bicipital	دارای ماهیچه  دوسر، مربوط به  ماهیچه  دوسر، (گ . ش. ) تقسیمشونده  بدو قسمت دریک  انتها.
bicker	دعواومنازعه ، پرخاش کردن ، ستیزه  کردن .
bicolor	دورنگ ، دورنگه .
bicolour	دورنگ ، دورنگه .
biconcave	مقعرالطرفین ، دوسو گود.
biconvex	محدب الطرفین ، از دو سو بر آمده .
bicornuate	دارای دوشاخ یا زوائد شاخ مانند.
bicuspid	(=bicuspidate) دوپایه ، دو گوشه ، دودندانه ، دندان  دو پایه .
bicycle	دوچرخه  پائی، دوچرخه  سواری کردن .
bicyclist	دوچرخه  سوار.
bicylindrical	دارای دو سطح استوانه ای با محورهای موازی.
bid	فرمودن ، امر کردن ، دعوتکردن ، پیشنهاد کردن ، توپ زدن ، خداحافظی کردن ، قیمت خریدرا معلوم کردن ، مزایده ، پیشنهاد.
biddability	اطاعت، قابلیت شرکت درمناقصه ، مزایده شدنی.
biddable	فرمانبردار، مطیع، ( دربازی ورق ) دارای دست قوی که  قابل توپ زدن باشد، پیشنهادشدنی.
bidder	پیشنهاد( خرید ) کننده .
biddy	کلفت، متصدی نظافت خانه .
bide	در انتظار ماندن ، درجائی باقی ماندن ، بکاری ادامه  دادن ، تحمل کردن ، بخود هموارکردن .
bidentate	دو دندانه .
bidirectional	دو جهتی، دوسویه .
bield	شیرکردن ، تشجیع کردن ، شهامت دادن ، شجاع شدن ، دفاع کردن ، مسکن  گزیدن .
biennial	دوساله ، درخت دوساله .
biennium	دوره  دوساله .
bier	تخت روان ، جای گذاردن  تابوت در قبر، جسد، لاشه ، مقبره ، مزار.
bifacial	دورو.
biff	ضربت.
bifid	بوسیله  شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده ، شکافته .
bifocal	دارای دو کانون ، دوکانونی ( درمورد عدسی )، دو دید، عینک  دو کانونی.
bifoliate	دو برگچه ای ( مثل برگهای مرکب گیاه  ).
bifoliolate	دو برگچه ای ( مثل برگهای مرکب گیاه  ).
biform	دوشکلی، دو وجهی.
bifurcate	دوشاخه  شدن ، دوشاخه  کردن ، بدوشاخه  منشعب کردن ، دوشاخه ای.
bifurcation	تقسیم بدو شاخه ، شکاف گاه ، شاخه .
big	بزرگ ، با عظمت، سترک ، ستبر، آدم برجسته ، آبستن ، دارای شکم برآمده .
big game	شکار حیوانات بزرگ .
big shot	شخص مهم، آدم کله  گنده .
big ticket	گران  قیمت، با ارزش.
big time	عالیترین  نوع.
big top	نمایش بزرگ  سیرک .
bigamist	مرد دو زنه ، زنی که  دو شوهر دارد.
bigamous	دارای دو زن  یا دو شوهر.
bigamy	دو زن  داری، دو شوهری.
bigben	ساعت بزرگی که بر برج پارلمان  لندن  نصب شده  است.
bigbrother	برادر بزرگتر، قیم، رهبر در کار یا عقیده ای.
bigeminal	(تش. ) دوتائی، زوجی.
bigeneric	دورگه ، میانه  یا حد وسط دو جنس.
biggish	نسبتا بزرگ .
bighead	عقیده  اغراق آمیز شخص نسبت بخودش.
bigheaded	مغرور، پرافاده .
bighearted	مهربان ، صمیمی، گشاده  دل، سخی.
bighorn	(ج. ش. ) نوعی گوسفند کوهی آمریکائی.
bight	حلقه  طناب، پیچ وخم، پیچ رودخانه ، خلیجکوچک ، باطناب بستن .
bigit(binary digit)	ذره ، رقم دودوئی.
bigmouthed	دهن گشاد، صدا بلند، گزافه  گوی، حرف مفت زن .
bigness	بزرگی، گندگی.
bigot	آدم ریاکار، آدم خرافاتی، متعصب.
bigoted	متعصب و سرسخت.
bigotry	تعصب، سرسختی درعقیده ، عمل تعصب آمیز.
bigwig	آدمکله  گنده ، (مج. )شخص مهم و برجسته .
bijou	(bijoux. pl) جواهر.
bijouterie	جواهر فروشی، مجموعه  جواهرات، تزئینات.
bike	کندوی زنبو عسل، انبوه ، جمعیت، مخفف bicycle، دوچرخه .
bikini	لباس شنای زنانه  دوتکه ، مایوی دوتکه .
bilabial	دولبه .
bilabiate	دولبه ای، دارای دو لب، دو سویه .
bilable	ضمانت بردار، قابل رهائی، قابل ضمانت.
bilateral	دوطرفه ، دوجانبه ، (گ . ) متقارن  الطرفین ، دوکناری.
bilbo	شمشیر، کندوزنجیر.
bilboa	شمشیر، کندوزنجیر.
bile	زرداب، صفرا، زهره ، خوی سودائی، مراره .
bilge	شکم بشکه ، رخنه  پیدا کردن ، تراوش کردن ، (مج. ) هر چیز زننده  ومتعفن ، آب ته  کشتی.
bilge water	گنداب کشتی، آب خن ، ( حرف ) چرند.
bilgy	دارای بوی گنداب کشتی، دارای بوی متعفن .
biliary	زردابی، صفراوی.
bilinear	دوسویه ، دوسویگی، دارای دو خط مستقیم، وابسته  بدو خط مستقیم.
bilingual	بدو زبان  نوشته  شده ، متلکم بدو زبان ، دوزبانی.
bilingualism	(=bilinguality) استعمال دو زبان ، متن  دوزبانی.
bilinguality	( =bilingualism) استعمال دو زبان ، متن  دوزبانی.
bilious	صفراوی، زرداب ریز، صفرائی مزاج، سودائی مزاج.
bilk	گول، کلاه  سر ( کسی ) گذاشتن ، از پرداخت ( وجهی ) طفره  زدن ، چرند.
bill	صورتحساب، اسکناس، لایحه .نوک ، منقار، نوعی شمشیر پهن ، نوک  بنوک  هم زدن  ( چون  کبوتران  )، لایحه قانونی، قبض، صورتحساب، برات، سند، ( آمر. ) اسکناس، صورتحساب دادن .
bill of exchange	حواله  یا برات کتبی غیر مشروط.
bill of fare	صورت غذا، صورت اغذیه  مهمانخانه ، برنامه .
bill of goods	صورت کالا، فهرست تجارتی.
bill of health	گواهی نامه ای که  هنگام حرکت کشتی پس از معاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به  ناخداداده میشود، گواهی بهداشت.
bill of lading	بارنامه ، ستمی کشتی.
bill of rights	اعلامیه  ده  ماده ای حقوق اتباع آمریکائی، قانون  اساسی آمریکا.
bill of sale	صورت فروش، فاکتور.
billboard	تخته  اعلانات وآگهی ها، هر قسمت از نرده  ودیوار که  روی آن  اعلان  نصب شود.
billed	دارای نوک ، منقاردار، ثبت شده  در صورتحساب یا لیست.
billet	اجازه نامه ، ورقه  جیره ، یادداشت مختصر، پروانه ، ورقه  رای را ثبت کردن ، اجازه نامه جا و خوراک  صادر کردن .
billet doux	(doux billets. pl) نامه  عاشقانه ، یادداشت عاشقانه .
billfold	دفترچه  جیبی برای گذاشتن  اسکناس، کیف جیبی اسکناس.
billhead	بروات چاپی، کاغذی که  شبیه  برات چاپی است.
billhook	نوعی کارد بزرگ  که  دارای نوک  برگشته  است.
billiard	بازی بیلیارد.
billing	صدور صورتحساب.
billion	بیلیون  ( در انگلیس معادل یک  ملیون  میلیون  ودر آمریکا هزار میلیون  است).
billionaire	کسی که  ثروتش از بیلیون  تجاوز میکند.
billon	(مع. ) آلیاژی از طلا ونقره  یامس یا قلع ویا سایر فلزات کم ارزش، (گ. ش. ) عدیسه ، بورچاق، دخریق.
billow	موج بزرگ  آب، خیزآب، موج زدن  ( از آب یا جمعیت یا ابر)، بصورت موج درآمدن .
billowy	مواج، موج مانند، باد کرده .
billposter	متصدی نصب اعلانات بدیوارها وغیره .
billy	نوعی کتری فلزی، چماق یا گرز راهزنان ، چوبدستی، باطوم یاچوب قانون  پاسبان ، یار، همدم، رفیق، برادر، مخفف نام william.
billy goat	بز نر.
billycock	نوعی کلاه  گرد مردانه  که  از نمد نرم ساخته  میشود.
bilobate	(=bilobated) دولختی، منقسم بدو لخته ، دو لبه .
biloculate	دارای دو آویز کوچک ، دوخان .
biloicular	دارای دو آویز کوچک ، دوخان .
biltong	گوشت خرد کرده  ونمک  زده  خشک  شده  در آفتاب.
bimanual	دودستی، بادودست انجام یافته .
bimester	دوماه ، مدت دوماه .
bimestrial	دوماهه ، هر دوماه  یکبار، دوماه  ادامه  یابنده .
bimetal	دوفلزی.
bimetallic	دو فلزی، دارای دو نوع پول رایج.
bimillenary	دو هزار ساله ، شامل دو هزار.
bimolecular	(ش. ) دارای دوملکول، دو ملکولی، دو ذره ای.
bimonthly	مجله ای که  دوماه  یکبار منتشر میشود.
bimorphemic	دوشکلی، دارای دوشکل.
bimotored	دارای دوموتور.
bin	صندوقچه .آخورک ، گردران ، جازغالی، صندوق، لاوک ، تغار، آخور، انبارک .
binary	دودوئی، دوتائی.دوتائی، جفتی، مضاعف.
binary arithmetic	حساب دودوئی.
binary card	کارت دودوئی.
binary cell	یاخته  دودوئی.
binary code	رمز دودوئی.
binary coded	به  رمز دودوئی.
binary coded decimal	دهدهی به  رمز دودوئی.
binary counter	شمارنده  دودوئی.
binary deck	دستینه  دودوئی.
binary digit (bit)	ذره ، رقم دودوئی.
binary notation	نشان  گذاری دودوئی.
binary number	عدد دودوئی.
binary numeral	رقم دودوئی.
binary operation	عمل دودوئی.
binary operator	عملگر دوتائی.
binary point	ممیز، ممیز دودوئی.
binary relation	رابطه  دوتائی.
binary search	جستجوی دوتائی.
binary system	سیستم دوتائی.
binary tape	نوار دودوئی.
binary tree	درخت دودوئی.
binary variable	متغیر دودوئی.
binaural	دارای دو گوش.
bind	بستن ، گرفتار واسیر کردن ، مقید ومحصور کردن ، بهم پیوستن ، چسباندن ، صحافی کردن  ودوختن ، الزام آور وغیر قابل فسخ کردن  ( بوسیله  تعهد یابیعانه )، متعهد وملزم ساختن ، بند، قید، بستگی، علاقه .مقید کردن ، جلد کردن .
bind over	التزام گرفتن ( برای انجام کاری )، مقید کردن .
binder	( بافندگی ) اهرم جعبه  ماکو، الیاف پشم که  بهم پیوسته  ونخ پشم را تشکیل میدهد، شکمبند زنان  ( پس از وضع حمل )، رسید بیعانه ، صاحف، بند.
bindery	موسسه  صحافی، صحاف خانه .
binding	الزام آور، اجباری، صاحفی، جلد، شیرازه .انقیاد، جلد.
binding time	هنگام انقیاد.
bindweed	(گ . ش. ) نیلوفر صحرائی.
bine	هرنوع ساقه  نرم و قابل انعطاف.
binge	(=spree) عیاشی، شراب خواری، میگساری.
bingo	یکنوع بازی شبیه  لوتو.
binnacle	(د. ن . ) جای قطب نما.
binocular	دارای دو چشم، دوربین  دو چشمی.
binomial	دوجمله ای ( در جبر و مقابله  ).
binuclear	دوهسته ای، دارای دو هسته .
binucleate	دوهسته ای، دارای دو هسته .
binucleated	دوهسته ای، دارای دو هسته .
biocatalyst	کاتالیزورهای حیاتی.
biocenology	رشته ای از زیست شناسی که  از اجتماعی موجودات و تاثیر آنها بریکدیگر بحث میکند.
biochemical	مربوط به  شیمی حیاتی یا زیست شیمی.
biochemist	متخصص شیمی حیاتی وآلی، ویژه گر زیست شیمی.
biochemistry	زیست شیمی.
biocid	(=pesticide) زیست کش، مانع حیات، قاطع حیات، کشنده  حشرات.
bioclimatic	مربوط به  اقلیم شناسی، مربوط به  آب و هوا و نحوه  زندگی.
bioecology	رشته ای از محیط شناسی که  روابط گیاهان  و حیوانات را با محیط اطراف خود مورد بحثقرار میدهد.
biogenesis	زیست زاد، تکامل حیات، پیدایش حیات، سیر تکامل زندگی.
biogenetic	زیست زادی، مربوط بمنشائ پیدایش موجودات زنده .
biogenic	محصول فعالیت موجودات زنده ، موجد موجود زنده .
biogeographic	زیست جغرافیائی، مربوط به  جغرافیای حیاتی.
biogeography	زیست جغرافی، جغرافیای حیاتی، رشته ای از زیست شناسی که  درباره  طرز انتشار و پخشحیوانات و نباتات بحث میکند.
biographer	شرح حال نویس، تذکره  نویس، زندگینامه  نگار.
biographic	زیستنامه ای، وابسته  بشرح زندگی.
biographical	زیستنامه ای، وابسته  بشرح زندگی.
biography	زیستنامه ، بیوگرافی، تاریخچه  زندگی، تذکره ، زندگینامه .
biologic	وابسته  بعلم حیات یا زندگی شناسی، زیست شناسی، معرفت الحیات، بدست آمده  از زیستشناسی عملی، ماده  داروئی وحیاتی.
biological	زیستی.
biologism	اشتغال بمطالعه  حیات وتجزیه  وتحلیل موجودات زنده ، زیست شناسی.
biologist	زیست شناس، عالم علم الحیات.
biology	علم الحیات، زیست شناسی، زندگی حیوانی وگیاهی هرناحیه .زیست شناسی.
bioluminescence	فسفر افکنی، شب تابی (مثل کرمها)، زیست تابی.
bionics	علم فرآیندای زیستی.
bionomics	(=ecology) زیوه  شناسی، شاخه ای از علم زیست شناسی که  از رابطه  موجودات زنده  بامحیطبحث میکند.
biont	واحد مستقل موجود زنده ، سلول، یاخته .
biopsy	زنده  بینی، آزمایش میکروسکپی بافت زنده ، بافت برداری.
biosphere	زیست کره ، قسمت قابل زندگی کره  زمین  که  عبارتست از جو و آب و خاک  کره  زمین .
biosynthesis	(ش. ) تهیه  مواد شیمیائی بوسیله  موجودات زنده .
biosystematic	مربوط به  رده بندی موجودات از روی ساختمان  یاخته های آنان .
biota	زندگی گیاهان  وجانوران  یک  ناحیه ، زیاگان .
biotechnology	آن  قسمت از مباحث فنی که  مربوط به  اعمال قواعد زیست شناسی درانسان  وماشین  آلات است.
biotic	حیاتی، مربوط به  حیات وزندگی.
biotype	زیست گروه ، همنوع، ژنوتیپ، همجنس، موجود همزیست.
biparous	دوقلوزا، توام زا، دومحوری.
bipartisan	(anz=biparti) دوحزبی، دودستگی.
bipartisanship	وابستگی بدو حزب.
bipartite	دارای دوقسمت، دوقسمتی.
bipartizan	(=bipartisan) دوحزبی، دودستگی.
biped	حیوان  دوپا.
biplane	هواپیمای دوباله .
bipod	دوپایه .
bipolar	دوقطبی، دوانتهائی.دوقطبی.
bipolarity	داشتن  دو قطب.
biquadratic	(ر. ) دومجذوری، قوه  چهارم، توان  چهارم.
biquinary code	رمز دوپنجی.
biracial	دونژادی.
biracialism	معتقد به  یا دارای دونژاد بودن .
biradial	دوشعاعی، دارای دوشعاع.
biramous	دوشاخه ، دارای دو شاخه .
birch	درخت فان ، غان ، توس، درخت غوشه .
bird	پرنده ، مرغ، جوجه ، مرغان .
bird of passage	مرغ مهاجر، شخص مهاجر و خانه  بدوش.
bird of prey	(ج. ش. ) قوش، مرغ شکاری گوشتخوار.
bird's eye	منظره  هوائی ( عمارت وغیره  )، نظر کلی.
bird's foot	شبیه  پای پرنده .
bird's foots	شبیه  پای پرنده .
