semibasement	طبقه  زیر، نیم طبقه  زیرین  ساختمان .
semibreve	(note =whole) نت کامل.
semicircle	نیمدایره ، نیم دایره  تشکیل دادن .
semicircular	بشکل نیمدایره .
semicivilized	نیمه  متمدن .
semicolon	واوک  و نقطه  (;).نقطه  و ویرگول بدین  شکل ;.
semicolonial	نیمه  آزاد، نیمه  مستعمره .
semicolonialism	نیمه مستعمراتی.
semiconductor	نیمه رسانائی، جسم نیمه  هادی (مثل ژرمانیوم وسیلیکون  ).نیمه  هادی، نیمرسانا.
semiconscious	نیمه  هوشیار، نیمه  آگاه ، نیمه  بیهوش.
semicrustaceous	نیمه  سخت پوست، دارای پوشش شکننده .
semicrystalline	نیمه  متبلور، نیمه  بلورین .
semidetached	( ساختمان  ) نیمه  مجزا، دارای یک  دیوار حائل.
semidiameter	( ر. ) شعاع دایره .
semidiurnal	نیمروزه ، در نصف روز انجام گرفته ، دو مرتبه  در روز.
semidivine	نیمه  الهی، نیمه  خدا.
semidocumentary	فیلم سینمائی نیمه  مستند.
semidome	نیمه  گنبد.
semidomesticated	نیمه  اهلی.
semidouble	( گ . ش. ) دارای گلبرگهای بیشتر از معمول.
semidry	نیم خشک ، نیم تر.
semiearly	(گ . ش. ) ناکامل، نیم رس.
semierect	نیم شق، نیمه  ایستاده ، نیمه  قائم.
semifinal	نیمپایانی، نیمه  نهائی ( درجدول مسابقات حذفی )، مربوط به  دوره  نیمه  نهائی، دوره نیمه  نهائی.
semifinalist	کسیکه  بمرحله  مسابقات نیمه  نهائی رسیده .
semifixed	نیم ثابت.
semifluid	نیم آبگون ، نیم مایع، نیمه  آبکی.
semiformal	نیمه  رسمی.
semigloss	نیمه  درخشان ، نیمه  شفاف.
semihard	نیمه  سخت، نیمه  محکم.
semilate	(گ . ش. ) نیمه  دیررس، ظاهر شونده  در آخر فصل.
semiliquid	نیمه  مایع، مایع غلیظ، مایع چسبنده .
semilog	(semilogarithmic) نیمه  لگاریتمی.
semilogarithmic	(semilog) نیمه  لگاریتمی.
semilunar	هلالی، بشکل نیم ماه ، کمانی، قوسی.
semilunar valve	(تش. ) دریچه های ریوی وآئورت در قلب.
semilustrous	نیمه  درخشنده ، نیمه  درخشان ، نیمه  مجلل.
semimonthly	ماهی دوبار، دوهفته  یکبار، نشریه  دو هفته  یکبار.
seminal	وابسته  به  منی، نطفه ای، بدوی، اصلی.
seminar	سمینار، جلسه  بحث وتحقیق در اطراف موضوعی.
seminarian	دانشجوئی که  در جلسات بحث وتحقیق شرکت میکند.
seminary	مدرسه  علوم دینی، رستن  گاه .
seminiferous	ایجاد کننده  بذر یا نطفه ، تخم دار، منی ساز.
seminivorous	دانه  خوار، بذر خوار، تخم خوار.
seminole	قبیله سرخ پوست ساکن  فلوریدا.
seminomad	مردم نیمه  چادرنشین ، نیمه  بیابان  گرد.
semiofficial	نیمه  رسمی.
semiopaque	کمی حاجب ماورائ، نیمه  شفاف، نیمه  کدر.
semiosis	فعل و انفعال، یک  سلسله  فعل وانفعالات مشخص جانور، علامت.
semiotic	(semiotic) مکتب علائم رمزی، ( طب ) وابسته  به  علائم مرض.
semiotics	نمادشناسی.
semiparasitic	نیمه  انگلی.
semipermanent	نیمه  جاودان ، دارای مدت محدود.
semipermeable	نیمه  تراوا.
semiprivate	نیمه  خصوصی.
semipro	نیمه  حرفه ای.
semipublic	نیمه  همگانی، نیمه  عمومی، نیمه  دولتی.
semiquaver	( مو. ) نت یک  شانزدهم.
semireligious	نیمه  مذهبی.
semirigid	نیمه  سخت، ( در هواپیما ) دارای مخزن  گاز استوانه ای شکل وقابل انحنائ.
semiskilled	نیمه  ماهر.
semisolid	نیمه  جامد.
semisynthetic	نیمه  مصنوعی، نیمه  ترکیبی.
semite	سامی، کسی که  از نسل سام بن  نوح باشد.
semiterrestrial	نیمه  خاکی.
semitic	سامی، از نژاد سام بن  نوح، زبان  سامی.
semitics	مطالعه  زبان  وادبیات وتاریخ سامی، نژاد شناسی سامی.
semitism	سامی گرائی.
semitone	( مو) نیمگام.
semitranslucent	نیمه  کدر، نیمه  شفاف.
semitransparent	نیمه  شفاف.
semitropic	نیمه  گرمسیری.
semivowel	حرف نیم صوتی.
semiweekly	رخ دهنده  دومرتبه  در هفته ، نیم هفتگی.
semiyearly	شش ماهه ، نیم ساله .
sempiternal	رخ دهنده  دومرتبه  در هفته ، نیم هفتگی، جاودانی، ابدی.
sempiternity	ابدیت.
semplice	( مو. ) صاف، ساده ، بی تاثیر.
sempre	(=always) همیشه .
sempstress	(=seamstress) (مونث ) دوزنده ، دوخت گر.
senary	شش تائی، شش برابر، ششگانه .
senate	مجلس سنا.
senator	عضو مجلس سنا، نماینده  مجلس سنا، سناتور.
senatorial	( senatorian) وابسته  به  مجلس سنا یا اعضای آن .
senatorian	( senatorial) وابسته  به  مجلس سنا یا اعضای آن .
senatorship	مقام سناتوری.
send	فرستادن ، ارسال داشتن .فرستادن ، روانه  کردن ، گسیل داشتن ، اعزام داشتن ، ارسال داشتن ، مرخص کردن .
send down	دانشجوئی را از دانشگاه  بیرون  کردن ، اخراج کردن .
send in	فرستادن ، رهسپار کردن .
send off	مشایعت کردن ، همراهی، آئین  بدرود ودعای خیر.
send out	صادر کردن ، فرستادن ، اعزام کردن ، اعزام.
send round	دور زدن ، ( برای انجام منظوری ) فرستادن .
send up	بزندان  فرستادن ، زندانی کردن .
sender	فرستنده .
senectitude	سالخوردگی، دوام، کهولت.
senesce	پیر شدن .
senescence	پیری.
senescent	پیر، سالخوده .
senile	سالخورده ، پیر مرد، وابسته  به  پیری، خرف.
senility	پیری، کهولت، سالخوردگی، خرف بودن .
senior	بزرگتر، مهتر، ارشد، بالاتر، بالارتبه ، قدیمی.
senior chief petty officer	( ن . د. ) ناوبان  یکم.
senior high school	مدرسه  متوسطه  ( معمولا کالاسهای  و  و  ).
senior master sergeant	( در نیروی هوائی ) سرگروهبان .
seniority	ارشدیت.
senna	(گ . ش. ) سنا، فرش سنهی کردستان .
sennet	( sennit) علف صاف یا حصیر یا پوست درخت یا برگ  خرما که برای ساختن  کلاه  حصیری وخانه  های حصیریبکار میرود.( sinnet) (م. م. ) شیپور علامت شروع نمایش یا ختم آن .
sennight	(nnight'=se) ( م. م. ) یکهفته ، هفت شبانه  روز.
sennit	( sennet) علف صاف یا حصیر یا پوست درخت یا برگ  خرما که برای ساختن  کلاه  حصیری وخانه  های حصیریبکار میرود.
senora	( در اسپانیا - ایتالیا ) بانو، خانم.
senorita	( اسپانیا - ایتالیا ) دوشیزه ، دختر خانم.
sensate	حساس، آماده  پذیرش حس، احساس کردن ، با احساسات درک  کردن .
sensation	احساس، حس، شور، تاثیر، ( م. م. ) ظاهر.
sensational	شورانگیز، مهیج، احساساتی، موثر، حسی.
sensationalism	پیروی از مسائل احساساتی وشورانگیز، پیروی از عواطف واحساسات.
sense	حس کردن ، دریافتن ، جهت.حواس پنجگانه ، حس، احساس، هوش، شعور، معنی، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساسکردن ، پی بردن .
sense amplifier	تقویت کننده  حسی.
sense datum	شیی محسوس، امر محسوس وقابل تحلیل.
sense line	خط احساس.
sense organ	عضو حس، عامل احساس.
sense switch	گزینه ئ احساس.
sense winding	سیم پیچ احساس.
sense wire	سیم احساس.
senseful	پرمغز، پرمعنی، خیلی حساس.
senseless	بیحس، بیمعنی، احمق، احمقانه .
sensibility	حساسیت، احساس ودرک ، هش.
sensible	معقول، محسوس، مشهود، بارز.محسوس، معقول.
sensing	احساس، دریافت.
sensitive	حساس.حساس، نفوذ پذیر، دارای حساسیت.
sensitive plant	(گ . ش. ) حساسه ، گیاه  حساس.
sensitivity	حساسیت.حساسیت، میزان  حساسیت.
sensitivity ratio	نسبت حساسیت.
sensitization	حساس سازی.
sensitize	حساس کردن ، حساس شدن .
sensitizer	حساس کننده .
sensitometer	حساسیت، سنج چشم.
sensitometry	اندازه  گیری حساسیت چشم.
sensor	حساس، حسی، گیرنده  یا دریافت کننده  خاطرات حسی، ضبط کننده .
sensorial	حسی، عضو حسی.
sensorimotor	حسی وحرکتی، مربوط به  حس حرکت.
sensorium	مرکز احساس، مرکز حواس، اعضای حس.
sensory	وابسته  به  مرکز احساس، حساس، حسی.
sensual	هوس ران ، شهوانی، جسمانی، خوش گذران ، نفسانی.
sensualism	(=sensuality) شهوانیت، جسمانیت، حس گرائی.
sensualist	پیرو هوای نفس واحساس.
sensuality	(=sensualism) شهوانیت، نفسانیت، نفس گرائی، هوسرانی، شهوت پرستی.
sensualization	آزاده  شهوانی، نفسانی یا شهوانی کردن .
sensualize	پیروی از هوای نفس کردن .
sensuous	وابسته  به  حواس یا احساسات، مبنی بر لذات جسمانی، پیرو محسوسات ولذات نفسانی.
sent	( ماضی واسم مفعول فعل send )، فرستاد، فرستاده .
sentence	جمله ، حکم، فتوی، رای، قضاوت، گفته ، رای دادن ، محکوم کردن .جمله ، حکم، محکوم کردن .
sentence fragment	جمله  جزئ، جمله ای که  از لحاظ دستوری کامل نیست.
sentential	جمله ای.جمله ای.
sentential form	صورت جمله ای.
sententious	پر مغز، اغراق آمیز، نصیحت آمیز، اندرز آمیز.
sentience	دریافت، ادراک ، درک ، زندگی فکری، مبنای حس وحساسیت، حساسیت جسمانی.
sentient	درک  کننده ، با ادراک ، حساس، دستخوش احساسات.
sentiment	احساس، عاطفه ، تمایل، نیت، مقصود، ضعف ناشی از احساسات، احساساتی.
sentimentalism	( sentimentality)گرایش بسوی احساسات، حالت احساساتی، پیروی از عواطف واحساسات.
sentimentality	( sentimentalism)گرایش بسوی احساسات، حالت احساساتی، پیروی از عواطف واحساسات.
sentimentalization	ایجاد احساسات وعواطف.
sentimentalize	احساساتی کردن ، با احساسات آمیختن .
sentinel	نگهبان ، قراول، دیده  بان ، کشیک ، نگهبانی کردن .کشیک ، نگهبان .
sentry	نگهبان ، کشیک ، قراول، نگهبانی.
sentry box	اتاقک  نگهبانی، سایبان  چوبی نگهبان .
sepal	(گ . ش. ) کاسبرگ .
sepal oid	برنگ  کاسبرگ ، بشکل کاسبرگ ، کاسبرگی.
separability	تفکیک  پذیری.
separable	جدا شدنی، تفکیک  پذیر.جدا شدنی، جدا کردنی، قابل تفکیک ، مجزا.
separate	جدا، جداگانه ، جدا کردن ، تفکیک  کردن .جدا، سوا، جداگانه ، علیحده ، اختصاصی، جدا کردن ، سوا کردن ، تفکیک  کردن ، متارکه ، انفصال.
separating	جدا سازی، جدا ساز.
separating character	دخشه  جدا ساز.
separation	جدائی، تفکیک .جدائی، فراق، دوری، تفکیک ، متارکه ، انفصال.
separatism	جدا گرائی، جدا سازی، تفکیک ، تجزیه  طلبی، کناره  گیری.
separatist	جدا گرای، تجزیه  طلب.
separative	جدا سازنده ، ( ر. ) فاضل، تجزیه  طلب، حاکی از جدائی.
separator	آلت خامه  گیری، دستگاه  تجزیه ، فارق، جدا ساز.جدا ساز، تفکیک  کننده .
sepia	رنگ  قرمز قهوه ای، ( ج. ش. ) سیبیا وسوبیا، رنگ  سوبیائی.
sepoy	سرباز، سپاهی، پاسبان  محلی.
sepsis	( طب ) مسمومیت عفونی حاصله  در اثر جذب باکتریها ومواد فاسد بخون ، گندیدگی.
sept	دسته  یا اجتماعی که  افرادش معتقداند ازیک  جد یا نیا بوجود آمده اند، ناحیه  محصو، هفت.
septate	دیوار دار، جدا جدا.
september	سپتامبر، نهمین  ماه  تقویم مسیحی.
septenary	هفت هفتی.
septennial	هفت سال یکبار، هفت ساله .
septet	هفت قلو، هفت بخشی.(=septette) دسته  هفت نفری، هفتگانه .
septette	(=septet) دسته  هفت نفری، هفتگانه .
septic	وابسته  به  گندیدگی، جسم عفونی، ماده  عفونی، گندیده ، آلوده ، چرکی.
septic tank	مخزن  فاضل آب، تانگ  مستراح، گند انبار.
septicaemic	مبتلا بگند خونی.
septicemia	گند خونی، عفونت خون  بوسیله  ارگانیسم های چرکی.
septicidal	مربوط به  کپسول میوه  که  از طول خود شکفته  شود.
septifragal	( در کپسول میوه  ) شکوفا وباز شونده ، جدا جدا.
septillion	( آمریکا) عدد یک  با  صفر، سپتیلیون ، ( انگلیس ) عدد یک  با  صفر.
septuagenarian	هفتاد، هفتادمین ، بین  هفتاد تا هشتاد سالگی، هفتاد ساله .
septum	تیغه ، ( گ . ش. - ج. ش. ) دیواره ، جدار، عاجز، ( در بینی ) پره ، (تش) حفره  های بینیپره  بینی.
sepulcher	(sepulchre) گور، قبر، مزار، مقبره ، قبر ساختن ، دفن  کردن .
sepulchral	آرامگاهی، گوری، مقبره ای، دفنی، حزن  انگیز.
sepulchre	(sepulcher) گور، قبر، مزار، مقبره ، قبر ساختن ، دفن  کردن .
sepulture	(sepulcher، =burial) دفن ، بخاکسپاری، مقبره .
sequacious	مقلد، پیرو، مرید، اهل تقلید، تابع، نرم، چکش خور، لوله  شو، نصیحت پذیر.
sequacity	تقلید، پیروی.
sequel	پی آیند، دنباله ، عقبه ، نتیجه ، پایان ، انجام، خاتمه .
sequela	پیرو، تابع، نتیجه ، ( طب ) بیماری ناشی از بیماری دیگر.
sequence	ترتیب، دنباله ، ترتیب دادن .پی رفت، توالی، ترادف، تسلسل، تابعیت، رشته ، ترتیب، به  ترتیب مرتب کردن .
sequence check	مقابله  ترتیب.
sequence control	کنترل ترتیب.
sequence counter	ترتیب شمار.
sequence number	شماره  ترتیب.
sequencer	ترتیب سنج، اسباب سنجش توالی وتسلسل، پی رفت سنج.
sequencing	ترتیب گذاری، ترتیب دهی.
sequent	پیرو، تابع، پی در پی، منتج، ناشی، نتیجه .
sequential	مداوم، دائمی، پی در پی، متوالی، پی رفتی.ترتیبی.
sequential access	با دستیابی ترتیبی.دستیابی ترتیبی.
sequential circuit	مدار ترتیبی.
sequential computer	کامپیوتر ترتیبی.
sequential control	کنترل ترتیبی.
sequential opreation	عمل ترتیبی.
