص، ربط کلمه  به  شخص دوم.
second rate	درجه  دو، وسط، جنس پست.
second rater	جنس وسط فروش.
secondary	ثانیوی.فرعی، کمکی، حاکی از زمان  گذشته ، ثانوی.
secondary memory	حافظه  ثانویه .
secondary storage	انباره  ثانویه .
secondary winding	سیم پیچ ثانویه .
seconder	تائید کننده ، دوم شونده .
secrecy	محرمانه  بودن .رازداری، راز پوشی، پوشیدگی، سری بودن ، اختفا، نهانکاری.
secret	نهان ، نهانی، راز، سر، مجهول، رمز، مخفی، دستگاه  سری، محرمانه ، اسرارآمیز، پوشیده .محرمانه ، راز.
secret ballot	(ballot =australian) رای مخفی، ورقه  رای مخفی دارای اسامی چاپی کاندیداها.
secret police	سازمان  پلیس مخفی، سازمان  کارآگاهی.
secret service	دستگاه  محرمانه  دولت.
secret society	انجمن  سری.
secretarial	وابسته  بدبیرخانه ، وابسته  به  منشیگری.
secretariat	دبیرخانه ، هیئت دبیران  وکارمندان  دفتری.
secretary	دبیر، منشی، رازدار، محرم اسرار.
secretary bird	(ج. ش. ) مرغ پا بلند قوی منقار ودراز دم.
secretary general	دبیرکل.
secretary ship	دبیری، منشگیری.
secrete	ترشح کردن ، تراوش کردن ، پنهان  کردن .
secretion	تراوش، ترشح، دفع، پنهان  سازی، اختفا.
secretionary	ترشح کننده .
secretive	ترشحی، تراوشی، سری، پنهان  کار، مرموز.
secretory	غده  مترشحه ، تراوشی، ترشحی.
sect	فرقه ، مسلک ، حزب، دسته ، دسته  مذهبی، مکتب فلسفی، بخش، قسمت، بریدن ، قسمت کردن .
sectarian	تیره ای، فرقه ای، حزبی، فرقه  گرای، کوته  بین .
sectarianism	فرقه  گرائی.
sectarianize	با احساسات و تعصبات مسلکی آمیختن ، فرقه ای کردن .
sectary	عضو حزب، فرقه ای.
