section	مقطع، بخش.برش، مقطع، برشگاه ، بخش، قسمت، قطعه ، دسته ، گروه ، دایره ، قسمت قسمت کردن ، برش دادن .
section crew	دسته  کارگران  مسئول یک  قسمت از راه آهن .
section gang	دسته  کارگران  مسئول یک  قسمت از راه آهن .
section hand	کارگرعضو دسته  معینی از کارگران  راه آهن .
sectional	بخش بخش، قطعه  قطعه ، بخشی، محله ای.
sectionalism	استان  گرائی، طرفداری از محله  یا استان  بخصوصی.
sector	قطاع، بخش.( هن. ) قطاع دایره ، قسمتی از جبهه ، خط کش ریاضی، ناحیه ، محله ، بخش، جزئ، تقسیم کردن .
sector addressing	نشانی دهی قطاعی.
sectorial	بخشی، مربوط به  قطاع دایره ، برش، دندان  آسیاب.
secular	وابسته  بدنیا، دنیوی، غیر روحانی، عامی.
secularism	دنیویت، دنیاگرائی.
secularist	دنیاپرست، دنیاگرای.
secularity	مادیت، دنیا پرستی، عرفیت.
secularization	مادیت، دنیا پرستی، عرفیت، دنیوی کردن .
secularize	دنیوی کردن ، غیر روحانی کردن ، از قید کشیشی ورهبانیت رها شدن ، عمومی کردن .
secularizer	دنیوی کننده .
secund	یک  سوئی، یک  طرفی.
secure	امن ، محکم، تامین  کردن .ایمن ، بی خطر، مطمئن ، استوار، محکم، درامان ، تامین ، حفظ کردن ، محفوظ داشتن تامین  کردن ، امن .
securement	تامین ، تحصیل، تشیید.
securer	تحصیل کننده ، بدست آورنده .
security	ایمنی، امان ، امنیت، آسایش خاطر، اطمینان ، تامین ، مصونیت، وثیقه ، گرو، تضمین ، ضامن .امنیت، تامین .
security council	شورای امنیت سازمان  ملل متحد.
sedan	خودروسواری دارای دو صندلی عقب وجلو.
sedate	آرام، ملایم، متین ، موقر، جدی، تسکین  دهنده .
sedation	تسکین .
sedative	داروی مسکن .
sedent	( در مورد مجسمه  ) نشسته .
sedentary	نشسته ، غیر مهاجر، مقیم در یک  جا، غیر متحرک .
sederunt	جلسه  روحانیان  کلیسا، اعضای جلسه  روحانی، شورای روحانی.
sedge	(گ . ش. ) سعد کوفی، جگن ، زنبق زرد.
sedgy	پر از جگن .
sedilia	یکی از سه  صندلی محراب یا صدر کلیسا.
sediment	ته  نشین ، ته  نشست، لای، رسوب، درده ، رسوب کردن .
sedimentary	رسوبی، ته  نشسته ، درده .
sedimentation	رسوب سازی، لای گیری، ته  نشینی، درزگیری، لایه  گذاری.
sedition	آشوب، فتنه ، فاسد، شورش، اغتشاش، فتنه  جوئی.
seditionary	فتنه  جو.
seditious	فتنه  جویانه ، فتنه  گر.
seduce	اغوا کردن ، گمراه  کردن ، از راه  بدر کردن ، فریفتن .
seducement	seduction، اغوا، فریب، وسیله  اغوا.
seducer	گمراه  کننده .
seduction	گمراه  سازی، گول زنی، فریفتگی، اغوا.
seductive	اغوا کننده ، گمراه  کننده ، فریبا.
seductress	زن  اغوا کننده ، دلفریب.
sedulous	کوشا، ساعی.
sedum	(گ . ش. ) گل ناز، ابرون  صغیر.
see	دیدن ، مشاهده  کردن ، نگاه  کردن ، فهمیدن ، مقر یا حوزه  اسقفی، بنگر.
seeable	دیدنی، قابل دید.
seed	بذر، دانه ، تخم، ذریه ، اولاد، تخم آوری، تخم ریختن ، کاشتن .
seed pearl	مروارید کوچک  وبی قاعده ، رنگ  کمرنگ  مایل بخاکستری.
seed plant	گیاه  تخم دار، بذر گیاه .
seed stock	ذخیره  بذرکاشتنی، ( مج. ) نیروی ذخیره .
seedbed	جای تخم ریزی، محل رشد ونمو.
seeded	بذردار، بازیکن  سابقه دار.
seeder	بذر افشان ، تخم پاش.
seedful	پر از بذر، پر تخم.
seedless	بی تخم، بی هسته .
seedlike	بذر مانند.
seedling	نهال تخمی، جوانه  کوچک  درخت، جوانه .
seedsman	بذرکار، بذرپاش، بذر افشان ، تخم گیاه  فروش.
seedtime	موقع تخم کاری، فصل بذر.
seedy	تخمی، تخم دار، بتخم افتاده ، مندرس، از کار افتاده .
seeing	دید، مشاهده ، قوه  دید، بینش، رویت، بینا، دیدن .
seek	جستجو کردن ، جوئیدن ، طلبیدن ، پوئیدن .طلب کردن ، پیگردی کردن .
seek delay	تاخیر پیگردی.
seeker	جستجو کننده ، پویا، جویا.
seel	( درمورد عقاب ) چشم را بستن ( بوسیله  دوختن  پلک  چشم )، چشم خود را بستن ، کور کردن .
seely	متبارک ، نیکو، بیگناه ، احمق.
seem	بنظر آمدن ، نمودن ، مناسب بودن ، وانمود شدن ، وانمود کردن ، ظاهر شدن .
seeming	ظاهری، نمایان ، ظاهر نما، زیبائی، جلوه .
seemly	شایسته ، زیبنده ، خوش منظر، بطور دلپذیر.
seep	تراوش طبیعی، رسوخ، چکه ، تراوش کردن ، از میان  سوراخهای ریز نفوذ کردن ، چکه  کردن .
seepage	رسوخ، چکه ، نفوذ، مقدار رسوخ شده .
seepy	چکان ، چکه  چکه  ریزنده .
seer	بیننده ، پیش بینی کننده ، غیبگو، پیغمبر.
seeress	زن  غیبگو، پیغمبر زن .
seersucker	پارچه  راه  راه  نخی.
seesaw	الله  کلنگ ، بالا وپائین  رفتن ، الله  کلنگ  کردن .
seethe	غلیان ، جوش وخروش، تلاطم، جوشیدن ، جوشاندن .
sef accusatory	متهم کننده  نفس خود، خود را مقصر داننده .
segment	قطعه ، قطعه  قطعه  کردن .قطعه ، بخش، قسمت، حلقه ، بند، مقطع، قطعه  قطعه  کردن ، به  بخشهای مختلف تقسیم کردن .
segmentary	بند بند.
segmentation	قطعه  بندی.تقسیم بچند قسمت یا قطعه ، قطعه  قطعه  سازی.
sego	(گ . ش. ) پیاز خوراکی زنبق.
segolily	(گ . ش. ) زنبق پایا.
segregate	جدا، سوا، تک ، جدا سازی، تفکیک ، جدا کردن ، تبعیض نژادی قائل شدن .
segregated	جدا شده .
segregation	جدائی، افتراق، تفکیک ، تبعیض نژادی.
segregationist	جدائی گرای، طرفدار جدائی نژاد سفید وسیاه .
segregative	تجزیه  طلب، طالب جدائی، وابسته  به  تفکیک  وتبعیض.
seigneur	امیر، شاهزاده ، سنیور، فئودال، آقا.
seigneurial	ارباب وار.
seigneury	قلمرو حکومت لرد.
seignior	آقا، ارباب، صاحب تیول.
seigniorage	(=seignorage) حق الضرب، حق ویژه  ارباب صاحب تیول.
seignioral	(=seignoral) اربابی.
seigniory	امارت، قلمرو امرای دوره  ملوک  الطوایفی.
seignorage	(=seigniorage) حق الضرب، حق ویژه  ارباب صاحب تیول.
seignorial	(=seignioral) اربابی.
seine	تور بزرگ  ماهی گیری، با تور ماهی گرفتن .
seiner	دام گستر.
seis	(ezsei)مالک  شدن ، تصاحب کردن .
seisin	( inzsei)تصرف مطلق، تصرف املاک ، احراز ملکیت.
seism	(=earthquake)زلزله .
seismic	وابسته  به  زمین  لرزه ، مرتعش، متزلزل.
seismicity	حالت ارتعاش.
seismism	پدیده  های زمین  لرزه ، فعالیت لزرشی وارتعاشی.
seismogram	منحنی های ترسیم شده  بوسلیه  زلزله  نگار.
seismograph	لزره نگار، لزله  نگار، زلزله  سنج.
seismographer	زلزله  نگار.
seismography	زلزله  نگاری.
seismologist	زلزله  شناس.
seismology	زلزله  شناسی، لرزه  شناسی.
seize	بتصرف آوردن ، ربون ، قاپیدن ، توقیف کردن ، دچار حمله  (مرض وغیره  ) شدن ، درک  کردن .
seizin	( seisin)تصرف مطلق، تصرف املاک ، احراز ملکیت.
seizing	ضبط، مصادره ، تصرف، توقیف، قاپیدن ، بهم بستن .
seizor	( حق. ) تصرف کننده ، ضبط کننده .
seizure	تصرف.ربایش، تصرف، ضبط، حمله  ناگهانی مرض.
sejant	(=sitting) نشسته ، درحال جلوس، درحال چمباتمه  زدن .
selaginella	(گ . ش. ) علف بواسیر.
selah	'آمین '، ' متبارک  باد'.
seldom	بسیار کم، بندرت، خیلی کم، ندرتا.
select	برگزیده ، ممتاز منتخب، سوا کرده ، گزیدن ، جدا کردن ، انتخاب کردن .گزیدن ، انتخاب کردن .
selecting	گزیدن ، گزیننده .
selection	گزینش، انتخاب.گزین ، انتخاب، گزینش.
selection check	مقابله  گزینش.
selection ratio	نسبت گزینش.
selection sort	جور کردن  گزینشی.
selection switch	گزینه ، گزینه  انتخاب.
selective	گزینشی، انتخابی، برگزیده ، انتخاب کننده ، مبنی بر انتخاب، دارای حسن  انتخابگلچین  کننده .بهگزین ، گزیننده ، گزیده ، انتخابی.
selective access	دستیابی گزیده .
selective calling	فراخوانی گزیده .
selective dump	روگرفت گزیده .
selective listing	سیاهه  برداری گزیده .
selective service	خدمت داوطلبانه  نظام.
selective trace	ردیابی گزیده .
selectivity	حسن  انتخاب.بهگزینی، گزینندگی.
selectman	شخص برگزیده ، شخص ممتاز.
selector	گزیننده ، انتخاب کننده .گزینشگر، انتخاب کننده ، گلچین  کننده .
selector switch	گزینه ، گزینه  انتخاب کننده .
selectron	لامپ گزینش، سلکترون .
selenium rectifier	یکسو کننده ئ سلنیومی.
selenographer	ماه  شناس.
selenography	ماه  شناسی.
selenologist	دانشمند ماه  شناس.
selenology	مبحث ماه ، ماه  شناسی.
self	خود، خویش، خویشتن ، نفس، نفس خود، عین ، شخصیت، جنبه ، حالت، حال، وضع، لقاح کردن .
self abandoned	خودرها، متروکه ، رها شده ، تسلیم هوای نفس شده .
self abandonment	خودرهائی، افسارگسیختگی، پیروی از هوی هوس.
self abasement	پست سازی یا تحقیر خود، فروتنی، کف نفس، تذلیل نفس.
self abnegating	انکار کننده  نفس خود، دارای کف نفس.
self abnegation	انکار نفس.
self absorbed	خود جذب شده ، در خورد فرو رفته ، اندیشناک ، غرق در اندیشه .
self absorption	خود جذبی، غرق در خویش، غرق شدن  در افکار.
self abuse	سوئ استفاده  از استعدادهای خود، جلق، استمنائ با دست، توهین  بنفس.
self accusation	اتهام به  خود، عمل تهمت زدن  به  خویشتن .
self acquired	کسب وتحصیل شده  بوسیله  خود شخص ( نه  از راه  توارث ).
self acting	خود کار، عامل در نفس خود، خود عمل.
self action	عمل فی نفسه ، خود عملی.
self active	فاعل در نفس خود.
self activity	فعالیت خود بخود.
self adapting	خود وفق.
self adapting computer	کامپیوتر خود وفق.
self addressed	آدرس دار ( جهت ارجاع به  فرستنده  ).
self adjusting	بخودی خود میزان  شونده ، خود میزان .
self adjustment	خودمیزانی، انطباق خود با محیط یا چیز دیگری.
self administered	خود کار، اداره  شونده  بوسیله  خویشتن ، آزاد.
self admiration	(conceit =self) تحسین  خود، خودپسندی.
self advancement	پیشروی نفس، جلوبری خویشتن ، خود پیش بری.
self affected	خود پسند، تن  آسا.
self aggrandizement	تعریف از خود، بالابری مقام خود، خودبزرگسازی.
self aggrandizing	تعریف کننده  از مقام خود، خودبزرگساز.
self analysis	خودشناسی، تجزیه  وتحلیل خویشتن .
self analytical	تجزه  وتحلیل کننده  خویشتن ، خود شناس.
self annihilation	نابودی نفس، کشتن  نفس، خود نابود سازی.
self applauding	خودستا، تعریف کننده  از خود.
self applause	تعریف وتمجید از خود، خودستائی.
self appointed	خودگمارده ، منصوب شده  بوسیله  خویشتن .
self approbation	رضامندی از خود، رضایت از خویشتن .
self asserting	خودپسند، خود را جلو انداز، خودبیانگر.
self assertion	خودبیانگری، خودپسندی، خود را جلو اندازی.
self assertive	خودبیانگر.
self assumption	خودفرضی، تیشه  روبخودی.
self assurance	اعتماد به  نفس.
self assured	مطمئن  بنفس خود.
self awareness	خودآگاهی، آگاهی از خود، خویشتن  شناسی، وقوف.
self blinded	خودکور، نادان ، گمراه  شده  توسط نفس خود.
self born	خودزاده ، پیدا شده  در نفس انسان ، از خود بوجود آمده .
self buried	مدفون  شده  در اثر عوامل طبیعی ( نه  بدست انسان  )، خود گورشده .
self care	توجه  از خود، خودپائی.
self castigation	تادیب نفس.
self cecording	خود نگار، ثبت شونده  بطور خود کار.
self centered	ثابت ونامتحرک ، متوجه  نفس خود، خودگرای.
self charging	تحمیل شونده  بنفس خود، خودکار، خود بخود پر شونده .
self checking	خود رس.
self checking code	رمز خودرس.
self checking number	عدد خودرس.
self closing	بطور خودکار بسته  شونده .
self collected	خود دار، دارای کف نفس، حواس جمع.
self command	خودداری، کف نفس، خود فرمانی.
self compiement	خود متمم.
self complacency	از خود راضی گری، تن  آسائی، خود خوشایندی.
self complacent	(satisfied =self) از خود راضی، خود خوشایند.
self composed	خوددار، مستولی بر احساسات خود، آرام.
self concern	علاقه  بنفس، در فکر شخص خود.
self concerned	بفکر خود.
self condemnation	محکوم ساختن  نفس، محکومیت وجدائی.
self condemned	محکوم شده  توسط نفس خود، مقصر نزد وجدان  خویش.
self confessed	معترف، خستو.
self confession	اذعان .
self confidence	اعتمادبخود، اعتماد بنفس، غرور بیجا، از خود راضی گری.
self confident	مطمئن  بخود.
self congratulation	تبریک  بخود، تعریف از خود، تجلیل نفس.
self congratulatory	خود ستا، وابسته  به  تجلیل نفس.
self conscious	خودآگاه ، خود پسند، خجالتی، خجول.
self consecration	تقدیس نفس خود، ز ترک  نفس خود.
self consequence	خود فزون  شماری، اهمیت بخود.
self consistency	قائمیت بالذات.
self consistent	قائم بالذات.
self constituted	خود ساخته ، تشکیل شده  بوسیله  نفس خود.
self contained	خوددار، تودار، با حوصله ، محتاط، جامع، برون  بی نیاز.
self contemplation	تفکر، تعقل در نفس خود، خود اندیشی.
self contempt	تحقیر نفس، تذلیل نفس، خود دون  شماری.
